فرهنگی-مذهبی
 

مهدی كروبی در اواخر دهه هفتاد و قبل از این‌كه به ریاست مجلس ششم شورای اسلامی برسد، در واكنش به ادعاهای احمد منتظری در خصوص بركناری پدرش از قائم مقامی رهبری، به تشریح دلایل واقعی بركناری آقای منتظری توسط حضرت امام(ره) پرداخته بود.

مهدی كروبی در اواخر دهه هفتاد و قبل از این‌كه به ریاست مجلس ششم شورای اسلامی برسد، در واكنش به ادعاهای احمد منتظری در خصوص بركناری پدرش از قائم مقامی رهبری، به تشریح دلایل واقعی بركناری آقای منتظری توسط حضرت امام(ره) پرداخته بود.

 كروبی در جوابیه‌ای به نشریه پیام هاجر كه از سوی روزنامه كیهان بازنشر شده است، با رد این انگاره كه برخورد حضرت امام با منتظری از مقطعی آغاز شده كه وی به برخی مسائل زندان‌ها، دادگاه‌ها و دستگاه قضایی انتقاداتی وارد كرده است، اظهار داشت: این برداشت جنابعالی بسیار مایه تأسف و تعجب من شد و شاید از آنجا ناشی می‌شود كه شما با دست‌اندركاران بیت پدرتان همفكر و هم‌دست نبودید. از این رو، از ریشه آنچه كه در آن مقطع واقع شد، آگاهی درستی ندارید و نمی‌دانید كه حضرت امام از چه مسائلی كه در بیت مزبور جریان داشت، رنج می‌كشیدند.

وی در این جوابیه افزوده بود: باید این واقعیت را به صراحت اعلام كنم كه نگرانی و ناراحتی امام از آیت‌الله منتظری از آن روز آغاز شد كه آقایان سید مهدی و سید هادی هاشمی زمام امور دفتر ایشان را در دست گرفتند.

* قتل دو روحانی و دو كودك در مقابل پدرشان

كروبی با اشاره به قتل "آیت‌الله شمس‌آبادی" و روحانی دیگری به نام "شیخ قنبر علی" توسط مهدی هاشمی خاطرنشان كرد: امام درباره مهدی هاشمی فرموده بودند «این شخص در آینده ضربه‌ای به اسلام بزند كه جبران ناپذیر باشد.»

 وی با ذكر خاطره‌ای از تمسخر فتاوای آقایان طالقانی و منتظری در زندان پهلوی توسط هادی هاشمی تصریح كرد: امام از همان سال‌های نخستین پیروزی انقلاب اسلامی كوشیدند كه آیت‌الله منتظری را بر آن دارند كه بیت و دفترشان را از افراد ناصالح پاكسازی كنند لكن با كمال تأسف نتوانستند.


*كشته‌شدن مردم بی‌گناه در پی اقدامات مهدی هاشمی

كروبی در تشریح دومین سوءتدبیر آقای منتظری اظهار داشت: دامن زدن اختلاف میان گروه‌های شیعه افغانستان دومین دلیل ناراحتی امام از آیت‌الله منتظری بود. آیت‌الله منتظری مسئولیت روحانیون افغانستان را كه بر عهده حجت‌الاسلام شیخ حسن ابراهیمی بود، از او گرفتند و به فردی كه سیدمهدی و سید هادی معرفی كردند واگذار نمودند. نتیجه این اقدام، آن شد كه نامبرده با یك سلسله آتش‌افروزی، جمعی از برادران شیعه و مجاهد افغانی را رو در روی یكدیگر قرار داد و حوادث خونین و كدورت به وجود آمد و در بعضی كشورهای دیگر هم طرح‌های ایشان باعث قربانی شدن جمعی از برادران شیعه گردید.

 كروبی در تشریح سومین دلیل بركناری منتظری یادآور شده است: چنانكه آگاهی دارید قتل‌های مشكوك به وسیله باند هاشمی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی با كشتن "آیت‌الله شمس‌آبادی" و "شیخ قنبر علی" آغاز شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با كشتن شخصی به نام "حشمت" و دو فرزندش ادامه پیدا كرد و شكایت‌هایی كه از اصفهان از طرف صاحبان دم می‌رسید، با بی‌اعتنایی بیت آیت‌الله منتظری مواجه می‌شد. در مقابل امام اصرار داشتند كه به این جریان رسیدگی شود و قاتل یا قاتلین شناسایی و مورد پیگرد قانونی قرار بگیرند لیكن آیت‌الله منتظری به شدت مخالفت می‌كردند.
 
* منظورتان از زندانیان سیاسی، منافقین حربی و قاتلین مردم بود؟!

 وی چهارمین دلیل بركناری منتظری را سندسازی دفتر وی علیه كسانی دانست كه با قائم مقامی وی مخالف بودند.

 كروبی با اشاره به ادعای احمد منتظری درخصوص برخورد با زندانیان سیاسی توسط جمهوری اسلامی خاطرنشان كرد: منافقین محاربی كه در آن دوران، هر روز در كوی و برزن، نماز جمعه‌ها و یا اماكن مهم دولتی، آن ترورها، بمب‌گذاری‌ها و جنایت‌ها را انجام دادند و بسیاری از مردم انقلابی و یا مسئولان مملكتی را به شهادت رساندند تا آنجا كه هنوز داغ ایشان و فقدان وجودشان كاملاً محسوس است، وقتی با آنها برخورد می‌شود، شما از آنها به عنوان "خون به ناحق ریخته شده" یاد می‌كنید.

 حال من می‌پرسم آیا مقابله با عامل خفه كردن یك سید روحانی وارسته و زاهد كه بیش از هفتاد سال داشت و یا به چاه انداختن و كشتن یك روحانی دیگر و یا كشتن دو فرزند جلوی چشم پدر و سپس كشتن آن پدر، یا به راه اندازی بلوا میان اهالی قهدریجان و فلاورجان كه عده‌ای از نیروهای سپاه و كمیته به خاك و خون كشیده شدند، "خون به ناحق ریخته" است یا برخورد با منافقان جنایتكار؟
 
* عالم بی عمل!

 كروبی در پایان در توصیه‌ای قابل توجه به احمد منتظری گفته است: در انتها از احمد آقای عزیز انتظار این را دارم كه از تاریخ گذشته پند بگیرید و هر آنچه را كه شنیدید، هرچند از اشخاص به ظاهر مورد اعتماد، بدون تحقیق و تأمل باور نكنید و ترتیب اثر ندهید.

 وی در حالی احمد منتظری را به نپذیرفتن شایعات بدون انجام تحقیق توصیه كرده است كه خود به خاطر عدم رعایت همین موضوع، در جریان اتفاقات پس از انتخابات سال 88، در برابر انقلاب اسلامی قرار گرفت و شرایط سواستفاده جریان‌های ضدانقلاب از اقدامات و رفتارهای خود را فراهم كرد.

 آنچه كروبی را در جریان اتفاقات سال 88 در برابر مردم و نظام قرار داد و مقدمات پشت كردن وی به همه سابقه مبارزاتی و انقلابی اش را فراهم كرد، شاید به همان نكته‌ای بر می‌گردد كه آقای منتظری را از قائم مقامی رهبری عزل نمود؛ اول حضور افرادی بی‌تقوا با گرایشات حزبی تند كه بعضاً به خاطر رابطه خویشاوندی با آنها، تأثیر زیادی روی اظهارات و اقدامات او داشتند. دوم پذیرفتن شایعات بدون بررسی واقعیت آن‌ها و سوم، تأیید اقدامات نادرست و غیرقانونی اطرافیان به خاطر وجود روابط خویشاوندی.

 گرچه اقدامات و اظهارات گذشته كروبی نشان می‌دهد كه هنوز هم پایان این دو داستان می‌تواند یكی نباشد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

به گزارش عماریون به نقل از وطن امروز انتشار 2 شماره مقاله تحقیقی بازشناسی هاشمی‌رفسنجانی واکنش‌های متفاوتی را در پی داشت. برخی انتشار چنین مطالبی را بسیار ضروری دانسته اما در این میان برخی دیگر نیز بازشناسی هاشمی‌رفسنجانی را امری بی فایده،خالی از لطف، نبش قبر یا در حالتی خوشبینانه‌تر انتشار مطالبی از این دست را چوب بر مرده زدن تعبیر می‌کردند. گفتنی است اولا هاشمی‌رفسنجانی در حوادث دهه‌های گذشته و کنونی انقلاب اسلامی دارای نقش‌های مثبت و منفی زیادی بوده است که این ایفای نقش با رویکرد نسبتا منفی‌تری توسط او و بعضی از اطرافیان و منسوب چنانچه در شماره پیشین بیان شد، در طول 5دهه گذشته مکررا رفتارهای سیاسی دوگانه‌ای از هاشمی‌رفسنجانی به چشم می‌خورد که اگر حمل بر بی‌صداقتی سیاسی نکنیم  لااقل موید پیچیده بودن شخصیت سیاسی ایشان است.

یکی از ابهامات اساسی موجود در پرونده سیاسی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی هاشمی‌رفسنجانی داشتن ارتباط سطح بالا با سران مارکسیست سازمان مجاهدین خلق است که با توجه به نقش‌آفرینی‌های منافقین در فتنه 88 و حضور موثر آنان در ترورهای اخیر کشور موضوع ارتباط قدیمی هاشمی با سازمان مجاهدین خلق (منافقین دهه 60) مورد بازخوانی قرار می‌گیرد. برخی تعمدا و در راستای موجه نشان دادن موضوع مراودات تشکیلاتی با سازمان مارکسیستی مجاهدین خلق دهه 50 سعی فراوانی دارند تا مبدا شروع انحرافات منافقین را به سال 1354 و به مساله بسیار سطحی اعلان تغییر ایدئولوژیکی مجاهدین خلق وقت از اسلام به مارکسیست ارجاع دهند اما قطع یقین موسسان سازمان تروریستی منافقین از همان ابتدا دارای گرایشات عمیق مارکسیستی بودند و امام خمینی (ره) در سال1350 با وجود اعلام حمایت رسمی سازمان مجاهدین خلق از ایشان با درایت سیاسی بی‌نظیری و حتی با وجود توصیه‌نامه‌های ساده‌اندیشانه! امثال هاشمی‌رفسنجانی برای ترغیب امام(ره)به اعلام حمایت از منافقین وقت، معظم‌له قاطعانه آنان را جریانی انحرافی و غیرقابل اتکا معرفی می‌کنند که تنها خود را به کشتن خواهند داد و جالب توجه می‌نماید که با این وجود در همان مقطع رفسنجانی به ارتباطات حمایتی راهبردی خویش با مجاهدین خلق ادامه می‌دهد.

بازخوانی تاریخ پیدایی مجاهدین خلق موید این واقعیت انکارناپذیر است که آنها از همان ابتدا دارای اعتقادات مارکسیستی بودند و حضرت امام(ره) با وجود دوری ظاهری از کشور به خوبی از ماهیت مارکسیستی منافقین مطلع بوده و روحانیت مبارز را نیز از ارتباط‌گیری و حمایت مالی و سیاسی از مجاهدین خلق بشدت منع می‌کردند اما در عین حال هاشمی مصر به جلب نظر حمایتی حضرت امام(ره) و اعلام حمایت رسمی ایشان از جریان منحط مجاهدین خلق بوده است. امام(ره)‌ در تاريخ‌ 23 خرداد سال‌1358 در ديدار با دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌ درباره مراجعه مجاهدین خلق به ایشان در دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی می‌فرمایند: «من‌ نجف‌ كه‌ بودم‌، يك‌ نفر از همين‌ افراد آمد پيش‌ من‌. قبل‌ از اين‌ بود كه‌ آن‌ منافقين‌ پيدا بشوند. پيش‌ من‌، شايد20 روز- بعضي‌ها مي‌گفتند 24 روز- مدتي‌ بود پيش‌ من‌. هر روز مي‌‌آمد آنجا و روزي‌ شايد 2 ساعت‌ آمد صحبت‌ كرد از نهج‌البلاغه‌، از قرآن‌. همه‌ حرف‌هايش‌ را زد. من‌ يك‌ قدري‌ به‌ نظرم‌ آمد كه‌ اين‌ وسيله‌ است‌. نهج‌البلاغه‌ و قرآن‌ وسيله‌ براي‌ مطلب‌ ديگري‌ است‌... اينقدر نهج‌البلاغه‌ و خب‌، من‌ هم‌ يك‌ طلبه‌ هستم‌ من‌ اينقدر نهج‌البلاغه‌‌خوان‌ و قرآن‌ و اينها نبودم‌ كه‌ ايشان‌ بود! 20- 10روز ماند. من‌ گوش‌ كردم‌ به‌ حرف‌هايش‌، جواب‌ به‌ او ندادم‌؛ همه‌اش‌ گوش‌ كردم‌ و آمده‌ بود كه‌ تاييد بگيرد از من‌، من‌ همان‌ گوش‌ كردم‌ و يك‌ كلمه‌ هم‌ جواب‌ ندادم‌. فقط‌ اينكه‌ گفت‌ كه‌ ما مي‌خواهيم‌ كه‌ قيام‌ مسلحانه‌ بكنيم‌، من‌ گفتم‌ نه‌، قيام‌ مسلحانه‌ حالا وقتش‌ نيست‌ و شما نيروي‌ خودتان‌ را از دست‌ مي‌دهيد و كاري‌ هم‌ ازتان‌ نمي‌آيد.ديگر بيش‌ از اين‌ من‌ به‌ او چيزي‌ نگفتم‌. او مي‌خواست‌ من‌ تاييدش‌ بكنم‌. بعد هم‌ معلوم‌ شد كه‌ مساله‌ همان‌‌طورها بوده‌. بعد هم‌ كه‌ آقايان‌ آمدند، از ايران‌ هم‌ براي‌ آنها اشخاصي‌ سفارش‌ كرده‌ بودند كه‌ اينها را تاييد كنيد، اينها مردم‌ كذايي‌ هستند، فلان‌، معذلك‌ من‌ باور نكردم‌. حتي‌ از آقايان‌ خيلي‌ محترم‌ تهران‌ سفارش‌ كرده‌ بودند كه‌ اينها مردم‌ چطور هستند و من‌ باورم‌ نيامده‌ بود. اينهايي‌ كه‌ اينقدر از قرآن‌ و از نهج‌البلاغه‌ و از ديانت‌ زياد دم‌ مي‌زنند و بعد فقرات‌ قرآن‌ را يك‌ جوري‌ ديگر غير از آنچه‌ كه‌ بايد معنا مي‌كنند و فقرات‌ نهج‌البلاغه‌ را يك‌ جوري‌ ديگر غير از آنچه‌ بايد معنا مي‌كنند، اينها را نمي‌توانيم‌ ما خيلي‌ رويشان‌ اطمينان‌ داشته‌ باشيم‌. اين‌ «بعثي‌«هاي‌ عراق‌ همين‌ فقرات‌ نهج‌البلاغه‌ را كه‌ امثال‌ اينها استشهاد مي‌كنند، آنها هم‌ در پلاكاردشان‌ مي‌نويسند و منتشر مي‌كنند. همين‌، همين‌ فقرات‌ نهج‌البلاغه‌ را! اين‌ بعثي‌هايي‌ كه‌ اصلا كاري‌ به‌ اين‌ مسائل‌ ندارند اينها را مي‌نويسند و به‌ ديوار نجف‌ و به‌ خيابان‌هاي‌ نجف‌ منتشر مي‌كنند... لیكن‌ ما نمي‌توانيم‌ به‌ آنها اعتقاد كنيم‌؛ به‌ آنها نمي‌شود اعتماد كرد...».

تراب حق‌شناس از اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق در این باره می‌گوید: «نامه مفصل هاشمي‌رفسنجاني را به امام خميني درباره مجاهدين، من به عراق بردم.در بهمن 50 جلسات مرتبي با آيت‌الله خميني درباره سازمان مجاهدين داشتيم.ما تك‌تك ديدگاه‌هايمان را مي‌گفتيم و ايشان در آخر نظرش را مي‌گفت. آخرين جمله‌اي كه آيت‌الله خميني به من گفت، اين بود: آقا اين مطلب را پيش خودتان داشته باشيد، واقع امر اين است كه من اعتقادي به مبارزه مسلحانه ندارم. پس از آن هم به اختلاف نظر مجاهدين با ايشان درباره تكامل و معاد اشاره كرد».

در حقیقت هاشمی‌رفسنجانی در سال 1350 طی نامه‌ای از حضرت امام(ره) می‌خواهند که ایشان از سازمان مجاهدین خلق اعلام حمایت کنند. هاشمی اوایل سال 1350 در نامه خویش به امام(ره) می‌نویسد: «بدون كوچك‌ترين ترديد بپذيريد كه نهضت مقاومت مسلحانه و اقدامات پارتيزاني ايران كاملا حقيقي، ريشه‌دار، اصيل و متكي به جوانان فداكار و پاك و بي‌آلايش است و دامنه آن به قدري وسيع و همه‌جانبه است كه به موجب اطلاعات موثق تاكنون حدود 700 نفر از پارتيزان‌ها و گروه‌هاي وابسته به آنان دستگير شده‌اند و نهضت با اين همه زنداني و تلفات به صورت روزافزون در توسعه است و هر روز در تهران و شهرستان‌ها حوادث مهمي رخ مي‌دهد. مهم اينكه اكثريت نزديك به تمام اين گروه، تحصيلكرده و شاغل هستند. ضمنا برخلاف ادعاي دستگاه تاكنون سند محكمي به دست نيامده كه اين نهضت ريشه ماركسيستي و كمونيستي داشته باشد. از جوانان مسلمان و متدين هم خيلي سراغ داريم كه به اين جرم دستگير شده‌اند و جمعي از آنها كه اعدام شده‌اند در ساعات پيش از اجراي حكم اعدام جلسه دعا و قرآن و توجه به خدا داشته‌اند. در زندان به تازگی گروه دیگری به دام دستگاه افتاده‌اند که به کلی بر اساس اسلام و مذهب تشکیلاتی داشته‌اند و گویا حدود 40 نفر تاکنون دستگیر شده‌اند و دستگیری‌ها ادامه دارد. اینها جوانان مسلمان، تحصیلکرده، فداکار، مومن، پاک، متعبد و آشنا به معارف اسلام و جهان‌بینی اسلام و صددرصد مذهبی و تا آنجا که ما اطلاع پیدا کرده‌ایم، خالی از نقاط ضعف هستند، بیشتر مهندس، دکتر، قاضی و دبیر و تقریبا همگی دارای شغل‌های مهم و حساس بوده‌اند و هستند. گویا بعضی از اینها با شما آشنا و احیانا مرتبط هم باشند. (احتمالا اشاره به تراب حق‌شناس است.) گرچه دستگیری جمعی از آنها مایه تاسف است، کشف این مطالب به مبارزات مذهبی‌ها اعتبار و ارج داده. اگر ممکن باشد [و] صلاح بدانید، اقدامی جهانی برای نجات این گروه مجاهد و مومن بفرمایید که در داخل و هم در خارج تایید و تقویت اینها محسوب شود، خیلی موثر و باارزش خواهد بود».

از سوی دیگر سیدحميد روحاني، تاریخ‌نگار انقلاب اسلامی طی مصاحبه‌ای می‌گوید : «در سال 52 حجت‌الاسلام هاشميان، امام جمعه امروز رفسنجان، نامه‌اي به امام نوشتند كه آقاي هاشمي از ما مي‌خواهد وجوهات شرعي را براي كمك به سازمان مجاهدين خلق در اختيارش قرار دهيم كه امام فرموده‌اند جايز نيست و احتمالا آقاي هاشمي در اين قضيه اغفال شده است».

درباره تاریخچه پیدایی سازمان مجاهدین خلق مختصرا می‌توان گفت سازمان مجاهدین خلق ایران یا اصطلاحا منافقین در سال 1345 با یک خاستگاه دانشجویی وابسته به جبهه ملی و نهضت آزادی و با محوریت ‌عبدی نیک‌بین، حنیف‌‌نژاد و سعید محسن شكل گرفت که بعدها بدیع‌زادگان جایگزین عبدی نیک‌بین که دارای گرایشات شدید مارکسیستی بود، شد. تراب حق‌شناس درباره خاستگاه اصلی سازمان مجاهدین خلق می‌گوید:«در همان سال 1339 شرایط جهانی طوری بود که شاه مجبور شد به «جبهه ملی» امکان فعالیت مجدد بدهد و در پاییز همان سال نخستین‌ میتینگ‌های جبهه ملی در خیابان فخرآباد برگزار شد. من با شرکت در آنها طبعا به کارهایی که بازرگان و دیگر ملیون و مصدقی‌ها انجام می‌دادند، علاقه داشتم. ولی وقتی «نهضت آزادی» تشکیل شد (اردیبهشت 1340)، من جزو نخستین‌ نفراتی بودم که بدان پیوستم. در عین حالی که عضو جبهه ملی هم بودم. این عضویت دوگانه را محمد حنیف‌نژاد و سعید محسن و خیلی‌های دیگر حفظ کردند. مثلا حنیف‌نژاد مسؤول جبهه ملی در دانشکده کشاورزی و هم مسؤول نهضت آزادی در کمیته دانشگاه بود. او در هر دو کمیته از طرف دانشجویان انتخاب شده بود. ما نهضت را بخشی از جبهه ملی می‌دانستیم. نهضت آزادی تا زمانی که سرانش را در اوایل بهمن 1341 دستگیر کردند، رسما فعال بود ولی بعد از آن به صورت مخفی ادامه یافت. در آن دوره نهضت آزادی و جبهه ملی درک درستی از تحولاتی که باید صورت بگیرد و جامعه واقعا به آن نیاز داشت، نداشتند. این به اصطلاح برژوازی ملی حتی توان طرح شعار الغای مناسبات ارباب و رعیتی را نیز نداشت... هیچ مدرسه‌ای هم نبود که بتوان در آن درس انقلابی آموخت، مگر خود زندگی. برای ما مثلا مرجعی مانند تجارب و آموزش حزب توده و جنبش جهانی کمونیستی وجود نداشت. ایدئولوژی دینی موجود هم مورد پذیرش ما نبود. در واقع، نه‌تنها استراتژی مبارزه سیاسی بلکه جهان‌بینی‌مان را خودمان باید تدوین می‌کردیم. باری، کتاب‌هایی در زمینه تحقیق جامعه‌شناسی، روانشناسی، سیاست ایران و جهان، تاریخ ایران، فلسفه، اقتصاد و دیگر کتاب‌هایی که در دانشگاه‌ها و اینجا و آنجا موجود بود، در دستور مطالعه قرار گرفت یا ترجمه شد. در واقع طی 3-2 سال، کلا افراد اولیه سازمان مجاهدین به فکر این هستند که ببینند دنیا چگونه است و ما چکار می‌توانیم بکنیم. مثلا فرض کنیم درباره مسائل بین‌المللی کتاب‌هایی که ریشه‌های عقب‌ماندگی را بیان کنند، استعمار چگونه است، سرمایه‌داری و استثمار، سوسیالیسم و تئوری‌های آن، کشورهای جهان سوم کدامند، نقش دین چیست و تفکراتی که در مورد دین وجود دارد، کدامند و استفاده از روزنامه‌ها و دیگر منابع خبری و تمام اینها مطالعه می‌شد. سال‌ها بعد توانستیم بگوییم ما از آنچه از این دریا می‌فهمیدیم به تعبیر مثنوی به گنجایش کوزه یک روزمان بود...همین جا بد نیست اشاره کنم که به نظر من سازمان مجاهدین از آغاز امر آخوندیسم و دستگاهی به نام روحانیت را قبول نداشت. درست است که بسیاری از روحانیون مانند منتظری تا رفسنجانی و از سال 50 به بعد، از مجاهدین حمایت می‌کردند و بعضی از طلاب مانند سیدمحمود دعایی سمپاتیزان آن بودند ولی آنان در سازمان و خط‌مشی سیاسی و اهداف آن تاثیری نداشتند.غالبا آنها از سازمان مجاهدین به این دلیل پشتیبانی می‌کردند که ادعا کنند در مبارزه با رژیم شاه تنها کمونیست‌ها (فدائیان) نیستند که عمل مسلحانه می‌کنند اما خود مجاهدین چنین درکی و منظوری نداشتند بلکه بارها از وحدت در میدان عمل با فدائیان سخن گفتند...غالب کتاب‌های سازمان نقل قول از بزرگان مارکسیسم در کنار آیات قرآن و نهج‌البلاغه دیده می‌شد. اینکه در سال 52 رژیم می‌گفت مارکسیست‌های اسلامی پربیراه نمی‌گفت، به خاطر اینکه ما تکه بریده‌هایی از مارکسیسم و تکه بریده‌هایی از اسلام را کنار هم می‌گذاشتیم.برای ما پیش بردن امر مبارزه اجتماعی و رها شدن از آن چیزی که ما آن را خلاف عدالت اجتماعی و خلاف انسانیت می‌دانستیم یعنی امپریالیسم، استعمار، استبداد و استثمار مهم بود. بنابراین به نظرمان راه‌های پیموده شده در چین، کوبا، شوروی و تجربه انقلاب اکتبر کاملا قابل مطالعه و آموزنده بود».

 در حقیقت ایدئولوژی سازمان از همان ابتدا یك ایدئولوژی التقاطی با گرایش شدید مارکسیست‌ها بود و حمایت دامنه‌دار هاشمی‌رفسنجانی از جریان مارکسیستی مجاهدین خلق ابهامات قابل تاملی را درباره پیشینه سیاسی او در اذهان تداعی می‌کند. به هر حال غیرقابل کتمان است که این التقاط مجاهدین خلق کاملا به نفع‏ماتریالیسم دیالكتیك و ایدئولوژی ماركسیستی بوده است و از همان آغاز کار هر چند برخی از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق به لحاظ اعتقادی مسلمان بودند اما رگه‌های ماركسیستی در اندیشه‌هایشان کاملا مشهود بود و در واقع بنیانگذاران اولیه سازمان تروریستی مجاهدین عمیقا و عملا معتقد بودند اسلام روش و علم مبارزه را ندارد و برای یادگیری علم مبارزه باید كتب ماركسیست‌ها مورد استفاده قرار گیرد.

در همین راستا حنیف‌نژاد در سال‌های نخست تشکیل سازمان از ماركسیست کهنه‌کاری مانند بهمن بازرگانی دعوت می‌کند تا اصول ماركسیسم را به اعضا سازمان بیاموزد. باید گفت اساسا آنها عنوان مجاهدین خلق ایران را به تأسی از سازمان چریك‌های فدایی خلق ایران كه یك سازمان ماركسیست- لنینیستی بود برای خود انتخاب می‌کنند. شکی وجود ندارد که مجاهدین خلق از همان ابتدا دارای گرایشات غیرقابل انکاری به مارکسیت‌ها داشتند.

جزوه درون‌سازمانی «شناخت» یکی از کتاب‌های مبنایی– اعتقادی مجاهدین اولیه است که از چند بخش متدولوژی، تکامل و راه انبیا تشکیل شده بود که جهت گرفتن مبحث تکامل از مارکسیسم و تکیه بر نظریه «تکامل انواع» داروین و... مبین التقاطی بودن مبانی اعتقادی این جریان منحرف را نشان می‌دهد. آنان به غلط می‌کوشیدند با نوشتن جزوه‌های «اقتصاد به زبان ساده»، «شناخت» و «امام حسین»، ایدئولوژی مذهبی اسلام و تشیع علوی را منطبق بر اصول علمی و جامعه‌شناسی مارکسیستی نشان دهند و همانند جریان ارتدادی بهائیت مکتب تشیع را بر مبنای آموزه‏های ماركسیستی یا همان ارتجاع سرخ معرفی کنند.

اگرچه طیف حامی هاشمی‌رفسنجانی سعی دارد با تحریف تاریخ و محدود کردن ریشه‌های مارکسیستی مجاهدین به سال‌های بعد از 1354 درباره علل ارتباط هاشمی با سازمان تروریستی منافقین به تطهیر چهره ایشان حداقل از اتهام ساده‌اندیشی سیاسی بپردازند اما واضح است که درباره ریشه مارکسیستی منافقین از همان ابتدای تاسیس به قدری اسناد خدشه‌ناپذیری وجود دارد که هیچ راه گریزی باقی نمی‌گذارد. برای نمونه عزت‌الله سحابی كه از قدیم‌الایام با وجود عدم عضویت در سازمان مجاهدین خلق همكاری مستمری با آنان داشته است درباره مبانی فکری و ایدئولوژیکی منافقین می‏گوید: «از سال1350 احساس می‏كردم گرایش مجاهدین به طرف ماركسیسم شتاب گرفته ‏است. سعی داشتم آنها را روی خط توحیدی نگه دارم. از مجموعه 140 نفر زندانی سیاسی شیراز كه برخی‏ عضو و برخی سمپات بودند، تنها 3 نفر با نام‏های منصور بازرگان، نبی معظمی و حبیب مكرم دوست مذهبی باقی ماندند كه‏ آنها هم بعد از انقلاب كشته شدند».

به هر صورت اصلا قابل قبول نیست که فردی همانند سحابی از گرایشات مارکسیستی مجاهدین خلق مطلع باشد اما فردی همانند هاشمی‌رفسنجانی با وجود روشنگری‌های حضرت امام(ره) از چنین گرایشاتی بی‌اطلاع مانده باشد. سیدحمید روحانی، مورخ و تاریخ‌نگار برجسته انقلاب اسلامی در این باره می‌گوید: «یكی از بزرگ‌‌ترین ویژگی‌های امام(ره) این بود كه تحت‌تاثیر فضا قرار نمی‌گرفت و نفوذناپذیر بود. حمایت بعضی از روحانیون از سازمان منافقین و حركت مسلحانه در سال‌های قبل از پیروزی انقلاب، نتیجه همین جوزدگی بود. مرحوم سیداحمد خمینی در رنجنامه خود می‌نویسد: «وقتی به نجف می‌رفتم یكی از بزرگان به من گفت به امام بگویید هر چه زودتر گروه مجاهدین خلق را تایید كنید كه اگر این كار را نكنید ما عقب می‌مانیم اما امام فرمودند من حاضرم در این آخر عمری در كنج ویرانه‌ای غریبانه بمیرم و برخلاف وظیفه‌ام عمل نكنم».

شاید در نگاه خوشبینانه ماجرای ارتباط هاشمی‌رفسنجانی با مجاهدین خلق در بوته تفسیر با وجود هشدارهای امام(ره) تنها با واژه سهل‌انگاری در مبانی نظری و دوگانگی در عمل قابل طرح باشد. وحید افراخته یکی از اعضای رده‌بالای سازمان مجاهدین خلق است که ترورهای دهه 50 سازمان را رهبری می‌کرد و پس از دستگیری او با اعترافات داوطلبانه ضربات سهمگینی را بر پیکره سازمان وقت وارد کرد. برای کسی شکی وجود ندارد که مجموع اعترافات وحید افراخته در ساواک بسیار صادقانه بوده است و او بدون کمترین پنهانکاری یا اغراق‌گویی حقایق مربوط به اعضای رده‌بالا، سمپات‌ها و حامیان سازمان را بدون کم و کاست در اختیار بازجویان قرار داده است طوری که در همان هفته اول دستگیری او، اعترافاتش منجر به دستگیری حدود 400 نفر از اعضای تشکیلاتی مجاهدین خلق شد و جالب آنکه دستگیری هاشمی‌رفسنجانی تنها به علت اعترافات وحید افراخته صورت می‌گیرد که به دلیل مقاومت هاشمی در برابر بازجوها وی تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار می‌گیرد. افراخته در لحظات پایانی عمر نیز پای چوبه دار در وصیتنامه‌ای که به دستخط خویش نوشته است مدعی می‌شود اگر اعدامش به تعویق بیفتد حاضر است اعترافات جدیدتری نیز بکند اما ساواک که مطمئن بود او صادقانه هر آنچه را در چنته داشته بیان کرده است بدون توجه به این سخن او را همراه 14 نفر از افرادی که بر اساس اعترافات او دستگیر شده بودند تیرباران می‌کند.


وحید افراخته از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق

وحید افراخته درباره هاشمی‌رفسنجانی با سازمان مجاهدین خلق! اعترافات بسیار جالبی دارد.او مدعی می‌شود رفسنجانی بارها و بارها به سازمان کمک مالی کرده و همچنین به دلیل اینکه افراد زیادی را جهت جذب شدن به سازمان معرفی کرده است، می‌تواند با معرفی اشخاص به ساواک کمک کند و هاشمی جزو سمپات‌ها و حامیان اصلی سازمان است و عامل نفوذی سازمان در جریان روحانیت است. وحید افراخته در اعترافات خود می‌نویسد: «اين فرد (هاشمی‌رفسنجانی)از سمپات‌هاي مهم گروه در ميان آخوندها مي‌باشد و حداقل يك‌بار، صدهزار تومان به گروه كمك مالي كرده است. در عين حال از نظر تبليغ براي مجاهدين در ميان مذهبي‌ها و روحانيت يا جمع‌آوري اخبار و اطلاعات كمك‌هاي ديگر نيز براي گروه مهم بوده و از او به عنوان حلقه رابط مجاهدين با مذهبي‌ها، آخوندها و بازاري‌ها استفاده كرده‌اند. نظر گروه نسبت به او مثبت بود و در زندان مقاومت زياد كرده، بسيار فعال است. كسي نيست كه دست از مبارزه بكشد، از نظر فكري خوب است و نزديكي زياد به افكار مجاهدين و ماركسيست‌ها دارد. محافظه‌كار نيست و مي‌توان گفت از چپ‌ترين آخوندهاست و به مبارزه مسلحانه كاملا اعتقاد دارد».

در ادامه اعترافات وحید افراخته از ماجرای دیدار هاشمی‌رفسنجانی با بهرام آرام که یکی از 3 عضو اصلی مرکزیت سازمان است. پرده برداشته و در لابه‌لای اعترافات خویش جمله عجیب‌تری را می‌گوید که تاکنون هاشمی‌رفسنجانی هیچ عکس‌العملی به اعترافات وحید افراخته از خود نشان نداده است که امید می‌رود با بیان حقایق از سوی هاشمی‌رفسنجانی نور تازه‌ای بر وقایع دهه50 بتابد.

به هر صورت در شرایطی که دیدار با سران سازمان به دلیل شرایط امنیتی حاکم بر مناسبات ارتباطی سازمان به سختی صورت می‌گرفت و به گفته حسن ابراری با وجود اصرار‌های حسن لاهوتی که جزو افراد مورد وثوق سازمان مجاهدین خلق بوده است برای دیدار با مسؤول تشکیلات او چنین دیداری امکانپذیر نمی‌شود اما هاشمی ساعاتی قبل از مسافرت به خارج از کشور به راحتی با بهرام آرام که جزو منفورترین چهره‌های سازمان است در خانه تیمی قرار ملاقات گذاشته و ساعتی را با بهرام آرام درباره موضوع تغییر ایدئولوژیکی سازمان از اسلام به مارکسیست به بحث و گفت‌وگو می‌پردازد و در پایان دیدار، هاشمی که ظاهرا از توضیحات تشکیلاتی بهرام آرام قانع نشده است از وی می‌پرسد آیا من موضوع تغییر ایدئولوژیکی سازمان را در خارج از کشور اعلام کنم یا نه؟ که بهرام آرام به هاشمی می‌گوید:نه، ما بعدا طی یک بیانیه موضوع را رسما اعلام خواهیم کرد. به هر شکل کاملا روشن است که در عرف سیاسی مبنای شکل‌گیری چنین مذاکرات تشکیلاتی صمیمانه تنها اعتماد متقابل طرفین می‌تواند باشد


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
سایت آتی نیوز: حجت الاسلام والمسلمين هاشميان، امام جمعه رفسنجان بود که اخیرا و در سن ۸۴ سالگی در گذشت. وی که داماد آقای هاشمی رفسنجانی هم بوده است، آشنایی طولانی با امام خمینی(ره) در مبارزات پیش از انقلاب داشته و در عرصه های پس از انقلاب هم حاضر بوده است. حتی یکی از اشتباهات تاریخی آقای هاشمی رفسنجانی در سال ۵۲ را وی لو داد و سبب شد که امام راحل هاشمی را "اغفال" شده، توصیف کنند.

 

به گزارش جهان نیوز، آنچنان که سید حمید روحانی، رئیس بنیاد تاریخ پژوهی ایران معاصر، چندی پیش عنوان کرده است: در سال ۵۲ حجت الاسلام والمسلمين هاشميان نامه‌اي به امام(ره) نوشته و اين سؤال را مطرح كرده است كه آقاي هاشمي رفسنجاني از ما مي‌خواهد وجوهات شرعي را براي كمك به سازمان مجاهدين خلق در اختيارش قرار دهيم، كه امام خميني (ره) در پاسخ به اين سؤال فرموده‌اند، جايز نيست و احتمالا آقاي هاشمي در اين قضيه اغفال شده است.

 

وی در پاسخ به اینکه چرا اين نامه تاكنون منتشر نشده، گفته است: در سفري كه به رفسنجان داشتم اين نامه را كه در منزل آقاي هاشميان قاب شده بود و در دفتر كارش قرار داشت رؤيت كردم. آقاي هاشميان به احترام آقاي هاشمي رفسنجاني اين نامه را منتشر نكرده است.

 

البته خود آقای هاشمی پیش تر در برنامه فوق‌العاده (۲۰ بهمن ۸۵، شبکه سوم سیما) عنوان کرده است که یکی از زندان های سیاسی قبل از انقلابش، به جرم حمایت از مجاهدین خلق بوده است. او می گوید هنگامی که از سفر آمریکا برگشت، ساواک او را به جرم همکاری با گروه مسلحانه مجاهدین خلق، بازداشت و روانه زندان کرده است.

 

رسول جعفریان، تاریخ پژوه، هم در این باره گفته است: یک بار هاشمی نامه‏ای برای درخواست حمایت امام از منافقین نگاشت که قرار بود توسط عزت الله سحابی به امام برسد. اما زنی كه مأمور بردن نامه بود، به دام ‏پلیس افتاد و نامه لو رفت. پس از آن، هاشمی و سحابی دستگیر شدند. هاشمی ارتباط خود را با نامه انكار كرد و سحابی كه مسؤولیت را پذیرفته‏بود، به دوازده سال حبس محكوم شد.

 

همچنین نامه ای هم از خود آقای هاشمی منتشر شده که گفته می شود مربوط به سال ۱۳۵۰ است. او در این نامه از حضرت امام(ره) می‌خواهد که از سازمان مجاهدین خلق اعلام حمایت کنند: "بدون كوچك‌ترين ترديد بپذيريد كه نهضت مقاومت مسلحانه و اقدامات پارتيزاني ايران كاملا حقيقي، ريشه‌دار، اصيل و متكي به جوانان فداكار و پاك و بي‌آلايش است ... ضمنا برخلاف ادعاي دستگاه تاكنون سند محكمي به دست نيامده كه اين نهضت ريشه ماركسيستي و كمونيستي داشته باشد ... اینها جوانان مسلمان، تحصیلکرده، فداکار، مومن، پاک، متعبد و آشنا به معارف اسلام و جهان‌بینی اسلام و صددرصد مذهبی و تا آنجا که ما اطلاع پیدا کرده‌ایم، خالی از نقاط ضعف هستند ... اگر ممکن باشد [و] صلاح بدانید، اقدامی جهانی برای نجات این گروه مجاهد و مومن بفرمایید که در داخل و هم در خارج تایید و تقویت اینها محسوب شود، خیلی موثر و باارزش خواهد بود."درباره تاریخچه پیدایی سازمان مجاهدین خلق مختصرا می‌توان گفت سازمان مجاهدین خلق ایران یا اصطلاحا منافقین در سال ۱۳۴۵ با یک خاستگاه دانشجویی وابسته به جبهه ملی و نهضت آزادی و با محوریت ‌عبدی نیک‌بین، حنیف‌‌نژاد و سعید محسن شكل گرفت که بعدها بدیع‌زادگان جایگزین عبدی نیک‌بین که دارای گرایشات شدید مارکسیستی بود، شد. در حقیقت ایدئولوژی سازمان از همان ابتدا یك ایدئولوژی التقاطی با گرایش شدید مارکسیست‌ها بود.

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

خطبه اول

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمدلله رب العالمین والصلواه والسلام علی رسول الله و علی آله الائمه المعصومین . اعوذباله من الشیطان الرجیم ـ لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیهما عنتم حریص علیهم بالمومنین رئوف الرحیم .

اوصیکم عبادی الله بتقوی الله فانه من یتق الله یفکر عنه سیئاته یعظم له اجرا

امیدواریم که خداوند هیچیک از مسلمانان را از لطف و مرحمتش و روحیه تقوا و وظیفه شناسی محروم نفرماید و ملکه تقوا همیشه در وجودمان تقویت شود.

قبل از اینکه بحثهای خطبه نماز جمعه را آغاز کنم لازم می دانم که به نمازگزارانی که امروز در دانشگاه تهران و اطراف دانشگاه در خیابانها حضور دارند یک تذکر اساسی بدهم و آن اینکه مواظب باشید که جایگاه نمازجمعه و قداست نمازجمعه با اظهارات و شعارهایی که جنبه عمومی و اصولی ندارد آلوده نشود. این جایگاه تقدس سرمایه عظیم همه دوران تاریخ اسلام بوده و امروز در کشور ما جزو مهم ترین میدانهای حضور فضایل اسلامی و انسانی است و ما در آستانه سالگرد نمازجمعه هم هستیم و نمازجمعه امروز بی شباهت به نمازهای جمعه ای که در هفته های اول انقلاب شروع شد و آیت الله طالقانی اقامه نماز می کردند و جمع زیادی از همه سلیقه ها در آن نمازها شرکت می کردند چنین است و ان شاالله ما بتوانیم از این اجتماع امروز برای آینده بهتر کشورمان و حل مشکلاتمان و ایجاد وحدت و همدلی و همراهی و حرکت در جهت اهداف انقلاب اسلامی است که همان حرکت در جهت راهی است که پیغمبر اکرم (ص ) از طریق آسمان برای ما آورده اند حرکت بکنیم . ان شاالله با صبر و تحمل و هوشیاری این نتیجه به دست می آید.

من سه بخش اساسی در صحبتم دارم بخش اول در توضیحی اساسی بر معیارهای اسلامی و اصول اسلامی است که این روزها احساس می شود دشمنان اسلام درصددند حقانیت اسلام را و صلاحیت مدیریت اسلام را در زمان ما زیر سئوال ببرند که البته موفق نمی شوند اما ما وظیفه توضیح و تبیین داریم که این قسمت را در قالب مسئله بعثت عرض می کنم . چون ما در آستانه حلول سالگرد بعثت پیغمبر اکرم (ص ) هستیم و معمولا خطبه را در این شرایط ما درباره آن موضوعات اساسی عرض می کنیم ضمن اینکه ادامه بحثهای قرآنی هفته های گذشته مان هم هست . یادتان هست که من در خطبه های اول یکی دو سال اخیر درباره شکل گیری نظام بر اساس قرآن صحبت می کردم و رسیدیم در آن بحثها از عبادت شروع کردیم و از عبادت به نماز رسیدیم و از نماز عبور کردیم به مسجد رسیدیم دو خطبه هم درباره مسجد خواندم که ارتباطی با این خطبه امروز من هم دارد یعنی هم ادامه بحثهای دو سال اخیر است و هم متناسب با بعثت پیغمبر اکرم (ص ). سعی می کنم مختصر عرض کنم .

بحث دوم صحبتم انقلاب است که مردم برای آن جهاد کردند و امام راحل ما بنیانگذار و موسس بودند و این همه خونهای مقدس پای این شجره مبارک ریخته شده . من بخشی از اهداف و اصول انقلاب رابرای نسل امروز عرض می کنم که بدانند ما از اول با چه نیتی شروع کردیم و به کجا می رویم و بحث سوم را می پردازم به مسائل روزمان و شرایطی که الان در آن هستیم کمی این راتوضیح می دهم و ان شاالله راه کاری راه علاجی برای شرایطی که امروز در آن زندگی می کنیم عرض می کنم . البته اینها نظر خودم خواهد بود امیدوارم که بقیه مسئولین هم روی همین مسئله فکر بکنند و راهی پیدا بشود که ما با همان ابهت وحدت و همدلی که آغاز کردیم و پیروز شدیم و تا اینجا رسیدیم آینده راهم بتوانیم برای نسل های بعدی هم ترسیم بکنیم و بپیمائیم . این اسکلت بحثهای دو خطبه من است . از بعثت شروع می کنم . آیه ای که اول صحبتم خواندم آخر سوره توبه است پیغمبر(ص ) را معرفی می کند و می فرماید : لقد جائکم رسول من انفسکم . یک فرستاده ای از سوی خدا آمد که از خودتان است یعنی از جنس بشر است و توده خود مردم است . دو سه صفت پیغمبر(ص ) را رویش تکیه می کند. عزیز علیهما انتم از خودتان است . دوم این است که اینقدر به شما مهربان است که هر چه که بر شما مشکل است او هم برایش مشکل است و سخت است . یعنی مثل خود ما و خود شما در جریان زندگی شما در غم و شادی شما شریک است . عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم دنبال منافع و سعادت شماست . بالمومنون رئوف رحیم . و قلبی دارد مملو از رافت و رحمت برای نیروهای اسلامی که در خطه تاریخ اسلام قرار می گیرند. این پیامبر است . من می خواهم عرض کنم شما یادتان است که من بحثم در آن خطبه ها این بود که نظام چگونه شکل گرفت . یکی از معجزات بزرگ پیغمبر(ص ) در آن زمان این بود که موفق شد در آن دوران عجیب در یک منطقه کاملا جاهلی که یک مکتب خانه هم نبود و تعداد باسوادهایی که بنویسند و بخوانند به اندازه تعداد انگشتان دست و پا بود تاسیس یک مکتبی را در آن جامعه داشته باشد که این مکتب بعد از ۱۴۰۰ سال هم امروز قوی ترین مکتب انسانی دنیا است و برای آینده تا قیامت هم باید همه دنیا را اداره کند و این کار از یک انسان معمولی ظاهری درس نخوانده تحصیل نکرده و بدون سابقه حکومتداری و بدون حرفه ای که دیگران در این راه داشتند با راهنمایی خدا که از طریق جبرئیل امین انجام می شد و با امانتی که در شخص خود پیغمبر(ص ) بود که آن روز قبل از آمدن اسلام به نام امین در مکه شناخته می شد این شرایط را حضرت رسول اکرم (ص ) داشتند و با این شرایط توانستند این کار عظیم راشکل بدهند . جریان هم خیلی معلوم است در خطبه های قبل گفتم در ۱۳ سالگی که در مکه بودند بیشتر به سازندگی کادر خودشان و نیروهای اصلی شان و دست اولشان پرداختند چون آن جا اصلا زمینه کار حکومتی و اجتماعی وسیع نبود و اصول دینشان را و افکار الهی را و آنچه که لازم بود به این مردم تحویل دادند و بعد از آن در دو سال آخر راهشان به خارج از مکه باز شد و شهرت افکار پیغمبر(ص ) به مدینه رسید. مدینه هم شهر کوچکی بود ولی گرفتار اختلاف و تفرقه در جنگ داخلی بود. قبایل با هم می جنگیدند آنجا یهود نیرومند بودند اقتصاد و فرهنگ مدینه دست آنها بود. نصاری جریان بی زحمتی بود. مشرکین هم بودند. مردم بومی هم امیون به آنها می گفتند. اینها هم در جنگ داخلی اوس و خزرج و چندین قبایل دیگر زندگی بسیار تلخی داشتند اینها از دور با افکار پیامبر آشنا شدند. در ایام حج در منا نمایندگانشان با پیامبر(ص ) آشنا شدند با ایشان مباحثه کردند روشن شدند مسلمان شدند با پیغمبر(ص ) بیعت کردند و نماینده ای از پیغمبر(ص ) گرفتند دین را معرفی کند بردند و سال سیزدهم ۷۰ نفر از همه قبائل آمدند برای بیعت با پیغمبر(ص ) . آن بیعت افکار حکومتی پیغمبر(ص ) را مطالبات پیغمبر با مردم را مطالبات مردم از پیغمبر(ص ) را در آن انسان می بیند. به هر حال نتیجه این شد که در مدینه زمینه ای مهیا شد و پیغمبر(ص ) با آن شکلی که مطلع هستید بعد از لیله المبیت فرار کردند و به مدینه رفتند و در قبا متوقف شدند و در انتظار آمدن علی ابن ابیطالب بودند و آنها خودشان را به پیامبر(ص ) رساندند. مردم مدینه معمولا منتظر بودند هر روز در دروازه جنوبی مدینه می ایستادند منتظر بودند پیامبر(ص ) به آنها برسد پیامبر هم چشمشان به راه بود تا علی ابن ابیطالب (ع ) برسد. در همین چند روزی که در قبا بودند اینجا مربوط می شود به بحث گذشته من اولین کارشان این بود که پایگاه اساسی خودشان را مسجد قبا را ساختند و با آمدن علی (ع ) و دوستان نزدیک دیگر حرکت به مدینه کردند. به محض ورود به مدینه اولین کارشان این بود که باز پایگاهی بسازند که با مردم سر و کار داشته باشد و مسجد را در مدت کوتاهی اولا زمین حلالی پیدا کردند و با مشارکت مردم که مصالح می آوردند در مدت کوتاهی ساختند. خود پیغمبر(ص ) مثل مردم دیگر در آوردن مصالح کار می کرد خانمها شب مصالح می آوردند آقایان روز مسجد می ساختند البته مسجد به شکلی که ما حالا در ذهنمان هست نبود دیواری نسبتا کوتاه و سقفی با چوب و حصیر و زمینی با سنگ ریزه ها مفروش و در کنار آن هم چند حجره ساختند که پیغمبر و یاران نزدیکشان آنجا زندگی می کردند. آنجا پایگاه حکومتی پیغمبر(ص ) بود و از این به بعد گروه گروه مردم مدینه می آمدند با پیغمبر(ص ) بیت می کردند شرط خودشان را می گفتند پیغمبر(ص ) هم مطالبات خودشان را می گفتند و در چنین شرایطی توانستند آن افکار اصیل اسلام را برای مردم توضیح بدهند نتیجه این شد زمینه حرکت حکومتی پیغمبر(ص ) همان سال اول در مدینه شکل گرفت آنچه که رویش می شود تکیه کنیم از افکار اسلامی دو چیز است یکی خدا و دیگری مردم و واسطه مردم و خدا هم یک انسانی از جنس مردم که با مردم پیام را بیاورد.




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
واگذاری منزل مسکونی به موسوی؛ 70 برابر زیر قیمت در دولت هاشمی رفسنجانی

شاید وقتی موسوی ابهامات مطرح شده در خصوص منزل مسکونی اش را تکذیب می کرد و آن را "اطلاع ناصحیح" می خواند، گمان نمی کرد روزی خواهد آمد که اسناد مربوط به مدعایش منتشر شود تا مردم از آنچه هست، مطلع شوند.

به گزارش رجانیوز فروردین ماه سال جاری بود که نامه فاطمه رجبی خطاب به موسوی منتشر شد. در این نامه برخی تناقضات و ابهامات در خصوص عملکرد و مواضع موسوی مورد اشاره قرار گرفته بود. از جمله بحث ساده زیستی و منزل مسکونی میرحسین. رجبی نوشته بود: «موسوی ساده‌زیست است!؟ کدام ساده‌زیستی؟... اگر موسوی در کاخ‌نشین یا شاه‌نشین جماران سکنی ندارد، معنایش ساده‌زیستی است؟ روزی با ماشین، مسافتی را از پشت یک دیوار در منطقه پاستور طی کردم، به من گفته شد این مسافت دیوار خانه مسکونی موسوی است! به عمل کار بر آید به سخن‌دانی نیست.»

این نامه بود که واکنش هتاکانه‌ی ابراهیم نبوی و بعد از آن اطلاعیه موسوی را به دنبال داشت. موسوی خطاب به نبوی نوشت: «اينجانب به عنوان کسي که مخاطب نامه آن خانم محترم بوده‌ام، به جز اطلاع ناصحيحي که در مورد محل منزل مسکوني‌ام به ايشان داده‌اند، مابقي اين نوشته را نظري در ميان نظرات يافتم که يک نامزد انتخابات رياست جمهوري بايد طاقت شنيدنش را داشته باشد.»

اما خانه‌ای که رجبی از آن سخن می گوید، خانه‌ای است که در سال 71 یعنی بعد از نخست وزیری موسوی و در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی با قیمتی بسیار نازل، یعنی حداقل 70 برابر زیر قیمت، از طرف دولت به او واگذار شد. این خانه در 4 قطعه زمین به مساحت مجموعاً 517 مترمربع احداث شده است. در نامه رسمی محسن طائب، قائم مقام سرپرست نهاد ریاست جمهوری خطاب به دفترخانه اسناد رسمی آمده است: «سلام علیکم. احتراماً با عنایت به اینکه این نهاد در نظر دارد عرصه و اعیانی خانه احداثی در پلاک 2926 اصلی و 3 و 4 فرعی از 2926 اصلی و 3 فرعی از 2927 اصلی واقع در بخش 3 تهران موضوع وکالت نامه شماره 47236 مورخه 11/8/67 را به نام آقای میرحسین موسوی خامنه ای انتقال نماید. خواهشمند است وفق مقررات جاریه نسبت به انتقال اسناد پلاک های فوق الذکر به نام مشارالیه اقدام نمایند. ضمناً برادر محمد نکویی به عنوان نماینده این نهاد اسناد مربوطه را امضاء می نماید.»

آنچه در خصوص این خانه قابل توجه است، قیمت معامله است. در حالی که ارزش مالی خانه حداقل متری 70 هزار تومان بوده است، این خانه متری 1000 تومان به موسوی واگذار شده است. مساحت ساختمان معامله شده 1011 متر مربع بوده است. در واقع مهندس موسوی خانه را با ارزش حداقل یک هفتادم بهای اصلی آن از دولت هاشمی به قيمت دوازده ميليون و هفتاد و شش هزار و هشتصد و چهل ونه ريال يعني حدود يک ميليون و 200 هزار تومان دریافت می کند.

موسوی در حالی این منزل را به ثمن بخس دریافت کرده است که عیار ادعای قانون‌گرایی و اخلاق وی شب مناظره نیز در فحاشی غیابی علیه احمدی‌نژاد روشن شد.


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
خاتمی در سال ۸۱ مبلغ ۱۰ میلیون تومان به "رشید. ش" کمک کرده بود.

به گزارش جهان به نقل از قاصد، "رشید. ش " فردی که روز دوشنبه  21 آذر 1390 در ساری به احمدی نژاد کفش پرتاب کرد،  استاندار مازندران روز سه شنبه سوابقی از وی اعلام کرد، هنگامی که سید محمد خاتمی سال ۸۱ در دوره دوم دوران ریاست جمهوری خود به ساری سفر کرده بود، در محدوده پل تجن در ساری به سمت خاتمی تخم مرغ پرتاب کرده بود.

اما خاتمی پس از چندی، با اهدای مبلغ ۱۰ میلیون تومان و یک دست کت و شلوار به "رشید. ش"، موجبات آزادی وی از زندان را فراهم کرد.

اما پس از گذشت ۹ سال از آن اتفاق، این جوشکار اهل ساری مجددا دست به حرکتی مشابه زد و شاید این بار انتظار کمک مالی ارزشمندتری از سوی احمدی نژاد داشته باشد!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
بازخوانی تاریخ / خطبه‌های جنجالی هاشمی در نماز جمعه 7 خرداد ۱۳۶۱/ شعار مرگ بر بی‌حجاب رامتوقف کنید احزاب و تشکل ها - نماز جمعه هاشمی رفسنجانی در هشتم خرداد سال 61 انتقاداتی را در میان قشر حزب‌اللهی آن زمان موجب شد. او در خلال خطبه‌های خود از مردم‌ خواست‌ که‌ مرگ‌ بر بنی‌صدر، مزگ بر بازرگان‌ و مرگ بر بی‌حجاب‌ را از شعارها حذف‌ کنند. به گزارش خبر آنلاین، (آیت‌الله) هاشمی رفسنجانی در خاطران هشتم خرداد سال 61 نوشته است: تا ساعت‌ ده‌ مطالعه‌ کردم‌. برای‌ نماز جمعه‌ به‌ دانشگاه‌ [تهران‌] رفتم‌. خطبه‌ها در انفال‌ و جنگ ‌و روز پاسدار ایراد شد و از مردم‌ خواستم‌ که‌ مرگ‌ بر بنی‌صدر و بازرگان‌ و بی‌حجاب‌ را از شعارها حذف‌ کنند و نسبت‌ به‌ توطئه‌ تشکیل‌ شورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ به‌ منظور بستن‌ دست‌ ما هشداردادم. آقای‌ سرهنگ‌ [علی‌] صیاد [شیرازی‌] هم‌ گزارشی‌ از جنگ‌ داد. ظهر همه‌ پاسداران‌ من ‌مهمان‌ ما بودند و با هم‌ عکس‌ گرفتیم‌؛ خودشان‌ خواسته‌ بودند که‌ ناهار را با من‌ صرف‌ کنند. عصر احمد آقا آمد و راجع‌ به‌ آقای‌ [سیدکاظم‌] شریعتمداری‌ و مسائل‌ دیگر مشورت‌ داشت‌. شب‌ به‌ اخبار تلویزیون‌ گوش‌ دادم‌ و گزارش‌ها را مطالعه‌ کردم‌. بعضی‌ از حزب‌‌اللهی‌ها تلفن‌ کردند و راجع‌ به‌ اعتراض‌ من‌ به‌ شعارهای‌ مرگ‌ بر بی‌ حجاب‌ توضیح‌ خواستند. آیت‌الله‌ منتظری‌ تلفن‌کردند و نظرشان‌ را درباره‌ اجاره‌ و وکالت‌ در حیازت‌ گفتند و هم‌ تذکراتی‌ راجع‌ به‌ خطبه‌های‌ نماز جمعه‌ دادند.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

ای سبب خلق کائنات حسین جان                          ای زقیام تو عقل، مات حسین جان

مظهر جودی و هست جود وجودت                          باعث ایجاد ممکنات حسین جان

روی تو باشد چراغ راه هدایت                                موی تو سر رشته حیات حسین جان

فُلک نجاتی و هرکه راه تو پیمود                             یافت ز دریای غم نجات حسین جان

گفت به شأنت سخن ز «لحمک لحمی»                            جدّ تو آن فخر کائنات حسین جان

قبله آمال دوستان تو باشد                                   خاک شهیدان کربلات حسین جان

مُحیی دینی و بود تا دم آخر                                  ذکر تو قد قامت الصلوة حسین جان

از پی اثبات حق به عرصه ی میدان                         کشته شد احباب با وفات حسین جان

دید چو لعل لبان خشک تو عباس                           تشنه برون آمد از فرات حسین جان

قامت زینب خمید دید چو از غم                              گشت کمان قامت رسات حسین جان

ساقی آب بقا و تشنه دهد جان                             ای همه جان جهان فدات حسین جان

سر چو نهادی به روی خاک غریبی                          خواست فلک سر نهد بپات حسین جان

روی تو بر خاک و لب به ذکر خداوند                         شمر بریدی سر از قفات حسین جان

خون خدایی و خون بهات خدا شد                          داد خدایت چنین صفات حسین جان

هر که چو «مردانی‌»ات مدیحه‌سرا شد                   ده ز بهشتش به کف برات حسین جان

شاعر: محمد علی مردانی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

باز مرغ عشق با شور و نوا                          زد نوا كي عاشقان نينوا

راز دار سالكان كوي عشق                          پرده بر‌مي دارد از مشكوي عشق

مصلح تورات و انجيل و زبور                          خازن گنجينه الله و نور

گويد آنك هر كه هم پيمان ماست                  كربلا سرچشمه كرب و بلاست

زهره چنگي نوازد چنگ غم                         تا زند بر شيشه دل سنگ غم

غم زهر سو تركتازي مي كند                       عاشقان را دلنوازي مي كند

اهل دل را همنوا باشد سروش                    آيد از هر گوشه بانگ نوش نوش

درد نوشان الستي صف به صف                   جامها از باده گلگون به كف

محو سر و قامت ساقي همه                      مست و سرخوش از مي باقي همه

آن زصهباي شهادت مست مست                 اين به راه عشق از جان شسته دست

گشته ساقي واله و شيداي عشق               تا نهد سر در ره مولاي عشق

تا به خاك پاي دلبر بار يافت                          نور عشق از لذت ديدار يافت

عاشقان را طلعتش آئينه شد                       سرّ حق را سينه اش گنجينه شد

 آتش عشقش به جان شد شعله ور             نور مطلق گشت از پا تا به سر

مردم چشم و دل ام البنين                         زاده ی آزاده حبل المتين

كرد رو بر درگه سبط رسول                         گفت با آن جوهر جان بتول

كي گرامي اتر برج كمال                                      اي رخت مرآت ذات ذوالجلال

تا به بزم عشق مهمان توأم                        ساقي طفلان عطشان توأم

بي نصيب از خوان احسانم مكن                            حرمت زهرا پريشانم مكن

رخصتم بخش اي عزيز تو تراب                      تا كنم از بهر طفلان فكر آب

اذن ده تا روي سوي ميدان كنم                    جان به راه دين حق قربان كنم

سر كنم نثار راهت يا حسين                        تا سرافراز آيم اندر نشأتين

من مطيع امر حي سرمدم                         پاسدار دين پاك احمدم

نقد جان بسپارم اندر كارزار                          تا به دست آرم رضاي كردگار

درجواب ساقي لب تشنگان                         سبط احمد سيد اهل جنان

گفت كي پشت و پناه و ياورم                       ساقي اطشان و مير لشكرم

تا علم باشد به دستت استوار                     هست آل الله را در دل قرار

نيك ما را چاره غير از جنگ نيست                 جز رضاي حق در اين آهنگ نيست

شو  مهیا اي گل گلزار عشق                      اي مبارك نقطه پرگار عشق

دست و سر را هديه كن در راه دوست           تا بيابي راه در درگاه دوست

چون اجازت يافت عباس رشيد                      نعره ی تكبير از دل بركشيد

اشك شوق از ديده بر دامن فشاند                توسن همت به سوي دجله راند

جانب شط فرات آورد رو                              حيدرآسا حمله ور شد بر عدو

زد ستون دشمن حق را به هم                    با لب عطشان به دريا زد قدم

يده سقا چو بر آب اوفتاد                                      كشتي عمرش به گرداب اوفتاد

درست زير آب برد آن تشنه لب                     تا رهاند خويش را از سوز تب

مي ندانم آب را در كام ديد                          يا جمال يار را در جام ديد

آب شد در چشم سقا آيينه                        ديد دور از آب در آن دامنه

در پياله ديد عكس يار را                                       ساقي و ميخانه و خمار را

ديد اصغر را در آغوش رباب                          مي زند پر مرغ جانش بهر آب

اهل بيت مصطفي را تشنه كام                    آب مي خواهند از دست امام

بي محابا ريخت از كف آب را                        ديد آن خورشيد عالم تاب را

خشك لب آمد برون از شط آب                     شرمگين شد آب و بوسيدش ركاب

مشكي از آب روان دارد به دوش                            راه مي جويد چه موجي پر خروش

چشم آن دارد كه چون تير نگاه                     آب را آرد به سوي خيمه گاه

از عزل چون داشت پيمان با حسين               تا سپارد جان به ميدان با حسين

خواند پيمان الست خويش را                       در ره حق داد دست خويش را

مشك را بگرفت بر دندان خويش                   داشت پاسش را فزون از جان خويش

گشت سرو قامتش آماج تير                        آبش از كف رفت و از جان گشت سير

زين مصيبت ديده ی گردون گريست               مشك هم بر حال سقا خون گريست

آتش بيداد چون بالا گرفت                           تير كين بر چشم سقا جا گرفت

زين علم پشت سپاه دين شكست                هاله خون بر رخ ماهش نشست

در كنار علقمه از زين فتاد                            بر زمين آن نخله ی خونين فتاد

پس ندا در داد آن سردار عشق                    كاي حسين اي باني اسرار عشق

نِه قدم يك دم ز رحمت بر سرم                    تا به پايت از ادب سر بسپرم

زاده ی زهرا چو آوايش شنيد                       چو هماي عشق سويش پر كشيد

تا گذارد بر سر زانو سرش                           غرق خون شد پاي تا سر پيكرش

گفت كي پشت و پناه ياورم                         مرگ سرخت را نباشد باورم

اي شهيد عشق شمشيرت چه شد             دست و بازوي علم‌گيرت چه شد

جرأت رزم تو را ضيغم نداشت                       چرخ هم‌سنگ تو در عالم نداشت

دست تو پرورده ی دست خداست                قطع دست حق به عالم كي رواست

حق رضا شد تا تو را بيند شهيد                    چون تو كس از اين گلستان گل نچيد

بود سقا در دل خون غوطه ور                      خون همي جوشيدش از پا به سر

آشنا شد چون صدا بر گوش او                     ديد مولا گشته هم‌آغوش او

كرد سيري در حرم با چشم دل                    گفت با آن غيرت سرو چگل

كي برادر حق زهرا مادرت                           حرمت بابا و جدّ‌ اطهرت

تا كه در پيكر رمق باشد مرا                         سعي در اجراي حق باشد مرا

تشنه لب دادم به راهت جان خويش              سر نهادم بر سر پيمان خويش

با چنين حال اي عزيز كردگار                        هستم از اطفال عطشان شرمسار

لوح عشقم را بزن مهر قبول                        تا بگيرم جام از دست رسول

ده مرا از مرحمت خط رضا                           تا بنوشم مي زدست مرتضي

گشت گريان زين الم خون خدا                      ريخت دُر از ديده در اين ماجرا

بوسه زد بر چهره ی گلگون او                      زد به لوح عشق مُهر از خون او

تا رساند پير دانش را سلام                         تا بماند راه پاكش مستدام

تا زايثارش ملك حيران شود                         از قيامش جاودان قرآن شود

زين غم عظمي عزيز فاطمه                        بر سر نعش شهيد علقمه

بر كمر بگرفت دست خويش را                      كرد نفرين خصم كافر خويش را

گفت دردا رفت سقايم زدست                      قامتم زين ماتم عظمي شكست

زين مصيبت پشت گردون گشت خم              تا ببوسد دست آن صاحب علم

كلك مرداني زغم خونبار شد                        راه عاشورائيان تكرار شد

شاعر: محمدعلی مردانی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

هاشمی دهه 60:ما تسلیم ولایت فقیه هستیم


نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک