https://telegram.me/ahangaransadegh
@ahangaransadegh
آدرس اشعار حاج حبیب الله معلمی در تلگرام
https://telegram.me/habibollahmoallemi
habibollahmoallemi@
|
فرهنگی-مذهبی |
||
|
|
آدرس نوحه های حاج صادق آهنگران در جنگ تحمیلی در تلگرام
https://telegram.me/ahangaransadegh @ahangaransadegh آدرس اشعار حاج حبیب الله معلمی در تلگرام https://telegram.me/habibollahmoallemi habibollahmoallemi@ نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۳
توسط ابوعمار حسین زاده
#تصویری نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۲
توسط ابوعمار حسین زاده
گروه تلگرامی عاشقان ذبیح العطشان در پیام رسان تلگرام نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۲
توسط ابوعمار حسین زاده
آدرس گروه حاج صادق آهنگران درپیام رسان ایتا. https://splus.ir/joingroup/ADkWba1K8_TStpLH5E_OjQ نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم فروردین ۱۴۰۲
توسط ابوعمار حسین زاده
کتاب قافله ی اشک و آه - نوحه های حاج صادق آهنگران در سه دهه ی بعد از جنگ تحمیلی
نشر از : انتشارات ستوده نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۰
توسط ابوعمار حسین زاده
برخیز ای سپهبد و سردار لشگرم لشگر کشند هلهله اندر برابرم پشتم شکست و رشته ی امید من گسست این سان شکست و هیچ نمی بود باورم گر آب ریخت غصه مخور آبرو به جاست دست ما به دامانت یا ابالفضل العباس این رزمنده ها التماس دعا دارن باب الحوائجی گر آب ریخت غصه مخور آبرو به جاست اشکم چکد به روی تو ای آب آورم ای ماه ماتم تو مرا چون هلال کرد بر هم نشان دهند به انگشت لشگرم روح ادب تو بودی از آن رو که تاکنون نشنید گوشم از تو که خوانی برادرم خواندی مرا برادر و دانستم از جنان پیش از من آمده به سراغ تو مادرم گفتی تن تو را نبرم سوی خیمه گه خود گر روم بگو چه بگویم به دخترم
ای لشگر حسینی ای لشگر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر ای لشگر حسینی ای لشگر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر ای یاوران قرآن ای یاوران قرآن از نو پیام خون داد پور شجاع حیدر ای لشگر حسینی ای لشگر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر ماه محرم آمد با رنگ خون لوا زد سالار جان نثاران خیمه به کربلا زد مولای شیرمردان از نینوا نوا زد بر خیل ناصران دین خدا صلا زد هل من معین برآورد هل من معین برآورد مولای دادگستر ای لشگر حسینی ای لشگر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر برپا قیام خون کرد تا دین بپا بماند قرآن جاودان و حکم خدا بماند بر هر چه غیر حق است گلبانگ لا بماند ظلم و ستم بسوزد حق پا بجا بماند در مکتب حسینی در مکتب حسینی باید گذشتن از سر ای لشگر حسینی ای لشگر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر تا انقراض عالم آن خون کشد زبانه هر جا حسین حسین است باشد از او نشانه ایثار خون او ساخت اسلام جاودانه گر عاشق حسینی شو سوی او روانه دیگر چنین سعادت دیگر چنین سعادت کی می شود میسر ای لشگر حسینی ای لشگر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر باید نمود با خون رنگین لوای نهضت بایست جان و سر داد بهر بقای نهضت این نهضت از حسین است جانها فدای نهضت اید رسد به دنیا بانگ رسای نهضت تا سخت لرزه افتد تا سخت لرزه افتد بر کاخ هر ستمگر ای لشگر حسینی ای لشگر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر امر امام خود را باید به جان خریدن باید ره خطر را تا کربلا بریدن باید به خیمه گاه مولا حسین رسیدن در راه عشق ورزی باید بلا کشیدن بار سفر ببندید بار سفر ببندید ای تشنگان کوثر ای لشگر حسینی ای لشگر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر اکنون سپاه اسلام آماده ی رحیل است بشتاب سوی جبهه هنگامه ی گسیل است حق ناصران خود را هم یار و هم وکیل است این کاروانیان را مولا حسین دخیل است فرمان یا حسین را فرمان یا حسین را امضا نموده رهبر ای لشگر حسینی ای لشگر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر ای فخر آفرینان امروز روز جنگ است رزمندگان زمان بوسیدن تفنگ است قرآن غریب مانده هی هی که عرصه تنگ است در خون سرخ خفتن صد بار به ز ننگ است آموزگار درسم آموزگار درسم خون کرده نقش دفتر ای لشگر حسینی ای لشگر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر شاعر: حاج حبیب الله معلمی هیهات منا الذله هیهات منا الذله برای سلامتی کاروان عاشورا صلوات برای پیروزی رزمندگان اسلام صلوات برای سلامتی امام عزیز رهبر بزرگوار صلوات خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۰
توسط ابوعمار حسین زاده
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۹
توسط ابوعمار حسین زاده
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم تیر ۱۳۹۹
توسط ابوعمار حسین زاده
السلام عليک يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک. عليک مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار و لا جعل الله آخر العهد مني لزيارتکم. از قید اموال و از خانمان بگذر باید گذشتن از دنیا به آسانی ایمان و تقوا را کن پیشه در ایام باید گذشتن از دنیا به آسانی بهر سرافرازی خود را مهیا کن باید گذشتن از دنیا به آسانی افکنده نور حق بر جبهه ها پرتو باید گذشتن از دنیا به آسانی ای جندی قرآن یزدان نگهدارت شاعر: حاج حبیب الله معلمی ان الله اشتری من المومنین ان الله اشتری من المومنین محو نما فتنه ز روی زمین ان الله اشتری من المومنین جنت حق منتظر روی تو ان الله اشتری من المومنین ان الله اشتری من المومنین محو نما فتنه ز روی زمین اعوذ بالله من الشیطان الرجیم امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الاعز الاجل الاکرم الامجد بحق الزهرا یا الله پروردگارا اسلام و مسلمین نصرت عنایت بفرما نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۸
توسط ابوعمار حسین زاده
ره به مقصد یافتن را کوشش بسیار باید با توکل استقامت کردن و ایثار باید توشه ای آماده باید تا به سرمنزل رسیدن عشق و ایمان و عمل در این ره دشوار باید راه دیو نفس را بستن بود بسیار مشکل تیغ تقوی مرکب دانش دل بیدار باید شرط درس آموختن در مکتب سرخ حسینی پیروی از خط و مشی کاروان سالار باید قرب جانان گر همی جویی بیا سودای جان کن در سجود عشق خونین چهره ی گلنار باید سرسری نبود به بزم عشق بازان راه جستن با متاع نقد جان حاضر در این بازار باید در صفوف رهنوردان بلا منزل نمودن چون شهیدان نام خود را ثبت این طومار باید قصد یاری داشتن از مکتب اسلام و قرآن جان نثاری و فداکاری در این پیکار باید کربلا رفتن پی بوسیدن خاک شهیدان سینه ای از شعله ی عشق حسین سرشار باید پرچم اسلام را افراشتن در سطح گیتی رزم خونین با سپاه کفر و استکبار باید بهر رفع فتنه در عالم به فرمان الهی جنگ تا پیروزی حق دائماً تکرار باید داد مظلومان گرفتن از ستمکاران دوران در ستیز با ستم آماده و ستوار باید گر شفاعت در صف محشر نظر داری معلم روی حاجت بر حسین با دیده ی خونبار باید شاعر: حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۸
توسط ابوعمار حسین زاده
نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۸
توسط ابوعمار حسین زاده
نوشته شده در تاريخ شنبه ششم مهر ۱۳۹۸
توسط ابوعمار حسین زاده
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
توسط ابوعمار حسین زاده
السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا انصار ابی عبدالله
خوش آمدید ای انصار حسین خوش آمدید ای سربازان حسین از هر شهری اومدید از راه دور اومدین خوش آمدید.اومدین برای زیارت قبر امیر مومنان. اومدین برای زیارت قبر اباعبدالله خوش آمدین خوش آمدین خوش آمدین امشب امیر مومنان با حالت ضعف در خانه نشسته حسن کنار او نشسته حسین کنار او نشسته زینب کنار او نشسته یک دست در دست حسن یک دست در دست حسین با اونها وداع می کنه .به چهره ی اباعبدالله نگاه می کنه.از چشمانش اشک سرازیر میشه آخه می دونه مصیبت مولا حسین سخت تر از مصیبت خودش است. ای یاران حسین چند صباحی بیشتر به آخر عمر بعضی از شمانمونده قدر همدیگه رو بدونید.قدر این جمع ها رو بدونید.آخه چند روزی دیگه بیشتر با هم نیستید. یا اباعبدالله پاکان به سوی تو می آیند. این شبها در دل شب بلند بشید با خدای خود راز و نیاز کنید.همدیگه رو بغل کنید.به همدیگه قول بدید که هر کدوم رفت همدیگه رو شفاعت کنید. ای محاسن سفیدها بعضی از شما به پیش حبیب بن مظاهر می رین. ای نوجوانها بعضی از شما به پیش علی اکبر می رین.بعضی ها به پیش قاسم می رین.بعضی ها به پیش ابالفضل می رین.سلام مردم ایران رو به اونها برسونین.سلام این ملت رو به اونها برسونین. کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین جان به کفان کربلا فدائیان نینوا ز کربلای ما روان به سوی دربار حسین کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین صبا برو به خیمه ها به دختران فاطمه بگو به سوز و ناله و به اشک و آه و زمزمه که می رسد ز خاوران بدون ترس و واهمه لشکر سردار خمین از پی دیدار حسین کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین رهبرشان خمینی آن پور حسین، روح خدا کرده بسیج ملتش در خط سرخ انبیا سراسر وجودشان خلوص و وحدت و صفا آمده اند تا شوند از دل و جان یار حسین کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین ارتشیان قهرمان، سپاهیان پر توان بسیجیان جان به کف مصممند آنچنان برون کنند ز کربلا سپاه کفر و بعثیان اگر که جان خود کنند یکسره ایثار حسین کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین لشکریان حق ببین چه پر تلاش و پر خروش هوای عشق کربلا از سرشان ربوده هوش خون مطهر حسین در رگشان بُود به جوش آمده اند که غرق خون شوند چو انصار حسین کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین آمده اند ز جبهه ها رو سوی کربلا کنند چو زاهدان در دل شب به همدگر دعا کنند به عهد با امام خود ز شوق جان وفا کنند چون شهدای کربلا شوند فداکار حسین کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین فتح کنند کربلا رو به سوی نجف کنند حاجت خود طلب از آن خسرو لوکشف کنند سپس نجات قدس را ز شوق جان هدف کنند شب شهادت علی شوند عزادار حسین کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین گهی روند در نجف بر سر قبر مرتضی ز دل کشند علی علی گهی روند به کربلا زنند به سینه با حسین، زنند به سر چو مجتبی لشکر حق عرض ادب کنند به دربار حسین کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین گوش به رمز یا علی کنند ز شوق و شور و جان در شب ماتم علی زنند به سینه با فغان عزا کنند چو جبرئیل به همره فرشتگان ناله کنند از این عزا، همچو علمدار حسین کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین شاعر: حاج حبیب الله معلمی علی جان علی علی ولی خدا علی علی جان علی علی ولی خدا علی مکه و منا علی زمزم و صفا علی علی جان علی علی ولی خدا علی برآمد زآسمان ز قتلت ندا علی علی جان علی علی ولی خدا علی حسن می زند به سر از این ماجرا علی علی جان علی علی ولی خدا علی به زینب خبر دهید که گشته فدا علی شاعر: حاج حبیب الله معلمی https://t.me/ahangaransadegh/1089 نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۷
توسط ابوعمار حسین زاده
شوق دیدار حسین و کربلا دارم بشیر
شوق دیدار حسین و کربلا دارم بشیر گفتگو با خامس آل عبا دارم بشیر شوق دیدار حسین و کربلا دارم بشیر اجرت با سیدالشهدا ای بشیر این محملم را بر به سوی کربلا (2) تا عزاداری نمایم در زمین نینوا داغ ها دارم به دل از جور قوم اشقیا شب اربعین است عزیزان در پایگاه رزمندگان اسلام جمع شدید نوای یا حسینو سر داده اید اجر شما با سیدالشهدا ان شاء الله در آتیه ی نزدیک همین جمع با همراهی دیگر رزمندگان با همراهی خانواده ی شهدا واسرا و مجروحین در کنار حرم سیدالشهدا برگزار بشه. داغ ها دارم به دل از جور قوم اشقیا من بگویم راز دل با آن شهید سر جدا یعنی اگر ای رزمنده ها شما به بالین قبر سیدالشهدا رسیدین هرچه رازدل دارین.هر چه عقده ها در دل دارین اونجا به حسین زهرا میگین من گل گم گشته اندر کربلا دارم بشیر شوق دیدار حسین و کربلا دارم بشیر گفتگو با خامس آل عبا دارم بشیر خواهم اندر کربلا بهرش عزاداری کنم اشک ماتم را من از این دیده ام جاری کنم بر سر قبرش بمانم ناله و زاری کنم عقده از دل برکنم رفع گرفتاری کنم یکی ازعزیزانی که جدیدا از زندانهای بعثیها آزاد شده بود تعریف می کرد هنگامی که ما رو به کربلا بردن وقتی وارد صحن شدیم دیدیم این بعثی ها با چکمه ها درصحن اباعبدالله با جسارت کامل قدم می زنن.گفت ما به احترام سیدالشهدا فرزند زهرا کفشها رو بیرون آوردیم. وقتی وارد صحن اباعبدالله شدیم دیدیم گرد و غبار زیادی این حرم رو فرا گرفته یعنی مدتها بوده که اینجا رو تمیزنکردن. گرد وغبار حرم اباعبدالله رو نگرفتن بسیجیها بسیجیها. جای شما اونجا خالیست.جای شما اونجا خالیست که همگی بسیج بشیم حرم رو پاک کنیم گرد و غبار حرم رو با اشک دیدگانمون پاک کنیم. حسین زهرا شب اربعین است شب زیارتی توست.عنایتی فرما به این رزمندگان در سنگرها که امشب ناله ی حسین حسینشون بلند شده. ای کاش حسین زهرا این دسته جمع آنجا بودیم گرد و غبار حرمرو با اشک دیدگانمون پاک می کردیم. یکی از علما هم خواب دیده بود حرم سیدالشهدا حسین زهرا مشغول گرد و غبار پاک کردن از حرم خودش است .از مشبک های حرم آمد جلو عرض ارادت کرد یا حسین جان بگذارید من اینجا رو پاک کنم شما چرا گرد و غبار رو پاک می کنید فرمود ای عزیزان رزمنده ای خانواده ی شهدا فرمود آخه از میدان برای من مهمان میاد من دارم گرد وغبار روبرای عاشقان خودم پاک می کنم آخه اونها زوار منن حسین حسین اجرت با سید الشهدا.اجرت با سیدالشهدا ان شاءالله عقده از دل برکنم رفع گرفتاری کنم میل دیدار عزیز کبریا دارم بشیر شوق دیدار حسین و کربلا دارم بشیر گفتگو با خامس آل عبا دارم بشیر سر نهم اندر مزار خسرو خوبان من زاده ی زهرای اطهر شیره ی جانان من در بغل گیرم حسین و آن گل ریحان من تا که خون افشان شود از دیده ی گریان من گفت آمدیم باجابربن عبدالله انصاری برای زیارت قبر حسین.گفت هنگامی که رسیدیم به شط فرات.جابر رفت در این شط غسل کرد.جامه ای داشت یکی رو به دور خود پیچید یکی دیگر رو بر روی شانه های خود انداخت. خود رو از بوی عطر مشخص کرد.دارویی خوشبو داشت خود رو خوشبو کرد.فرمود ای عطیه مرا به پیش مزار حسین ببر.آخه جابر پیر است از یاران رسول الله ست در جنگ بدر و حنین شرکت کرده نابیناست.عطیه دست جابر رو گرفت به سوی مزار حسین می برد.می گفت قدمی بر نمی داشت این جابر به جز اینکه ذکرخدا رو بر لب جاری می کرد.قدم های آهسته ای برمی داشت.ذکرخدا می گفت.تا به قبر حسین رسید دستها رو بر روی مزار حسین گذاشت. ناگهان بی هوش بر مزار حسینش افتاد.او رو به هوش آوردن سه بار صدا زد یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین حبیب لا یجیب حبیبه آیا دوست جواب دوست را نمی دهد .روی مزار زبان حالی داشت.صحبت می کرد آری درست است چگونه جواب من رو بدی ر حالی که در گذشته رگ های گلوی تو روبر روی شانه هایت آویزان کردن .بین پیکر مقدس تو.تن مقدس تو جدایی افکندن .حسینم من شهادت می دهم فرزند ختم مرسلینی.منشهادت می دهم فرزند امیرالمومنینی من شهادت میدهم فرزند زهرایی حسین حسین حسین یوسف گم گشته ای در نینوا دارم بشیر شوق دیدار حسین و کربلا دارم بشیر گفتگو با خامس آل عبا دارم بشیر شاعر: اسماعیل اخوت گوش کن سرنوحه ی جدید خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده اجرت با زهرا زوار با این معرفت چشم جهان ندیده هجر عزیزان دیده و رنج سفر کشیده خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده این کاروان از جابر انصاری حزین است پیری که از اصحاب خاص ختم مرسلین است در این سفر با یک نفر دم ساز و هم نشین است سوی حبیب خود حسین راه سفر بریده خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده صحرا زخون پاک یاران حسین معطر اندر کنار مرقد نوباوه ی پیمبر گردیده مدفون پیکر لب تشنگان دیگر بر سینه ی باب اصغر شش ماهه آرمیده خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده https://t.me/ahangaransadegh/1110 نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۷
توسط ابوعمار حسین زاده
بی گل رویت پدر از زندگی دل برگرفتم
زبانحال حضرت سکینه در روز اربعین.به اشعار توجه داشته باشن برادران و خواهران.روزعزا گذشت رزمندگان عزیز رو فراموش نکنن. امام عزیز رو فراموش نکنن مجروحین معلولین کسانی که التماس دعا گفته اند خداوند انشاءالله این مراسم رو ذخیره ی آخرت بی گل رویت پدر از زندگی دل برگرفتم دست شستم از دو عالم تا تو را دربر گرفتم یاد داری آمدم نشناختم جسم شریفت یاد می کند از گودال قتلگاه آن موقعی که آمد پدر رو غرق در خون دید بدن قطعه قطعه شده سوال کرد عمه جان بابایم کجاست.نشناخت پدر خود رو یاد داری آمدم نشناختم جسم شریفت خم شدم بابا نشانت را ز انگشتر گرفتم هر چه کردم جستجو انگشت و انگشتر ندیدم تا سراغ حضرتت از عمّه ی مضطر گرفتم در مقام قرب بودم محو جسم چاک چاکت تا برای شیعیان پیغام ز آن حنجر گرفتم سوختم آتش گرفتم چون شنیدم ناله ی تو ز اولین پیغام تو دستور تا آخر گرفتم داشتم می مردم از غم در کنار کشته ی تو لب بر آن حنجر نهادم زندگی از سر گرفتم بر تن آزرده ی من بوسه می زد تازیانه من برای توشه ی ره بوسه زان پیکر گرفتم خواهر کوچکترم چون دید رأست در خرابه داد جان در پیش رویت من غمی دیگر گرفتم خدایا تو را به سوز دل سکینه قسمت می دهیم رزمندگان عزیز رو هر چه زودتر به حرم سیدالشهدا برسان. خوش به حال او که جان را کرد قربان سر تو من گران جانم که قبر تو پدر در بر گرفتم مجلس نامحرمان دیدی مرا بازوی بسته. چون سر بریده ی بابا در شهر شام در مجلس یزید نگاه به دخترش می کرد. مجلس نامحرمان دیدی مرا بازوی بسته آستین را پیش رویم همچنان معجر گرفتم خوب می خواندی تو قرآن ای فدای اشک چشمت تا میان طشت زر بودی تو من آذر گرفتم شاعر: سید جواد مظلوم پور همه ی سفرا رو از کشورهای دیگر دعوت کرده بود یزید در مجلس شام.مردم اجتماع کرده اند.یزید پیروزی خود را به نمایش گذاشته است.اسرا در مجلس یزید زینب بود سکینه بود زین العابدین بود دیگر یتیمها و دیگر یتیم ها بودند. مردی آمد جلو گوش کن گوش کن دل می سوزد و التماس دعا. آن نصرانی آمد جلو.مردی آمد جلو نگاهی به حضرت سکینه کرد آمد اجازه گرفت ای یزید من این رو می خواهم به کنیزی ببرم. من این اسیر رو می خواهم به کنیزی ببرم سکینه اشک ریخت ناله کرد پناه آورد به دامن زینب. عمه جان پدر ما را کشتن ما رو اسیر کردن.به ما تازیانه زدن. حالا می خواهن مرو به اسیری ببرن عمه جان عمه جان. زینب حائل شد نمی ذارم دختر حسین رو به کنیزی ببرین. عجبم لحلم الله جل جلاله زینب از ظلمت سرای شام آمد کربلا تا کند برپا عزا گفت با قبر حسين با سوز دل با صد نوا جان فدایت یا اخا بر مقدس مرقد پاک حسين بنهاده سر اسوه ی صبر و شكيبايي پس از رنج سفر اشك ريزان ناله جان سوزي بر آورد از جگر شعله زد با آه جانکاهش به قلب ما سوا قهرمان استقامت نور چشم بوتراب آفتاب برج عصمت روح ایمان و حجاب آنکه شد بعد از حسین شورآفرین انقلاب پیک خون کشتگان سرزمین نینوا از سر وقر و حیا تربت پاک برادر را چو جان در بر گرفت اشک ریزان در بغل آن مرقد اطهر گرفت ماجراهای سفر را یک به یک از سر گرفت کی حسین جان خواهرت دیده بسی جور و جفا از گروه اشقیا از جگر آن شیر زن فریاد واویلا کشید گفت زان لحظه که قاتل رأست از پیکر برید قامت زینب خمید و موی زینب شد سفید خواهرت با تازیانه شد چو از نعشت جدا در بلا شد مبتلا کرده زین العابدین را غل به گردن کوفیان ابرهنه بر سر خار مغیلان کودکان پیش چشمانم سر خونین تو روی سنان گفتی آن با سر اشاره کودکی مانده بجا کن تفحص خواهرا کودکان بی کس و یاور زنان داغدار گه پیاده گاه روی ناقه ی عریان سوار می دوانیدند گاهی با مشقت روی خار سنگ را دل سوختی از دیدن آن ماجرا ای شهید کربلا گو سرت بر نیزه و آن نیزه طور انقلاب فاتح از آن رأس خونین بود نور انقلاب در دیار کوفه برپا کرد شور انقلاب خواهرت با صوت قرآن سرت شد هم صدا ای عزیز مصطفی طعنه ها در کوفه بشنیدم من از ابن زیاد در همان الی که بود از قتل تو مغرور و شاد کاخ آمالش ز نطق آتشین دادم به باد پاسخش گفتم به آن نحوی که بود آن را سزا با بیانات رسا درد و رنج شام جان فرساترین رنج و غم است گر بگرید آسمان خون اندرین ماتم کم است جوشش خون حسین را صبر زینب ملزم است دین حق از این دو عامل استوار و پابجا هست تا روز جزا شاعر: حاج حبیب الله معلمی جان نثار دینم با سپاه توحید عازم جهادم، عازم جهادم عاشق حسینم پیرو امامم پیک اتحادم عازم جهادم جان نثار دینم با سپاه توحید عازم جهادم، عازم جهادم در طلوع فجر انقلاب اسلام با تجلی نور منهدم شد اصنام صبح روشن آمد در پی سیه شام از افق عیان شد نور پر فروغ مهر بامدادم، عازم جهادم جان نثار دینم با سپاه توحید عازم جهادم، عازم جهادم
بسته ام کمر را استوار و محکم نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۷
توسط ابوعمار حسین زاده
k
نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶
توسط ابوعمار حسین زاده
کانال تلگرامی نوحه های حاج صادق آهنگران در جنگ تحمیلی
@ahangaransadegh کانال تلگرامی اشعار حاج حبیب الله معلمی: @habibollahmoallemi نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶
توسط ابوعمار حسین زاده
جانباز قرآنیم رو سوی میدانیم جانباز قرآنیم رو سوی میدانیم سرباز روح الله با عشق و ایمانیم جانباز قرآنیم رو سوی میدانیم ای دوستان امشب هنگام دیدار است شام وداع ما در آخرین بار است جانباز قرآنیم رو سوی میدانیم ما را پیام اکنون بر مادران باشد گر داغ فرزندان سخت و گران باشد حاضر کنند ایشان گر نوجوان باشد چون زینب دوران این مادران دانیم جانباز قرآنیم رو سوی میدانیم کشته نمی گردم لب تشنه من مادر سیراب می گردم از چشمه ی کوثر از دست مولای خود حیدر صفدر با دوستان همراه در این بیابانیم جانباز قرآنیم رو سوی میدانیم اسلام را یا رب خود تو مددکاری ما را در این پیکار از لطف کن یاری تا دشمنانت را با ذلت و خواری از کشور اسلام یکسر برون رانیم جانباز قرآنیم رو سوی میدانیم اکنون سرود خون با هم همی خوانیم ای کربلا امشب ما بر تو مهمانیم جانباز قرآنیم رو سوی میدانیم شاعر: حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶
توسط ابوعمار حسین زاده
استاد سلیم مؤذنزاده اردبیلی در سال 1315 شمسی در شهر اردبیل دیده به جهان گشود, وی فرزند دیگر شیخ عبدالکریم مؤذنزادهٔ اردبیلی نخستین مؤذن رادیوی ایران و برادر رحیم مؤذنزادهٔ اردبیلی از مؤذنان معروف ایران میباشد, وی علاوه بر زبان ترکی آذربایجانی، به زبان فارسی و عربی نیز تسلط داشته و به نوحهسرایی در این زبانها نیز معروف بود.
اعجاب و توانایی بیوصف در اجرای برنامههای گوناگون مداحی، نوحهخوانی، مولودخوانی، اذان و قرائت قرآن مجید از دوران نوجوانی وی را در ردیف یکی از مطرحترین افراد جهان در این رشتهها قرار داده است, بهطورمتوسط روزانه پنج ساعت از عمر خود را صرف مداحی کرده و بیش از دوهزار عنوان نوار کاست مربوط به برنامههای او از زمان پیدایش ضبطصوت تاکنون بهزبانهای ترکی، فارسی و عربی موجود است، و اذان معروف وی در دستگاه ماهور خوانده شده است. اما بهطور مسلم صدای گیرا در خانوادهٔ مؤذنزاده اردبیلی موروثی بوده و همه فرزندان و نوادگان مرحوم شیخ فرج این موهبت الهی را از او به یادگار بردند, شیخ فرج پدربزرگ سلیم مؤذنزاده اردبیلی، قدیمیترین مؤذن کشور است که اطلاعات مختصری از وی موجود میباشد, بهگفتهٔ سالخوردگان، صدای اذان وی را ساکنان روستاهای واقع در حاشیه سهفرسنگی شهر اردبیل سحرگاهان از بام مسجد زینال در مرکز شهر میشنیدهاند. شیخ عبدالکریم، فرزند شیخ فرج هم نخستین مؤذن در ایران است که نوای اذان دلنشین او شهرت جهانی دارد, وی در سال 1273 خورشیدی در محلهٔ "تازه شهر" اردبیل متولد گردید و تا سال 1321 خورشیدی نوای توحیدیاش از منارهٔ مسجد میرزا علیاکبر این شهر به گوش میرسید. نعیم، سلیم، رحیم، محمود و داود پنج فرزند او نیز از مداحان اهلبیت(ع) و مؤذنهای مشهور جهان اسلام هستند که اکنون آخرین یادگار ایشان سلیم نیز دار فانی را وداع گفت. استاد سلیم، دربارهٔ پدرش میگوید: او در سال 1321 خورشیدی بهقصد زیارت بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) عازم مشهد مقدس میشود و در بین راه شبی را در منزل یکی از دوستان خویش در تهران سپری میکند. ازآنجایی که شیخ عبدالکریم عشق مؤذنی داشته سحرگاه به پشتبام منزل واقع در خیابان عینالدوله رفته و ندای توحیدی اذان را سر میدهد. سلیم که خود علاوه بر حفظ روشهای قدیمی، سبکهای جدیدی با اصالت فرهنگی را در نوحهخوانی و مداحی ابداع نموده، میگوید: صدای من در برابر صدای پدرم مانند قطرهای است درمقابل دریا. بهگفته کارشناسان اگر آثار او از طریق سازمانهای دولتی ثبت و حقّ تکثیر در آنها لحاظ میشد فقط کاست ((زینب زینب)) ایشان شاید بیش از یک میلیارد تومان برای ایشان سوددهی داشت در حالی که تمامی اجراهای ایشان بدون کوچکترین چشمداشت مالی در اختیار عشاق امام حسین(ع) قرار دارد, بهگفته مردم استان اردبیل در دهه 60 ایشان بیش از 5 ساعت در اوج میخواند و بیش از 15 ساعت پیدرپی مداحی میکردند که در نوع خود بینظیر است. نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم آذر ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
یگانه گوهرم بابا سه ساله دخترم بابا ــــــــــــــــــــــــ من اینجا آمدم تا خود،بگیری در برم بابا ــــــــــــــــــــــــ بیا ای نور چشمانم گل روی ترا بویم در این کنج خرابه روی خود بگذار بر رویم بیا تا گرد غم با اشک خود از صورتت شویم رقیه جان که آید از تو، بوی مادرم بابا ــــــــــــــــــــــــ در این کنج خرابه دخترم ای نور چشمانم تویی آخر عزیزی که نمایی جان به قربانم زنم بوسه به رویت ای رقیه مونس جانم تو خود هستی عزیز دل، شبیه مادرم بابا ــــــــــــــــــــــــ مگیر از عمه ها دیگر بهانه بهر دیدارم مکن گریه دگر بابا ترا من دوست می دارم چو بینم پای پر خارت به روی دیده بگذارم دگر نگذارمت تنها، ترا با خود برم بابا ــــــــــــــــــــــــ فغان و ناله ی تو عمه را ناتوان کرده همه اهل حرم را گریه ات افسرده جان کرده گلستان مرا دست قضا بی باغبان کرده مکن گریه دگر ای نوگل مه منظرم بابا ــــــــــــــــــــــــ چو مرغ بال و پر بشکسته سر در زیر پر داری فغان و ناله از هجران من شب تا سحر داری سرشک غم روان بر دیده از شب تا سحر داری مرا برگیر و کن خون پاک،از چشم ترم بابا ــــــــــــــــــــــــ به روی نی پدر همراهتان از کربلا بودم ز دشت کربلا تا کوفه همراه شما بودم به همراه شما از کوفه تا شام بلا بودم ز روی بام دیدی سنگ باران شد سرم بابا ــــــــــــــــــــــــ در آن وادی که افتادی ز روی ناقه در صحرا برآورد از جگر زینب فغان و آه و واویلا سرم با نیزه در قلب زمین بنشست در آنجا معلم زین عزا همناله شد با خواهرم بابا شاعر: حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ==================== برگو به من تو کیستی ای رأس نورانی چون آشکار است از جمالت سر سبحانی با لعل عطشان گوئیا گشتی تو قربانی این چهره ی نورانیت کرده حیرانم ==================== برگیرمت بر سینه ام چونان گلت بویم عطر و گلاب آرم گلویت را ز خون شویم از سرگذشتت پرسم و حال تو را جویم لطفی نما ای سر به این قلب سوزانم ==================== ای نازنین سر با من محزون تکلم کن آیا مسیحایی؟ تو بر رویم تبسم کن ای بحر رحمت لحظه ای بر من ترحم کن افسرده ام بنگ به این چشم گریانم ==================== عطر و گلاب آورد و شست آن چهره ی خونین بویید و بوسیدش مگر یابد دلش تسکین با لاله و آیینه اطرافش نمود آذین گفتا ربودی عقلم ای تازه مهمانم ==================== ناگاه با حکم خدا آن سر نمود اعجاز لعل لب خشکیده را بنموده از هم باز فرمود ای راهب تو را روشن شود این راز من کاروان سالار خیل شهیدانم ==================== گفتا به پاسخ راهب آن دانای روحانی دانم من ای سرور تو سالار شهیدانی تو کیستی تا جان نمایم بر تو ارزانی فرمود من مظلومم و از غریبانم ==================== راهب به سر زد گفت و می دانم تویی مظلوم ناحق شده رأست جدا از پیکر ای معصوم نام و نسب فرمای تا بر من شود معلوم بینم که یی ای سرور و مهر تابانم ==================== فرمود ایا راهب حسین سرباز دینم من فرزند زهرا مرشد روح الامینم من هم مصطفی هم مرتضی را جانشینم من ریحانه ی پیغمبر و گنج عرفانم ==================== من خانه زاد پایگاه وحی و تنزیلم متن زبور و مصحف و تورات و انجیلم قرآن ختم المرسلین بنموده تجلیلم میراث دار انبیاء دریای احسانم ==================== راهب بدان اندر منای حق قتیلم من ذکر مناجات شبانگاه خلیلم من چون عیسی مریم به گمراهان دلیلم من اعجاز موسای کلیمم پور عمرانم ==================== گلگون قبای عرصه ی کرببلایم من خون خدا و زاده ی خون خدایم من پرچم فراز خط سرخ انبیایم من قربانی لب تشنه ی کوی جانانم ==================== من عاشق حق،پاسدار دین اسلامم اکنون روانه غرقه در خون،جانب شامم ویرانگر کاخ ستمکاران ایامم خصم یزید مرتد و آل سفیانم ==================== راهب بگفتا شکر لله کردی آگاهم گشتی تو ای نور الهی هادی راهم در هر دو عالم یا حسین افزوده شد جاهم ای آیه رحمت نمودی تو مسلمانم ==================== تا زنده ام بر این سر شورآفرین گریم بر غربتت ای هادی راه یقین گریم چونان معلم تا به روز واپسین گریم در ماتمت افسرده و زار و نالانم شاعر: حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم آبان ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
ماتم فرزند زهرا جان نثار راه دین است باز شور اربعین استباز بانگ واحسینا بر سماوات و زمین است لرزه در عرش برین است باز شور اربعین است ************** باز بگرفته فرا آه و نوا دشت بلا را در غم و ماتم فرو برده زمین کربلا را بار دیگر بر فلک فریاد جبریل امین است ************** جابر انصار با قلبی پر از اندوه و حسرت آمده در سرزمین کربلا بهر زیارت ناله اش جانسوز و آهش جانگداز و آتشین است ************** غسل کرده در فرات و جامه ی پاکیزه بر تن تا ببوسد مرقد مولای خود بر وجه احسن آری آری رسم دیدار عزیزان این چنین است ************** با عطیه گفت آن روشن روان جانم حسین است قبله ی حاجات و نور فیض جانانم حسین است بی کفن در خاک مدفون سبط خیرالمرسلین است ************** بر سر قبر حسین جابر ز سوز دل بنالید دیده گریان سینه سوزان زد به سر بیهوش گردید چون به هوش آمد بگفت اینجا مقام راستین است ************** با ادب گفت السلام ای بر شهیدان جمله سرور السلام ای سرو باغ احمد و زهرا و حیدر السلام ای انکه خونت ضامن احیای دین است ************** یک نظر بر خادم دلخسته ی پیرت حسین جان مرحمت فرما جوابم سینه ی جابر مسوزان لطفی ای مولا دلم از درد و هجر اندوهگین است ************** خویش را افکند بر قبر حسین با بی قراری گفت ای جابر جوابت را توقع از که داری از شهیدی که ز خون او معطر این زمین است ************** از گل صدپاره ای کاندر تن خود سر ندارد از شهیدی که ابوالفضل و علی اکبر ندارد داغ قاسم دیده و از مرگ اصغر دلغمین است ************** از غریبی که لب عطشان سر او را بریدند پیکر پاکش ستمکاران به خاک و خون کشیدند از فداکاری که خود سرباز رب العالمین است ************** از که خواهی پاسخ ای جابر که جمع کودکانش رفته سوی شام اسارت اهلبیت و خواهرانش آنکه از داغ غم او فاطمه ماتم نشین است ************** از کسی کاندر سجود عشق رأس او جدا شد بر سر نیزه روانه جانب شام بلا شد قطعه قطعه پیکرش مدفون به خاک این زمین است ************** ای حسین ای کشته ی راه نماز و دین و قرآن در منای عشق قربان نمودی نوجوانان روز و شب معلمی زین ماجرا با غم قرین است شاعر: حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم آبان ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
تا رایتی ز خون به صف نینوا زدند جان بر کفان دشت بلا را ندا زدند زد نعره ی کوس عشق به خیل حسینیان عشاق جان گذشته نفیر وفا زدند برداشت میر قافله چون بانگ الرحیل جمعی ز شوق نغمه ی روحی فدا زدند آنان که با ندای الست بربکم پیمان عشق بسته و قالوابلی زدند بهر بقای مکتب و برپایی نماز جانها به کف گرفته به موج بلا زدند کردند در برابر ظلم و ستم قیام مردانه خویش را به صف اشقیا زدند خون را به پای گلبن اسلام ریختند گلبانگ جاودانه به ملک بقا زدند جمعی نثار کرده سر خود به راه دوست زآن سرفراز گشته چو بر نیزه ها زدند بعضی به راه حق ز بدن دستشان جدا از شوق جان میانه ی خون دست و پا زدند یک دسته سر شکافته و پاره پاره تن بر چهره خون برای رضای خدا زدند طفلی نموده سپر،حلق نازنین تیر سه شعبه بر گلویش از جفا زدند در پیشگاه دوست،حسین در سجود خون بد سیرتان سرش ز ستم از قفا زدند بر چهره ی چو گلبرگ کودکان او سیلی ز کینه طایفه ی بی حیا زدند بر خیمه گاهش آتش ظلم و ستم رسید گویی شرر به سینه ی خیرالنساء زدند در لرزه عرش کبریا باشد از این ماتم عظیم بانگ عزا به صفحه ی ارض و سما زدند افلاکیان به سینه زنان حوریان ملول از سوز درد نعره ی یوم العزا زدند از جن و انس ناله برآمد معلمی همچو تو دست بر سر خود با نوا زدند شاعر:حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم آبان ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
ای سرور لب تشنگان بابا حسین جان تشنه ام رفته ز تن تاب و توان بابا حسین جان تشنه ام ***** بابا لبانم از عطش در کام من خشکیده است قلب علی اکبرت چون آهن تفتیده است شوق ملاقات خدا بر جان من تابیده است ای پیشوای عاشقان بابا حسین جان تشنه ام ***** گرما و ثقل اسلحه بابا دهد آزار من ایجاد کرده مانعی در صحنه ی پیکار من ریزد گلاب از کاکلم بر چهره ی گلنار من پژمرده شد این ارغوان بابا حسین جان تشنه ام ***** از مرحمت دریاب این شیر شجاعت جوی را با جرعه آبی تازه کن باز این گل شب بوی را سیراب جام عشق کن سرگشته ی این کوی را لعل لبم شد زعفران بابا حسین جان تشنه ام ***** از خواهش آن نور دو عین قلب حسین افسرده شد آلاله ی گلزار دین زین ماجرا افسرده شد از دست دنیای دنی آن روح پاک آزرده شد می گفت آنم شیرین زبان بابا حسین جان تشنه ام ***** بگشود حسین آغوش جان بگرفت اکبر را به بر لب بر لب خشک پسر بنهاد از رأفت پدر شرمنده شد چون دید علی لب های بابا خشک تر از دیده شد اشکش روان بابا حسین جان تشنه ام ***** لب های خشک باب را از سوز دل بوسید و رفت وقت وداع آخرین آن مه جبین نالید و رفت تا خود به دشت کربلا جام بلا نوشید و رفت می گفت آن رعنا جوان بابا حسین جان تشنه ام ***** چون حیدر صفدر علی بر لشکر کفار زد بر گردن گردنکشان با تیغ آتشبار زد بر خرمن جان عدو آتش در آن پیکار زد رویش به باب مهربان بابا حسین جان تشنه ام ***** آخر ز تیغ اشقیا فرق سرش در هم شکست سنگ حوادث گوهر پیغمبر خاتم شکست قلب معلمی از این غم با همه عالم شکست می گفت علی می داد جان بابا حسین جان تشنه ام شاعر: حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم آبان ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
مرغ دلم می زند پر به هوای حسین می بردم کو به کو شور و نوای حسین جاذبه ی عشق او داده مرا آبرو سرخوش و سرمستم از جام ولای حسین عاشق و دلخسته ام دل به حسین بسته ام کعبه ی آمال من کرب و بلای حسین هر که به دربار او دست گدایی برد شامل حالش شود لطف و عطای حسین زمزمه ی یا حسین می رسد از هر کران گشته به هر جا بلند باز لوای حسین سوز دل خسته را جام حسینی دواست مرهم زخم دل است اشک عزای حسین در همه ی کائنات ولوله برپا شده ملک و ملک نیل پوش گشته برای حسین رایحه ی عدل و داد روح صلات و جهاد تا ابدیت دمد از دم نای حسین گر چه حسین شد شهید در ره دین و نماز جان جهان می شد ای کاش فدای حسین روز قیامت شود آتش دوزخ خموش گر به به محشر فتد بند ردای حسین در سفر کربلا سر ز تنش شد جدا اکبر فرخ فر و ماه لقای حسین یاور و همسنگرش ساقی و آب آورش دست و سر و جان خویش کرد فدای حسین قاسم گلگون کفن نوگل باغ حسن خون مطهر نثار کرد به پای حسین خون گلوی علی بر فلک افشاند و گفت صغحه ی هفت آسمان گشته منای حسین گلپر خون خدا ریخته در کربلا تا به ثریا رسید صوت رسای حسین معلمی کن به گوش حلقه ی این بندگی سرمه ی چشمان نما خاک سرای حسین هر چه در ایام عمر شعر سرودی بدان نیست برابر به یک قطعه رثای حسین شاعر : حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام مهر ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
ای جمالت مظهر الله اکبر یا حسین وی به نامت عرش حق بگرفته زیور یا حسین ای وجود نازنینت کشتی سلم و نجات شور عشقت کرده دلها را مسخر یا حسین بهر اجرای عدالت ای عزیز کردگار جان و سر کردی فدای دین و داور یا حسین هم به شأنت آیه ی تطهیر آمد در کتاب هم ز تو تفسیر گردیده است کوثر یا حسین بر علیه ظلم و بیداد و ستم کردی قیام شد ز تو زیر و زبر کاخ ستمگر یا حسین نعره ی هیهات مناالذله ات تا روز حشر کرده است از کربلا گوش جهان کر یا حسین آبیاری کرده نخلستان دین را خون تو چون تو کی بیند جهان آزاده پرور یا حسین مکتب اسلام را دادی نجات از انحراف با شهادت این حقیقت شد میسر یا حسین منکران وحی را رسوا نمودی در جهان زنده کردی باز آیین پیمبر یا حسین امر معروف از دم نای تو می خیزد هنوز ریشه در خون تو دارد نهی منکر یا حسین گر قیام تو نبود ای میوه ی قلب رسول راه حق روشن نمی شد بار دیگر یا حسین از مدینه تا حرم از مکه تا کرببلا سوی مقصد آمدی سنگر به سنگر یا حسین آمدی ای حجت حق سوی قربانگاه عشق نینوا شد با گل خونت معطر یا حسین خون پاکت مکتب توحید را احیا نمود سبط احمد پور زهرا نجل حیدر یا حسین یاورانی چون زهیر و مسلم و حر و بریر عاشقانی چون جبیب بن مظهر یا حسین خود چه حالی داشتی ای مونس جان بتول چون در آغوشت گرفتی نعش اکبر یا حسین رخ نهادی بر رخ و لب بر لب خونین او که نهادی بر روی قلب پسر سر یا حسین آسمانها با ملائک جمله خون بگریستند بر تو و بر آن گل زیبای پرپر یا حسین گه سرش را می گرفتی بر سر زانوی خویش گاه می بوسیدی آن روی ز خون تر یا حسین گریه کردی آن زمان که قاسم شیرین عذار بر زمین افتاد از زین تکاور یا حسین تا رسیدی بر سر بالین او جان داده بود زیر سم مرکب و انبوه لشکر یا حسین صبر از صبر تو شد شرمنده آن ساعت که تو دیدی آن مظلوم را در خون شناور یا حسین می ندانم بر تو در آن دشت خونین چون گذشت تا بدیدی نعش بی دست برادر یا حسین دست بگرفتی از آن سنگین مصیبت بر کمر سوخت قلبت داغ عباس دلاور یا حسین وای من چون شد ترا آندم که بگرفتی به بر قطعه قطعه پیکر فرزانه افسر یا حسین حال تو چون بود آن لحظه که با تیر ستم روی دستت جان لب تشنه اصغر یا حسین داغ جانسوزی که چونان تیر بر قلبت نشست بود داغ آن رضیع ناز پرور یا حسین ای سراپای وجودت غرق در دریای عشق وی رضا بر آنچه از حق شد مقدر یا حسین ظهر عاشورا نماز عشق برپا داشتی با وجود تیرباران مکرر یا حسین زآن نماز با شکوهت ماسوی الله در عجب چون تو در دوران نزاید هیچ مادر یا حسین در فضیلت بی بدیل و در شجاعت بی نظیر رفتی از اوج فداکاری فراتر یا حسین در ره نیل هدف بهر بقای دین حق با کلام خون تو دادی درس آخر یا حسین آخرین لحظه که با خون چهره گلگون ساختی پیکرت شد چاک چاک از تیغ و خنجر یا حسین گشت آب غسل تو خون گلویت ای غریب خاک صحرا شد کفن بر جسم اطهر یا حسین جن و انس و عرشیان بهر تو خون بگریستند چون ترا خاک بلا گردید بستر یا حسین رفت بر بالای نیزه چون سر نورانیت تیره از شرم رخت شد مهر خاور یا حسین کی روا بود این ستم ها بر عزیز فاطمه داغ قتلت زد شرر بر جان خواهر یا حسین گر معلم اشک خون بارد چو سیلاب از بصر کی شود با قطره ی خونت برابر یا حسین شاعر: حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام مهر ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
اذن جهادم کن عطا عموی من مولای من ای مظهر نور خدا عموی من مولای من شور آفرین کربلا عموی من مولای من ====================== ای مقتدای راستین من قاسم دلخسته ام گر نوجوانی نورسم بار شهادت بسته ام در عشق تو فانی شدم از قید دنیا رسته ام ای افتخار اولیا عموی من مولای من ====================== دارم تمنائی عمو ای هادی جن و بشر بر چاکر درگاه خود با لطف و احسان کن نظر افتاده ام دستم بگیر ای هر یتیمی را پدر از کاروان ماندم به جا عموی من مولای من ====================== یاران و فرزندان تو در راه حق جان باختند یک یک براق عشق را تا قرب عزت تاختند در آزمون عاشقی خود را موفق ساختند بنما مرا حاجت روا عموی من مولای من ====================== عمو مگر من لایق درگاه جانان نیستم یا بنده ی شایسته ای از بهر قربان نیستم یا آشنا با خط خونبار شهیدان نیستم خود حاضرم بهر فدا عموی من مولای من ====================== رخصت بده تا در رهت ایثار و جانبازی کنم سر افکنم بر مقدمت کسب سرافرازی کنم تا در رکابت سیدی احراز سربازی کنم در سرزمین نینوا عموی من مولای من ====================== گر نوجوانی نورسم رزمنده ای جنگ آورم امر امام خویش را با هدیه ی جان می خرم پرورده ی دست شما خون حسن در جوهرم خوفی ندارم جز خدا عموی من مولای من ====================== مولا بفرما رأفتی بر سینه ی سوزان من جنگی سلاحم کن به تن قربان جانت جان من با لطف بی پایان نظر کن دیده ی گریان من زخم دلم بخشا شفا عموی من مولای من ====================== نالید قاسم از جگر خون بر دل افلاک کرد با گریه و اصرار خود قلب حسین غمناک کرد سالار دین با مرحمت اشکش ز چشمان پاک کرد می گفت قاسم با نوا عموی من مولای من ====================== شد جانب میدان روان با رخصت سالار دین حمله به دشمن برد آن شیر حماسه آفرین بسیاری از اعدای دین افکند بر روی زمین چشمش به سوی خیمه ها عموی من مولای من ====================== جنگی نمایان کرد تا گردید از زین سرنگون صحرای گرم کربلا از خون پاکش لاله گون آن شاخ شمشاد حرم افتاد در گرداب خون می گفت و می زد دست و پا عموی من مولای من ====================== چون دید مولا قاسم غلطیده در خون پیکرش آمد کنار نعش او بنهاد بر زانو سرش معلمی بر سر زند چون آید اندر خاطرش آندم که قاسم زد صدا عموی من مولای من شاعر: حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی بر قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان و نایب بر حق ایشان حضرت امام خامنه ای و امت حزب الله تسلیت و تعزیت باد.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
|
|
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||