فرهنگی-مذهبی
 
آیا کسانی که مقبولیت دارند مشروعیت هم دارند.

آیا در زمان پیامبر اسلام،ابوبکر بن ابی قحافه عمربن خطاب و عثمان بن عفان که مقبولیت داشتند مشروعیت داشتند یا خیر؟

آیا معاویه بن ابی سفیان که از مقبولیت فراوانی در آن زمان و بعضاً در زمان حاضر برخوردار است آیا مشروعیت دارد یا خیر؟

آیا حجاج بن یوسف ثقفی که شیعیان زیادی را به شهادت رساند و از مقبولیت زیادی در بین مردم آن زمان برخوردار بود آیا مشروعیت داشت یا خیر؟

آیا سران خائن عربستان سعودی که از مقبولیت زیادی در بین مردم خود برخوردار هستند مشروعیت دارند یا خیر؟

آیا نمایندگان خائن مجلس ششم که از مقبولیت زیادی در بین مردم برخوردار بودند مشروعیت داشتند یا خیر؟

آیا کسانی که اطلاعات محرمانه کشور عزیزمان ایران را در اختیار اغیار قرار می دهند و از مقبولیت زیادی بین مردم برخوردار هستند مشروعیت دارند؟
آیا سازشکاران با جنایتکاران که در نزد مردم مقبولیت دارند مشروعیت دارند یا خیر؟

آیا ملاک قبول افراد، مقبولیت است یا مشروعیت ؟

آیا کسانی که در فتنه سال  1388 خون به دل امام زمان (عج) نمودند و مهر خموشی بر دهان آنان مانند لجام زده شده است و از محبوبیت خاصی میان بعضی از مردم قرار دارند آیا مشروعیت دارند یا خیر؟

آیا کسانی که به بهانه های واهی خونهای به ناحق ریخته شده شهدای عزیز هسته ای و هشت سال دفاع مقدس را با مذاکره با ابرجنایتکار تاریخ یعنی آمریکای جنایتکار  به بهانه برجام به هدر دادند و از مقبولیت زیادی برخوردارند آیا مشروعیت دارند یا خیر؟

در آینده به طور مفصل به این مسائل خواهم پرداخت.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

تفرقه‌افکنان، از قبيل آخوندهاي جيره‌خوار و ملي‌گرايان بي‌خبر از اسلام و مصالح مسلمين را از خود برانيد که ضرر اينان بر اسلام از ضرر جهانخواران کمتر نيست، اينان اسلام را وارونه نشان مي‌دهند و راه را براي غارتگران باز مي‌کنند، خداوند تعالي، اسلام و ممالک مسلمين را از شر جهانخواران و پيوستگان و وابستگان به آنان نجات دهد.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
هلا دین فروشان دنیا پرست

سکوت شما پشت ما را شکست

چرا ره نبستید بر دشنه ها

ندادید آبی به لب تشنه ها

نرفتید گامی به فرمان عشق

نبردید راهی به میدان عشق

اگر داغ دین بر جبین می زنید

چرا دشنه بر پشت دین می زنید 

چرا اکبر از سایه خویش در هراس است

چرا روز و شب آرزوهای او چون کف روی آب است?


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

http://www.aftabnews.ir/images/docs/000090/n00090279-b.jpgفاطمه خاتمي خواهر محمد خاتمي كه يكي از سران فتنه بشمار ميرود، جلسات سياسي و سخنراني خود عليه نظام را تحت پوشش شرح دعاي مكارم الاخلاق در اردكان شروع كرده است.

با توجه به گزارشات مردمي و نگراني خواهران مومن محله جنت آباد اردكان از حضور فاطمه خاتمي در تكيه اعظم ميدان هفت حوض ، شنيده ها حاكيست وي با داشتن قريب به 75 سال سن و عدم سواد قابل توجه علمي و ديني ، علي الظاهر به تفسير و شرح دعاي مكارم الاخلاق مي پردازد وليكن  به نظام و رهبري و نيروهاي امنيتي تاخته و از جريان فتنه سبز و زندانيان سياسي بشدت دفاع ميكند.

وي مانند يك بلندگوي داخلي جريان منافقين و شبكه هاي ضد انقلابي voa و bbc و صداي امريكا، در فضاي اين تكيه حسيني ، بشدت از عملكرد نظام در برخورد با جريان ضد اسلامي انقلابي فتنه سبز انتقاد كرده و و نظام شاهنشاهي را با نظام مقدس جمهوري اسلامي مقايسه كرده است.

پرداختن به آويزه هاي نخ نما شده همچون گراني هاي كمر شكن و سياهنمايي عليه خدمات دولت مكتبي احمدي نژاد از ديگر سخنان وي ميباشد.

وي در جايي ديگر از سخنان خود به دستگيري و بازداشت بيشمار و فله اي  فرزندان انقلاب و امام و ياران برادر خود و ميرحسين موسوي اشاره كرده و از قوه قضاييه و نيروهاي فداكار و مخلص انتظامي و امنيتي بشدت انتقاد و آنان را محصول والدين بي نماز و لا ابلي دانسته است.

لازم به ذكر هست ، هيات امناء و دست اندركاران تكيه اعظم ميدان هفت حوض ، سابقه خوب انقلابي ندارند و مدتهاست كه اين تكيه در عوض پرداختن به كارهاي فرهنگي و عبادي و مذهبي به پاتوق ضدانقلاب اردكان و هجمه و تئوري پردازي جهت سركوب انقلابيون اردكان تبديل شده است و درصورت عدم پيگيري و تعطيلي جلسات فتنه در اين محل ، به ذكر نام و سوابق دست اندركاران اين هيات خواهيم پرداخت.

در انتخابات سال 84 هم فاطمه خاتمي بارها از تريبون مساجد گفته بود كه حضرت ابوالفضل را در خواب ديده كه گفته به پسرم دكتر مصطفي معين راي بدهيد. البته گافهاي مضحك  زياد وي در بين عوام و خواص اردكان شهرت دارد  و مردم اين شهر  رفتار  وي را به جهت بيسوادي و مضحك بودن به  كروبي تشبيه ميكنند.


يادآور ميشويم كه گروهكهاي الحادي و التقاطي و ضدانقلاب هم با تفسير غلط قرآن و ادعيه به تاخت و تاز و حمله عليه نظام مقدس و امام و رهبري مي پرداختند ، به حدي كه از دل انها گروهكهاي تروريستي مثل فرقان و مجاهدين خلق و.... بيرون آمد.


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
اکبر هاشمی رفسنجانی  در سال 87 در حاشیه  کنفرانس بین المللی گفت وگوی اسلامی ، با ملک عبدالله(پادشاه عربستان) و شیخ عبدالعزیز بن عبدالله آل شیخ (مفتی کل عربستان) دیداری  داشته است.

به گزارش خبرنگار عصرامروز ، در این دیدار  صمیمی که در محل اقامت پادشاه عربستان سعودي در كاخ صفا برگزار شده بود ، هاشمی رفسنجانی به گفتگو با مفتی اعظم وهابیت که بارها فتواهای بدعت آمیز علیه شیعیان مطرح کرده است ،پرداخته بود .

 

شایان ذکر است مفتی وهابی های سعودی در آستانه عاشورای حسینی امسال ، اظهارات سخیفی را علیه عزاداری برای امام حسین (ع) مطرح کرد.

به گزارش عصرامروز ، شیخ "عبدالعزیز آل الشیخ" مفتی اعظم حاکمان وهابی سعودی، در جدیدترین فتوای خود مدعی شد که عزاداری برای امام حسین(ع) شرعاً جایز نیست.

او در سخنرانی  خود، بدون ذکر نام شیعیان گفت که اقداماتی که برخی از مدعیان و منتسبان به اسلام انجام می دهند، جایز نیست و اسلام از آن بیزار است!

وی بدون اشاره به آن دسته از روايات اهل سنت که بر حزن و گريه پيامبر(ص) بر مصيبت امام حسين(ع) اشاره صريح دارد؛ گریه و عزاداری برای امام حسین(ع) را نامشروع خواند و مدعی شد که تنها اقدام پسندیده ای که برای روزهای تاسوعا و عاشورا قرار داده شده است، روزه گرفتن است!

این در حالی است که روزه گرفتن بر اساس شریعت اسلام در روز عاشورا کراهت شديد دارد زيرا قاتلان اموي امام(ع)، براي تبرک جويي، اين روز را روزه مي گرفته اند که بدعت به شمار مي آيد.

وهابیت سعودی، بر خلاف روال معمول در میان اهل سنت که احترام زیادی برای روز عاشورا قائل هستند و بر اساس محبتی که به اهل بیت(ع) دارند مانند شيعيان، این روز را در غم و اندوه سپری می کنند، در اقدامی ضد اسلامی، عاشورا را از اعیاد خود بر شمرده و روزه گرفتن در این روز را مستحب اعلام مي کند.

این مفتی وهابی در اظهارات سخیف خود مدعی شد که عزاداری برای امام حسین و اهل بیت علیهم السلام، مخالف شرع الهی و رفتار کسانی است که بر اساس جاهلیت رفتار می کردند!

این اظهارات فتنه انگیز در شرایطی مطرح می شود که خشم عمومی مفتی های وهابی که شاخه معنوی استبداد سعودی در عربستان را شکل می دهد، علیه خیزش های مردمی در مناطق شیعه نشین به اوج خود رسیده است، اقلیت وهابی در عربستان سعودی که سقوط خود را با انقلاب کنونی در عربستان نزدیک می بیند، با هر بهانه ای سعی دارد تا سنی های این کشور را به جان شیعه ها انداخته و آنها از دریافتن ماهیت استعماری که وهابیت علیه آنها اعمال می کند، منحرف سازند.

چندی پیش نیز شیخ الحذیفی، امام جماعت مسجد النبی(ص) اظهارات تندی را علیه شیعیان مطرح کرده و مدعی شده بود که شیعیان عربستان، اصالت این کشور را ندارند و باید به عراق کوچ داده شوند.

وی پیش تر نیز ادعاهایی را درباره واقعه عاشورا مطرح کرده و بیعت با یزید را بیعتی مشروع تلقی کرده بود و امام حسین(ع) را به علت امتناع از بیعت با این فرد فاسق، (معاذالله) خطاکار برشمرده بود!

الحذيفي همچنين، وجود امام عصر(عج) را انکار کرده و مهدويت را ساخته و پرداخته شيعيان خوانده بود.

اين در حالي است که تمامي مذاهب اهل سنت نيز به مهدويت اعتقاد دارند و آن را جزء مسائل اساسي دين مي دانند.

با این داستانهایی که اکبر بوجود آورده باید به او گفت که:

ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست

عرض خود می بری و زحمت ما می داری


نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
اعوذبالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

لااله الاالله و لا نعبد الا اياه مخلصين له الدين و لوكره المشركون


اين ذكري است كه در ماه شعبان هزارمرتبه بايد گفته شود و بنده از آن دوران كودكي كهبه نمازمرحوم والد مي رفتم، مي ديدم كه تقسيم كرده بودند كه بعد از هر نمازي هفت مرتبه مي گفتند كه عدد برسد به هزار يك مقدار بالاتر. و همينجور در ماه رجب دعاي يا من ارجوه لكل خير و أمن سخطه عند كل شر به قول رفيق ما كه شهيد شد، روحش شاد روحاني ارزنده اي بود كه مي گفت اين دعا هم از دعاهاي شانس دار است. براي اينكه معمولاً مي خوانند در نمازها اما به شما عرض كنم كه بنده متولد 1316 هستم و مقيد بوده ام به عنوان يك مسلمان كه اين دعاهاي مختصر و كوتاه كه به آن عنايت بوده است و سيره مسلمين و شيعيان بر آوردنش بوده است، بخوانم اما براي شما عرض مي كنم كه تنها سالي كه من موفق به خواندن نه لااله الا الله و نه "يا من ارجوه" نشدم، امسال بود.


1325 را من ياد دارم كه به اصفهان بودم و فوت مرحوم آيت الله سيد حسن اصفهاني و درگيري‌هاي قوام و مصدق و درگيري‌هاي بعد تا حتي دستيگري امام سلام الله عليه اما هيچگاه چنين حالتي براي بنده پيش نيامد حتي شهيد كردن عزيزاني كه در دوره هاي مختلفي در رژيم به شهادت رسيدند، همچون نيك نژاد، صفارهرندي، اماني‌ها و ديگران و فشارهايي كه مي آمد فراوان، حتي فشارهايي كه طاقت فرسا بود اما در عين حال مطمئن بوديم كه اين فشارها نتيجه خوبي خواهد داد كه چون به هرحال مسئولين نظام فكري خواهند كرد و جلوي فشارها را خواند گرفت و ما هم گاه و بي‌گاه به آنها تذكر مي داديم و تا حدي هم عمل مي شد. اما امسال هيچ نتوانستم بخوانم، نمي دانم كه شماها موفق شديد يا نشديد اين فشاري است كه مسائل روز براي بنده آورده است.

به عنوان يك مسلمان، به عنوان يكي كه از 1334 تقريباً خدمت امام امت بودم تا آخر زندگي امام را خودتان مطالعه كنيد، از دروغگويان و دروغ پردازان نگيريد، از كساني كه امام را براي منافع خودشان مي خواهند، نگيريد، خودتان مطالعه كنيد. برداريد صحيفه امام را مطالعه كنيد، كامل تر از صحيفه نور است يا صحيفه نور را مطالعه كنيد. دوستان امام را ببينيد كه به كجا رفتند؟ يكي پس از ديگري شهيد شدند و به شهادت رسيدند، امروز هم عده اي ديگر از آنها كه در رأس نظام بودند، زندان هستند كه مي گويند مي خواستند رژيم را يا نظام را عوض كنند. آيا باور كردني است؟ آيا اين عزيزان كه هركدامشان كه از نظر خانوادگي داراي خصوصيت خاصي هستند، من نمي خواهم يكي يكي اسم ببرم. خانواده هايي متدين متعهد، آيا جناب آقاي مهندس موسوي كه من 25 سال او را مي شناسم، خودش را خانواده اش را نياكانش را مي شناسم، همه خصوصيات زندگي ايشان را مي شناسم، تصميم داشت كه رژيم را به هم بزند؟ او تصميم داشت كه مردم را كف خيابان‌ها به خاك و خون آغشته كند؟ او تصميم داشت اموال مردم را به يغما ببرد؟ او تصميم داشت مغازه ها را بشكند؟ او تصميم داشت از بالا يك جاهايي گلوله بزنند و قلب مردم را نشانه بروند؟ من به شما عرض كنم در اين نظام مهندس موسوي از نظر تدين و تعهد يا بي نظير است يا كم نظير (صلوات حضار) من به شما عرض كنم مهندس موسوي در طول اين ساليان نمي خواستم عرض كنم اما چون مرا تحت تأثير احساسات قرار دادند دوستان مجبور شدم اين جمله را بگويم مهندس موسوي در زمان امام سلام الله عليه مقلد امام بود و وجوهاتش را به وسيله شيخ حسن صانعي اخوي بنده مي داد خدمت امام.

آن صانعي كه شما صحيفه نور را برداريد و نگاه كنيد و ببينيد درباره او چه فرموده امام و چه گفته امام؟ نگاه نكرديد ولي برويد مطالعه كنيد به وسيله او وجوهاتش را مي داد خدمت امام. از بعد رحلت امام خودش و خانواده اش و دخترانش و قوم و خويشانش هرسال يك بار جناب آقاي موسوي از تهران مي آمد قم، وجوهاتش را مثلاً 50 هزار تومان 100هزار تومان و... هيچ بحث رياستي هم در كار نبود، عوامفريبي و كلك نبود، چون تازه بنده را نمي توانند كه كلك بزنند. بنده هم سه پشتم آخوند است، هم خودم يك معتقداتي دارم، امام مي فرمود روحاني برجسته است. آن وقت هم زمينه كلك نبود مي آمد وجوهاتش را مي داد، پيكانش را سوار مي شد و برمي گشت. بحث 50 هزار تومان و 100هزارتومان نيست، بحث عقيده است، بحث اعتقاد است. و هربار كه مي آمد، درسي به بنده مي داد از نظر سياست حتي گاهي من اطلاعيه مي دادم ايشان در تهران به وسيله كسي پيغام مي داد كه فلاني اين جمله اطلاعيه شما انسب اين بود كه تغيير پيدا كند. شما برويد پدرش را ببينيد.


روحانيون عزيز متفكرين الحمدالله كم و زياد به عربي آشنا هستيد، برداريد اين كتاب ابحدود و تعزيرات فقهي ما را بخوانيد هيچكس حق ندارد مجرمي را عذاب مضاعف كند. برداريد بخوانيد در باب جهاد يا حدود اسيري كه فردا بناست اعدام شود، بايد آب بهش داد، غذا به او داد، اگر جرمي كه مرتكب جرمي شده است كه حد دارد، مريض است، نمي شود در حال مريضي او را حد زد. اميرالمومنين سلام الله عليه فرمودند هنگام تجريد و حبس و تحديد و تخويف اقرار معتبر نيست. تجريد يعني قطع ارتباط يك نفر با خارج. اقراري كه از كسي سر بزند كه من اينجا عرض مي كنم ارتباط با خارج ندارد، نه روزنامه دارد، نه راديو نه ملاقات اين به فرموده اميرالمومنين كه ما دم از او مي زنيم و معمولاً براي منافع‌امان از او استفاده مي كنيم، او مي فرمايد اين اقرار محترم نيست، اين اقرار هيچ ارزشي ندارد. حبسش كنار، تخويف و تحديدش كنار، تجريد نه اينكه لباسش را درآورند اين كه برمي گردد به تخويف و تحديد، تجريد يعني تخليه اطلاعاتي و قطع او از خارج و يا تمام روحيه اش يكدفعه عوض بشود. (بر خلاف ادعای صانعی آقایان ابطحی در سوئیت‌هایی نگهداری می‌شوند که مجهز به رادیو و تلویزیون است و روزنامه نیز در اختیار آن‌ها قرار می‌دهند که این مسئله را خانواده‌های این دو نفر نیز تأیید کرده‌اند.)


خوب اين كار يك كار خوبي است همه روحيه ها را اينگونه مي شود عوض كرد ما اصلاً احتياجي به تبليغ و هدايت نداريم كه ناراحتي نداريم كه من امروز چند خطر را به شما هشدار مي دهم و نه تنها خطر راه را هم عرض مي كنم. خطر اول امام زدايي با اعمال با گتفار و رفتار و امروز مي بينيد كه برخي در خارجند و از اوضاع ما اطلاع ندارند حالا يا مقصر يا غير مقصر مي بينيد بعضي اشكال را به ديگران سرايت دهند از آنها به امام هم سرايت مي دهند . اين كمال بي انصافي است. آنجايي كه ديديد كه سخنگويان سراغ امام مي روند برويد زندگي امام را مطالعه كنيد ببينيد امام چگونه بود با اين همه اعمال ناروا به نام قانون اساسي به نام اسلام، ما چه مي كنيم با امام؟ جوانان اين كه الآن در حال انجام است ضد رفتار و اعمال امام است امام در آن پيام هشت ماده اي فرمودند كه اگر وارد جرمي شديد و چيز ديگري ديد حق گزارش ندارد من نديدم اما شنيدم در مشهد كه بودم گفتند يك كسي اظهارنظر كرده است گفته بله رفتيم فلان جا آنجا كتاب‌هاي ناجور بود و ما كتاب‌هاي ناجور را آورديم. اول اينكه تو حق نداري كتاب ناجور و جور را تشخيص بدهي به توچه ارتباطي دارد به قدرتت نناز. ما اين‌قدر از اين قدرت‌ها ديديم ذليل شدند گريه مي كردند بعد آقازاده آيت الله شهيد بهشتي قدس الله فرمودند كه اينها كتابهاي پدرم بود آورده بودند اينجا گذاشته بودم آنجا حالا شده كتاب ضاله كه بايد جمعش كرد. به توچه كه جمعش كني؟‌ مگر تو را فرستادند كتب ضاله را جمع كني بعد هم با كمال قدرت اینجوري، بعد هم دعوا سر لحاف ملانصرالدين است اينهمه كشته شدند و به خاك و خون آغشته شدند آن يكي مي گويد من نبودم رفيقم بود.


داستاني بود كه مي گفتند من نبودم رفيقم بود قصه اي بود كه 9 ربيع ما بازي مي كرديم انجام مي دادند اين خلاف فرموده امام است. امام فرمود ميزان رأي ملت است. يكي از مسئولين كه در درجه اول واسطه بود از يك جايي آمده بود خودش رده دوم و سوم بود گفتم ابطال كنيد انتخابات را، آسمان كه به زمين نمي آيد گره اي را كه مي شود با دست باز كرد، خيلي راحت ابطال كنيد دوباره انتخابات را شروع كنيد با يك شرايط خاصي. او گفت نه تقلب نبوده است. گفتم تقلب نبوده كه يك كسي گفت من هفتاد دليل مي آورم كه در حوض آب نيست يكي ديگه گفت من يك دليل مي آورم كه در حوض آب هست بغلش كرد پرتش كرد در حوض. گفت حالا آب هست يا نيست. حالا كار را به جايي رساندند كه الآن ابطال انتخابات نتيجه به حال آن افراد نخواهد داد. هرچه قدر فشار بيشتر بشود، آگاهي زيادتر مي شود، تنفر بيشتر مي شود و من نمي د انم چه عاملي سبب اين كار شده است، من ماندم در آن. شما مي دانيد كه براي نام امام سلام الله عليه برخي جاها يك صلوات مي فرستند اين خرد كردن امام است. نبايد امام را خرد كرد. شما يادتان باشد هرجا اسم امام آمد بلند و خيلي قوي 3 صلوات بفرستيد. اين از صد فشنگي كه مي خواهند در خيابان بزنند به قلب مردم براي آنهايي كه مي خواهند امام را خرد كنند تا خودشان مهم شوند، بدتراست. در خانه ها عكس امام را بگذاريد، در مغازه ها بگذاريد، در مساجد منبر مي رويد، 3 صلوات با خون شهيد بهشتي ها و مطهري ها و صدها هزار شهيد ديگر. سفره پهن شده را همه مي توانيم دنبالش را بگيريم. وقتي سفره گسترانيده شد همه مي شويم انقلابي اما به ياد آن روزي كه امام را مي خواستند دستگير كنند اواخر سنه 41 بود، جواني بوديم جهرم من وعده داشتم براي منبر رفتن آخوندها مي دانند چه شيعه و چه سني دعوت ماه رمضان يعني زندگي. ولي حالا ديگر يك جور ديگر شده است. اما آن‌وقت مردم اداره مي كردند روحانيت شيعه و سني را.


يك شخصي بود در قم، محترم بود اسمش را نمي خواهم ببرم. آن هم در رابطه با نظام حكومت بود در رابطه با امام. خبر داد به امام كه مي خواهند امشب شما را بگيرند، ما يك جواني بوديم، 7، 8 نفري بوديم در بيروني خانه امام خوابيده بوديم كه وقتي مي خواستند بيايند امام را بگيرند، نگذاريم امام را بگيرند. بيش از اين اطلاع نداشتيم. يك شب امام وقتي آمد دید ما آنجا هستيم فرمود شما اينجا چه مي كنيد؟‌ گفتيم ما آمديم جان شما را حفظ كنيم. امام يك لبخندي زد، منتهي تخطئه نكرد. امام بنا نداشت تخطئه كند. شما ببينيد امام تمام آن‌هايي كه در طول انقلاب زحمت كشيده بودند، در نهضت از بعضي‌هاشان هم ناراحت بود ولي در عين حال نگهشان مي داشت، نمي گذاشت له شوند. من اسم نمي خواهم ببرم. داستان خود بنده را نمي دانم گفتند يا نه. اين امام است و اين چيزي است كه براي آن مردم خون دادند. آقاي اخوي نقل مي كرد كه وقتي امام مي خواست سمت دادستاني را به شما بدهند، من رفتم خدمت امام سلام الله عليه گفتم كه شما مي دانيد در حكومت‌ها يك كسي مي آيد در حكومت به هرحال لجن مال مي شود مي رود بيرون. نمي گذارند سالم بماند تهمت و افترا بهش مي زنند. امام فرمود كه من او را مي شناسم من او را مي شناسم. اين تعبير من است كه به بار مي گويم ايشان يكبار بيشتر نفرمود. آقاي اخوي مي فرمود كه من چند قدم دور شدم حالا مقايسه كنيد امام را و كساني كه مي خواهد سركارشان بيايد و ارتباطشان را با دوستانش فرمود آقاي صانعي برگرد يعني چي برگرد؟ من برگشتم. فرمود آقاي صانعي اما شما را قبل از اخوي شناختم تحليل اخوي اين بود كه وقتي گفته شما را شناختم امام احساس كرد با آن لطافت روحش احساس كردم كه مرا خوب نمي شناسد لذا فرمود برگرد. اين زمان نصب آن هم زمان استعفا.


حكومت اسلامي حداقل بايد با آنهايي كه زحمت كشيدند، خوب رفتار كند اين كلاس اول سياست است. منتهي چه كنيم خدا عقلشان را گرفته است. الحمدالله الذي جعل اعدائنا من الحمقا، كلاس اول سياست است. احترام اطرافيانتان را نگه داريد اينهايي كه 30 سال در نظام زحمت كشيدند، نگهشان داريد. گرهي را كه مي شود با دست باز كنيد با دندان باز نكنيد يادتان باشد نگذاريد امام زدايي شود. اگر يك جايي رفتيد و يك كسي از امام سخني نگفت بعد كه پايين آمد به او بگوييد شما از امام سخني نگفتيد، اگر فردا شب رفتيد و گفت چه بهتر اگر فردا شب هم نگفت شما با او ارتباطتان را قطع كنيد. البته روحانيون وابسته به مردم و الا غيروابسته كه كاری به مردم ندارد. باز يادتان باشد همه اهل قلم و نويسندگان تعبجم وقتي كه حرفي مي زنم عمل نمي شود. آقاي مرواريد كه يكي از اركان نهضت بود مي فرمود من لرزاده منبر مي رفتم سي شب هر شب مي گفتم چايي مرا كمرنگ تر بياييد هر شب پررنگ مي آوردند حتي شبهاي آخر. من به عدد سلول‌هاي بدنم گفتم امام مگر نمي گوييد ويژگي دارد بزرگاني كه سخنراني كرديد بسيار سخنرانيهايتان عالي بود يكي از يكي بهتر، حالا من حافظه ام ضعيف است يادم رفته است. چرا به امام مي گوييد رحمت الله عليه بگوييد سلام الله عليه خوب اين قرآن است "خُذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها وصل عليهم ان صلواتك سكن لهم"، يعني بگو صلي الله عليه حالا ما از سلام الله عليه گفتن باك داريم رحمت الله گفتن در همان مسير گاهي قرار مي گيرد نمي خواهم بگويم قرار گرفته است. اين يك جهت.


دو؛ ما موظفيم هر رسانه اي كه دروغ مي گويد و خلاف مي گويد خودمان را به آن رسانه ها وابسته نكنيم. روزنامه اي دروغ مي گويد راديويي دروغ مي گويد تلويزيون دروغ مي گويد بنده منبري دروغ مي گويم بنده روحاني دروغ مي گويم خودمان را به او وابسته نكنيم حداقل گوش به حرفهايش ندهيم كه مباد تحت تأثير قرار بگيريم. مخصوصاً اعمال ماه مبارك رمضان مي رسد اطمنيان است به آن حرفهاي رسانه هاي دروغ؟ فردا پنجم ماه پس فردا ششم است و اول ماه است. رسانه اي كه صدها نفر را گرفتار بند مي كند افتخار مي كند ما اينها را آورديم. با توهين و تحقير اين است اسلام؟ بازجويي مي خواهيد بكنيد چرا تحقير چرا يك لباس خاص؟ چرا با يك وضع خاص؟ اينها اسلام است اگر اسلام است بحثي نيست. باور نكنيد و براي حقوق مردم برويد مظلوميت ها را بيابيد مظلوم تر كدام است. در حقوق الله، تحقيق لازم نيست. اما در حقوق الناس تحقيق لازم است برويد هرجايي كه مظلوميت مردم را بيان مي كنند برويد آنجا را گوش كنيد با خبر شويد چه بر سر مردم مي گذرد و چه بر سر افراد مي گذرد شما خواهيد گفت كه فايده دارد فايده اش تنفر است. تنفر خطرناك است باري هر حكومتي. اولين خطر اين است كه بايد باج دهد هرچه حكومت بيشتر مردم متنفر مي شوند بيشتر بايد باج دهد البته يك جا تنفر زياد مي شود ديگر باج ندارند بدهند همه چيز را دادند نفت را دادند گاز را دادند ثروت هاي معنوي را داند ديگر چيزي ندارند المفلس في سبيل الله ديگر چيزي ندارند آنجاست كه آن حكومت مستبد ظالم نقشه ديگر مي كشد. تنفر خيلي خطرناك است براي حكومت ها، عزيزان من مأيوس نشويد آگاهي دهيد با زبان لين و نرم. پس توجه به رسانه هاي دروغگو خلاف قرآن است ان جاءكم فاسق بنبأ فتبينوا حالا مي گويند اين مال غرب بوده است حالا چون اين روزنامه و راديو اسلامي است نه نمي شود. چي چي اين اسلامي است اسلام كه دروغ ندارد اسلام كه خلاف ندارد اين هم مطلب دوم.


مطلب سوم خطر سوم گرفتار اسير فكري نشويد. امروز تمام تلاش جنايتكاران براي اين است كه مردم را ناآگاه نگه دارند فلذا از كوچكترين آگاهي مي ترسند. از اينكه يك نفر با يك نفر تماس بگيرد مي ترسند. از گورستان مي ترسند مگر گورستان هم ترس دارد؟ البته شب‌ها آدم مي ترسد از گورستان ولي روز كه نبايد ترسيد. گورستان بانك هست آتش بزنند مغازه هاي مردم است آتش بزنند. با ترس كه قضيه حل نمي شود خوب آمده سر قبر مرده اش حالا شهيد شده است خوب دستتان درد نكند اقلاً بذاريد برايش فاتحه بخوانم.


در سابق، از مرده ها به نفع كثرت خودشان استفاده مي كردند مي خواستند بگويند كثرت ما زياد است طايفه ما زياد است. الهیكم التكاثر حتي زرتم المقابر كوپن من يادم است 1324 كوپن كه مي دادند شناسنامه مرده هايشان را مي آوردند كوپن مي گرفتند. اما اين را ديگر نديده بوديم كه از مرده و قبرستان هم بترسند. چه ترسي دارد بله شب آدم از مرده مي ترسد كه اين هم وهم است. روزش نمي ترسم ولي شبش مي ترسم. آگاهي بدهيد حقوق مردم را تذكر بدهيد و بدانيد كمتر جرياني مثل جريان امروز باعث تنفر مردم از برخي از مسئولين شده است اما اين آقايان مي گويند نه بنده مي گويم بله آنها مي گويند نه حداقل من مي گويم 13 ميليو ن و 14 ميليون قبول كرديد. عدد 13 نحس بود كه مي گويند نحس است ولي غلط است. روز دوشنبه روز نحسي است هركاري كه دوشنبه باشد، به نتيجه نمي رسد. رحلت رسول الله(ص). (صلوات کم رمق حضار) من گفتم براي امام 3 بار صلوات بفرستيد ولي براي پيغمبر لااقل يك صلوات بفرستيد. (صلوات حضار) حالا ديگه نفرستيد.


يك آقايي گفت ما يك آقايي داريم كه عوامفريبي ها زياد شده است. مردم بازايان آگاه شدند. امام مردمي ساخته است كه كلاه سرشان نرود. گفت ما يك آقايي داريم كه مرتب امام زمان را مي بيند كه چپق مي كشد، قليان مي كشد، سيگار مي كشد بيا ببرمت سراغ آن آقا كه با‌ آن آقا تماس داشته باش. ول كن اين آقا را. چه كار داري با حجت الاسلام و المسلمين گفت باشه اين آدم زرنگي بود گفت بروم از خودش بپرسم بعد بيام برويم. آمد سراغ خود آن شخص. گفت شما امام زمان را مي بينيد گفت اين حرفها چيه؟ كي من امام زمان را مي بينم كي توجه داشتم به اين حرفها من كجا ديدم. گفت: ابداً محال است. برگشت به آن مريد گفت كه ديدي كه تو گفتي امام زمان را مي بيند من رفتم سراغ خودش گفت نه من امام زمان را نمي بينم گفت: اشتباه شما هم همين است. همين حرف هايي كه مي خواهند سر ما كلاه بگذارند، ديگر گذشت، ديگر نمي توانند. عوامفريبي مي كنند بعضي از اين آقايان. گفت ‌بله امام زمان را مي بيند از حرامزادگي اش دروغ مي گويد. (خنده حضار) اين هم مطلب دوم.


يادتان باشد هركجا به نام هدفتان است حوضر پيدا كنيد. هركجا نيست در خانه بنشينيد. يادم است از قم سوار شديم رفتيم تهران بچه طلبه بودم جمع شده بوديم مسجد شاه سابق مي خواستيم تظاهرات گفتيم كه مسئله انجمنهاي ايالتي و ولايتي بود كه مي گفتيم مشروطه به استبداد برنمي گردد. 4 تا و نصفی آدم بوديم. ولي مي گفتيم مشروطه به استبداد برنمي گردد. دوستان انقلاب و امام مترصد بودند كجا حركتي به نفع امام است شما هم مترصد باشيد. كجا حركتي به نفع هدفتان است برويد شركت كنيد.


آخرين مطلبم كه عرض تمام شود و هم حق صاحبان قلم انديشه روحانيون اينكه اسلام آمده براي ريشه يابي. مسائل سطحي خيلي مهم نيست آنچه مهم است ريشه يابي است ولولا نفر من كل فرقه طائفه ليتفقهوا ... لعلهم يحذرون آيه را هم نمي دانم درست خواندم يا نه. تفقه نه به معناي مسئله بلد بودن، اين تفقه يعني ريشه يابي شما در مسائل سياسي مطالعه كنيد فكر كنيد بنشينيد بحث‌هاي شهيد مطهري و بهشتي را مطالعه كنيد فكر كنيد. هرجا مي توانيد آگاهي بدهيد حرف بزنيد. ريشه يابي مهم است و اين ريشه يابي است كه مي تواند خيلي كارها را پيش ببرد. يكي از اين ريشه يابي ها اين است كه همه بازي هايي كه الآن دارد در مي آيد بازي است. همه اش بازي ننه نخوديه. يا قصه مگسي خر مگسي مي خواي بگم مي خواي نگم همه اش سركاري است. نه اضلاع حساب شده است اين را بيار آن را ببر. اينها همه اش بازي است همه اش براي اين است كه اقتدار افرادي را بالا ببرند. من محال مي دانم رو جريان عادي برخي افراد عزل شوند. محال عادي مي دانم. و اما براي اينكه آقايان اقتدار بدهند مي گويند اين را عزلش كن اين را نصبش كن اين را ببر اينهايي كه شما مي خوانيد و يا برخي از نمايندگان محترم مي گويند طفلك‌ها مي گويند و درست مي گويند ولي اين بحث‌ها مطرح نيست. بازي است سرگرمي است. واي به حال ملتي كه سخن روزشان غير دردشان باشد. درد، درد زنداني است. اسير ظالمين امروز. درد، درد آنهايي است كه وزنشان را كم كرده است. شوخي مي كنند و مي گويند سونا بوده است. درد آنجايي است كه نمي گذارند سر جنازه عزيز كرده اش بنشیند فاتحه بخوانند. درد آزاد كردن اينهاست. چه مانعي دارد تمام قرارها را تبديل كنند من نمي گويم خلاف قانون. حالا ماه رمضان است همه قرارها را تبديل كنيد. بگويند برويد خانه هايتان بعد بياييد دادگاه. چون يكي از راه هاي قرار اينجور نيست كه بنده مسائل را بلد نباشم. بنده هم در حكومت بودم هم در آخوندي بودم خيلي بلدم. البته بعضي وقتها كلاه سرم مي رود بحثي نيست مسئوليتم را نمي توانم درست انجام دهم گاهي. شيطان مي آيد كلاه سرم مي گذارد البته اگر من سر شيطان كلاه نگذارم. اما اينجوريه كه مي شود همه اين زنداني‌ها را آزاد كنند. خوب شما مي گوييد اقرار كردند اقرار هم بحثي نداشته است. دادگاه قرارشان را زودتر تمام كند ماه رمضان است ماه رحمت خداوند است روزه مي خواهيم بگيريم. خوب برويد ديگر بعد از ماه رمضان بياييد. آسمان به زمين مي آيد. بگذاريد ماه رمضان آنهايي كه جوانهايشان كشته شدند، بروند سر قبرهايشان دعا بخوانند. شماها اگر فرزند نداريد نمي دانيد كشته شدن يك فرزند يعني چه آقايان خيال مي كنند خودشان با خاك نبات بزرگ شدند. به قول ما اصفهاني‌ها همه بچه هاي اين مملكت با خاك شير نبات بزرگ شدند. صد ميليون بدهيد به يك پدري بگوييد بچه ات را بده نمي دهد. اين فرهنگ ديني است. فرهنگ اسلامي است. صاف قلبش را نشانه بگيريد و بعد در زندان مننژيت بگيرد و مرض مسري بگيرد. مرض مسري آنهايي كه مسئولند مسئو مرض مسري هم هستند در زندان نگه داريد مرض مسري مي گيرند. يادتان باشد همه چيزها بازي است.


باز به دانشمندان عرض مي كنم اسلام را ريشه يابي كنيد اسلام دين سهولت اسلام دين آساني است اسلام دين موازين است پيغمبر فرمود انما يقضي... اسلام عقل جمعي را بر عقل فردي مقدم مي دارد. محال است اسلام بگويد 60 ميليون يك جور بگويند يك نفر جور ديگر بگويد آن را عمل كنيد. اينكه خلاف عقل است خلاف همه چيز است. 50 ميلوين يك جور بگويند 20 ميليون جور ديگر شما 20 ميليون را عملي كنيد. اينكه ترجيح راجع بر مرجوع است. و شاورهم في الامر پيغمبر مشورت مي كرده است. در امور مشورت مي كردند و امرهم شوري بينهم ريشه يابي كنيد. بنده يك مقداري از اين احكام را ريشه يابي كردم بارها به اينها گفته بودم قبل از اين مسائل حالا كه فايده اي ندارد. گفتم بياييد اين حرفهاي مرا بياييد به نام خودتان بزنيد و قانون را بر طبق آن بگذرانيد. همين حرفهايي كه زده ايم تا حالا. چون بنده معتقدم بزرگان ما در شرايطي نبودند چه علماي اهل سنت چه شيعه كه ريشه يابي كنند. من يك وقتي عده اي از اهل سنت و مسيحي ها از امريكا آمده بودند 6 سال پيش به وسيله يكي از رفقا آمده بودند منزل ما عرض كردم تمام آيات قرآن راجع به نداشتن حق براي كفار است، كافر حق ندارد چنين كند و چنان كند نه غيرمسلم و كافر غير غيرمسلم است، كافر يعني كسي كه مي داند اسلام حق است و عليه او تبليغ مي كند. تمام حقوقي كه شما در رساله عمليه داريد، ارث نمي برد، دختر نمي شود به او داد و... همه اش مال كفار است و خلاف عقل هم نيست. كسي كه مي خواهد از امنيت اسلام استفاده كند و مي داند اسلام حق است و در عين حال عليه او صحبت مي كند. متأسفانه گفت كه صداي ما به جايي نمي رسد حالا كه به هيچ جا نمي رسد الحمدالله جوري شديم كه در يك ذره از گناهان اين آقايان شريك نيستيم. سپاس مر خدا را حمد مر خدا را. خدا جوري كرد كه خدا در اين گناهان آدمكشي و شكنجه كه يكي‌اش كافي است كه آدم را خالد در جهنم كند و من قتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدين فيها قتل يك نفر غير از قتل يك جريان است. اين آيه را تفسير كردند به قتل جريان شما يك جريان را مي كشيد يك جريان ديگر را احترام مي كنيد اين جزائش جهنم است خالدين فيها. بنده الحمدالله هيچ نيستم ما را مخالف مي دانند با اين حرفها شكر مي كنند خدا را. مي گويند 4 نفر دور و برش را گرفتنند كه البته مهم نيست كه مردم مهمند همه اش مردم اند و هيچ چيز غير از مردم نيست. ما آخوندها را مردم اداره كردند چطور شده است با مردم درگيريم. آن آخوندي كه با مردم درگير مي شود، بي انصافي مي كند كيفرش را مي بيند آخوندها را چه كسي اداره كرده است در طول تاريخ از دهن زن و بچه اشان كم كرده اند داده اند به من خوردم. 18 سال تمام بلااستثناء شب جمعه رفتم تهران منبر بروم چهار شاهي بگيريم زير بار برخي نروم. دو ماه محرم و صفر مي رفتم بلااستثناء مي رفتم تهران بر مي گشتم به مدرسه حقاني سابق درس مي دادم و دوباره بعد از ظهر مسجد امام و مي رفتم كه غير از خدا زير بار كسي نروم. غير از خدا و ائمه معصومين و خوبان و غير از پاكان و غير از قرآن و احكام اسلام.


نكته آخر اينكه آقايان مسئله اتحاد اتحاد بين مسلمانان است مي گويند چرا اختلاف به‌وجود آورديد ظالم و مظلوم هميشه اختلاف دارند. راه اتحاد بين مسلمين را آقاي بروجردي اعلام كرده است بعضي‌هايش را من كلك مي دانم قبول هم نمي كنم دانشمندان اهل سنت هم قبول نمي كنند و مي گويند كلك مي زنيد. آيت الله واعظ زاده خراساني بحثي دارد آقاي بروجردي قدس سره مرجع علي الاطلاق وقت جامع الاحاديث شيعه بنويسد برادران اهل سنت ما به مسلمانان اينگونه مي نگريم. آيت الله واعظ زاده خراساني كه جزء اصحاب نويسنده آن كتاب بود مي فرمود كه كتاب الطهاره را ما نوشتيم روايات شيعه را جمع كرديم روايات از كتب اهل سنت را هم جمع كرديم رسيديدم به كتاب الصلاة يك مقدار از كتاب الصلاة را هم نوشتيم يكدفعه ديديدم كه آقازاده آقاي بروجردي آمد كه گفت كه آقا مي فرمايد كه تمام اين رواياتي كه از اهل سنت نقل كرديد خط بزنيد و پاك كنيد كه ما هم مجبور شديم و پاك كرديم و جامع الاحاديث شيعه شد روايت شيعه. بعد يك روز آقا محمد حسن آمد گفت مي دانيد چرا آقا فرمودند خط بزنيد گفتيم نه! گفتند اين قدر فشار آوردند به آقاي بروجردي كه تو داري تشيع را از بين مي بري، آقاي بروجردي از فشار ترس عوامفريبان مرتجعان مجبور شد كه روايات اهل سنت را خط بزند. بابا روايات اهل نست را نوشتن تشيع را از بين نمي برد تشيع با اين از بين مي رود كه بگويند آخوندهايش دزدند. اين تشيع را از بين مي برد. در مقابل 200ميليون بگويد كه آخوندها بچه هايشان دزدند خودشان هم دزدند 30 سال دزدي شده است. اين چه حكومت تشيعي است كه 30 سال دزدي شده است؟ تازه حالا فهميدند حالا البته پول و دلارها مي رود تركيه و تكذيب مي شود من نمي دانم. به هرحال تشيع را نسبت دزدي مي برند، اينها افترا است اينها تعزير دارد حق ندارد به يك كس معلومي بگويد آقا تو دزدي! آن هم در مقابل 200 ميليون بيننده! مگر كسي حق دارد هر حرفي را بزند. بله كلي مانعي ندارد. يك عده اي در نظام دزدي كرده اند. برويد ببينيد اما اين افترا اين تعزير دارد گوبنده اش اگر سوگند خورده است در مجلس كه احترام مردم را حفظ كند حنث قسم كرده است. چون مي دانيد در مجلس در مقابل قرآن به خدا سوگند مي خورند اين هم كفاره دارد هم حنثش معصيت كبيره است. آن وقت دوباره روز از نو روزي از نو. گفت از حرامزادگي اش است دروغ مي گويد والا امام زمان را مي بيند. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.


نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
*محمد خاتمی در جلسه شورای راهبردی اصلاح طلبان با ارزیابی آخرین وضعیت اصلاح طلبان گفته که ما نباید در انتخابات مجلس به صورت گسترده و لیستی شرکت کنیم. وی 10 دلیل برای حضور انفرادی آورده و گفته است:
1- سازمان رای مردمی و اجتماعی اصلاح طلبان فرو پاشیده شده است.
2- اگر در این انتخابات گسترده بیاییم و آن را هم ببازیم برای همیشه نابود می شویم.
3- ساختار و تشکیلات منسجم برای کار تشکیلاتی نداریم و ارتباط تهران با استانها قطع است. احزاب مشارکت و مجاهدین هم منحل شده اند.
4- اصلاح طلب از جان گذشته، ریسک پذیر و همیشه در صحنه نداریم.
5- نظام اجازه نمی دهد آدم های موثر ما بیاید. در این صورت عرصه رقابت هم بر ما تنگ شده است.
6- نظام ما را و نیروهایمان را با شرط اعلام برائت از فتنه می پذیرد و این موضوع منجر به کاهش آرای ما می شود.
7- در عین حال ما عملا می آییم چون هیچ نیروی سیاسی خود را تحریم نمی کند اما با تابلوی اصلاح طلبی نمی آییم. ما چراغ خاموش می آییم.
 8- در صورتی که رسمی وارد انتخابات شویم از تنور این حضور نانی برای ما پخته نمی شود. چه بیاییم و چه نیاییم بیش از 30 نماینده در مجلس نخواهیم داشت.
9- اگر بیاییم فضا امنیتی خواهد شد و باید به نظام پاسخگو باشیم.
10- اگر به صورت رسمی نیاییم و مشارکت به مرز 30 درصد می رسد، آن وقت در این وضعیت ما برنده خواهیم بود.
 
* پس از وقوع تجمعات خیابانی در روسیه  به بهانه تقلب در انتخابات پارلمانی، مقامات روس از دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی ایران درخواست کمک برای انتقال تجربیات شان در مهار فتنه و آشوب های خیابانی کرده اند. مقامات امنیتی کشورمان از ماه ها قبل و با رصد تحرکات دستگاه های امنیتی آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی به مقامات روس نسبت به وقوع ناآرامی های اجتماعی پس از انتخابات هشدار داده بودند.

*علیرغم سیاه نمایی رسانه های غربی در بلوکه شدن ارز حاصل از فروش نفت ایران به دلیل تحریم ها به ویژه در معامله با هند،  شنیده های مشرق حاکی است تمام بدهی نفتی هند به جمهوری اسلامی ایران که حدود 8 میلیارد دلار بوده پرداخت شده است.

* حامیان اکبر هاشمی رفسنجانی که بیشتر آنها از وزرای سابق دولت سازندگی و اصلاحات هستند با ارزیابی سازمان رای و پایگاه اجتماعی شان در تهران، از کاندیداتوری در تهران انصراف دادند. این افراد هفته گذشته با هاشمی دیدار داشته و هاشمی از آنها خواسته بود در صورتی که می خواهند در تهران کاندیدا شوند حتما با ارزیابی دقیق بیایند.

در 31 استان کشور نزدیک به 90 درصد کاندیداهای جبهه پایداری و جبهه متحد مشترک هستند و این رقم در برخی استان ها همچون اردبیل به مرز 100 درصد رسیده است.

* در جلسه انتخاباتی جریان انحرافی، یکی از لیدرهای این جریان اعلام کرد 573 کاندیدای ما برای انتخابات مجلس ثبت نام کرده اند. وی همچنین استراتژی انتخاباتی این جریان را منوط به میزان تایید صلاحیت نامزدهای این جریان دانست.

*برخی کارشناسان فرهنگی با اشاره به فضای تلخی که بر برخی سریال های در حال پخش صدا و سیما حاکم است، معتقدند پخش این جنس از سریال ها نشان می دهد مدیران تصمیم گیر تحلیل و ارزیابی دقیقی از وضعیت سیاسی و اجتماعی کشور ندارند چرا که انتظار می رود در آستانه ورود به انتخابات فضای امید،نشاط و شور و حرارت بر جامعه از طریق رسانه ملی حکمفرما شود.
 
* برخی رایزنی ها برای تبدیل زندان اوین به یک پارک بزرگ و سر سبز جهت استفاده شهروندان تهرانی آغاز شده است. در صورت توافق نهایی شهرداری و سازمان زندان ها، ساخت زندان جایگزین در منطقه فشافویه آغاز خواهد شد.
 
* بر اساس آخرین گزارش ها، اعضای گروهک نفاق به منطقه بی آب و علفی در نزدیکی مرز کویت و عربستان و عراق منتقل خواهند شد.
 سران این گروهک خواستار انتقال به منطقه امنیتی در بغداد و تحت حفاظت آمریکایی ها هستند. مقامات عراقی با این درخواست مخالفت کرده اند. در حال حاضر حدود 3200 تن از اعضای گروهک نفاق در قرارگاه اشرف بسر می برند. این گروهک علاوه بر ترور 17 هزار ایرانی، 25 هزار عراقی را در دوران صدام به قتل رسانده است.

* یک صراف ایرانی که علاوه بر تهران، در مالزی و استرالیا هم مشغول کار صرافی بوده و ارتباط نزدیکی هم با یک حلقه منحرف داشته، دستگیر شده است. گردش مالی (م- سنگوه ای) در ماه های اخیر 38 میلیارد تومان بوده است.

 *سرپرست یک موسسه که مشغول انتشار بولتن برای جریان انحرافی است، به دلیل حمایت برخی کارکنانش از مقاومت وی در برابر قانون، دستور داده است علاوه بر حقوق آذر ماه، یک ماه نیز تشویقی به کارکنان این موسسه پرداخت شود.

*در جلسه برخی اعضای حزب کارگزاران سازندگی، یکی از اعضای موثر این حزب می گوید: اگر جسارت و هوش احمدی نژاد را ما داشتیم وضعیت ما الان اینگونه آشفته نبود.

 


نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم دی ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم دی ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
همیشه این سوال وجود داشته است. که اصلاح طلبان که زمانی مهم‌ترین منتقد آقای هاشمی رفسنجانی بوده‌اند چه شده است که این طور بی‌محابا از او حمایت می‌کنند. بررسی برخی از مواضع تند اصلاح طلبان نشان می‌دهد که عمق انتقادات اصلاح طلبان حتی تا مرزکینه ورزی نیز پیش رفته است . پس سوال این است که چه روی می‌دهد که یک باره این کینه به محبت تبدیل می‌شود. کسی هنوز پاسخ ندارد. مگر اینکه برخی از جناح‌های سیاسی را به جای اصلاح طلب، فرصت طلب بنامیم!
بعد از سال ۱۳۸۴ و حمایت عجیب اصلاح طلبان از آیت الله هاشمی رفسنجانی، همیشه این سوال وجود داشته است. که اصلاح طلبان که زمانی مهم‌ترین منتقد آقای هاشمی رفسنجانی بوده‌اند چه شده است که این طور بی‌محابا از او حمایت می‌کنند. بررسی برخی از مواضع تند اصلاح طلبان نشان می‌دهد که عمق انتقادات اصلاح طلبان حتی تا مرزکینه ورزی نیز پیش رفته است . پس سوال این است که چه روی می‌دهد که یک باره این کینه به محبت تبدیل می‌شود. کسی هنوز پاسخ ندارد. مگر اینکه برخی از جناح‌های سیاسی را به جای اصلاح طلب، فرصت طلب بنامیم!


 سنگر مجازی به نقل از فردا: در ادامه برخی از مواضع تند برخی از اصلاح طلبان نسبت به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را قبل از انتخابات سال ۱۳۸۴ آورده می‌شود. لازم به یادآوری اکثریت این افراد امروز مهم‌ترین حامی آیت الله هاشمی رفسنجانی محسوب می‌شوند:

۱. اکبر گنجی: آقای هاشمی رفسنجانی طی دهه گذشته چهره کاملاً تاریکی از وضعیت دهه اول انقلاب به تصویر کشیده و دوران سازندگی را، دوران رشد اقتصادی و امیدهای روشن جلوه داده است. مسئله آن است که اگر تصویری که هاشمی ارائه می‌کند واقعی باشد، باید پرسید مگر آمارهای کلان اقتصادی منفی دهه اول انقلاب تا حدود زیادی معلول جنگ‌ و هزینه‌های سنگین آن نبود؟ مگر جنگ بیش از یک صد میلیارد دلار خسارت به جای نگذارد و مگر آقای هاشمی در تداوم آن شرایط، پس از فتح خرمشهر نقش مهمی را بازی نمی‌کرد؟ (عالیجناب سرخپوش، عالیجنابان خاکستری، ص۱۴۱)

در دوره هاشمی همه سازمان‌ها و ارگان‌ها باید درآمد ایجاد می‌کردند. لذا وزارت اطلاعات فعالیت‌های اقتصادی سازمان‌های تابعه‌اش، با مجوز هاشمی، از راه مبارزه با ثروت‌های باد آورده کسب درآمد می‌کرد و سربازان گمنام امام زمان نیز حق الکشف دریافت می‌کردند. (تاریکخانه اشباح، ص ۱۸)

۲. عمادالدین باقی: اجرای سیاست خودکفایی وزارتخانه‌ها در زمان هاشمی رفسنجانی، وزارت اطلاعات را به یک بنگاه تجاری تبدیل کرد که بسیاری از بهترین فرزندان انقلاب آلوده شدند و همین مساله زمینه ساز فسادهای مالی، اخلاقی و سیاسی بسیاری شد. باقی در اظهار نظر دیگری در این زمینه عنوان کرد: هاشمی از ابتدا مسئولیت وزارتخانه‌های اقتصادی را بر عهده گرفت و نسبت به وزارتخانه‌های ارشاد و اطلاعات هیچ مسئولیتی احساس نمی‌کرد. به نحوی که وزارت اطلاعات، تلفن‌های رییس جمهور و بعضی دیگر از اعضای کابینه را شنود می‌کرد. فتح ۳۰/۱۱/۷۸))

۳. محمد قوچانی: این نویسنده در مقاله‌ای موقعیت سنجی‌های هاشمی رفسنجانی را برای کسب امتیازات سیاسی در شرایطی که به عنوان نامزد انتخابات مجلس ششم وارد عرصه شده است مورد ارزیابی قرار داد و در مقاله شکاف؟ (اخبار اقتصاد- ۱۰/۷/۷۸) تلویحاً به او نسبت فرصت‌طلبی داد و نوشت: «هاشمی هرگز امتیازاتی (حتی سوخته مانند برائت از بیانیه جامعه روحانیت مبارز) را از دست نمی‌دهد مگر آنکه امتیازی جدید (و بسیار استراتژیک مانند نشان دادن چراغ سبز به جناح چپ برای مجلس آینده) به دست آورد. شاید بتوان گفت که اگر او بیش از این فراست داشته باشد می‌تواند از بیانیه‌ای که به ضرر روحانیت مبارز تمام شود به سود خود بهره گیرد و چه با نگاه عاقل اندر سفیه به محافظه‌کارانی که به توصیه مهم او - در نیفتادن با خاتمی- توجه نکرده‌اند و چه با ایفای نقش طلبکاری از جناح چپ بابت مخالفت با صدور این بیانیه علیه رییس جمهور».
اصولا اتحاد هاشمی رفسنجانی با جریان راست در انتخابات مجلس شورای اسلامی در محافل اصلاح‌طلب حرکتی در جهت تضعیف جریان دوم خرداد ارزیابی می‌شد.

۴. محسن آرمین: (در مورد ورود هاشمی به صحنه انتخابات) از شاخصه‌های آقای هاشمی این است که خیلی خوب می‌تواند سوار موج شود و طبیعتاً از موج جبهه دوم خرداد هم استفاده می‌کند. آقای هاشمی در ۱۰ سال گذشته در امتحانات متعددی وارد شده است و به نظر من نتوانسته است نمره قبولی بگیرد. او از شاگردانی است که در تمام امتحانات بخصوص دوره چهارم مجلس مردود شده است. در مجلس چهارم حمله به جناح اصلاح طلب و قلع و قمع نیروهای این جناح توسط هاشمی رفسنجانی صورت گرفته است. بزرگ‌ترین اشتباه سیاسی هاشمی رفسنجانی در دوره چهارم بود. چرا که با حذف نیروهای اصلاح طلب و خط امامی، یک مجلس تقریباً یک دست راست، توسط آقای هاشمی به وجود آمد که بلافاصله، در مقابل خود هاشمی ایستاد و افکار و برنامه‌هایش را به او دیکته کرد. اگر ایشان بخواهد مثل گذشته عمل کند و به جناح راست تکیه زند در اقیانوسی که خودش کشتی نجات جناح راست است غرق خواهد شد و هم خودش و هم کشتی را از بین می‌برد. (روزنامه آفتاب امروز ۸/۱۱/۷۸)

۵. قاسم شعله‌سعدی: مجموعه برداشت جبهه دوم خرداد و جناح چپ این خواهد بود که یکبار دیگر حضور هاشمی در صحنه سیاسی کشور می‌تواند مانعی بر سر ادامه راه حرکت جنبش دوم خرداد باشد. (آفتاب امروز - ۲۱/۹/۷۸)

۶. عباس عبدی: در دوران آقای هاشمی کسانی تحت پیگیری قانونی قرار گرفتند. حال چه از نظر سیاسی و چه از نظر اقتصادی که مخالف ایشان بودند و هیچ کس از منصوبین ایشان مورد پیگرد قرار نگرفتند و اگر هم گرفتند بعد از دوران ریاست جمهوری ایشان بود. (بیان ۱۵/۱۰/۷۸) مشکل ما با آقای هاشمی آزادی و یا زندانی بودن کرباسچی نبوده بلکه مشکل از مواضع غیر شفاف رفسنجانی است. کارگزاران مواضع سیاسی خود را با شخص هاشمی تنظیم می‌کنند و از آنجا که شخص ممکن است دچار تغییر موضع شود آنان مواضع متناقض از خود نشان می‌دهند. اگر این تبعیت یکطرفه بین کارگزاران و هاشمی وجود نداشت، مشکل کارگزاران در موضع گیری‌ها حل می‌شود، اما در وضع فعلی، آقای هاشمی با مسائل برخورد غیر شفافی دارد و در برخورد موارد موضعگیری نمی‌کند. (ابرار، ۱۹/۱۱/۷۸)

۷. علی شکوری راد: به نظر ما «هاشمی» عامل اختلاف بین مجموعه نیروهای دوم خرداد بود و آنچه امروز به عنوان جدا شدن نسبی کارگزاران از مجموعه نیروهای جبهه دوم خرداد مطرح است، حاصل حضور آقای هاشمی رفسنجانی است. یکی از انتقادهایی که جریان چپ به آقای «هاشمی» داشت این بود که ایشان قبل از آنکه به بهبود اوضاع اقتصادی بپردازد، شعار رفاه را مطرح کردند و باعث شدند که سطح توقعات مردم بالا برود و در همین راستا ما شاهد هستیم که ایشان در زمان ریاست جمهوری در حدود یک میلیارد دلار کالای لوکس وارد مملکت کردند. (آریا، ۳/۱۱/۷۸)

۸. محسن میردامادی: بهتر بود آقای هاشمی نمی‌پذیرفت که خطبه‌های نماز جمعه را در هفته‌های انتخابات به عهده بگیرد در حالی که مجلس با تصویب قانون فعالیتهای تبلیغاتی کاندیدا‌ها را محدود کرده است، استفاده از صدا و سیما و نماز جمعه می‌تواند این برداشت را به همراه داشته باشد. که میان کاندیدا‌ها برابری تبلیغات وجود ندارد. (آریا، ۳/۱۱/۷۸)

9. علی اکبر محتشمی‌پور: از نظر ما هاشمی رفسنجانی با ناطق نوری تفاوتی ندارد. زیرا اتخاذ مواضع غیر شفاف در قبال اصلاحات فرقی با مخالفت ندارد. (آریا ۴/۱۱/۷۸)

 

۱۱. ابراهیم یزدی: عدم اقبال جامعه به آقای هاشمی دلایل متعدد دارد. طبیعی است که مردم با مشارکت وسیع خود در انتخابات و رأی به کاندیداهای جبهه اصلاح طلب، تعمد داشتند که پیامی به حاکمیت به طور عام و به آقای هاشمی به طور خاص بدهند و عدم آرای بالای آقای هاشمی در واقع انعکاس قضاوت و برداشت عمومی مردم نسبت به دو دهه فعالیت ایشان است. (آبادی، ‌۲/۱۲/۷۸)

۱۲. تقی رحمانی: آقای هاشمی اساساً توسعه سیاسی را قبول ندارد. مرد دیپلماسی پنهان نمی‌تواند مرد دیپلماسی شفاف شود. دیپلماسی پنهان را کسانی می‌توانند کنار زنند که به دیپلماسی شفاف اعتقاد داشته باشند. (فتح ۱۵/۱۰/۷۸)


نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم دی ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

مهدی كروبی در اواخر دهه هفتاد و قبل از این‌كه به ریاست مجلس ششم شورای اسلامی برسد، در واكنش به ادعاهای احمد منتظری در خصوص بركناری پدرش از قائم مقامی رهبری، به تشریح دلایل واقعی بركناری آقای منتظری توسط حضرت امام(ره) پرداخته بود.

مهدی كروبی در اواخر دهه هفتاد و قبل از این‌كه به ریاست مجلس ششم شورای اسلامی برسد، در واكنش به ادعاهای احمد منتظری در خصوص بركناری پدرش از قائم مقامی رهبری، به تشریح دلایل واقعی بركناری آقای منتظری توسط حضرت امام(ره) پرداخته بود.

 كروبی در جوابیه‌ای به نشریه پیام هاجر كه از سوی روزنامه كیهان بازنشر شده است، با رد این انگاره كه برخورد حضرت امام با منتظری از مقطعی آغاز شده كه وی به برخی مسائل زندان‌ها، دادگاه‌ها و دستگاه قضایی انتقاداتی وارد كرده است، اظهار داشت: این برداشت جنابعالی بسیار مایه تأسف و تعجب من شد و شاید از آنجا ناشی می‌شود كه شما با دست‌اندركاران بیت پدرتان همفكر و هم‌دست نبودید. از این رو، از ریشه آنچه كه در آن مقطع واقع شد، آگاهی درستی ندارید و نمی‌دانید كه حضرت امام از چه مسائلی كه در بیت مزبور جریان داشت، رنج می‌كشیدند.

وی در این جوابیه افزوده بود: باید این واقعیت را به صراحت اعلام كنم كه نگرانی و ناراحتی امام از آیت‌الله منتظری از آن روز آغاز شد كه آقایان سید مهدی و سید هادی هاشمی زمام امور دفتر ایشان را در دست گرفتند.

* قتل دو روحانی و دو كودك در مقابل پدرشان

كروبی با اشاره به قتل "آیت‌الله شمس‌آبادی" و روحانی دیگری به نام "شیخ قنبر علی" توسط مهدی هاشمی خاطرنشان كرد: امام درباره مهدی هاشمی فرموده بودند «این شخص در آینده ضربه‌ای به اسلام بزند كه جبران ناپذیر باشد.»

 وی با ذكر خاطره‌ای از تمسخر فتاوای آقایان طالقانی و منتظری در زندان پهلوی توسط هادی هاشمی تصریح كرد: امام از همان سال‌های نخستین پیروزی انقلاب اسلامی كوشیدند كه آیت‌الله منتظری را بر آن دارند كه بیت و دفترشان را از افراد ناصالح پاكسازی كنند لكن با كمال تأسف نتوانستند.


*كشته‌شدن مردم بی‌گناه در پی اقدامات مهدی هاشمی

كروبی در تشریح دومین سوءتدبیر آقای منتظری اظهار داشت: دامن زدن اختلاف میان گروه‌های شیعه افغانستان دومین دلیل ناراحتی امام از آیت‌الله منتظری بود. آیت‌الله منتظری مسئولیت روحانیون افغانستان را كه بر عهده حجت‌الاسلام شیخ حسن ابراهیمی بود، از او گرفتند و به فردی كه سیدمهدی و سید هادی معرفی كردند واگذار نمودند. نتیجه این اقدام، آن شد كه نامبرده با یك سلسله آتش‌افروزی، جمعی از برادران شیعه و مجاهد افغانی را رو در روی یكدیگر قرار داد و حوادث خونین و كدورت به وجود آمد و در بعضی كشورهای دیگر هم طرح‌های ایشان باعث قربانی شدن جمعی از برادران شیعه گردید.

 كروبی در تشریح سومین دلیل بركناری منتظری یادآور شده است: چنانكه آگاهی دارید قتل‌های مشكوك به وسیله باند هاشمی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی با كشتن "آیت‌الله شمس‌آبادی" و "شیخ قنبر علی" آغاز شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با كشتن شخصی به نام "حشمت" و دو فرزندش ادامه پیدا كرد و شكایت‌هایی كه از اصفهان از طرف صاحبان دم می‌رسید، با بی‌اعتنایی بیت آیت‌الله منتظری مواجه می‌شد. در مقابل امام اصرار داشتند كه به این جریان رسیدگی شود و قاتل یا قاتلین شناسایی و مورد پیگرد قانونی قرار بگیرند لیكن آیت‌الله منتظری به شدت مخالفت می‌كردند.
 
* منظورتان از زندانیان سیاسی، منافقین حربی و قاتلین مردم بود؟!

 وی چهارمین دلیل بركناری منتظری را سندسازی دفتر وی علیه كسانی دانست كه با قائم مقامی وی مخالف بودند.

 كروبی با اشاره به ادعای احمد منتظری درخصوص برخورد با زندانیان سیاسی توسط جمهوری اسلامی خاطرنشان كرد: منافقین محاربی كه در آن دوران، هر روز در كوی و برزن، نماز جمعه‌ها و یا اماكن مهم دولتی، آن ترورها، بمب‌گذاری‌ها و جنایت‌ها را انجام دادند و بسیاری از مردم انقلابی و یا مسئولان مملكتی را به شهادت رساندند تا آنجا كه هنوز داغ ایشان و فقدان وجودشان كاملاً محسوس است، وقتی با آنها برخورد می‌شود، شما از آنها به عنوان "خون به ناحق ریخته شده" یاد می‌كنید.

 حال من می‌پرسم آیا مقابله با عامل خفه كردن یك سید روحانی وارسته و زاهد كه بیش از هفتاد سال داشت و یا به چاه انداختن و كشتن یك روحانی دیگر و یا كشتن دو فرزند جلوی چشم پدر و سپس كشتن آن پدر، یا به راه اندازی بلوا میان اهالی قهدریجان و فلاورجان كه عده‌ای از نیروهای سپاه و كمیته به خاك و خون كشیده شدند، "خون به ناحق ریخته" است یا برخورد با منافقان جنایتكار؟
 
* عالم بی عمل!

 كروبی در پایان در توصیه‌ای قابل توجه به احمد منتظری گفته است: در انتها از احمد آقای عزیز انتظار این را دارم كه از تاریخ گذشته پند بگیرید و هر آنچه را كه شنیدید، هرچند از اشخاص به ظاهر مورد اعتماد، بدون تحقیق و تأمل باور نكنید و ترتیب اثر ندهید.

 وی در حالی احمد منتظری را به نپذیرفتن شایعات بدون انجام تحقیق توصیه كرده است كه خود به خاطر عدم رعایت همین موضوع، در جریان اتفاقات پس از انتخابات سال 88، در برابر انقلاب اسلامی قرار گرفت و شرایط سواستفاده جریان‌های ضدانقلاب از اقدامات و رفتارهای خود را فراهم كرد.

 آنچه كروبی را در جریان اتفاقات سال 88 در برابر مردم و نظام قرار داد و مقدمات پشت كردن وی به همه سابقه مبارزاتی و انقلابی اش را فراهم كرد، شاید به همان نكته‌ای بر می‌گردد كه آقای منتظری را از قائم مقامی رهبری عزل نمود؛ اول حضور افرادی بی‌تقوا با گرایشات حزبی تند كه بعضاً به خاطر رابطه خویشاوندی با آنها، تأثیر زیادی روی اظهارات و اقدامات او داشتند. دوم پذیرفتن شایعات بدون بررسی واقعیت آن‌ها و سوم، تأیید اقدامات نادرست و غیرقانونی اطرافیان به خاطر وجود روابط خویشاوندی.

 گرچه اقدامات و اظهارات گذشته كروبی نشان می‌دهد كه هنوز هم پایان این دو داستان می‌تواند یكی نباشد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

به گزارش عماریون به نقل از وطن امروز انتشار 2 شماره مقاله تحقیقی بازشناسی هاشمی‌رفسنجانی واکنش‌های متفاوتی را در پی داشت. برخی انتشار چنین مطالبی را بسیار ضروری دانسته اما در این میان برخی دیگر نیز بازشناسی هاشمی‌رفسنجانی را امری بی فایده،خالی از لطف، نبش قبر یا در حالتی خوشبینانه‌تر انتشار مطالبی از این دست را چوب بر مرده زدن تعبیر می‌کردند. گفتنی است اولا هاشمی‌رفسنجانی در حوادث دهه‌های گذشته و کنونی انقلاب اسلامی دارای نقش‌های مثبت و منفی زیادی بوده است که این ایفای نقش با رویکرد نسبتا منفی‌تری توسط او و بعضی از اطرافیان و منسوب چنانچه در شماره پیشین بیان شد، در طول 5دهه گذشته مکررا رفتارهای سیاسی دوگانه‌ای از هاشمی‌رفسنجانی به چشم می‌خورد که اگر حمل بر بی‌صداقتی سیاسی نکنیم  لااقل موید پیچیده بودن شخصیت سیاسی ایشان است.

یکی از ابهامات اساسی موجود در پرونده سیاسی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی هاشمی‌رفسنجانی داشتن ارتباط سطح بالا با سران مارکسیست سازمان مجاهدین خلق است که با توجه به نقش‌آفرینی‌های منافقین در فتنه 88 و حضور موثر آنان در ترورهای اخیر کشور موضوع ارتباط قدیمی هاشمی با سازمان مجاهدین خلق (منافقین دهه 60) مورد بازخوانی قرار می‌گیرد. برخی تعمدا و در راستای موجه نشان دادن موضوع مراودات تشکیلاتی با سازمان مارکسیستی مجاهدین خلق دهه 50 سعی فراوانی دارند تا مبدا شروع انحرافات منافقین را به سال 1354 و به مساله بسیار سطحی اعلان تغییر ایدئولوژیکی مجاهدین خلق وقت از اسلام به مارکسیست ارجاع دهند اما قطع یقین موسسان سازمان تروریستی منافقین از همان ابتدا دارای گرایشات عمیق مارکسیستی بودند و امام خمینی (ره) در سال1350 با وجود اعلام حمایت رسمی سازمان مجاهدین خلق از ایشان با درایت سیاسی بی‌نظیری و حتی با وجود توصیه‌نامه‌های ساده‌اندیشانه! امثال هاشمی‌رفسنجانی برای ترغیب امام(ره)به اعلام حمایت از منافقین وقت، معظم‌له قاطعانه آنان را جریانی انحرافی و غیرقابل اتکا معرفی می‌کنند که تنها خود را به کشتن خواهند داد و جالب توجه می‌نماید که با این وجود در همان مقطع رفسنجانی به ارتباطات حمایتی راهبردی خویش با مجاهدین خلق ادامه می‌دهد.

بازخوانی تاریخ پیدایی مجاهدین خلق موید این واقعیت انکارناپذیر است که آنها از همان ابتدا دارای اعتقادات مارکسیستی بودند و حضرت امام(ره) با وجود دوری ظاهری از کشور به خوبی از ماهیت مارکسیستی منافقین مطلع بوده و روحانیت مبارز را نیز از ارتباط‌گیری و حمایت مالی و سیاسی از مجاهدین خلق بشدت منع می‌کردند اما در عین حال هاشمی مصر به جلب نظر حمایتی حضرت امام(ره) و اعلام حمایت رسمی ایشان از جریان منحط مجاهدین خلق بوده است. امام(ره)‌ در تاريخ‌ 23 خرداد سال‌1358 در ديدار با دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌ درباره مراجعه مجاهدین خلق به ایشان در دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی می‌فرمایند: «من‌ نجف‌ كه‌ بودم‌، يك‌ نفر از همين‌ افراد آمد پيش‌ من‌. قبل‌ از اين‌ بود كه‌ آن‌ منافقين‌ پيدا بشوند. پيش‌ من‌، شايد20 روز- بعضي‌ها مي‌گفتند 24 روز- مدتي‌ بود پيش‌ من‌. هر روز مي‌‌آمد آنجا و روزي‌ شايد 2 ساعت‌ آمد صحبت‌ كرد از نهج‌البلاغه‌، از قرآن‌. همه‌ حرف‌هايش‌ را زد. من‌ يك‌ قدري‌ به‌ نظرم‌ آمد كه‌ اين‌ وسيله‌ است‌. نهج‌البلاغه‌ و قرآن‌ وسيله‌ براي‌ مطلب‌ ديگري‌ است‌... اينقدر نهج‌البلاغه‌ و خب‌، من‌ هم‌ يك‌ طلبه‌ هستم‌ من‌ اينقدر نهج‌البلاغه‌‌خوان‌ و قرآن‌ و اينها نبودم‌ كه‌ ايشان‌ بود! 20- 10روز ماند. من‌ گوش‌ كردم‌ به‌ حرف‌هايش‌، جواب‌ به‌ او ندادم‌؛ همه‌اش‌ گوش‌ كردم‌ و آمده‌ بود كه‌ تاييد بگيرد از من‌، من‌ همان‌ گوش‌ كردم‌ و يك‌ كلمه‌ هم‌ جواب‌ ندادم‌. فقط‌ اينكه‌ گفت‌ كه‌ ما مي‌خواهيم‌ كه‌ قيام‌ مسلحانه‌ بكنيم‌، من‌ گفتم‌ نه‌، قيام‌ مسلحانه‌ حالا وقتش‌ نيست‌ و شما نيروي‌ خودتان‌ را از دست‌ مي‌دهيد و كاري‌ هم‌ ازتان‌ نمي‌آيد.ديگر بيش‌ از اين‌ من‌ به‌ او چيزي‌ نگفتم‌. او مي‌خواست‌ من‌ تاييدش‌ بكنم‌. بعد هم‌ معلوم‌ شد كه‌ مساله‌ همان‌‌طورها بوده‌. بعد هم‌ كه‌ آقايان‌ آمدند، از ايران‌ هم‌ براي‌ آنها اشخاصي‌ سفارش‌ كرده‌ بودند كه‌ اينها را تاييد كنيد، اينها مردم‌ كذايي‌ هستند، فلان‌، معذلك‌ من‌ باور نكردم‌. حتي‌ از آقايان‌ خيلي‌ محترم‌ تهران‌ سفارش‌ كرده‌ بودند كه‌ اينها مردم‌ چطور هستند و من‌ باورم‌ نيامده‌ بود. اينهايي‌ كه‌ اينقدر از قرآن‌ و از نهج‌البلاغه‌ و از ديانت‌ زياد دم‌ مي‌زنند و بعد فقرات‌ قرآن‌ را يك‌ جوري‌ ديگر غير از آنچه‌ كه‌ بايد معنا مي‌كنند و فقرات‌ نهج‌البلاغه‌ را يك‌ جوري‌ ديگر غير از آنچه‌ بايد معنا مي‌كنند، اينها را نمي‌توانيم‌ ما خيلي‌ رويشان‌ اطمينان‌ داشته‌ باشيم‌. اين‌ «بعثي‌«هاي‌ عراق‌ همين‌ فقرات‌ نهج‌البلاغه‌ را كه‌ امثال‌ اينها استشهاد مي‌كنند، آنها هم‌ در پلاكاردشان‌ مي‌نويسند و منتشر مي‌كنند. همين‌، همين‌ فقرات‌ نهج‌البلاغه‌ را! اين‌ بعثي‌هايي‌ كه‌ اصلا كاري‌ به‌ اين‌ مسائل‌ ندارند اينها را مي‌نويسند و به‌ ديوار نجف‌ و به‌ خيابان‌هاي‌ نجف‌ منتشر مي‌كنند... لیكن‌ ما نمي‌توانيم‌ به‌ آنها اعتقاد كنيم‌؛ به‌ آنها نمي‌شود اعتماد كرد...».

تراب حق‌شناس از اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق در این باره می‌گوید: «نامه مفصل هاشمي‌رفسنجاني را به امام خميني درباره مجاهدين، من به عراق بردم.در بهمن 50 جلسات مرتبي با آيت‌الله خميني درباره سازمان مجاهدين داشتيم.ما تك‌تك ديدگاه‌هايمان را مي‌گفتيم و ايشان در آخر نظرش را مي‌گفت. آخرين جمله‌اي كه آيت‌الله خميني به من گفت، اين بود: آقا اين مطلب را پيش خودتان داشته باشيد، واقع امر اين است كه من اعتقادي به مبارزه مسلحانه ندارم. پس از آن هم به اختلاف نظر مجاهدين با ايشان درباره تكامل و معاد اشاره كرد».

در حقیقت هاشمی‌رفسنجانی در سال 1350 طی نامه‌ای از حضرت امام(ره) می‌خواهند که ایشان از سازمان مجاهدین خلق اعلام حمایت کنند. هاشمی اوایل سال 1350 در نامه خویش به امام(ره) می‌نویسد: «بدون كوچك‌ترين ترديد بپذيريد كه نهضت مقاومت مسلحانه و اقدامات پارتيزاني ايران كاملا حقيقي، ريشه‌دار، اصيل و متكي به جوانان فداكار و پاك و بي‌آلايش است و دامنه آن به قدري وسيع و همه‌جانبه است كه به موجب اطلاعات موثق تاكنون حدود 700 نفر از پارتيزان‌ها و گروه‌هاي وابسته به آنان دستگير شده‌اند و نهضت با اين همه زنداني و تلفات به صورت روزافزون در توسعه است و هر روز در تهران و شهرستان‌ها حوادث مهمي رخ مي‌دهد. مهم اينكه اكثريت نزديك به تمام اين گروه، تحصيلكرده و شاغل هستند. ضمنا برخلاف ادعاي دستگاه تاكنون سند محكمي به دست نيامده كه اين نهضت ريشه ماركسيستي و كمونيستي داشته باشد. از جوانان مسلمان و متدين هم خيلي سراغ داريم كه به اين جرم دستگير شده‌اند و جمعي از آنها كه اعدام شده‌اند در ساعات پيش از اجراي حكم اعدام جلسه دعا و قرآن و توجه به خدا داشته‌اند. در زندان به تازگی گروه دیگری به دام دستگاه افتاده‌اند که به کلی بر اساس اسلام و مذهب تشکیلاتی داشته‌اند و گویا حدود 40 نفر تاکنون دستگیر شده‌اند و دستگیری‌ها ادامه دارد. اینها جوانان مسلمان، تحصیلکرده، فداکار، مومن، پاک، متعبد و آشنا به معارف اسلام و جهان‌بینی اسلام و صددرصد مذهبی و تا آنجا که ما اطلاع پیدا کرده‌ایم، خالی از نقاط ضعف هستند، بیشتر مهندس، دکتر، قاضی و دبیر و تقریبا همگی دارای شغل‌های مهم و حساس بوده‌اند و هستند. گویا بعضی از اینها با شما آشنا و احیانا مرتبط هم باشند. (احتمالا اشاره به تراب حق‌شناس است.) گرچه دستگیری جمعی از آنها مایه تاسف است، کشف این مطالب به مبارزات مذهبی‌ها اعتبار و ارج داده. اگر ممکن باشد [و] صلاح بدانید، اقدامی جهانی برای نجات این گروه مجاهد و مومن بفرمایید که در داخل و هم در خارج تایید و تقویت اینها محسوب شود، خیلی موثر و باارزش خواهد بود».

از سوی دیگر سیدحميد روحاني، تاریخ‌نگار انقلاب اسلامی طی مصاحبه‌ای می‌گوید : «در سال 52 حجت‌الاسلام هاشميان، امام جمعه امروز رفسنجان، نامه‌اي به امام نوشتند كه آقاي هاشمي از ما مي‌خواهد وجوهات شرعي را براي كمك به سازمان مجاهدين خلق در اختيارش قرار دهيم كه امام فرموده‌اند جايز نيست و احتمالا آقاي هاشمي در اين قضيه اغفال شده است».

درباره تاریخچه پیدایی سازمان مجاهدین خلق مختصرا می‌توان گفت سازمان مجاهدین خلق ایران یا اصطلاحا منافقین در سال 1345 با یک خاستگاه دانشجویی وابسته به جبهه ملی و نهضت آزادی و با محوریت ‌عبدی نیک‌بین، حنیف‌‌نژاد و سعید محسن شكل گرفت که بعدها بدیع‌زادگان جایگزین عبدی نیک‌بین که دارای گرایشات شدید مارکسیستی بود، شد. تراب حق‌شناس درباره خاستگاه اصلی سازمان مجاهدین خلق می‌گوید:«در همان سال 1339 شرایط جهانی طوری بود که شاه مجبور شد به «جبهه ملی» امکان فعالیت مجدد بدهد و در پاییز همان سال نخستین‌ میتینگ‌های جبهه ملی در خیابان فخرآباد برگزار شد. من با شرکت در آنها طبعا به کارهایی که بازرگان و دیگر ملیون و مصدقی‌ها انجام می‌دادند، علاقه داشتم. ولی وقتی «نهضت آزادی» تشکیل شد (اردیبهشت 1340)، من جزو نخستین‌ نفراتی بودم که بدان پیوستم. در عین حالی که عضو جبهه ملی هم بودم. این عضویت دوگانه را محمد حنیف‌نژاد و سعید محسن و خیلی‌های دیگر حفظ کردند. مثلا حنیف‌نژاد مسؤول جبهه ملی در دانشکده کشاورزی و هم مسؤول نهضت آزادی در کمیته دانشگاه بود. او در هر دو کمیته از طرف دانشجویان انتخاب شده بود. ما نهضت را بخشی از جبهه ملی می‌دانستیم. نهضت آزادی تا زمانی که سرانش را در اوایل بهمن 1341 دستگیر کردند، رسما فعال بود ولی بعد از آن به صورت مخفی ادامه یافت. در آن دوره نهضت آزادی و جبهه ملی درک درستی از تحولاتی که باید صورت بگیرد و جامعه واقعا به آن نیاز داشت، نداشتند. این به اصطلاح برژوازی ملی حتی توان طرح شعار الغای مناسبات ارباب و رعیتی را نیز نداشت... هیچ مدرسه‌ای هم نبود که بتوان در آن درس انقلابی آموخت، مگر خود زندگی. برای ما مثلا مرجعی مانند تجارب و آموزش حزب توده و جنبش جهانی کمونیستی وجود نداشت. ایدئولوژی دینی موجود هم مورد پذیرش ما نبود. در واقع، نه‌تنها استراتژی مبارزه سیاسی بلکه جهان‌بینی‌مان را خودمان باید تدوین می‌کردیم. باری، کتاب‌هایی در زمینه تحقیق جامعه‌شناسی، روانشناسی، سیاست ایران و جهان، تاریخ ایران، فلسفه، اقتصاد و دیگر کتاب‌هایی که در دانشگاه‌ها و اینجا و آنجا موجود بود، در دستور مطالعه قرار گرفت یا ترجمه شد. در واقع طی 3-2 سال، کلا افراد اولیه سازمان مجاهدین به فکر این هستند که ببینند دنیا چگونه است و ما چکار می‌توانیم بکنیم. مثلا فرض کنیم درباره مسائل بین‌المللی کتاب‌هایی که ریشه‌های عقب‌ماندگی را بیان کنند، استعمار چگونه است، سرمایه‌داری و استثمار، سوسیالیسم و تئوری‌های آن، کشورهای جهان سوم کدامند، نقش دین چیست و تفکراتی که در مورد دین وجود دارد، کدامند و استفاده از روزنامه‌ها و دیگر منابع خبری و تمام اینها مطالعه می‌شد. سال‌ها بعد توانستیم بگوییم ما از آنچه از این دریا می‌فهمیدیم به تعبیر مثنوی به گنجایش کوزه یک روزمان بود...همین جا بد نیست اشاره کنم که به نظر من سازمان مجاهدین از آغاز امر آخوندیسم و دستگاهی به نام روحانیت را قبول نداشت. درست است که بسیاری از روحانیون مانند منتظری تا رفسنجانی و از سال 50 به بعد، از مجاهدین حمایت می‌کردند و بعضی از طلاب مانند سیدمحمود دعایی سمپاتیزان آن بودند ولی آنان در سازمان و خط‌مشی سیاسی و اهداف آن تاثیری نداشتند.غالبا آنها از سازمان مجاهدین به این دلیل پشتیبانی می‌کردند که ادعا کنند در مبارزه با رژیم شاه تنها کمونیست‌ها (فدائیان) نیستند که عمل مسلحانه می‌کنند اما خود مجاهدین چنین درکی و منظوری نداشتند بلکه بارها از وحدت در میدان عمل با فدائیان سخن گفتند...غالب کتاب‌های سازمان نقل قول از بزرگان مارکسیسم در کنار آیات قرآن و نهج‌البلاغه دیده می‌شد. اینکه در سال 52 رژیم می‌گفت مارکسیست‌های اسلامی پربیراه نمی‌گفت، به خاطر اینکه ما تکه بریده‌هایی از مارکسیسم و تکه بریده‌هایی از اسلام را کنار هم می‌گذاشتیم.برای ما پیش بردن امر مبارزه اجتماعی و رها شدن از آن چیزی که ما آن را خلاف عدالت اجتماعی و خلاف انسانیت می‌دانستیم یعنی امپریالیسم، استعمار، استبداد و استثمار مهم بود. بنابراین به نظرمان راه‌های پیموده شده در چین، کوبا، شوروی و تجربه انقلاب اکتبر کاملا قابل مطالعه و آموزنده بود».

 در حقیقت ایدئولوژی سازمان از همان ابتدا یك ایدئولوژی التقاطی با گرایش شدید مارکسیست‌ها بود و حمایت دامنه‌دار هاشمی‌رفسنجانی از جریان مارکسیستی مجاهدین خلق ابهامات قابل تاملی را درباره پیشینه سیاسی او در اذهان تداعی می‌کند. به هر حال غیرقابل کتمان است که این التقاط مجاهدین خلق کاملا به نفع‏ماتریالیسم دیالكتیك و ایدئولوژی ماركسیستی بوده است و از همان آغاز کار هر چند برخی از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق به لحاظ اعتقادی مسلمان بودند اما رگه‌های ماركسیستی در اندیشه‌هایشان کاملا مشهود بود و در واقع بنیانگذاران اولیه سازمان تروریستی مجاهدین عمیقا و عملا معتقد بودند اسلام روش و علم مبارزه را ندارد و برای یادگیری علم مبارزه باید كتب ماركسیست‌ها مورد استفاده قرار گیرد.

در همین راستا حنیف‌نژاد در سال‌های نخست تشکیل سازمان از ماركسیست کهنه‌کاری مانند بهمن بازرگانی دعوت می‌کند تا اصول ماركسیسم را به اعضا سازمان بیاموزد. باید گفت اساسا آنها عنوان مجاهدین خلق ایران را به تأسی از سازمان چریك‌های فدایی خلق ایران كه یك سازمان ماركسیست- لنینیستی بود برای خود انتخاب می‌کنند. شکی وجود ندارد که مجاهدین خلق از همان ابتدا دارای گرایشات غیرقابل انکاری به مارکسیت‌ها داشتند.

جزوه درون‌سازمانی «شناخت» یکی از کتاب‌های مبنایی– اعتقادی مجاهدین اولیه است که از چند بخش متدولوژی، تکامل و راه انبیا تشکیل شده بود که جهت گرفتن مبحث تکامل از مارکسیسم و تکیه بر نظریه «تکامل انواع» داروین و... مبین التقاطی بودن مبانی اعتقادی این جریان منحرف را نشان می‌دهد. آنان به غلط می‌کوشیدند با نوشتن جزوه‌های «اقتصاد به زبان ساده»، «شناخت» و «امام حسین»، ایدئولوژی مذهبی اسلام و تشیع علوی را منطبق بر اصول علمی و جامعه‌شناسی مارکسیستی نشان دهند و همانند جریان ارتدادی بهائیت مکتب تشیع را بر مبنای آموزه‏های ماركسیستی یا همان ارتجاع سرخ معرفی کنند.

اگرچه طیف حامی هاشمی‌رفسنجانی سعی دارد با تحریف تاریخ و محدود کردن ریشه‌های مارکسیستی مجاهدین به سال‌های بعد از 1354 درباره علل ارتباط هاشمی با سازمان تروریستی منافقین به تطهیر چهره ایشان حداقل از اتهام ساده‌اندیشی سیاسی بپردازند اما واضح است که درباره ریشه مارکسیستی منافقین از همان ابتدای تاسیس به قدری اسناد خدشه‌ناپذیری وجود دارد که هیچ راه گریزی باقی نمی‌گذارد. برای نمونه عزت‌الله سحابی كه از قدیم‌الایام با وجود عدم عضویت در سازمان مجاهدین خلق همكاری مستمری با آنان داشته است درباره مبانی فکری و ایدئولوژیکی منافقین می‏گوید: «از سال1350 احساس می‏كردم گرایش مجاهدین به طرف ماركسیسم شتاب گرفته ‏است. سعی داشتم آنها را روی خط توحیدی نگه دارم. از مجموعه 140 نفر زندانی سیاسی شیراز كه برخی‏ عضو و برخی سمپات بودند، تنها 3 نفر با نام‏های منصور بازرگان، نبی معظمی و حبیب مكرم دوست مذهبی باقی ماندند كه‏ آنها هم بعد از انقلاب كشته شدند».

به هر صورت اصلا قابل قبول نیست که فردی همانند سحابی از گرایشات مارکسیستی مجاهدین خلق مطلع باشد اما فردی همانند هاشمی‌رفسنجانی با وجود روشنگری‌های حضرت امام(ره) از چنین گرایشاتی بی‌اطلاع مانده باشد. سیدحمید روحانی، مورخ و تاریخ‌نگار برجسته انقلاب اسلامی در این باره می‌گوید: «یكی از بزرگ‌‌ترین ویژگی‌های امام(ره) این بود كه تحت‌تاثیر فضا قرار نمی‌گرفت و نفوذناپذیر بود. حمایت بعضی از روحانیون از سازمان منافقین و حركت مسلحانه در سال‌های قبل از پیروزی انقلاب، نتیجه همین جوزدگی بود. مرحوم سیداحمد خمینی در رنجنامه خود می‌نویسد: «وقتی به نجف می‌رفتم یكی از بزرگان به من گفت به امام بگویید هر چه زودتر گروه مجاهدین خلق را تایید كنید كه اگر این كار را نكنید ما عقب می‌مانیم اما امام فرمودند من حاضرم در این آخر عمری در كنج ویرانه‌ای غریبانه بمیرم و برخلاف وظیفه‌ام عمل نكنم».

شاید در نگاه خوشبینانه ماجرای ارتباط هاشمی‌رفسنجانی با مجاهدین خلق در بوته تفسیر با وجود هشدارهای امام(ره) تنها با واژه سهل‌انگاری در مبانی نظری و دوگانگی در عمل قابل طرح باشد. وحید افراخته یکی از اعضای رده‌بالای سازمان مجاهدین خلق است که ترورهای دهه 50 سازمان را رهبری می‌کرد و پس از دستگیری او با اعترافات داوطلبانه ضربات سهمگینی را بر پیکره سازمان وقت وارد کرد. برای کسی شکی وجود ندارد که مجموع اعترافات وحید افراخته در ساواک بسیار صادقانه بوده است و او بدون کمترین پنهانکاری یا اغراق‌گویی حقایق مربوط به اعضای رده‌بالا، سمپات‌ها و حامیان سازمان را بدون کم و کاست در اختیار بازجویان قرار داده است طوری که در همان هفته اول دستگیری او، اعترافاتش منجر به دستگیری حدود 400 نفر از اعضای تشکیلاتی مجاهدین خلق شد و جالب آنکه دستگیری هاشمی‌رفسنجانی تنها به علت اعترافات وحید افراخته صورت می‌گیرد که به دلیل مقاومت هاشمی در برابر بازجوها وی تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار می‌گیرد. افراخته در لحظات پایانی عمر نیز پای چوبه دار در وصیتنامه‌ای که به دستخط خویش نوشته است مدعی می‌شود اگر اعدامش به تعویق بیفتد حاضر است اعترافات جدیدتری نیز بکند اما ساواک که مطمئن بود او صادقانه هر آنچه را در چنته داشته بیان کرده است بدون توجه به این سخن او را همراه 14 نفر از افرادی که بر اساس اعترافات او دستگیر شده بودند تیرباران می‌کند.


وحید افراخته از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق

وحید افراخته درباره هاشمی‌رفسنجانی با سازمان مجاهدین خلق! اعترافات بسیار جالبی دارد.او مدعی می‌شود رفسنجانی بارها و بارها به سازمان کمک مالی کرده و همچنین به دلیل اینکه افراد زیادی را جهت جذب شدن به سازمان معرفی کرده است، می‌تواند با معرفی اشخاص به ساواک کمک کند و هاشمی جزو سمپات‌ها و حامیان اصلی سازمان است و عامل نفوذی سازمان در جریان روحانیت است. وحید افراخته در اعترافات خود می‌نویسد: «اين فرد (هاشمی‌رفسنجانی)از سمپات‌هاي مهم گروه در ميان آخوندها مي‌باشد و حداقل يك‌بار، صدهزار تومان به گروه كمك مالي كرده است. در عين حال از نظر تبليغ براي مجاهدين در ميان مذهبي‌ها و روحانيت يا جمع‌آوري اخبار و اطلاعات كمك‌هاي ديگر نيز براي گروه مهم بوده و از او به عنوان حلقه رابط مجاهدين با مذهبي‌ها، آخوندها و بازاري‌ها استفاده كرده‌اند. نظر گروه نسبت به او مثبت بود و در زندان مقاومت زياد كرده، بسيار فعال است. كسي نيست كه دست از مبارزه بكشد، از نظر فكري خوب است و نزديكي زياد به افكار مجاهدين و ماركسيست‌ها دارد. محافظه‌كار نيست و مي‌توان گفت از چپ‌ترين آخوندهاست و به مبارزه مسلحانه كاملا اعتقاد دارد».

در ادامه اعترافات وحید افراخته از ماجرای دیدار هاشمی‌رفسنجانی با بهرام آرام که یکی از 3 عضو اصلی مرکزیت سازمان است. پرده برداشته و در لابه‌لای اعترافات خویش جمله عجیب‌تری را می‌گوید که تاکنون هاشمی‌رفسنجانی هیچ عکس‌العملی به اعترافات وحید افراخته از خود نشان نداده است که امید می‌رود با بیان حقایق از سوی هاشمی‌رفسنجانی نور تازه‌ای بر وقایع دهه50 بتابد.

به هر صورت در شرایطی که دیدار با سران سازمان به دلیل شرایط امنیتی حاکم بر مناسبات ارتباطی سازمان به سختی صورت می‌گرفت و به گفته حسن ابراری با وجود اصرار‌های حسن لاهوتی که جزو افراد مورد وثوق سازمان مجاهدین خلق بوده است برای دیدار با مسؤول تشکیلات او چنین دیداری امکانپذیر نمی‌شود اما هاشمی ساعاتی قبل از مسافرت به خارج از کشور به راحتی با بهرام آرام که جزو منفورترین چهره‌های سازمان است در خانه تیمی قرار ملاقات گذاشته و ساعتی را با بهرام آرام درباره موضوع تغییر ایدئولوژیکی سازمان از اسلام به مارکسیست به بحث و گفت‌وگو می‌پردازد و در پایان دیدار، هاشمی که ظاهرا از توضیحات تشکیلاتی بهرام آرام قانع نشده است از وی می‌پرسد آیا من موضوع تغییر ایدئولوژیکی سازمان را در خارج از کشور اعلام کنم یا نه؟ که بهرام آرام به هاشمی می‌گوید:نه، ما بعدا طی یک بیانیه موضوع را رسما اعلام خواهیم کرد. به هر شکل کاملا روشن است که در عرف سیاسی مبنای شکل‌گیری چنین مذاکرات تشکیلاتی صمیمانه تنها اعتماد متقابل طرفین می‌تواند باشد


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
سایت آتی نیوز: حجت الاسلام والمسلمين هاشميان، امام جمعه رفسنجان بود که اخیرا و در سن ۸۴ سالگی در گذشت. وی که داماد آقای هاشمی رفسنجانی هم بوده است، آشنایی طولانی با امام خمینی(ره) در مبارزات پیش از انقلاب داشته و در عرصه های پس از انقلاب هم حاضر بوده است. حتی یکی از اشتباهات تاریخی آقای هاشمی رفسنجانی در سال ۵۲ را وی لو داد و سبب شد که امام راحل هاشمی را "اغفال" شده، توصیف کنند.

 

به گزارش جهان نیوز، آنچنان که سید حمید روحانی، رئیس بنیاد تاریخ پژوهی ایران معاصر، چندی پیش عنوان کرده است: در سال ۵۲ حجت الاسلام والمسلمين هاشميان نامه‌اي به امام(ره) نوشته و اين سؤال را مطرح كرده است كه آقاي هاشمي رفسنجاني از ما مي‌خواهد وجوهات شرعي را براي كمك به سازمان مجاهدين خلق در اختيارش قرار دهيم، كه امام خميني (ره) در پاسخ به اين سؤال فرموده‌اند، جايز نيست و احتمالا آقاي هاشمي در اين قضيه اغفال شده است.

 

وی در پاسخ به اینکه چرا اين نامه تاكنون منتشر نشده، گفته است: در سفري كه به رفسنجان داشتم اين نامه را كه در منزل آقاي هاشميان قاب شده بود و در دفتر كارش قرار داشت رؤيت كردم. آقاي هاشميان به احترام آقاي هاشمي رفسنجاني اين نامه را منتشر نكرده است.

 

البته خود آقای هاشمی پیش تر در برنامه فوق‌العاده (۲۰ بهمن ۸۵، شبکه سوم سیما) عنوان کرده است که یکی از زندان های سیاسی قبل از انقلابش، به جرم حمایت از مجاهدین خلق بوده است. او می گوید هنگامی که از سفر آمریکا برگشت، ساواک او را به جرم همکاری با گروه مسلحانه مجاهدین خلق، بازداشت و روانه زندان کرده است.

 

رسول جعفریان، تاریخ پژوه، هم در این باره گفته است: یک بار هاشمی نامه‏ای برای درخواست حمایت امام از منافقین نگاشت که قرار بود توسط عزت الله سحابی به امام برسد. اما زنی كه مأمور بردن نامه بود، به دام ‏پلیس افتاد و نامه لو رفت. پس از آن، هاشمی و سحابی دستگیر شدند. هاشمی ارتباط خود را با نامه انكار كرد و سحابی كه مسؤولیت را پذیرفته‏بود، به دوازده سال حبس محكوم شد.

 

همچنین نامه ای هم از خود آقای هاشمی منتشر شده که گفته می شود مربوط به سال ۱۳۵۰ است. او در این نامه از حضرت امام(ره) می‌خواهد که از سازمان مجاهدین خلق اعلام حمایت کنند: "بدون كوچك‌ترين ترديد بپذيريد كه نهضت مقاومت مسلحانه و اقدامات پارتيزاني ايران كاملا حقيقي، ريشه‌دار، اصيل و متكي به جوانان فداكار و پاك و بي‌آلايش است ... ضمنا برخلاف ادعاي دستگاه تاكنون سند محكمي به دست نيامده كه اين نهضت ريشه ماركسيستي و كمونيستي داشته باشد ... اینها جوانان مسلمان، تحصیلکرده، فداکار، مومن، پاک، متعبد و آشنا به معارف اسلام و جهان‌بینی اسلام و صددرصد مذهبی و تا آنجا که ما اطلاع پیدا کرده‌ایم، خالی از نقاط ضعف هستند ... اگر ممکن باشد [و] صلاح بدانید، اقدامی جهانی برای نجات این گروه مجاهد و مومن بفرمایید که در داخل و هم در خارج تایید و تقویت اینها محسوب شود، خیلی موثر و باارزش خواهد بود."درباره تاریخچه پیدایی سازمان مجاهدین خلق مختصرا می‌توان گفت سازمان مجاهدین خلق ایران یا اصطلاحا منافقین در سال ۱۳۴۵ با یک خاستگاه دانشجویی وابسته به جبهه ملی و نهضت آزادی و با محوریت ‌عبدی نیک‌بین، حنیف‌‌نژاد و سعید محسن شكل گرفت که بعدها بدیع‌زادگان جایگزین عبدی نیک‌بین که دارای گرایشات شدید مارکسیستی بود، شد. در حقیقت ایدئولوژی سازمان از همان ابتدا یك ایدئولوژی التقاطی با گرایش شدید مارکسیست‌ها بود.

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

خطبه اول

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمدلله رب العالمین والصلواه والسلام علی رسول الله و علی آله الائمه المعصومین . اعوذباله من الشیطان الرجیم ـ لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیهما عنتم حریص علیهم بالمومنین رئوف الرحیم .

اوصیکم عبادی الله بتقوی الله فانه من یتق الله یفکر عنه سیئاته یعظم له اجرا

امیدواریم که خداوند هیچیک از مسلمانان را از لطف و مرحمتش و روحیه تقوا و وظیفه شناسی محروم نفرماید و ملکه تقوا همیشه در وجودمان تقویت شود.

قبل از اینکه بحثهای خطبه نماز جمعه را آغاز کنم لازم می دانم که به نمازگزارانی که امروز در دانشگاه تهران و اطراف دانشگاه در خیابانها حضور دارند یک تذکر اساسی بدهم و آن اینکه مواظب باشید که جایگاه نمازجمعه و قداست نمازجمعه با اظهارات و شعارهایی که جنبه عمومی و اصولی ندارد آلوده نشود. این جایگاه تقدس سرمایه عظیم همه دوران تاریخ اسلام بوده و امروز در کشور ما جزو مهم ترین میدانهای حضور فضایل اسلامی و انسانی است و ما در آستانه سالگرد نمازجمعه هم هستیم و نمازجمعه امروز بی شباهت به نمازهای جمعه ای که در هفته های اول انقلاب شروع شد و آیت الله طالقانی اقامه نماز می کردند و جمع زیادی از همه سلیقه ها در آن نمازها شرکت می کردند چنین است و ان شاالله ما بتوانیم از این اجتماع امروز برای آینده بهتر کشورمان و حل مشکلاتمان و ایجاد وحدت و همدلی و همراهی و حرکت در جهت اهداف انقلاب اسلامی است که همان حرکت در جهت راهی است که پیغمبر اکرم (ص ) از طریق آسمان برای ما آورده اند حرکت بکنیم . ان شاالله با صبر و تحمل و هوشیاری این نتیجه به دست می آید.

من سه بخش اساسی در صحبتم دارم بخش اول در توضیحی اساسی بر معیارهای اسلامی و اصول اسلامی است که این روزها احساس می شود دشمنان اسلام درصددند حقانیت اسلام را و صلاحیت مدیریت اسلام را در زمان ما زیر سئوال ببرند که البته موفق نمی شوند اما ما وظیفه توضیح و تبیین داریم که این قسمت را در قالب مسئله بعثت عرض می کنم . چون ما در آستانه حلول سالگرد بعثت پیغمبر اکرم (ص ) هستیم و معمولا خطبه را در این شرایط ما درباره آن موضوعات اساسی عرض می کنیم ضمن اینکه ادامه بحثهای قرآنی هفته های گذشته مان هم هست . یادتان هست که من در خطبه های اول یکی دو سال اخیر درباره شکل گیری نظام بر اساس قرآن صحبت می کردم و رسیدیم در آن بحثها از عبادت شروع کردیم و از عبادت به نماز رسیدیم و از نماز عبور کردیم به مسجد رسیدیم دو خطبه هم درباره مسجد خواندم که ارتباطی با این خطبه امروز من هم دارد یعنی هم ادامه بحثهای دو سال اخیر است و هم متناسب با بعثت پیغمبر اکرم (ص ). سعی می کنم مختصر عرض کنم .

بحث دوم صحبتم انقلاب است که مردم برای آن جهاد کردند و امام راحل ما بنیانگذار و موسس بودند و این همه خونهای مقدس پای این شجره مبارک ریخته شده . من بخشی از اهداف و اصول انقلاب رابرای نسل امروز عرض می کنم که بدانند ما از اول با چه نیتی شروع کردیم و به کجا می رویم و بحث سوم را می پردازم به مسائل روزمان و شرایطی که الان در آن هستیم کمی این راتوضیح می دهم و ان شاالله راه کاری راه علاجی برای شرایطی که امروز در آن زندگی می کنیم عرض می کنم . البته اینها نظر خودم خواهد بود امیدوارم که بقیه مسئولین هم روی همین مسئله فکر بکنند و راهی پیدا بشود که ما با همان ابهت وحدت و همدلی که آغاز کردیم و پیروز شدیم و تا اینجا رسیدیم آینده راهم بتوانیم برای نسل های بعدی هم ترسیم بکنیم و بپیمائیم . این اسکلت بحثهای دو خطبه من است . از بعثت شروع می کنم . آیه ای که اول صحبتم خواندم آخر سوره توبه است پیغمبر(ص ) را معرفی می کند و می فرماید : لقد جائکم رسول من انفسکم . یک فرستاده ای از سوی خدا آمد که از خودتان است یعنی از جنس بشر است و توده خود مردم است . دو سه صفت پیغمبر(ص ) را رویش تکیه می کند. عزیز علیهما انتم از خودتان است . دوم این است که اینقدر به شما مهربان است که هر چه که بر شما مشکل است او هم برایش مشکل است و سخت است . یعنی مثل خود ما و خود شما در جریان زندگی شما در غم و شادی شما شریک است . عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم دنبال منافع و سعادت شماست . بالمومنون رئوف رحیم . و قلبی دارد مملو از رافت و رحمت برای نیروهای اسلامی که در خطه تاریخ اسلام قرار می گیرند. این پیامبر است . من می خواهم عرض کنم شما یادتان است که من بحثم در آن خطبه ها این بود که نظام چگونه شکل گرفت . یکی از معجزات بزرگ پیغمبر(ص ) در آن زمان این بود که موفق شد در آن دوران عجیب در یک منطقه کاملا جاهلی که یک مکتب خانه هم نبود و تعداد باسوادهایی که بنویسند و بخوانند به اندازه تعداد انگشتان دست و پا بود تاسیس یک مکتبی را در آن جامعه داشته باشد که این مکتب بعد از ۱۴۰۰ سال هم امروز قوی ترین مکتب انسانی دنیا است و برای آینده تا قیامت هم باید همه دنیا را اداره کند و این کار از یک انسان معمولی ظاهری درس نخوانده تحصیل نکرده و بدون سابقه حکومتداری و بدون حرفه ای که دیگران در این راه داشتند با راهنمایی خدا که از طریق جبرئیل امین انجام می شد و با امانتی که در شخص خود پیغمبر(ص ) بود که آن روز قبل از آمدن اسلام به نام امین در مکه شناخته می شد این شرایط را حضرت رسول اکرم (ص ) داشتند و با این شرایط توانستند این کار عظیم راشکل بدهند . جریان هم خیلی معلوم است در خطبه های قبل گفتم در ۱۳ سالگی که در مکه بودند بیشتر به سازندگی کادر خودشان و نیروهای اصلی شان و دست اولشان پرداختند چون آن جا اصلا زمینه کار حکومتی و اجتماعی وسیع نبود و اصول دینشان را و افکار الهی را و آنچه که لازم بود به این مردم تحویل دادند و بعد از آن در دو سال آخر راهشان به خارج از مکه باز شد و شهرت افکار پیغمبر(ص ) به مدینه رسید. مدینه هم شهر کوچکی بود ولی گرفتار اختلاف و تفرقه در جنگ داخلی بود. قبایل با هم می جنگیدند آنجا یهود نیرومند بودند اقتصاد و فرهنگ مدینه دست آنها بود. نصاری جریان بی زحمتی بود. مشرکین هم بودند. مردم بومی هم امیون به آنها می گفتند. اینها هم در جنگ داخلی اوس و خزرج و چندین قبایل دیگر زندگی بسیار تلخی داشتند اینها از دور با افکار پیامبر آشنا شدند. در ایام حج در منا نمایندگانشان با پیامبر(ص ) آشنا شدند با ایشان مباحثه کردند روشن شدند مسلمان شدند با پیغمبر(ص ) بیعت کردند و نماینده ای از پیغمبر(ص ) گرفتند دین را معرفی کند بردند و سال سیزدهم ۷۰ نفر از همه قبائل آمدند برای بیعت با پیغمبر(ص ) . آن بیعت افکار حکومتی پیغمبر(ص ) را مطالبات پیغمبر با مردم را مطالبات مردم از پیغمبر(ص ) را در آن انسان می بیند. به هر حال نتیجه این شد که در مدینه زمینه ای مهیا شد و پیغمبر(ص ) با آن شکلی که مطلع هستید بعد از لیله المبیت فرار کردند و به مدینه رفتند و در قبا متوقف شدند و در انتظار آمدن علی ابن ابیطالب بودند و آنها خودشان را به پیامبر(ص ) رساندند. مردم مدینه معمولا منتظر بودند هر روز در دروازه جنوبی مدینه می ایستادند منتظر بودند پیامبر(ص ) به آنها برسد پیامبر هم چشمشان به راه بود تا علی ابن ابیطالب (ع ) برسد. در همین چند روزی که در قبا بودند اینجا مربوط می شود به بحث گذشته من اولین کارشان این بود که پایگاه اساسی خودشان را مسجد قبا را ساختند و با آمدن علی (ع ) و دوستان نزدیک دیگر حرکت به مدینه کردند. به محض ورود به مدینه اولین کارشان این بود که باز پایگاهی بسازند که با مردم سر و کار داشته باشد و مسجد را در مدت کوتاهی اولا زمین حلالی پیدا کردند و با مشارکت مردم که مصالح می آوردند در مدت کوتاهی ساختند. خود پیغمبر(ص ) مثل مردم دیگر در آوردن مصالح کار می کرد خانمها شب مصالح می آوردند آقایان روز مسجد می ساختند البته مسجد به شکلی که ما حالا در ذهنمان هست نبود دیواری نسبتا کوتاه و سقفی با چوب و حصیر و زمینی با سنگ ریزه ها مفروش و در کنار آن هم چند حجره ساختند که پیغمبر و یاران نزدیکشان آنجا زندگی می کردند. آنجا پایگاه حکومتی پیغمبر(ص ) بود و از این به بعد گروه گروه مردم مدینه می آمدند با پیغمبر(ص ) بیت می کردند شرط خودشان را می گفتند پیغمبر(ص ) هم مطالبات خودشان را می گفتند و در چنین شرایطی توانستند آن افکار اصیل اسلام را برای مردم توضیح بدهند نتیجه این شد زمینه حرکت حکومتی پیغمبر(ص ) همان سال اول در مدینه شکل گرفت آنچه که رویش می شود تکیه کنیم از افکار اسلامی دو چیز است یکی خدا و دیگری مردم و واسطه مردم و خدا هم یک انسانی از جنس مردم که با مردم پیام را بیاورد.




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
واگذاری منزل مسکونی به موسوی؛ 70 برابر زیر قیمت در دولت هاشمی رفسنجانی

شاید وقتی موسوی ابهامات مطرح شده در خصوص منزل مسکونی اش را تکذیب می کرد و آن را "اطلاع ناصحیح" می خواند، گمان نمی کرد روزی خواهد آمد که اسناد مربوط به مدعایش منتشر شود تا مردم از آنچه هست، مطلع شوند.

به گزارش رجانیوز فروردین ماه سال جاری بود که نامه فاطمه رجبی خطاب به موسوی منتشر شد. در این نامه برخی تناقضات و ابهامات در خصوص عملکرد و مواضع موسوی مورد اشاره قرار گرفته بود. از جمله بحث ساده زیستی و منزل مسکونی میرحسین. رجبی نوشته بود: «موسوی ساده‌زیست است!؟ کدام ساده‌زیستی؟... اگر موسوی در کاخ‌نشین یا شاه‌نشین جماران سکنی ندارد، معنایش ساده‌زیستی است؟ روزی با ماشین، مسافتی را از پشت یک دیوار در منطقه پاستور طی کردم، به من گفته شد این مسافت دیوار خانه مسکونی موسوی است! به عمل کار بر آید به سخن‌دانی نیست.»

این نامه بود که واکنش هتاکانه‌ی ابراهیم نبوی و بعد از آن اطلاعیه موسوی را به دنبال داشت. موسوی خطاب به نبوی نوشت: «اينجانب به عنوان کسي که مخاطب نامه آن خانم محترم بوده‌ام، به جز اطلاع ناصحيحي که در مورد محل منزل مسکوني‌ام به ايشان داده‌اند، مابقي اين نوشته را نظري در ميان نظرات يافتم که يک نامزد انتخابات رياست جمهوري بايد طاقت شنيدنش را داشته باشد.»

اما خانه‌ای که رجبی از آن سخن می گوید، خانه‌ای است که در سال 71 یعنی بعد از نخست وزیری موسوی و در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی با قیمتی بسیار نازل، یعنی حداقل 70 برابر زیر قیمت، از طرف دولت به او واگذار شد. این خانه در 4 قطعه زمین به مساحت مجموعاً 517 مترمربع احداث شده است. در نامه رسمی محسن طائب، قائم مقام سرپرست نهاد ریاست جمهوری خطاب به دفترخانه اسناد رسمی آمده است: «سلام علیکم. احتراماً با عنایت به اینکه این نهاد در نظر دارد عرصه و اعیانی خانه احداثی در پلاک 2926 اصلی و 3 و 4 فرعی از 2926 اصلی و 3 فرعی از 2927 اصلی واقع در بخش 3 تهران موضوع وکالت نامه شماره 47236 مورخه 11/8/67 را به نام آقای میرحسین موسوی خامنه ای انتقال نماید. خواهشمند است وفق مقررات جاریه نسبت به انتقال اسناد پلاک های فوق الذکر به نام مشارالیه اقدام نمایند. ضمناً برادر محمد نکویی به عنوان نماینده این نهاد اسناد مربوطه را امضاء می نماید.»

آنچه در خصوص این خانه قابل توجه است، قیمت معامله است. در حالی که ارزش مالی خانه حداقل متری 70 هزار تومان بوده است، این خانه متری 1000 تومان به موسوی واگذار شده است. مساحت ساختمان معامله شده 1011 متر مربع بوده است. در واقع مهندس موسوی خانه را با ارزش حداقل یک هفتادم بهای اصلی آن از دولت هاشمی به قيمت دوازده ميليون و هفتاد و شش هزار و هشتصد و چهل ونه ريال يعني حدود يک ميليون و 200 هزار تومان دریافت می کند.

موسوی در حالی این منزل را به ثمن بخس دریافت کرده است که عیار ادعای قانون‌گرایی و اخلاق وی شب مناظره نیز در فحاشی غیابی علیه احمدی‌نژاد روشن شد.


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
خاتمی در سال ۸۱ مبلغ ۱۰ میلیون تومان به "رشید. ش" کمک کرده بود.

به گزارش جهان به نقل از قاصد، "رشید. ش " فردی که روز دوشنبه  21 آذر 1390 در ساری به احمدی نژاد کفش پرتاب کرد،  استاندار مازندران روز سه شنبه سوابقی از وی اعلام کرد، هنگامی که سید محمد خاتمی سال ۸۱ در دوره دوم دوران ریاست جمهوری خود به ساری سفر کرده بود، در محدوده پل تجن در ساری به سمت خاتمی تخم مرغ پرتاب کرده بود.

اما خاتمی پس از چندی، با اهدای مبلغ ۱۰ میلیون تومان و یک دست کت و شلوار به "رشید. ش"، موجبات آزادی وی از زندان را فراهم کرد.

اما پس از گذشت ۹ سال از آن اتفاق، این جوشکار اهل ساری مجددا دست به حرکتی مشابه زد و شاید این بار انتظار کمک مالی ارزشمندتری از سوی احمدی نژاد داشته باشد!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
بازخوانی تاریخ / خطبه‌های جنجالی هاشمی در نماز جمعه 7 خرداد ۱۳۶۱/ شعار مرگ بر بی‌حجاب رامتوقف کنید احزاب و تشکل ها - نماز جمعه هاشمی رفسنجانی در هشتم خرداد سال 61 انتقاداتی را در میان قشر حزب‌اللهی آن زمان موجب شد. او در خلال خطبه‌های خود از مردم‌ خواست‌ که‌ مرگ‌ بر بنی‌صدر، مزگ بر بازرگان‌ و مرگ بر بی‌حجاب‌ را از شعارها حذف‌ کنند. به گزارش خبر آنلاین، (آیت‌الله) هاشمی رفسنجانی در خاطران هشتم خرداد سال 61 نوشته است: تا ساعت‌ ده‌ مطالعه‌ کردم‌. برای‌ نماز جمعه‌ به‌ دانشگاه‌ [تهران‌] رفتم‌. خطبه‌ها در انفال‌ و جنگ ‌و روز پاسدار ایراد شد و از مردم‌ خواستم‌ که‌ مرگ‌ بر بنی‌صدر و بازرگان‌ و بی‌حجاب‌ را از شعارها حذف‌ کنند و نسبت‌ به‌ توطئه‌ تشکیل‌ شورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ به‌ منظور بستن‌ دست‌ ما هشداردادم. آقای‌ سرهنگ‌ [علی‌] صیاد [شیرازی‌] هم‌ گزارشی‌ از جنگ‌ داد. ظهر همه‌ پاسداران‌ من ‌مهمان‌ ما بودند و با هم‌ عکس‌ گرفتیم‌؛ خودشان‌ خواسته‌ بودند که‌ ناهار را با من‌ صرف‌ کنند. عصر احمد آقا آمد و راجع‌ به‌ آقای‌ [سیدکاظم‌] شریعتمداری‌ و مسائل‌ دیگر مشورت‌ داشت‌. شب‌ به‌ اخبار تلویزیون‌ گوش‌ دادم‌ و گزارش‌ها را مطالعه‌ کردم‌. بعضی‌ از حزب‌‌اللهی‌ها تلفن‌ کردند و راجع‌ به‌ اعتراض‌ من‌ به‌ شعارهای‌ مرگ‌ بر بی‌ حجاب‌ توضیح‌ خواستند. آیت‌الله‌ منتظری‌ تلفن‌کردند و نظرشان‌ را درباره‌ اجاره‌ و وکالت‌ در حیازت‌ گفتند و هم‌ تذکراتی‌ راجع‌ به‌ خطبه‌های‌ نماز جمعه‌ دادند.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

هاشمی دهه 60:ما تسلیم ولایت فقیه هستیم


نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم آذر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

۱۰ دروغ بزرگ فتنه ‌گران

دروغ بزرگ هیتلر؛ دروغهای بزرگ فرقه سبز

اصطلاح « دروغ بزرگ » اینک به اصطلاحی معروف در دنیای سیاست تبدیل شده که افکار عمومی آن را منتسب به هیتلر می دانند. هیتلر در کتاب نبرد من ، می گوید مردم آلمان شکست در جنگ جهانی اول را به این دلیل پذیرفتند که یهودی های دارای نفوذ در مطبوعات از تکنیک دروغ بزرگ استفاده کردند. از نظر هیتلر این روش مستلزم آن است که دروغ چنان عظیم باشد که هیچ کس باور نکند که « کسی آنقدر گستاخ باشد که چنین بی شرمانه حقیقت را تحریف کند ». اولین مورد استفاده دروغ بزرگ در این جمله معروف او مستند شده است: «در دروغ بزرگ همواره نیروی قابل باور بودن وجود دارد.»

 گوبلوز ( وزیر تبلیغات هیتلر) این تئوری را با کمی تغییر بدین گونه بیان کرد که « دروغ بزرگ یکی از روش های تبلیغاتی مورد استفاده انگلستان است که دروغ بزرگی می گویند و در ضمن تحت هر شرایطی بر صحت آن پافشاری می کنند.»

 حوادث انتخابات ریاست جمهوری دهم چنان گسترده و پیچیده بود که تا مدت ها و از منظرهای گوناگون قابل تامل است. در این ماجرا جناب آقای مهندس موسوی به عنوان یکی از نامزدهای انتخاباتی با صراحت و شدت هر چه تمام تر حریف خود را به دروغ گویی متهم کرد و به سرعت موجی از تبلیغات و شعارهای انتخاباتی علیه دروغ و دروغگو در جامعه پدیدار شد. جایگاه و نوع نگاه دینی و اجتماعی نسبت به این پدیده، علت انتخاب این محور را کاملاً روشن می کند ( دروغگو دشمن خداست یا دروغ کلید همه زشتی هاست ). در فتنه سبز که موجودیتش مدیون غبارآلودگی فضا و آمیختگی حق و باطل بود ، دروغ های بسیاری ساخته و پرداخته و منتشر شد. گاهی از سوی سران فتنه ، گاهی از سوی هواداران ناآگاه و بعضاً آگاه و مغرض و گاهی نیز از سوی پشتیبانان خارجی فتنه و از طریق رسانه های پر سر و صدای استعماری.

 در این مجال نگاهی می اندازیم به « 10 دروغ بزرگ فتنه سبز » که هر کدام در زمان خود موجی از اغتشاش و التهاب و تشویش اذهان عمومی را به دنبال داشتند.

 1 - فرار به جلو

 اولین دروغ پردازی فتنه سبز در زمان برگزاری انتخابات (22 خرداد 88) روی داد. حدود ساعت 23:۳۰ دقیقه شب ، در حالی که هنوز رای گیری در برخی شعب ادامه داشت ، جناب آقای مهندس میرحسین موسوی در یکی از برج های شمال پایتخت کنفرانس خبری به راه انداخت و ادعای پیروزی کرد. ماجرا وقتی قابل تأمل تر می شود که اغلب خبرنگاران حاضر در این نشست خارجی ها هستند و خبرنگاران داخلی انگشت شماری به این کنفرانس راه می یابند.

 آقای مهندس موسوی که دو انگشت خود را به نشانه پیروزی به دوربین رسانه ها نشان می دهد، با استناد به گزارش ناظرین خود در پای صندوق ها اعلام می کند پیروز قطعی انتخاباتی است که هنوز ادامه دارد. بیانیه ای هم در این زمینه صادر شده و از مردم خواسته می شود خود را برای جشن پیروزی آماده کنند.

2 - اسم رمز

 روز شنبه پس از انتخابات ، با اعلام تدریجی آراء و مشخص شدن نتایج انتخابات اصلی ترین و البته بزرگ ترین دروغ رسماً منتشر می شود ؛ " ادعای تقلب ".

 آقای موسوی نخستین بیانیه خود را صادر می کند. « نتایج بهت آور »، « بازی بزرگ »، « خیانت به آراء مردم » و « مبارزه با شورش دروغ » کلید واژه های این بیانیه هستند. او تأکید می کند تسلیم این صحنه سازی خطرناک نخواهد شد. آقای محتشمی پور ( رئیس کمیته موسوم به صیانت از آراء ) مدعی می شود به دلیل تخلفات گسترده ناظران و مجریان در مراحل مختلف رأی گیری و شمارش آرا، انتخابات 22 خرداد باطل است. او در پاسخ به این سوال که اگر شورای نگهبان به این درخواست (ابطال انتخابات) توجه نکنند چه خواهید کرد ، گفت: این اقدام اولیه ما است و در صورت عدم توجه ، مراحل بعدی اعتراض را انجام می دهیم. همانگونه که از سخنان آقای محتشمی پور هم پیداست، تقلب اسم رمز آشوب ها و اغتشاش های پیش رو بود.

 3 - پروژه 72 کشته

 ستادهای جناب آقای مهندس موسوی و آقای کروبی با ارائه لیستی مدعی می شوند در اغتشاشات پس ازانتخابات 72 نفر کشته شده اند. این لیست مجعول اولین بار در سایت حزب مشارکت منتشر و از آنها به عنوان « 72 شهید جنبش سبز » نام برده می شود. تحقیقات بعدی نشان می دهد این لیست دروغی بیش نبوده و مدعیانش برای رساندن آن به عدد خاص 72 ( تداعی کننده تعداد شهدای کربلا ! ) به هر حیله ای از گنجاندن اسامی کسانی که هویت واقعی ندارند تا متوفیان عادی ، متوسل شده اند.

 البته چند نفر از شهدای ادعایی فتنه سبز نیز زنده شدند !  گردانندگان این تئاتر سیاه برای لاپوشانی افتضاح خود ، مدعی شدند این ترفند نظام برای مخدوش کردن لیست شهدا و بدنام کردن ما بوده است !

 4 - خس و خاشاک

 مدعیان تقلب برای گرم نگه داشتن تنور اغتشاش و آشوب نیاز به تهییج و غبارآلودگی فضا داشتند و برای این منظور چه چیزی بهتر از القای این موضوع که نه تنها رأی شما را دزدیده اند بلکه به شما توهین هم می کنند. در همین راستا موجی از تبلیغات رسانه ای با این مضمون به راه می افتد؛ جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد، کسانی را که به فردی غیر از وی رأی داده اند، خس و خاشاک خوانده است. اما اصل ماجرا چه بود؟

 جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد عصر روز یکشنبه 24 خرداد در تجمع هوادارانش در میدان ولی عصر تهران ، طی سخنان خود حساب اغتشاشگران را از هواداران نامزدها جدا کرد و آشوبگران را « خس و خاشاک » نامید .

دکتر احمدی نژاد : " در انتخابات ایران 40 میلیون نفر خودشان بازیگر اصلی و تعیین کننده اصلی بوده اند. حالا چهار تا خس و خاشاک این گوشه ها کاری می کنند بدانید این رودخانه زلال ملت جایی برای خودنمایی آنان نخواهد گذاشت. 70 میلیون ملت ایران و 40 میلیون شرکت کننده در انتخابات همه عزیزند ، همه ملت ایرانند و همه همدلند و دولت خادم همه آنان و در خدمت همه آنهاست. رقابت ها به پایان رسید و دوره دوستی ها و ساختن ها آغاز شد."

5 - نامه ی (آقای) کروبی

هفتم مرداد ماه ، آقای مهدی کروبی با ارسال نامه ای برای جناب آقای هاشمی رفسنجانی ادعاهای عجیب و غریبی را مطرح می کند. نویسنده در نامه خود از شنیده هایی مبنی بر شکنجه های وحشتناک و تجاوز به معترضین دستگیر شده خبر می دهد. انتشار این نامه موجی از التهاب را در کشور آفریده و با استقبال و مانور تبلیغاتی گسترده رسانه های غرب مواجه می شود. آقای کروبی می گوید مستندات کافی برای اثبات ادعاهای خود دارد و اگر خلاف آن ثابت شد ، رسماً از ملت عذرخواهی خواهد کرد. دستگاه های مسئول کشور و در رأس آنها قوه قضائیه رسیدگی به این ادعاها را در دستور کار خود قرار می دهند. کمیته ی سه نفره ، آقایان ابراهیم رئیسی معاون اول رئیس قوه قضائیه ، محسنی اژه ای دادستان کل کشور و علی خلفی رئیس حوزه ریاست قوه قضائیه مأمور تحقیق می شوند.

 21 شهریور ماه گزارش مبسوط این کمیته منتشر و مشخص می شود ادعاهای آقای کروبی صحت نداشته است. آقای کروبی می گوید در نامه اش نگفته چنین رویدادهایی حتماً اتفاق افتاده بلکه شنیده های خود را نقل کرده است. ! او به قول خود مبنی بر عذرخواهی از ملت نیز عمل نمی کند. نگارش نامه خطاب به جناب آقای هاشمی به جای نهادهای مسئول نیز از دیگر نکات قابل تأمل در نامه آقای کروبی است.

 6 - گزارش یک مرگ

 عصر شنبه 30 خرداد، در خیابان کارگر شمالی، تقاطع خیابان شهید صالحی و کوچه خسروی قتلی رخ داد که حواشی بسیاری را به دنبال داشت. در این ماجرا خانم ندا آقا سلطان به ضرب گلوله کشته شد.

 بلافاصله پس از این اتفاق، فیلم آن با نام « گزارش یک مرگ در تهران » از شبکه های خارجی به طور گسترده پخش و موج جدیدی از تبلیغات ضد ایرانی آغاز شد. چند روز بعد آرش حجازی ( به عنوان شاهد ماجرا ) در مصاحبه با بی بی سی ، انگشت اتهام را به سوی نظام نشانه رفت. در مورد این قتل و ادعاهای آرش حجازی ، زوایای پنهان فراوان و سوالات زیادی وجود دارد.

 چرا یک دوربین فیلمبرداری باید خانم ندا آقا سلطان را حدود یک ساعت تعقیب کند ؟ آیا ورود حجازی چند روز قبل از این ماجرا به تهران، حاضر بودنش در محل و بازگشت سریع وی به انگلیس را می توان اتفاقی دانست؟ حجازی مدعی است حاضران در صحنه ، ضارب را گرفتند اما او را رها کردند! پس چرا هیچ فیلم و عکسی از وی و اسلحه اش وجود ندارد؟ (در حالی که چند فیلم از زوایای مختلف از صحنه قتل ضبط و پخش شده است).

 گذشت زمان و برخی موضوعات ، مانند اعطای بورسیه تحصیلی به نام ندا از سوی دانشگاه آکسفورد، تلاش تایم برای معرفی مقتول به عنوان چهره برتر سال 2009 و ... بیش از پیش زوایای تاریک و دست های پشت پرده این سناریو سیاه را روشن می کند ، البته از مسببان اصلی این جنایت و جنایات مشابه که با طرح ادعای دروغین تقلب باعث به زمین ریخته شدن خون تعدادی از هموطنانمان شدند نباید غافل شد.

 7 - سومین به اصطلاح متفکر جهان

 انتخاب همسر جناب آقای میرحسین موسوی ازسوی نشریه ای وابسته به محافل صهیونیستی به عنوان سومین متفکر جهان در سال 2009 را می توان یکی از مضحک ترین دروغ های این سال نیز دانست.

 نشریه « فارین پالیسی » در توضیح خود درباره این انتخاب نوشته است: دلیل معرفی سرکار خانم زهرا رهنورد به عنوان سومین متفکر جهان آن است که او نقشی اساسی در برانگیختن معترضین و حوادث پس از انتخابات ایران داشته است. هنگامی که این نشریه با موج سنگینی از پرسش ها و سرزنش ها روبرو شد، سوزان گلاسر دبیر اجرایی فارن پالیسی اعتراف کرد ، این انتخاب پایه علمی و منطقی ندارد و بیشتر جنبه نمادین دارد.!

 درباره میزان صحت این انتخاب همین بس که خانم رهنورد در توضیح دلایل تقلب گسترده در انتخابات و پیروزی همسرش گفته بود ؛ من لر و همسرم ترک است. مگر می شود ترک ها به فرزندشان و لرها به دامادشان رای ندهند؟!

 8 - نمازجمعه اولی ها

 نمازجمعه 26 تیرماه تهران به پیشنمازی جناب آقای هاشمی رفسنجانی برگزار شد. جریان موسوم به سبز (اموی)از مدت ها پیش از آن با تبلیغات گسترده معترضین را به حضور گسترده در این نمازجمعه دعوت کردند و آن را « نمازجمعه سبز » نامیدند. نکته جالب اینکه شبکه های ضد انقلاب ماهواره ای برای نخستین بار طی 30 سال گذشته به تبلیغ نمازجمعه پرداختند و برخی سایت های همسو نیز آداب آن را آموزش دادند !(قابل توجه  جناب(آقای)هاشمی. اگر چه خطیب جمعه ، در روز مورد اشاره ، اغلب سخنانی که گفت با استقبال جریان فتنه روبرو شد و با سوت و کف مورد تایید قرار گرفت ، اما حضور شکننده و برخی رفتارها و حرکت های هواداران فتنه سبز موجبات سرافکندگی سران این جریان شد.

 هنگام اقامه نماز عده زیادی از سبزها فقط تماشاچی بودند ! ، تعدادی هم نماز جمعه مختلط خواندند ! و بعضی هم لازم ندیدند کفش های خود را هنگام نماز در بیاورند !. مجموعه رویدادهای آن روز راستین بودن « نمازجمعه سبز » و ماهیت فتنه را روشن تر کرد. سبزهای شرکت کننده در این مراسم به « نمازجمعه اولی ها » معروف شدند.

 9 - اعتراف با قرص

 دهم مرداد ماه اولین جلسه متهمان حوادث پس از انتخابات برگزار شد و در ادامه موجی از فرافکنی و لجن پراکنی برای تحت الشعاع قرار دادن دادگاه و اعترافات متهمان از سوی رسانه های غربی و برخی چهره های داخلی آغاز شد. شاه بیت همه ادعاها این بود ؛ این اعترافات تحت شکنجه بوده است.

 برای نمونه دفتر آقای هاشمی و همچنین مجمع تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی ، با انتشار بیانیه ای عنوان داشت: « معلوم نیست چنین مطالبی در چه شرایط و ملاحظاتی بیان شده است. » آقای موسوی هم اعترافات متهمان را حاصل رنج آنان در مدت حبس و اجبار اعتراف گیران و شکنجه گران آنان خواند. برخی نشریات داخلی نیز مدعی شدند به متهمان قرص های روانگردان خورانده شده و حرف های آنها تحت تاثیر این داروها بوده است. هر چند در همان ایام برخی متهمان (مانند آقایان ابطحی و عطریان فر) این ادعاها را کاملا رد کرده و اهانت آمیز خواندند اما این موضع گیری های صریح هم با انکار مدعیان روبرو شد.

 مدتی بعد اغلب چهره های سرشناس بازداشت شده ، آزاد شدند اما حتی در دیدارهای خصوصی با سران فتنه هم چیزی برخلاف حرف های خود در دادگاه نگفتند و حرفی از شکنجه و اعتراف تحت فشار به میان نیاوردند.

 10 - سبز بی ریشه

 جناب آقای مهندس موسوی و تیم او پیش از انتخابات با یک برنامه حساب شده سعی کردند جریان خود را جریانی اصیل ، دینی و ارزش دار معرفی کنند. انتخاب رنگ سبز ( با توجه به جایگاه آن در باورهای عمومی ) و طرح شعارهایی مانند الله اکبر، یا حسین میرحسین ، نخست وزیر امام ، و ... در همین راستا قابل ارزیابی و تامل است. البته گردانندگان صحنه در ابتدای امر با همین ترفند موفق شدند چنین باوری را در اذهان لایه هایی از جامعه وارد کنند .اما به مرور زمان ، رویدادهای بعدی توخالی بودن این شعارها را روشن کرد.

 در ادامه شعارهای انقلابی و مذهبی جای خود را به این شعارها دادند؛ « نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران »، « استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی »، « فلسطینو رها کن، فکری به حال ما کن، » « چوب، چماق، بسیجی دیگر اثر ندارد » و شعار های دیگری که از بیان آنها معذوریم .

 البته حرمت شکنی و گستاخی به همین جا ختم نشد و کار مدعیان خط امام و نخست وزیر امام به جایی رسید که بر اثر تحریکات و سکوت های تشویق آمیز آنان ، در اهانتی شنیع عکس حضرت امام (ره) پاره شده و به آتش کشیده شد ، به ساحت مقدس حضرت امام حسین (ع) در روز عاشورا توهین شد ، به بعضی از عزاداران حضرت و عده ای از نمازگزارانی که در حال برپایی نماز ظهر عاشورا بودند حمله شد ، و کارهای بسیاری دیگری که همگان از آن اطلاع کامل دارند .

 منبع : کیهان ( با اندکی  تصرف و تغییر)


نوشته شده در تاريخ شنبه دهم مرداد ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

درآمدن  سخن  (( دولت محترم آمریکا))  از  حلقوم سخنگوی دولت انفعال

در تاریخ 24 تیر ماه، محمد باقر نوبخت ( سخنگوی دولت انفعال) در حاشیه ی جلسه ی هیئت دولت وقتی در جمع خبرنگاران بود عرضه داشت: من این رخداد بزرگ ملی (جمع‌ بندی مذاکرات هسته‌ای در وین) را به همه ی ایرانیان داخل و خارج از کشور تبریک می گویم. او در اقدامی ضد انقلابی دولت منفور آمریکا را "دولتی محترم" خطاب کرد.

 جای این سوال از دولت تکفیر و اریب  باقی است در زمانی که دولت خبیثه ی آمریکا دمادم از گزینه ی نظامی در قبال ملت دلاور ایران اسلامی یاد می کند ، اینگونه اراجیف گفتن آن هم از زبان فردی که به قول رییسش یکی از باسوادها و شناسنامه دارهای روزگار است  چه معنا و مفهومی می تواند داشته باشد.

باید گفت که بعد از توافق ننگین وین و ژنو(که بی شباهت به توافق ننگین ترکمانچای نیست) چه واقعه ای رخ داده که اینگونه دم از از دولت آمریکای جنایتکار می زنید.

اینگونه اراجیف گفتن سخنگوی دولت انفعال در برابر آمریکای جنایتکار آن هم در زمانی که دولت خبیثه ی آمریکا صحبت از گزینه ی نظامی به میان می آورد جز کرنش مذبوحانه (در مقابل نرمش قهرمانانه ) نمی باشد.

نوبخت با اشاره به اینکه می توان با رجوع به متن توافق در خصوص آن داوری و قضاوت کرد، گفت: ما «دولت محترم آمریکا» را درک می کنیم!، زیرا این توافق را در شرایطی انجام داد که تحت فشار رقبای سیاسی خود بود.

به درستی بر همگان مبرهن و آشکار است که این گروه و طیف شامل آن هشدار امام راحل عظیم الشأن می باشند که فرمود:

من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش میکنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد.

نگذارید پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند.

 رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز اخیرا در دیدار با دانشجویان در پاسخ به سوالی در خصوص «وضعیت مبارزه با استکبار پس از مذاکرات هسته ای» به صراحت آمریکا را مصداق کامل استکبار خطاب کردند و فرمودند: «مبارزه با استکبار و نظام سلطه، براساس مبانی قرآنی، هیچگاه تعطیل پذیر نیست و امروز امریکا کامل ترین مصداق استکبار است. مبارزه با استکبار جزء مبانی انقلاب و از کارهای اساسی است، بنابراین، خودتان را برای ادامه مبارزه با استکبار آماده کنید.»


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

فروختن صوفیان بهیمه ی مسافر را جهت سماع

روزي بود و روزگاري در زمانهاي پيش يک صوفي سوار بر خرش به خانقاه رسيد و از راهي دراز آمده و خسته بود و تصميم گرفت كه شب را در آن جا بگذراند پس خرش را به اصطبل برد و سپرد به دست مردي كه مسئول نگهداري از مركبها بود و به او سفارش كرد كه مواظب خرش باشد.

خود به درون خانقاه رفت و به صوفيان ديگر كه در رقص و سماع بودند پيوست او همانطور كه با صوفيان ديگر به پايكوبي مشغول بود مردي كه ضرب مي زد و آواز مي خواند آهنگ ضرب را عوض كرد و شعري تازه خواند كه مي گفت

خر برفت و خر برفت و خر برفت.

 آن مرد تا اين شعر را بخواند صوفيان و از جمله آن مرد صوفي شور و حال ديگر يافتند و دسته جمعي خواندند خر برفت و خر برفت و خر برفت و تا صبح پايكوبي كردند و خر برفت را خواندند تا اينكه مراسم به پايان آمد.

همه يک يک خداحافظي كردند و خانقاه را ترک گفتند به جز صوفي داستان ما و او وسايلش را برداشت تا به اصطبل برود و بار خرش كند و راه بيفتد و برود. از مردي كه مواظب مركبها بود سراغ خرش را گرفت اما او با تاسف گفت خر برفت و خر برفت و خر برفت.

صوفي با تعجب پرسيد منظورت چيست؟ گفت : ديشب جنگي درگرفت، جمعي از صوفيان پايكوبان به من حمله كردند و مرا كتک زدند و خر را گرفتند و بردند و فروختند و آنچه مي خوريد و مي نوشيد از پول همان خر بود و من به تنهايي نتوانستم جلوي آنها را بگيرم. صوفي با عصبانيت گفت تو دروغ مي گويي اگر آنها ترا كتک زدند چرا داد و فرياد نكردي و به من خبر ندادي؟ پيداست خود تو با آنان همدست بوده اي مرد گفت من بارها و بارها آمدم كه به تو خبر بدهم و خبر هم دادم كه اي مرد صوفيان مي خواهند خرت را ببرند ولي تو با ذوقت از ديگران مي خواندي خر برفت و خر برفت و خر برفت و من با خود گفتم لابد خودت اجازه داده اي كه خرت را ببرند و بفروشند. صوفي با ناراحتي سرش را به زير افكند و گفت آري وقتي صوفيان اين شعر را مي خواندند من بسيار خوشم آمد و اين بود كه من هم با آنها مي خواندم

آري صوفي با تقليد كوركورانه از آن صوفيان كه قصد فريب او را داشتند گول خورد و خرش را از كف داد.

مر مرا تقلیدشان بر باد داد             که دو صد لعنت بر آن تقلید باد

حالا حکایت آقایان به اصطلاح هسته ای (بخوانید بسته ای) هم دست کمی از آن مرد صوفی ندارد.

چرا که تمامی دستاوردهای هسته ای ما را که چهار شهید در راهش داده ایم به هدر داده اند.

آن وقت خوشحالی می کنند که بله توافق کردیم.

توافق بر سر چی :

توافق بر سر اینکه اورانیوم کمتر از 4درصد غنی کنیم؟

توافق بر سر اینکه از مراکز هسته ای مان به بهانه های واهی و سرزده بازرسی کنند؟

 کمترین ضربه ای که از این مذاکرات خوردیم (گذشته از اثرات چه خوب و چه بد) این است که  آقایان با دشمنانمان  که همانا شیطان بزرگ (به فرموده ی امام راحل) است خندیدند و رقصیدند و ..... ولی همین آقایان در داخل چنان اخمی به خودی ها کردند که انگار ارث پدر می خواهند از دست بدهند.

آیا مگر ممکن است که اوباما  که گفت: اگر می‌توانستم تک‌تک پیچ و مهره‌های برنامه هسته‌ای ایران را حذف می‌کردم از عقیده و  نظرش بگذرد؟

در پایان باید گفت:  تفسیری که بعضی از آقایان از مذاکرات  و توافق آن دارند چون به نفع خودشان است البته باید بر این موضوع جولان دهند:

خود گویی و خود خندی                       عجب مرد هنرمندی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

دانلود نرم افزار ثبت اطلاعات بسیج و نیروی انسانی پایگاه های مقاومت

این نرم افزار بسیار کارآمد برای پایگاه های مقاومت  بسیج می باشد.

نکته ی بسیار مهم:

1.کامپیوتری که قصد دارید اطلاعات را در آن ثبت کنید به هیچ وجه به اینترنت متصل نباشد تا امنیت کامل اطلاعات حفظ شود.

2.برای امنیت بیشتر فقط مسئول نیروی انسانی به آن دسترسی داشته باشد.

رمز ورود اولیه 123 می باشد.


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم خرداد ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
آنچه درباره فرزند دوم رهبر انقلاب باید بدانیم

 

 

 آنچه درباره سید مجتبی خامنه‌ای فرزند دوم رهبر انقلاب باید بدانیم

چرا از سید مجتبی خامنه‌ای می‌ترسند؟

محمد علی الفت پور- سردبیر خط امام

 

اشاره:

رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای هم اکنون دارای ۶فرزند هستند. نام دخترانشان بشری و هدی، و نام فرزندان پسرشان سید مصطفی، سید مجتبی، سید مسعود و سید میثم است. دو تن از فرزندان پسر ایشان ۸سال در جبهه‌های جنگ ایران و عراق حضور داشتند.

یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیت الله محمدی گلپایگانی است که ضمن آراستگی به لباس شریف روحانیت و علم دین در دانشگاه‌های کشور نیز به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه اشتغال دارند و دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیت الله باقری کنی از اساتید دانشگاه امام صادق (ع) است.

 سید مصطفی فرزند بزرگ ایشان با دختر آیت‌الله خوشوقت ازدواج کرده ‌است. سید مجتبی داماد دکتر غلامعلی حداد عادل است. سید مسعود نیز با فرزند آیت‌الله خرازی و خواهر صادق خرازی ازدواج کرده ‌است. سید میثم کوچک‌ترین فرزند ایشان نیز به ازدواج دختر آقای لولاچیان از بازاریان متدین در آمده است. در این مقال با توجه به هجمه گسترده ضد انقلاب علیه فرزند دوم رهبر انقلاب به واکاوی شخصیت سید مجتبی خامنه‌ای و سناریوهای ساختگی برای ایشان می‌پردازیم.

 

وقت ایشان یا به مطالعه فقه و فقاهت می‌گذرد یا به عبادت

غلامعلی حدادعادل، رئیس سابق و نماینده فعلی مجلس – پدرزن مجتبی خامنه‌ای – در سال ۱۳۹۱در مصاحبه با نشریه پاسدار اسلام درباره شخصیت سید مجتبی چنین می‌گوید: «می‌دانم که آقا مجتبی هرگز راضی نیست من درباره او صحبتی بکنم و سخنی بگویم و خودش هم هرگز درباره خودش کمترین سخنی به زبان نمی‌آورد و از خود در برابر تهمت‌ها و اهانت‌ها، دفاعی نمی‌کند. اما می‌دانم که سالهاست در قم درس خارج تدریس می‌کند و اوقات خود را در منزل یا به مطالعه فقه و فقاهت می‌گذارند یا به عبادت. پس از شلوغی‌های بعد از انتخابات سال ۸۸، جوانی بود که من او را می‌شناختم و شنیدم که او هم در این قضایا و در تظاهرات و اعتراضات و کارهای پشت صحنه بسیار فعال است. یک روز با او قرار گذاشتم و به دفتر من آمد و با او صحبت کردم و گفتم: این حرف‌هایی که زده می‌شود و این ادعای تقلب در انتخابات، کلاً دروغ است و من اگر مطمئن نبودم، وارد میدان نمی‌شدم. از میان این حرف‌هایی که در سایت‌ها و خیابان‌ها و تلویزیون‌های خارجی می‌زنند، دروغ بودن یکی را خیلی راحت‌تر می‌توانم به تو اثبات کنم و آن حرف‌هایی است که راجع به آقا مجتبی می‌زنند. می‌خواهی همین الآن و بدون قرار قبلی، دست تو را بگیرم و به منزل دخترم ببرم و بگویم مه‌مان دارم و تو ببینی که آقا مجتبی با ۴۰سال سن چه طوری زندگی می‌کند؟ بیا برویم تا ببینی که زندگی ایشان به مراتب از زندگی یک کارمند متوسط شهرستانی ساده‌تر است و آپارتمانی که ایشان دارد با هیچ یک از خانه‌های این آقایانی که خودشان را وسط انداخته‌ و ادعای تقلب را ساخته‌اند قابل مقایسه نیست. شما حتماً این شایعه را شنیده‌ای که ۵. ۱میلیون پوندی که بانک‌های انگلیس مسدود کرده‌اند، متعلق به آقا مجتبی است! ‌ یا داستان کامیون پر از شمش طلا را که به ترکیه رفته و گفتند متعلق به ایشان بوده است، حتماً شنیده‌ای. اثباتش کاری ندارد. سرزده و همراه هم می‌رویم و زندگی آقا مجتبی را ببینی. البته آن جوان حرفم را قبول کرد، چون مرا می‌شناخت و گفت: می‌دانم این حرف‌ها دروغ است.»

 

نگاه و بینش ایشان کاملا با رهبری همگون و همسوست

فرید حداد عادل نیز درباره تفکر و دید سیاسی آقا مجتبی در سالنامه مثلث می‌گوید: «ایشان نگاه و بینشش کاملا با رهبری همگون و همسو است. هر جا تکلیف باشد و دستور رهبری، ایشان به وظیفه خود عمل می‌کنند. ایشان به این شکل فعالیت سیاسی ندارند. ایشان خیلی درس می‌خوانند و خارج فقه تدریس می‌کنند و در کار خود نیز موفق هستند و خیلی پیچیده‌تر از دروس متداول درس خارج طرح مطلب می‌کنند.»

نباید از خاطر برد که بسیاری از طلاب حوزه علمیه قم بار‌ها فرزندان مقام معظم رهبری را دیده‌اند که بر خلاف نوه و فرزندان دیگر مسئولین نظام بدون هیچ تشریفاتی، البته‌گاه با یک محافظ در سطح فیضیه یا دیگر مدارس علمیه شهر مقدس قم به درس و بحث و تدریس مشغول هستند و به سادگی و با فروتنی در بین مردم به رفت و آمد می‌پردازند. طلاب گرانقدر که هر یک متعلق به یکی از مناطق دور و نزدیک این کشور هستند همچون رسانه‌ای فراگیر، مشاهدات خدشه ناپذیر خود را به گوش اقوام و دوستان و مریدان خویش در همه نقاط ایران رسانده‌اند.


 


من نه انگشتر می‌خوام و نه ساعت و نه چیز دیگری!

دکتر غلامعلی حداد عادل پدر همسر سید مجتبی، درباره عروسی آقا مجتبی خامنه‌ای نکات مختلفی را در اشراق اندیشه گفته است ولی آن بخشی از عروسی ایشان که نشان از حساسیت این بزرگوار نسبت به داشتن زندگی ساده همانند پدر دارد این بخش از ماجراست: «قبل از خرید بازار پسر آقا گفت: «من نه انگش‌تر می‌خوام و نه ساعت و نه چیز دیگری.» آقا گفتند: خوب نیست. من هم گفتم: «حداقل یک حلقه بگیرند.» اما آقا فرمودند: «من یک انگش‌تر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می‌کند، من آن را به ایشان هدیه می‌دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.»

قبول کردیم و انگش‌تر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم. کمی بزرگ بود. به یک انگشترسازی بردیم تا کوچکش کند و خرجش ۶۰۰تومان شد. خلاصه خرج حلقه­ی داماد ۶۰۰تومان شد! »

 

توقعاتشان از یک رزمنده عادی هم کمتر بود

علی فضلی، از فرماندهان ارشد سپاه – فرمانده قرارگاه مرکزی راهیان نور ـ اما روایتش از مجتبی خامنه‌ای در–کتاب خورشید در جبهه این است: «توفیقی بود که مدتی را در لشگر سیدالشهدا محضر برادر بسیار بزرگوارم آقا «سید مجتبی» بودیم. ایشان مقطعی را که در لشگر سیدالشهدا بودند به من توصیه کردند که من را به عنوان آقای حسینی خطاب کنید، چون ما برای ادای تکلیف و برای انجام وظیفه به اینجا آمده‌ایم نه برای نام و عنوان و فخر فروشی. ویژگی‌های زیادی ما از ایشان در آن مدت دیدیم، توقعشان همانند یا کمتر از توقعاتی بود که سایر رزمندگان داشتند، هیچ‌گاه ندیدم چیزی بیشتر از دیگر رزمندگان بخواهد و یا حتی اشاره‌ای بکند، بلکه کمتر از آن را قانع بودند. سعی بر این داشتند که در جاهایی که امکان خطر بیشتری هست حضور داشته باشند و در مکان‌های امن تعیین شده نباشند. رفت و آمد و سرکشی به خط مقدم را همیشه جزو‌ مبنا‌ها و ملاک خودشان قرار می‌دادند، به موقع با بچه‌ها شوخی و مزاح هم می‌کردند، در مورد اقامه نماز یک ویژگی خاصی داشت، سعی داشت هنگامی که جماعت نبود نماز خود را در جاهای خلوت و تاریک که افراد کمتر حضور داشتند به جا آورد. ما آنجا چادرهای زیادی داشتیم، اما ایشان برای نماز و راز و نیاز، چادرهای پرت و دور را انتخاب می‌کرد. این حالت در طول مدتی که ایشان در لشگر بودند تکرار می‌شد و کار یک بار و دو بار نبود. بزرگواری خاصی در ایشان بود.»

 

شروع اتهامات سیاسی با فرضیه سازی‌های ساده‌ لوحانه

 نام سید مجتی خامنه‌ای را اول بار مهدی کروبی در جریان انتخابات نهم ریاست جمهوری در عرصه سیاسی کشور مطرح نمود. وی در نامه‌ای خطاب به مقام معظم رهبری این گونه نوشت: «در عین حال کماکان خبرهایی در مورد فعالیت ایشان [سید مجتبی خامنه‌ای] به نفع یکی از کاندیدا‌ها – که سه روز قبل از انتخابات ناگهان ستاره بخت او افول کرد و عنایت‌ها به طرف فرد دیگر سرازیر شد – و حتی رفت و آمد به ستاد انتخاباتی آن کاندیدا منتشر شد. حضرتعالی به خوبی واقف هستید که دخالت‌های نسنجیده اطرافیان برخی از مقامات روحانی و سیاسی در سال‌های گذشته تبعات منفی فراوانی برای کشور و نظام داشته است و لذا اینجانب از سر اخلاص، احترام و دلسوزی از جنابعالی تقاضا می‌کنم اجازه ندهید تجربه دیگری به تجربه‌های تلخ گذشته اضافه شود.»

به رغم نگارش چنین نامه‌ای تا چهار سال بعد، آن هم پس از اعلام نتایج انتخابات دهم، بحثی به آن شکل درباره فعالیت‌های سیاسی سید مجتبی در محافل عمومی مطرح نگردید. روند حوادث، البته واهی بودن توهمات کروبی در حصر اطلاعاتی مقام معظم رهبری به دلیل یکنواختی محیط پیرامونی ایشان را به اثبات رسانید. بر فرض صحت خبر حضور و فعالیت سید مجتبی خامنه‌ای در ستاد یکی از کاندیدا‌ها _ که هیچ گونه تصویر یا گزارشی از آن تاکنون منعکس نشده است – صرف وجود نظر شخصی برای فرزندان یک شخصیت سیاسی عیب به حساب نیامده و خلاف قانون تلقی نمی‌شود مانند آنچه که درباره حمایت سید احمد و بیت امام از بنی صدر و میرحسین موسوی نقل می‌شود.

 

آغاز خط گسترده تخریب در تابستان ۸۸

با آغاز شورش‌های خیابانی حامیان کودتا، موارد دیگری نیز بر ضد سید مجتبی خامنه‌ای در سطح فضای مجازی مطرح گردید مانند دستور برخورد با اوباش توسط او و… که نیازی به بحث و بررسی آن به چشم نمی‌خورد. نکته اینجاست که به رغم طرح اتهامات اقتصادی و سیاسی بر ضد ایشان، شعار خاصی بر سر زبان پیاده نظام فتنه تکرار شد که وجود پشتوانه خاص و تحلیل استراتژیک پشت این نوع ماجرا‌ها را دور از باور نمی‌سازد.

 

 

از مالکیت ایرانسل تا فروش نفت قاچاق به انگلیس

بسیاری از مردم تا کنون این موضوع را شنیده‌اند که مقام معظم رهبری بر خلاف برخی شخصیت‌هایی که خود را تالی تلو ایشان می‌دانند فرزندان خویش را از هر نوع فعالیت اقتصادی بر حذر داشته‌اند. آیا این مسئله صحت ندارد؟!

نام برخی از کارخانه‌ها و شرکت‌ها نیز در افواه عموم به اسم این افراد ثبت گردیده و به عنوان مصادیق نفوذ و گستره خیزش‌های اقتصادی آنان بیان می‌گردد. با کشف تقلب! در انتخابات سال هشتاد و هشت، فعالیت‌ها و حتی مفاسد اقتصادی سید مجتبی خامنه‌ای نیز به یک باره کشف گردید و بر سر زبان‌ها افتاد. برای اثبات این اتهامات، دو مصداق بیشتر از همه مطرح شد. یکی امتیاز خطوط ایرانسل بود.

با روی کار آمدن دولت نهم، دعواهای حقوقی بین وزارت ارتباطات با این شرکت نیز همواره در همین راستا تلقی می‌گردید. در جریان فتنه اخیر نیز استفاده گسترده آشوب طلبان از هزاران سیم کارت ارتباطی بی‌نام و نشان این شرکت برای دامن زدن به اغتشاشات، نام ایرانسل را در ردیف مته‌مان کودتای مخملی قرار داد. به منظور احترام به صاحبان این شرکت لازم می‌دانم توضیح دهم که هیچ اتهام اقتصادی یا سیاسی درباره ایرانسل تا کنون به اثبات نرسیده است.

اما اتهام دوم مفاسد اقتصادی سید مجتبی خامنه‌ای، فروش نفت قاچاق به خانواده سلطنتی انگلستان بود. عظمت این اتهام دهان پرکن، توجه بسیاری را به خود جلب نمود. این روابط پر مفسده نیز از فردای اثبات تقلب! در انتخابات در فضای مجازی با آب و تاب روایت گردید. گذشته از منبع این خبر که در جای خود مورد بررسی قرار می‌گیرد، بسیاری از تحلیل گران بر این نکته اتفاق نظر داشتند با آن‌شناختی که از عمق خصومت دشمنان مقام معظم رهبری وجود دارد اگر کوچک‌ترین مدرکی در اثبات این نوع دعاوی در دست مدعیان بود امروز در کوره دهات‌های این مرز و بوم نیز می‌شد نسخه‌ای از آن را پیدا نمود!

 

حالا نوبت زندگی خانوادگی سید مجتبی است

شایعات درباره ایشان از هر جنس و نوعی که باشد دیگر خیلی متعجبمان نمی‌کند. شاید شنیده باشید که مجتبی خامنه‌ای به دلیل بدرفتاری با همسرش طلاق گرفته است. فرید حداد برادر همسر آقا مجتبی خامنه‌ای درباره خلق و خوی ایشان با همسرشان چنین می‌گوید: «ایشان اخلاقی‌ترین فردی است که من در طول عمرم دیده‌ام. در این۱۳ـ۱۲سالی که با ایشان هستم هیچ وقت صدای بلند یا کلمه‌ای خلاف ادب از وی نشنیده‌ام. هیچ وقت نشد که خواهرم از ایشان نزد ما گله کنند. هیچ زمان هم منزل آن‌ها خشک، تلخ و بی‌روح نبوده است. همانطور که می‌گوید و می‌خندد و با بچه‌ها و جوانان معاشرت می‌کند به‌‌ همان اندازه جدی، پر‌کار و پر‌تلاش و درسخوان است. معمولا تا دو سه نیمه شب مطالعه می‌کند. بسیار اهل مطالعات مذهبی و اخلاقی است. در به‌ کار بردن الفاظ و اظهار‌نظر در مورد اقوال و اعمال افراد بسیار دقیق است. در مورد بد‌ترین دشمنانش هم منصفانه حرف می‌زند.»

 

سفر از کشور صاحب دانش ناباروری به کشور بی‌دانش!

حداد عادل در ویژه برنامه همیشه بیدار در اصفهان به بخشی از شایعات پیرامون زندگی و شخصیت سید مجتبی خامنه‌ای، اشاره کرد: «در فتنه ۸۸گفتند یک کامیون حاوی شمش طلا متعلق به آقا مجتبی خامنه‌ای از کشور خارج شده است و در گمرک ترکیه متوقف شده، باید از خود بپرسیم چرا این حرف مطرح می‌شود؟ آن‌ها می‌خواهند بگویند ولایت فقیه هم مانند دیگران است و هدفشان جدایی ملت از ولایت است. گفته شد برای این‌که آقا مجتبی خامنه‌ای صاحب فرزند شود او و همسرش در یکی از بیمارستان‌های لندن یک میلیون پوند خرج کرده‌اند، ولی من به آن‌ها می‌گویم بچه آقا مجتبی، نوه بنده هم است و برای به دنیا آمدن نوه من نه کسی به خارج رفته نه پول زیادی خرج کرده است، نوه من در یکی از بیمارستان‌های تهران با مبلغ ۵۰۰هزار تومان به دنیا آمده و دکتر او هم همین خانم مرضیه وحید دستجردی بوده و پرونده این عمل هم در بیمارستان موجود است.»

درباره این خبر که سید مجتبی برای عمل به خارج از کشور سفر کرده باید بیشتر صحبت کرد. در کشوری که یکی از ۵کشور درمان نازایی در دنیا بوده است چگونه عقل سلیم به خود اجازه می‌دهد که اینگونه فکر کند رهبری فرزندش را برای معالجه به انگلستان فرستاده است. همچنین ذکر این نکته ضروری است که کشور انگلستان در درمان ناباروری هیچ تکنولوژی و دانش توسعه یافته‌ای ندارد و بسیاری و از کشورهای دیگر اروپایی در این مساله از انگلیس پیش‌تازترند این نکته این فرضیه را ذهن یقینی‌تر می‌کند که خالق این خبر اصلا به خود زحمت تحقیق درباره کشوری که می‌خواهد شایعه‌اش را بسازد نداده است یا اصلا به خود زحمت تحقیق درباره خبر را نداده است.

 

 

 

داستان طراحی شده دیگری که در کتاب خاطرات تازه منتشر شده پرویز ثابتی نفر دوم ساواک و بسیاری از رسانه های معارض جمهوری اسلامی نیز به آن پرداخته شده؛ ماجرای کانتینر طلایی است که توسط ترانزیت ترکیه کشف و مالکیت آن را با سید مجتبی خامنه­ای می­دانند. ثابتی و دیگر دوستان رسانه­ای­اش بدون توجه به فیلمی که دولت ترکیه مدعی است از کامیون حامل طلا و دلار متعلق به سید مجتبی در خاک ترکیه گرفته؛ مالکیت این طلاها را به عهده سید مجتبی می­داند در حالی که خود تلویزیون ترکیه صاحب اصلی این ثروت باد آورده را فردی به نام اسماعیل صفاریان معرفی می­کند، و اسناد و مدارک آن را هم در تلویزیون ملی ترکیه رو می­کند. حالا تلویزیون ترکیه از این کار چه نیتی را دنبال می­کند جای بحث در این مقال نیست ولی مساله جالب توجه جایی است که رسانه های غربی با عنایت به عدم دسترسی مردم عزیز کشورمان به اطلاعات صحیح اقدام به انتشار چنین اخباری می­کنند و می­دانند که با انتشار حجم وسیعی از اطلاعات نادرست و ناصواب بلاخره اگر نتوانند ذهنیت مردم را نسبت به رهبری و خانوادشان عوض کنند ولی می ­توانند آنها را دچار سوالات و شبهات ناجواب فراوان کنند که این خود مقدمه تغییر نگرش در افکار عمومی محسوب می­شود.

 

 

البته باید توجه داشت که برای انتقال میزان طلای ادعایی- ۱۸٫۵ میلیارد دلار طلا – حداقل به ۶ کامیون از نوعی که در عکس موجود است احتیاج است. ولی چرا در فیلم تلویزیونی فقط یک کامیون دیده می­شود و خود دولت ترکیه و پرویز ثابتی هم ادعای کشف یک کامیون را دارند جای تعجب دارد.

 

 

 

-        سند ترجمه شده در دارالمترجمین ایران مبنی بر مالکیت بار به عهده آقای اسماعیل صفاریان

 

 

-        تصاویر اسنادی که نشان میدهد محموله متعلق به آقای اسماعیل صفاریان است

 

 

-        تصاویر کامیون تحت تعقیب نیروهای امنیتی ترکیه

 

 

-        تصاویر تنها کامیون تحت تعقیب نیروهای امنیتی ترکیه از زوایای مختلف

 

 

وقتی سناریوی امیر فرشاد ابراهیمی باز هم سوراخ است

مساله آقا مجتبی خامنه‌ای آنقدر اهمیت دارد که ضد انقلاب دست به کار شده و یکی از عناصر فریب خورده داخلی را که به ثمن بخسی دل به معاندین نظام اسلامی داده را مامور سناریو سازی علیه این بزرگوار می‌کند. امیر فرشاد ابراهیمی که در یک پروژه امنیتی در دهه ۷۰و با تحریک برخی از آقایان اصلاح طلب اقدام به پر کردن یک نوار ساختگی علیه نظام جمهوری اسلامی و برخی از مسئولین کشور کرده بود با ادعای دوستی با آقا مجتبی شروع به داستان سرایی‌های جدید علیه ایشان می‌کند. او با انتشار یک عکس در فضای مجازی مدعی می‌شود فردی که او را در این عکس همراهی می‌-کند کسی نیست جز فرزند مقام معظم رهبری و او با سید مجتبی ارتباط دارد و از بسیاری از خط و ربط‌ها و برنامه‌های سیاسی و اقتصادی ایشان با خبر است. غافل از اینکه صاحب اصلی عکس پیدا می‌شود و پنبه سناریو ساختگیشان را می‌زند. ابوالفضل محمدی صاحب اصلی عکس در وبلاگ آینه جادو می‌نویسد: «سال گذشته چند نفر از دوستانم زنگ زدند و گفتند که عکسی از من را در اینترنت گذاشته‌اند و بنده را مجتبی خامنه‌ای فرزند رهبر انقلاب نامیده‌اند!!! وقتی این عکس رادیدم کلی خندیدم! چراکه این عکس را در سفری که به همراه این۳نفر (که درکنارم ایستاده‌اند) به یکی ازشهرهای مازندران داشتیم گرفته بودیم و خودم هم این عکس را نداشتم. کسانی که در تصویر هستند به ترتیب از راست: ۱-مجید ده‌نمکی ۲-امیر فرشاد ابراهیمی ۳-ابوالفضل محمدی (خودم) ۴ -سهیل کریمی

 

و اما کل ماجرا سال ۱۳۷۶امیر فرشاد ابراهیمی به واسطه رفت و آمدی که به محل کار ما داشت با ما آشنا شده بود و از قضا روزی که ما قصد مسافرت به شمال را داشتیم در آنجا بود و با اصرار و التماس فراوان و بعنوان جایگزین یکی از دوستانی که قرار بود در این سفر همراه ما باشد ولی نیامده بود، علیرغم میل باطنی‌ام بنده را متقاعد کرد که او را به همراه خود ببریم…

حالا نمی‌دانم چرا و باچه انگیزه احمقانه‌ای بنده را بعنوان مجتبی خامنه‌ای معرفی کرده؟ یعنی اینقدر احمق است که با خود فکر نمی‌کند که نکند دروغش درآید؟»

 

گاردین نگران جانشین رهبری در ایران

واقعیت آن است که تنها نشریه گاردین وابسته به انگلیس بود که ده‌ها اتهام را با تکیه بر منابع موثق اما نا‌شناس! بر ضد وی مطرح ساخت و خود مورد استناد صد‌ها سایت و نشریه و رسانه دیگر قرار گرفت: «علی انصاری، تحلیل‌گر ایران در دانشگاه سنت‌اندروز انگلیس، به گاردین گفته است: «اخیرا صحبت این بوده است که تمام این مسائل به مجتبی و جانشین شدن او مربوط است. او احتمالا در پی آن است که این مقام را در درازمدت برای خود به دست آورد و حفظ کند.»

گاردین می‌نویسد: «این نوع جانشینی خانوادگی تحت شرایط فعلی خیلی دشوار خواهد بود زیرا مجلس خبرگان رهبر را بر اساس موقعیت مذهبی انتخابت می‌کند. مجتبی لباس روحانیون را به تن می‌کند اما به هیچ وجه از درجات مذهبی لازم برای رفتن به صدر حکومت برخوردار نیست. برای این کار لازم است تشکیلات روحانی دستخوش ترمیم‌های عمده شود.»

خبر مسدود شدن یک میلیارد و ۶۰۰میلیون دلار از دارا یی‌های ایران در بریتانیا تا حدی در میان خبرهای داغ این روز‌ها توجه زیادی به آن نشد، حال آنچه در زیر می‌خوانید پشت پرده این خبر و علت اصلی‌ عصبانیت آیت الله خامنه‌ای از دولت انگلیس و احضار سفیر ایران به وزارت خارجه دولت بریتانیا می‌باشد: «حساب بانکی‌ به نام مجتبی خامنه‌ای پسر رهبر انقلاب، در یکی‌ از بانک‌های لندن به مبلغ یک میلیارد و ششصد میلیون دلار وجود داشت که با پیگیر‌یهای تعدادی از ایرانیان و فشار اتحادیه اروپا به دولت انگلیس توقیف شد. دولت انگلیس بخاطر روابط اقتصادی با خانواده آیت الله خامنه‌ای تمایل به توقیف این پول را نداشت که عده‌ای موفق شدند با اقدام‌های قانونی کار را روز ۲۳خرداد به اتمام برسانند. این پول هم اکنون به نام ملت ایران بلوکه شده است. گفتنی‌ست تلاش‌ها برای توقیف کل این پول‌ها که توسط فروش نفت و دریافت حق کمیسیون به دست آمده است ادامه دارد و در حال پیگیری است.»

سیاوش کاوه یکی از روزنامه نگاران و فعالان فضای مجازی ضد انقلاب در صفحه یکی از شبکه‌های اجتماعی فارسی زبان می‌نویسد: «یک منبع حوزوی در قم درباره میل به رهبر شدن در سید مجتبی خامنه‌ای می‌گوید هر چند این‌ها امروز شایعه است اما ممکن است بعد‌ها به واقعیت برسند. اینکه سید مجتبی بتواند پس از رهبری از سوی خبرگان منصوب شود فعلا به یک جوک شبیه است، چرا که بسیاری از اعضای خبرگان به این مقام نزدیکترند… رسانه‌ها عادت دارند برخی افراد را بزرگ کنند آنقدر که بعد خودشان هم از آن‌ها می‌ترسند، نمونه‌اش [آیت الله] مصباح یزدی و امروز هم سید مجتبی؛ «به اعتقاد من خیز سید مجتبی برای رهبری امروز تنها شایعه است.»

این جملات تقریبا جزء با انصاف‌ترین جملاتی است که درباره ایشان نگاشته شده است و علی رغم نگاه سیاسی مغرضانه نویسنده را مجبور به اعتراف به شوخی بودن میل سید مجتبی به رهبر شدن می‌کند.

 

خامنه‌ای جوان با وجود لباس روحانیت، روحانی واقعی نیست!

مجتبی خامنه‌ای از تبلیغات گسترده‌ای که علیه پدر بزرگوارش می‌شود بی‌نصیب نمانده است و تقریبا علیه ایشان به هر زبانی و هر سلیقه‌ای مطالب خلاف واقع فراوان می‌توان یافت سایت خبری انگلیسی زبان newser درباره ایشان می‌ نویسد: «آیت الله علی خامنه‌ای به ندرت در انظار عمومی ظاهر می‌شود اما پسرش بیشتر در چشم عموم دیده شده است، پسر او به یکی از مردان قدرتمند در ایران تبدیل شده است. مجتبی خامنه‌ای یک روحانی محافظه کاراست که حدود ۵۰سال سن دارد، ارتباط او با فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی شبه نظامی بسیج در سراسر ایران وجود دارد. همانطور که در گزارش لس آنجلس تایمز، آمده است او به محافظ قدرت پدرش و یار او در سرکوب تبدیل شده است.

خامنه‌ای جوان با وجود لباس روحانیت، روحانی واقعی نیست؛ او یکی از چهره‌های بعد از انقلاب بود که در خانه‌ای احاطه شده توسط سرویس‌های اطلاعاتی زندگی کرده است. او می‌خواهد به موفقیت پدر خود به عنوان رهبر عالی کشور دست پیدا کند، اگر چه اختلافات میان نخبگان مذهبی ممکن است زیاد باشد با این حال، قدرت او بلامنازع است. کار‌شناسان می‌گویند که او مورد اعتماد‌ترین مشاور آیت الله خامنه‌ای است؛ اگرچه، برخی روزنامه نگاران می‌گوید: هیچ کس چیز زیادی درباره او نمی‌داند.»

مطب فوق اوج بی‌اطلاعی رسانه‌های غربی از فرزند رهبر انقلاب را تصویر می‌کند ولی با توجه به این فضای وهم آلود رسانه‌ای دست از تخریب ایشان بر نداشته‌اند. روحانی جوان ۵۰ساله که با وجود لباس روحانیت، روحانی واقعی نیست اوج این نادانی رسانه‌ای را به تصویر می‌کشد.

 

سید مجتبی با سپاه رابطه جدی دارد؛ ببخشید ندارد!

نکته قابل توجه دیگر داستان آنجاست که رسانه‌های غربی بر سر تعامل سید مجتبی با سپاه دچار اختلاف نظرهای شدیدی هستند از یک سو نشریه آمریکایی لس آنجلس اعتقاد دارد که سید مجتبی با تمام فرماندهان ارشد سپاه و بسیج ارتباط دارد از این طرف گاردین ادعا می‌کند: «شکاف‌هایی در داخل سپاه پاسداران وجود دارد و علی جعفری فرمانده کل سپاه و علی فضلی فرمانده سپاه در استان تهران با قدرت گرفتن مجتبی مخالفند.»

حالا به غلط ملایی گرفتن از روزنامه معتبر گاردین کاری نداریم وگرنه فرمانده سپاه پاسداران عزیز جعفری است و سردار علی فضلی قائم مقام سازمان بسیج مستضعفین است.

 

 

 

 

جالب‌تر اینکه فضای رسانه‌ای در داخل کشور نیز با رقیب خارجی‌اش خیلی تفاوت چشم‌گیری نمی‌کند. تصاویر بسیاری از دیگر فرزندان رهبری در اینترنت منتشر شده است که کاربران به دلیل عدم اطلاع کافی از شخصیت و چهره مجتبی خامنه‌ای به ایشان نسبت داده‌اند که نشان از شناخت اندک از ایشان دارد.

 

 

یکی از آن دویست هزار سند را رو کنید!

روزنامه لیبراسیون چاپ پاریس نیز به خیل هزیان گویان درباره فرزند دوم رهبر انقلاب اضافه می‌شود لیبراسیون در خبری می‌گوید: «در گزارشی از دویست هزار سند موجود در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی که برخی از آن‌ها به خارج کردن پول و سپرده‌های مجتبی خامنه‌ای از بانک‌های خارجی مربوط می‌شود، خبر داده است. سوال نگارنده از این روزنامه و خیل عظیم سایت‌های پوشش دهنده آن این است که چرا یک سند رسمی از این دویست هزار سندی که برای اطمینان خاطر به مخاطبشان می‌گویند را همراه خبر فوق منتشر نکرده‌اند. اگر امکان دسترسی به چنین اسنادی برای ایشان وجود نداشته است چگونه از تعداد و محتوای این اسناد علیه سید مجتبی خبر دار شده‌اند.»

 

موافق، همراه یا گوینده؟!

علیرضا نوری‌زاده، روزنامه نگار و فعال سیاسی در لندن هم در سپتامبر ۲۰۱۰چنین نوشت: «او [خامنه‌ای] مأموریت الهی دارد که اگر به سهولت تحقق آن می‌سّر نشد، آقازاده نجیب و لایق و صاحب کرامتش سید مجتبی و پس از او نوادگان و نتیجه‌ها و نبیره‌ها و ندیده‌ها… ولایت امر را در دست خواهند گرفت. در باب این مشکل که اگر قرار بود ولایت موروثی باشد که شاه را داشتیم و ولیعهدش اتفاقاً در بین مردم محبوبیت داشت و حداقل ریخت و قیافه و رفتار و منش و افکارش با انتظارات و خواستهای نسل جوان ایران هماهنگی دارد. در عین حال حسن آقای خمینی نیز هست که هم از سید مجتبی باهوش‌تر و درس خوانده‌تر است و اهالی ولایت اصلاحات نیز روابط بسیار نزدیکی با او دارند و هم قد و قامت و بر و روئی دارد که او را سر و گردنی از سید مجتبی بالا‌تر قرار می‌دهد.»

نگارنده به هیچ وجه قصد نسبت دادن این گونه حملات به فرزند رهبری را، به هیچ یک از جریانات سیاسی مخالف و بد سلیقه داخلی را ندارد ولی چرا آقای نوریزاده برای بالا بردن جایگاه و شانیت جریانی خاص در جبهه اصلاحات متوسل به تخریب چهره سید مجتبی می‌کند؟ آیا نمی‌توان برخی رگه‌های ترس و وهم خود ساخته را در این جریان دید. این احتمال شکل گرفته در ذهن نویسنده این سطور از اخبار عجیب و غریبی است که در این‌باره از بانیان جبهه داخلی معارضه با جمهوری اسلامی دریافت کرده است. در روزهای گرم تابستان ۸۸جناب محمد هاشمی در اقدامی عجیب در حرم امام رضا و در صحن گوهرشاد اقدام به صحبت خود جوش درباره اتفاقات پس از انتخابات کرده و عامل اصلی چنین پیشامدی را متوجه شخص سید مجتبی خامنه‌ای معرفی می‌کند. این اقدان عجیب در حالی صورت می‌گیرد که ایشان بدون ارائه هیچ سند مدرک و استدلال منطقی و عقلانی چنین حرکتی را به فرزند رهبری منصوب می‌داند.

مصطفی تاجزاده، معاون سیاسی وزارت کشور در دولت موسوم به اصلاحات و عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ـ زندانی سیاسی ـ هم در دی ماه۱۳۹۰می‌نویسد: «مجتبی خامنه‌ای شخصا پیگیر پرونده من و همسرم است و قوه قضاییه و دیگران نقشی در این پرونده ندارند و تمامی فشارهای وارده به خانواده‌ ما خواست مستقیم مجتبی خامنه‌ای است.»

محسن مخملباف از فیلم سازان دهه ۶۰و۷۰سینمای ایران که الان به کمپ معاندین انقلاب اسلامی پیوسته در یک داستان‌پردازی خیالی دیگر درباره سید مجتبی خامنه‌ای می‌نویسد: «او متولد ۱۳۴۸ [است]. علاقه شخصی دومین فرزند [آیت‌لله] خامنه‌ای غیر از سیاست و اقتصاد به اسب سواری است. طوری که برای سوار شدن بر اسب مورد علاقه‌اش برای زمان‌هایی که در وکیل آباد مشهد است، اسب او را با هواپیما ۳۳۰به مشهد می‌برند… وصلت با فرزندان [آیت‌لله] خامنه-ای، نوعی مشارکت در قدرت ایران است. به همین سبب ازدواج ناشی از عشق اولیه، تقریبا در خانواده [آیت‌لله] خامنه‌ای منتفی است. مجتبی مدتی با همسرش بر سر بچه دار نشدن دچار اختلاف بود و حتی علاقمند بود تا زن دیگری را اختیار کند تا اینکه راه چاره معالجه در لندن تشخیص داده شد.»

فروزانفر یکی از نوه‌های خواهر رهبری که با افتخار خود را از براندازان نظام اسلامی معرفی می‌کند در مصاحبه با نیک آهنگ کوثر یکی دیگر از فراریان مقیم خارج درباره نوشته‌های مخملباف می‌گوید: «چیزهایی که اعلام کرده بودند، تعداد اسب‌ها و دارایی‌هایی که گفته بودند، هیچ ارجاعی نداده بودند. من می‌توانم با تخیل خودم چیزهایی را در مورد آقای هاشمی رفسنجانی بنویسم. خود من در طول بیست سال، این ابعاد را ندیده بودم. انتقادم هم در آن مقطع به گزارش آقای مخملباف این بود که چنین گزارش‌هایی به پتانسیل جنبش سبز آسیب وارد می‌کنند. …آن شکل بچه‌گانه‌ای که اقای مخملباف لیست کرده بود دانه دانه… لیست عصاهای آقای خامنه‌ای را گذاشتند و یکی یکی قیمت‌گذاری کردند. فضا را به این سمت بردن ما را به جایی نمی‌برد.»

 

سکوت رسانه‌ای در مقابل هجمه توپ‌خانه‌ای

حجت الاسلام بجانی در جلسه هم اندیشی جوانان حزب اللهی در پاسخ به سئوالی در مورد فرزند دوم مقام معظم رهبری، با انتقاد از کوتاهی خواص گفت: هجمه به آقا مجتبی فقط برای ضربه زدن به ولایت است. دشمنان برای از پای در آوردن خیالی خود می‌خواهند ایشان (سید مجتبی) را در زیر خمپاره‌های جنگ نرم قطعه قطعه کنند.

جریان انحرافی نیز آغاز گر این مرحله از فتنه است. سال ۸۸نام سید مجتبی در بخشی از فتنه‌ها برای هجمه مورد تخریب قرار می‌گرفت اما در این فتنه که از بهارش پیداست در تیررس هجمه‌های ناجوانمردانه قرار داده‌اند.

من نمی‌دانم چرا برخی از بزرگان ساکتند؟ این خود بخشی از فتنه ۹۲است اول فتنه با این همه از ساکتین فتنه؟ آیا باید حضرت آقا چیزی بگویند؟ دشمن توپخانه خود را دقیقا متوجه سید مجتبی خامنه‌ای کرده است. صدای آمریکا، بی‌بی سی، من و تو، منافقین و ده‌ها شبکه ماهواره‌ای دیگر خمپاره انداز‌ها و توپخانه‌هایشان ایشان را می‌زنند و ما نظاره گریم؟ آنان آنقدر حرفه‌ای عمل کرده‌اند که برخی‌ها نیز تحت تاثیر قرار گرفته‌اند.

 

 

هشدار به دوست‌داران رهبر انقلاب

در این بین نباید از نقش برخی جاهلین و غافلین خودی غافل شد. در تعدادی از سایت‌ها و وبلاگ‌های برخی از ارادتمندان و دوست داران رهبر انقلاب واژه‌هایی در وصف ایشان و سید مجتبی خامنه‌ای آورده شده است که این داستان پردازی‌های قدرت در ایران را ناخواسته تائید می‌کند. استفاده از واژه خلف صالح برای سید مجتبی خامنه‌ای از جمله این واژگان است که متاسفانه در حال رواج و گسترده شدن است. لازم است که ارادتمندان نظام اسلامی و رهبر انقلاب از هرگونه استفاده، ترویج و اشاعه این کلمات و مشابه آن در یادداشت‌ها و مقالاتشان بشدت پرهیز و اجتناب کنند و بدانند که چیزی جز تنور ضد انقلاب با این الفاظ گرم نمی‌شود.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
بنده در تاریخ 15 تیر ماه سال 1390 مطلبی را به عنوان درد دل در همین وبلاگ نوشتم که یکی از خوانندگان محترم یک نظری داده که متن نوشته ی خودم را آورده و در ذیل آن نظر خواننده ی محترم را می آورم و در پایان به نقد نظر این خواننده ی محترم می پردازم.

متن نوشته ی خودم.

درد دل

يكي از معضلات جامعه اسلامي ما در حالت كلي عقب انداختن افاضل و جلو انداختن اراذل است.

متأسفانه اين موضوع به طور گسترده و فراگير شده است.تا جائي كه بعضي به نام دين و با نامهاي جعلي خويش سعي در كتمان حقيقت و واقعيت داشته و دارند.و به نحوي از انحاء در صدد تخريب اشخاص و واقعیتها و قبولاندن شخصيت كذايي خويش در جامعه و محل مي باشند.در چنين وضعيتي وظيفه ما شناسائي فتنه و رسوا نمودن فتنه گران در لايه هاي پنهان نفاق است و در اين رهگذر همه ما بايد به دنبال  افشاگري و افشاي حق و حقيقت آن حقيقتي كه به خاطر آن مولا علي(ع)۲۵ سال خانه نشين شد باشیم.البته قياس مع الفارغ با حصر جرثومه هاي فتنه(كروبي و موسوي) نشود.در موقعيتي مناسب به بررسي چند و چون رسوخ لايه هاي پيدا و پنهان نفاق در جامعه و حتي در مجامع و محافل ديني و مذهبي خواهم پرداخت.به اميد روزي كه حرفها به عمل و عملها به عقيده قلبي و تنها در جهت رضاي خداوند قادر و توانا گردد.انشاء الله.

 

متن نوشته ی خواننده ی محترم

 

با احترام به نظر شما حالا اگه برعکس قضاوت کنیم چی؟ مثلا اگه این به قول شما جرثومه های فتنه  ( موسوی و کروبی) امروز در نقش امام حسین باشند که بر ضد یزید(قدرت حاکم) قیام کردند چی؟قصد جسارت ندارم فقط فرض دیگر نظریه شما را بررسی کردم

این نظر خودم است در جواب نظر آقای امین

با سلام

 

اولاٌ حق را  بشناس تا طرفدارانش را بشناسی.

دوماً  آیا  حق بایستی با کروبی و موسوی سنجیده شوند یا اینکه این دو می بایستی با حق  سنجیده شوند.

سوماٌ قدرت حاکم در زمان یزیدبن معاویه( لعنه الله علیه) ظالم و خائن و فاجر بود ولیکن در زمان ما قدرت حاکم در زمان ما قدرتی علوی برخواسته از سیره ی نبوی است.

چهارماٌ عمروعاص ها و طلحه ها و زبیرها در هر زمان و مکانی هستند کما اینکه این افراد در عصر و زمان ما گاهی در مواقعی که به ضررشان است خموش و ساکتند و گاهی در زمانی که افراد  دست پرورده ی خوان کثیف آنان در رأس بدنه ی دستگاهی قرار گیرند زبان به شماتت می گشایند موجود هستند.

اگر چه در زمان پیامبر عمربن خطاب لعنه الله علیه گفت که در زمان رسول خدا دو چیز بود که من آن دو را تحریم میکنم(اولی متعه ی حج و دیگری ازدواج موقت).اینک در جامعه ی اسلامی بعد از امام خمینی (ره) افرادی می آیند می گویند که امام   موافق حذف شعار مرگ بر آمریکا بود. یعنی در زمان  علی  رسول الله  عمربن خطاب لعنه الله علیه آن گونه و در زمان علی روح الله آغای .... این گونه.

در اینکه انسان هایی بوده و هستند که در زمان  و عصر حاضر حاضرند از خدا بگذرند تا اینکه به  مال و منال و ثروت برسند شک و شبهه ای نیست

ولی آیا ملاک شما از این گونه تشبیه ها این است که آیا می خواهید این دو نفر را پاک و تطهیر کنید یا اینکه می خواهید راه گریزی برای برون رفت خود از این منجلابی که برای خود درست کرده اید پیدا کنید.

ولله عاقبه الامور


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده
دانلود نوحه در میدان، می مانم، تا نفس آخرم راهی راه حسین، هم قدم رهبرم با صدای میثم مطیعی

در میدان، می مانم، تا نفس آخرم

راهی راه حسین، هم قدم رهبرم
کرده قیامت به پا، شور قیام حسین
کی رود از یاد ما، نام و مرام حسین
قافله ی عاشقان، راهی کرب و بلاست
مشعل راه خدا، خون شهیدان ماست
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، هم قدم رهبرم
بسته شریعه اگر، ابن زیاد زمان
گشته گلستان ما، آتش نمرودیان
کشتن آلاله ها، شیوه ی اهریمن است
این وطن اما پر از احمدی روشن است
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، هم قدم رهبرم
زآتش و خون آمده جان منامه به لب
شعله صهیون زده، در دل شام و حلب
مرگ بر اهریمنان، تا به ابد ذکر ماست
سوره توحید ما، درپی تبّت یداست
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم

راهی راه حسین، هم قدم رهبرم

شاعر: محمدمهدی سیار؛ میلاد عرفان‌پور



نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم دی ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

 فرمان امام نسبت به تشكيل بسيج 4/9/58

بسم الله الرحمن الرحيم

شما غافليد كه الان با امريكا كه مجهز به همه جهاز هاي درجه اول دنياست يعني يك قوه اي است كه در دنيا مقابل ندارد روبرو هستيد، اما ما مجهزيم به يك قدرت بالاتر از او و آن توجه به خدا و به اسلام است ولي نبايد فراموش كنيم ما مواجهيم با يك چنين قدرت بزرگ كه علاوه بر قدرت تسليحاتي، قدرت هاي بزرگ شيطاني هم دارد كه الان در همه دنيا فعاليت و تبليغات مي كند و وادار مي كند ممالك ديگر را كه آنقدر كه بتوانند تجهيز كنند از اين جهت من آن چيزي را كه به صلاح ملت و به صلاح اسلام است و به صلاح شماست بايد عرض كنم و آن اينكه تشنج صحيح نيست قواي شما بايد الان همه مجتمع در يك راه باشد

گفتيد و مقابله با يك چنين قدرتي مي كرديد شما الان مي دانيد كه مقابله ما با يك قدرتي است كه قدرتش صدها برابر و بلكه زيادتر از آن قدرت قبلي است شما امروز يك چنين حالي داريد و مملكت تان يك چنين حالي دارد مملكت شما الان يك حالي دارد كه اگر دير بجنبيم، براي هميشه تا آخر از بين رفتيم همه بايد يكصدا باشند سروصداي امروز، فقط مقابله با امريكاست امروز هر سر و صدائي بلند بكنيد كه غير از اين مسير باشد، بدانيد كه بردش را آنها دارند شما اين را بدانيد كه من به شماها علاقه دارم، به پاسدارها علاقه دارم، پاسدارها بودند كه مملكت ما را در چنين زماني كه هيچ كس نمي توانست حفظ بكند، حفظ كردند الان هم حفظ مي كنند، اين يك علاقه الهي است كه ما به شما داريم و اين را بدانيد كه يك مطلبي كه برخلاف شما باشد، برخلاف صلاح اسلام است و ما نخواهيم زد، لكن اگر يك مطلبي را من الان گفتم به شما كه بايد را ه را چطوري رفت، بدانيد كه اين هم صلاح شماست و هم صلاح مملكت تان. بايد ما همه قواي مان را مجتمع كنيم براي نجات دادن يك كشور، بايد اگر مسائلي براي ما پيش بيايد هرچه هم سخت باشد تحمل كنيم باز من تكرار مي كنم كه بدانيد شما با يك قدرتي مواجه هستيد كه اگر غفلت بشود، مملكت تان از بين مي رود، غفلت نبايد بكنيد غفلت نكردن به اين است كه همه قوا را و هرچه فرياد داريد سر امريكا بكشيد، هرچه تظاهرات داريد بر ضد امريكا بكنيد قواي خودتان را مجهز بكنيد و تعليمات نظامي پيدا كنيد و به دوستانتان تعليم دهيد، به همه اشخاصي كه همين راه مي روند تعليمات نظامي بدهيد مملكت اسلامي بايد همه اش نظامي باشد و تعليمات نظامي داشته باشديكي از ابواب فقه باب رمي است، باب تير اندازي است، آن وقت تير اندازي بوده، حالا هم تير اندازي هست به يك طور ديگري در اسلام با اينكه رهان يعني يك چيزي را بگذارند براي چيزي كه نظير قمار بازي مي شود حرام است، براي تير اندازي حرام نيست، برا ي اسب دواني حرام نيست سبق و رمايه يكي از مسائل فقه است براي اينكه براي همه افراد مستحب است كه سواري را ياد بگيرند، حالا اتومبيل سواري و رانندگي را ياد بگيرند و براي همه است كه تير اندازي را ياد بگيرند، فنون جنگي را ياد بگيرند بايد ملت ما جوان هاي شان مجهز باشند به همين جهاز و علاوه برجهاز ديني و ايماني كه دارند مجهز به جهازهاي مادي و سلاحي هم باشند و ياد گرفته باشند اينطور نباشند كه كسي تفنگي كه دستشان آمد ندانند كه با آن چه كنند بايد يادبگيرند وياد بدهند جوان ها را يادشان بدهيد، همه جا بايد اينطور بشود كه يك مملكتي بعد از چندسالي كه بيست ميليون جوان دارد، بيست ميليون تنفگدار داشته باشد و بيست ميليون ارتش داشته باشد و يك چنين مملكتي آسيب پذير نيست و الان هم الحمد الله آسيب پذير نيست الان هم ما پشتيبانمان خداست و ما براي او نهضت كرديم، براي پياده كردن دين او نهضت كرديم، و خدا با ماست و من اميدوارم كه شكست براي شما نباشد خداوند همه تان را حفظ كند و اين معنائي را كه عرض كردم توجه به آن داشته باشيد به رفقائي كه داريد، به دستجاتي كه هستند و هرجا كه هستند توجه بدهيد كه امروز يك روزي است كه همه با هم يك مطلب بگوئيم، همان كه الان شعار مردم شده الان محرم است و همه دستجات بيرون مي آيند و دستجات بايد عزاداري بكنند عزاداري مهم است، در ضمن عزاداري همان شعارهائي هم كه مي دهند، بدهند ولي عزاداريشان هم بايد باشد خداوند همه شما را انشاءالله حفظ كند من دعا گوي همه شما هستم.

و السلام عليكم ورحمه الله و بركاته.                     


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی . امام علی (ع)

عنوان مطلب فوق برگرفته از سخنی گرانبها از مولای متقیان علی(ع) است. آن حضرت می فرماید:

 «ان دین الله لا یعرف بالرجال، بل بایة الحق، فاعرف الحق تعرف اهله، ان الحق احسن الحدیث، و الصادع به مجاهد...»(وسائل الشیعه، ح27، ص135). دین خدا با شخصیت ها شناخته نمی شود بلکه شناخت آن با نشانه ها و آیات حق است. پس حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی. همانا حق نیکوترین کلام است و آن کس که آن را در می یابد و فاش می گوید مجاهد است...

 در این حدیث شریف نکات بسیار مهمی بیان شده است. چه خطای بزرگی است که انسان ها در هر درجه ای که باشند معیار دین خدا گردند. دین خدا آینه حق است و حق و حقیقت را به نمایش می گذارد و حق علائم و نشانه های آشکار و روشنی دارد. شناخت این نشانه ها و علامت ها اندکی تامل و تفکر نیاز دارد. حق چنان مطبوع و نیکوست و چنان با عقل و فطرت هماهنگ است که با اندکی اندیشه ورزی می توان آن را دریافت. با این حال انسان ها به دلائل مختلف تامل و تفکر نمی کنند و به بیراهه می روند. تنها تعدادی از انسان ها در پی یافتن حق و حقیقت می روند و آن را می یابند و تلاش می کنند آن را به دیگران نیز بشناسانند. کار اینان چنان مهم است که به مثابه مجاهدان راه خدا هستند.

 اما مهم ترین پیام این حدیث این است که روش درست و صحیح شناخت دین و شناخت حق و حقیقت این است که باید در خود حق تامل کرد و آن را با معیارها و ملاک های درست و با علامت و نشانه های آشکار آن شناخت و همه افراد و گروه ها را با حق سنجید و با آن درباره افراد و گروه ها و نظام ها داوری کرد. بزرگ ترین انحراف این است که این فرایند وارونه شود و افراد و گروه ها معیار و ملاک شناخت حق و حقیقت گردند. امام علی(ع) در حدیثی دیگر بر همین مطلب به گونه ای دیگر تاکید می کند. فردی به نام حارث ابن حَوط نزد امام علی(ع) می آید و در این باره سخن می گوید که من نمی توانم باور کنم که اصحاب جمل، یعنی کسانی مانند طلحه و زبیر، گمراه و اهل باطل باشند. امام به او می فرماید:

 «ای حارث! تو به امور پایین نگاه کرده ای و به بالاتر از خود نظر نیفکنده ای و به همین جهت حیران گشته ای. تو حق را نشناخته ای تا آن کس را که در جانب حق است بشناسی و باطل را هم نشناخته ای تا طرفداران آن را بشناسی»(نهج البلاغه، حکمت 262).

امام(ع) در این حدیث نیز بر این نکته تاکید می ورزد که افراد و گروه ها معیار و ملاک شناخت حق از باطل نیستند بلکه برعکس حق و باطل ملاک و معیار شناخت افراد است. اما نکته مهم دیگری که امام(ع) به آن اشاره می کند این است که به حارث می فرماید تو به امور پایین تر از خود نگاه کرده ای و به امور بالاتر از خود نظر نیفکنده ای. یافتن درست دین و درک درست حقیقت به نوع نگاه انسان نیز بستگی دارد. تا هنگامی که انسان در پی امور پست و حقیر است نمی تواند درک درستی از حقیقت به دست آورد و در واقع این مهم ترین مانع شناخت حق است.

و باز در حدیث دیگری اینگونه از آن حضرت نقل شده است: «حق به شخصیت ها شناخته نمی شود؛ خود حق را بشناس تا پیروان آن را بشناسی»(مجمع البیان، ج1، ص211).

 پس شخصیت ها و اندیشه ها و نظام ها را باید با معیار و ملاک حق و حقیقت محک زد و سنجید و نه بر عکس. هیچ شخصی و هیچ اندیشه ای و هیچ نظامی به نحو پیشینی مساوی حق یا معیار و ملاک حق نیست. جالب این است که حتی خدا را از این جهت باید پرستید که او حق است و او حقانیت خود را به وسیله آیات خود بر انسان ها ثابت می کند: «سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق» آیات خویش را در جهان بیرونی و در درون خود انسان ها به آنان نشان خواهیم داد تا بر آنان آشکار شود که او حق است(فصلت/53). پس خدا را از این جهت باید پرستید که حق است.

 اما یکی از مشکلاتی که انسان ها همیشه با آن روبرو بوده اند این بوده که برای شناخت حقیقت در خود حقیقت تامل نمی کرده اند و اندیشه ها و اعمال را با معیار حقیقت نمی سنجیده اند، بلکه یا، به فرموده قرآن مجید، از آباء و اجداد خود و یا از بزرگان جامعه و یا عالمان دین و کاهنان یا... تقلید کوکورانه می کرده واینان را معیار شناخت حق و حقیقت قرار می داده اند. همین امر مهم ترین گمراهی بشریت بوده است.

 پس معیار حق یا باطل بودن عمل یا اندیشه ای به هیچ وجه تایید یا تکذیب اشخاص و نظام ها نیست.

 به هر حال مطابق آیات و احادیث و عقل و منطق، مواضع و اندیشه ها و اعمال را باید با حق سنجید و تایید و تکذیب نظام ها در حقانیت و بطلان آنها هیچ نقشی ندارد و حتی علامت و نشانه نمی تواند باشد.

 سخن را با حدیثی گرانبها از پیامبر اسلام(ص) پایان می دهیم: «حق را از هر کس که برایت آورد، کوچک باشد یا بزرگ، بپذیر، هر چند دشمنت باشد و باطل را-کوچک یا بزرگ- هر که گوید به خودش برگردان هرچند دوستت باشد»(کنز العمال، ح43152).


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده
آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو

خون جوانان ما می چکد از چنگ تو
ای ز شراره ستم شعله به عالم زده
امن و امان جهان یکسره بر هم زده
بر سر هر خرمنی در د ل هر گلشنی
آتش بیداد تو صاعقه ی غم زده
ثروت انبوه تو خون دل توده هاست
کین تو بر سینه ها دشنه ی ماتم زده
دزد جهان خواره ای دیو ستم پاره ای
عقرب جراره ای روبه مکاره ای
جور و جفا در تو هست مهر و وفا در تو نیست
زهر بلا در تو هست شهد صفا در تو نیست
در همه دور زمان چون تو ستم کاره نیست
عامل هر فتنه ای صلح و صفا در تو نیست
آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو
خون جوانان ما می چکد از چنگ تو
در همه گیتی به پاست نائره ی جنگ تو
گوش جهان خسته از طبل بد آهنگ تو
مظهر شیطان تو یی دشمن انسان تویی
ای همه اهریمنی سرحد فرهنگ تو
رسم تو عصیانگری کار تو ویرانگری
تیره شده عالم از حیله و نیرنگ تو
دشمن هر ملتی موجب هر ذلتی
سایه هر وحشتی فتنه هر امتی
جور و جفا در تو هست مهر و وفا در تو نیست
زهر بلا در تو هست شهد صفا در تو نیست
در همه دور زمان چون تو ستم کاره نیست
عامل هر فتنه ای صلح و صفا در تو نیست
آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو
خون جوانان ما می چکد از چنگ تو


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده
14 خردادماه سالروز ارتحال جان گداز امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی می گذرد اما خاطرات او برای شیفتگانش همچنان زنده و ماندنی است.

به مناسبت سالگرد درگذشت امام خمینی(ره) نگاهی گذرا می اندازیم به تصاویر و عکس های خاطره انگیز به جا مانده از ایشان؛ این عکس ها که مربوط یه دوران کودکی نو جوانی، مبارزه و تبعید و انقلاب اسلامی است از سایت جماران، سایت رسمی یادگار امام، مرکز اسناد انقلاب اسلامی و آرشیو خبرگزاری فارس انتخاب شده است.

     







































نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

و از شورای محترم نگهبان می خواهم و توصیه می كنم، چه در نسل حاضر و چه در نسلهای آینده ، كه با كمال دقت و قدرت وظایف اسلامی و ملی خود را ایفا و تحت تاثیر هیچ قدرتی واقع نشوند و از قوانین مخالف با شرع مطهر وقانون اساسی بدون هیچ ملاحظه جلوگیری نمایند و با ملاحظه ضرورات كشوركه گاهی با احكام ثانویه و گاهی به ولایت فقیه باید اجرا شود توجه نمایند.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده
قسمتی از وصیت نامه ی سیاسی الهی معمار کبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمنی (ره)
من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطة سالوسی و اسلام نمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نموده‌ام، که بعد فهمیدم از دغل بازی آنان اغفال شده‌ام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می نمایاندند، و نباید از آن مسائل سوء‌ استفاده شود. و میزان در هر کس حال فعلی او است.
روح الله الموسوی الخمینی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک