https://telegram.me/ahangaransadegh
@ahangaransadegh
آدرس اشعار حاج حبیب الله معلمی در تلگرام
https://telegram.me/habibollahmoallemi
habibollahmoallemi@
|
فرهنگی-مذهبی |
||
|
|
آدرس نوحه های حاج صادق آهنگران در جنگ تحمیلی در تلگرام
https://telegram.me/ahangaransadegh @ahangaransadegh آدرس اشعار حاج حبیب الله معلمی در تلگرام https://telegram.me/habibollahmoallemi habibollahmoallemi@ نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
داغت جگر سوزد قلب پدر سوزد بابا علی اکبرجانم به قربانت سوزم ز هجرانت چون عود بر مجمر ************** ای حاصل عمرم رفتی چو گل بر باد در خاک و خون خفتی ای شاخه ی شمشاد داغ جگر سوزت کی می رود از یاد دست چه بی رحمی ضربت زدت بر سر ************** رعنا جوان من شیرین زبان من فرزند دلبندم روح و روان من آتش زده بابا داغت به جان من حیف از گل رویت کز خون سر شد تر ************** در لحظه ی رفتن کام تو عطشان بود بر سر ترا سودای وصل جانان بود پیکار و ایثارت در حفظ قرآن بود رفتی روی خونین در محضر داور ************** تیغ جفا کرده شق القمر رویت دست قضا کرده آغشته خون مویت تیر ستم خورده بر قلب و پهلویت خون سرت جاریست بر چهره ی انور ************** گیرم سرت از خاک ای مونس جانم شویم ز خون رویت با اشک چشمانم لعل لبت بوسم لعل بدخشانم این نعش خونین را گیرم چو جان در بر ************** در یاری اسلام جان را فدا کردی گلشن ز خون سر کرببلا کردی اهل حرم را در غم مبتلا کردی بعد از تو سیرم من از زندگی دیگر ************** آن دم که شد قلبت از تشنگی بی تاب برگشتی از میدان، ای نور چشم باب لب تشنه از بابا خواهش نمودی آب لعل لب خشکت زد بر دلم آذر ************** رودم علی رحمی بر حال بابا کن چشمان پر خون را بر روی من وا کن حرفی بزن بابا قلبم تسلا کن ای خلقا و خلقا زیبا چو پیغمبر ************** صورت گذارم بر این صورت خونین سازم محاسن با خون سرت رنگین اما نمی یابد هرگز دلم تسکین بر سینه ام بگذار این غرقه در خون سر ************** یکدم سر خونین از خاک ره بردار این کاکل مشکین بر سینه ام بگذار کز غم معلمی گریه کند بسیار هم بر حسین گرید هم بر علی اکبر شاعر: حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام مرداد ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
بیا ای ام البنین ابوالفضلت را بین که شد در کربلا دو دستش از تن جدا************** بیا ای ام البنین که شد عباست فدا دو دستش از تن جدا شده در دشت بلا ************** علمدار لشکر حسین غلطیده به خون جمال نورانیش ز خون سر لاله گون رسیده بر پیکرش جراحت از حد فزون لوای دین خدا شده از دستش رها ************** دلاور مردی که بود معین و یار حسین همان عباس رشید سپه سالار حسین همی کردی افتخار که در درگاه حسین شده سقای حرم نگهبان خیمه ها ************** کشم واویلا که شد عزیز زینب شهید از این داغ جانگداز شده موهایم سفید دلم شد لبریز خون امیدم شد ناامید چنین با مهر و وفا برادر دیگر کجا ************** همان شیر صف شکن که بود دریای کرم نیامد آب آورد دگر باره در حرم نه سقای تشنه لب نه گرد صاحب علم سکینه گوید مرا نیامد عمو چرا ************** کنار شط فرات فتاده بر روی خاک سهی سرو قامتش ز تیغ کین چاک چاک شود مادر زینبت از این درد و غم هلاک که با آن قد رسا فتاد عباسم ز پا ************** ابوالفضل مه لقا گل باغ بوتراب چو رفتی سوی آب که آب آرد با شتاب به یاد لب تشنگان نکردی لب تر ز آب به راه دین خدا نمد آخر جان فدا ************** ز سوز لب تشنگی همه طفلان بی قرار عزیزان فاطمه نشسته چشم انتظار که سقای کربلا نیامد از کارزار خروش و آه و نوا رسد بر عرش خدا ************** فتاد آن قد بلند ز روی زین بر زمین به چشم حق بین او نشسته پیکان کین شکسته پشت حسین ز قتل آن مه جبین ندای ادرک اخا بلند است از نینوا ************** شجاعی کز صولتش بودی لرزان خصم دون سرش با ضرب عمود شکسته بنگر کنون ندارد زینب دیگر قرار و صبر و سکون بریزد زین ماجرا معلم اشک عزا شاعر: حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام مرداد ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
ای علمدارم یا ابوفاضل میر و سالارم یا ابوفاضلیار و غمخوارم یا ابوفاضل ای سپهدارم یا ابوفاضل ************** لحظه ای برخیز ای برادر جان اهل بیتم بین با لب عطشان فکر آبی کن بهر این طفلان دیده ها گریان سینه ها سوزان ************** ای علمدارم یا ابوفاضل میر و سالارم یا ابوفاضل یار و غمخوارم یا ابوفاضل ای سپهدارم یا ابوفاضل ************** ای وفادارم یا ابوفاضل،میر و سالارم یا ابوفاضل ************** در کجا افتاد آن لوای تو نشنوم دزگر من صدای تو شد جدا از تن دستهای تو اشک غم ریزم در عزای تو یار و غمخوارم یا ابوفاضل، مرد پیکارم یا ابوفاضل ************** در شجاعت چون مرتضی بودی قهرمانم در کربلا بودی یاورم در دشت بلا بودی حامی قرآن خدا بودی ای علمدارم یا ابوفاضل،همدم و یارم یا ابوفاضل ************** ای نگهبان خیمه های من جانم خود را کردی فدای من یکه سرباز باوفای من حق شناسی بودی برای من میر و سالارم یا ابوفاضل، یار و غمخوارم یا ابوفاضل ************** از چه مجروح و از چه بی دستی قامتم را از غصه بشکستی چشم حق بین را بر رویم بستی دز غم و هجران سینه ام خستی ای سپهدارم یا ابوفاضل،همدم و یارم یا ابوفاضل ************** ای شهید دین مسلمانی رهنورد معراج انسانی خون گرفته آن روی نورانی افسر اردوی شهیدانی ای علمدارم یا ابوفاضل، ای سپهدارم یا ابوفاضل ************** در ره حق از جان تو کوشیدی در صف هیجا می خروشیدی داشتی آب اما ننوشیدی از شرف خونین جامه پوشیدی ای سپهدارم یا ابوفاضل،همدم و یارم یا ابوفاضل ************** ای حسین را سردار و سرلشکر آل عصمت را خادم و یاور بر سپاه یاران دین افسر داغ مرگت زد بر دلم آذر ای سپهدارم یا ابوفاضل میر و سالارم یا ابوفاضل ************** تشنه لب سقا رفتی از دنیا در حرم برپاست از غمت غوغا می زند بر سر زینب کبری سوخته داغت سینه ی زهرا ای علمدارم یا ابوفاضل، ای سپهدارم یا ابوفاضل ************** در عزایت ای میر نام آور دیده گریانست ساقی کوثر هم معلمی می زند بر سر با سرشک خون کرده پر دفتر ای سپهدارم یا ابوفاضل،همدم و یارم یا ابوفاضل ************** شاعر: حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام مرداد ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
غرقه به خون ای تن بی سر تو حسین من تو حسین منی************** نوگل زهرا و پیمبر تو حسین من تو حسین منی ************** در ره ایمان سر و جان باختی برادر بی کفنم پرچم دین ز خون بپا ساختی سرور خونین بدنم جانب میدان بلا تاختی غریب دور از وطنم هم سفر به خون شناور تو حسین منی تو حسین منی ************** سرور و مولای شهیدان تویی،حماسه ساز کربلا حجت حق حافظ قرآن تویی، وارث علم انبیا داده سر اندر سر پیمان تویی،زینت عرش کبریا پیکر پر خون و مطهر تو حسین منی تو حسین منی ************** عاشق و دلداده ی روز الست، رضای حق رضای تو آب به روی تو ستمکار بست،تشنه جگر فدای تو داغ غمت قلب دو عالم شکست،بمیرم از برای تو نوگل صدیقه ی اطهر تو حسین منی تو حسین منی ************** جسم تو صد پاره ز خنجر شده،فتاده در برابرم چگونه من ای گل پرپر شده،خبر برم سوی حرم ز قتل تو خون دل خواهر شده،نور دو دیده ی ترم سرو بلند باغ حیدر تو حسین منی تو حسین منی ************** آه از آن لحظه که خنجر کشید،شمر به روی حنجرت چون سرت از پیکر پاکت برید،ناله کشید مادرت زلزله در ارض و سما شد پدید،رفت به نیزه چون سرت چشیده آب از دم خنجر،تو حسین منی ،تو حسین منی ************** خون تو بر گلشن دین آب داد،ایا شهید جاودان ریخت چو هر قطره ی آن بر تراب،داد به دین حق توان تیره از این واقعه شد آفتاب،گریه نمود آسمان ای بدن اقدس اطهر،توحسین منی، تو حسین منی ************** نیست سری در بدنت یا اخا،تا گلوی اطهر تو ببوسم ای آینه ی حق نما،در عوض مادر تو رأس تو لب تشنه چرا شد جدا،بمیرد این خواهر تو سینه ات از خون گلو تر،تو حسین منی،تو حسین منی ************** معلمی ناله برآر از جگر،که شد جهان پر از نوا اشک بریز از سر شب تا سحر،بهر شهید کربلا دختر زهرا زند از غم به سر،کشد فغان وا اخا شهید بی یار و برادر ،تو حسین منی تو حسین منی شاعر:حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
انصار اباعبدالله انصار اباعبدالله لشکریان روح الله سوی شهدا می آیند انصار اباعبدالله انصار اباعبدالله لشکریان روح الله سوی شهدا می آیند در نصرت دین الله با زمزمه ی یا الله از بهر فدا می آیند سوی شهدا می آیند انصار اباعبدالله انصار اباعبدالله لشکریان روح الله سوی شهدا می آیند از پرتو دین اسلام دلهای همه نورانی هر محفلشان روحانی هم مقصدشان عرفانی قلب همه در پرواز اوج شرف انسانی از شوق شهادت سرمست با شور و نوا می آیند انصار اباعبدالله انصار اباعبدالله لشکریان روح الله سوی شهدا می آیند این کفر ستیزان بر کف دارند سلاح ایمان تا کاخ ستمکاران را سازند ز بنیان ویران بگرفته پرچم توحید بر دوش و شده هم پیمان تا کرببلای حسینی با عشق و رضا می آیند انصار اباعبدالله انصار اباعبدالله لشکریان روح الله سوی شهدا می آیند قلب همگی از شوق دیدار حسین سرشارست هر عاشق جان بگذشته سوداگر این بازار است هر مرد حقیقت جویی در زمره ی این احرار است ایثارگران حسینی تا کرببلا می آیند انصار اباعبدالله انصار اباعبدالله لشکریان روح الله سوی شهدا می آیند در لشگر حق و توحید برپاست عجب غوغایی یک عده بدنها بی دست دور از هوس دنیایی یک دسته شناور در خون حیرانم از این شیدایی جمعی سرشان از پیکر گردیده جدا می آیند انصار اباعبدالله انصار اباعبدالله لشکریان روح الله سوی شهدا می آیند کوبنده سلاح پیکار بر دوش سپاه اسلام چون شیر خروشان تازند بر لشگر کفر صدام از همت مردان حق شد لشگر باطل ناکام پیکارگران مبارز با نصر خدا می آیند انصار اباعبدالله انصار اباعبدالله لشکریان روح الله سوی شهدا می آیند خواهند بیت المقدس از چنگ عدو بستانند از سیطره ی اسراییل مسجد اقصی برهانند تا نیستی استکبار مرکب همت می رانند تا باز فلسطین سازند از ظلم رها می آیند انصار اباعبدالله انصار اباعبدالله لشکریان روح الله سوی شهدا می آیند مشتاق وصال حقند پویای ره قرآنند فرمان بر روح الله ند سرباخته در پیمانند پرشور سرود وحدت از عشق خدا می خوانند سوی حرم ثارالله بر قصد دعا می آیند انصار اباعبدالله انصار اباعبدالله لشکریان روح الله سوی شهدا می آیند تا مرحله ی پیروزی این لشگر حق می تازند تا مکتب قرآنی را گسترده به گیتی سازند از بهر ظهور مهدی شوری به جهان اندازند بر درگه قدس حسینی با حب ولا می آیند انصار اباعبدالله انصار اباعبدالله لشکریان روح الله سوی شهدا می آیند یا رب به مقام شهیدان نصرت بده این لشگر را در گسترش دین حق یاری بنما رهبر را این جیش شهادت جویان پر کرده ز خون سنگر را با چهره ی خون آلوده رو سوی خدا می آیند انصار اباعبدالله انصار اباعبدالله لشکریان روح الله سوی شهدا می آیند ای امت اسلام امروز داده است خمینی هشدار کن گوش به امر رهبر چون خادم فرمان بردار شاید که نماید فردا دیگر ز معلمی آثار در جبهه بیا تا بینی حتی علما می آیند انصار اباعبدالله انصار اباعبدالله لشکریان روح الله سوی شهدا می آیند شاعر حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
نور دیده ی زهرا گفت ظهر عاشورا من حسین عطشانم لا اله الا الله گوشواره ی عرش ذات کبریایم من قطب عالم امکان مهر رهنمایم من فیض و رحمت و عدل و حجت خدایم من جان نثار قرآنم لا اله الا الله نور دیده ی زهرا گفت ظهر عاشورا من حسین عطشانم لا اله الا الله سبط احمد مختار پیشوای دینم من وارث ولی الله میر مومنینم من میوه ی دل زهرا، مظهر یقینم من آفتاب ایمانم لا اله الا الله نور دیده ی زهرا گفت ظهر عاشورا من حسین عطشانم لا اله الا الله کوفیان بد سیرت این چه راه ایمان است واین چه شیوه ی اسلام و این چه طرز احسان است این چه نوع رفتاری با رسیده مهمان است من مگر نه مهمانم لا اله الا الله نور دیده ی زهرا گفت ظهر عاشورا من حسین عطشانم لا اله الا الله ظالمان مگر جدم نیست شخص پیغمبر یا مگر که بابم نیست حجت خدا حیدر یا مگر نمی باشد فاطمه مرا مادر روشن است عنوانم لا اله الا الله نور دیده ی زهرا گفت ظهر عاشورا من حسین عطشانم لا اله الا الله آب را به روی من ای ستمگران بستید قلب آل عصمت را از ره جفا خستید کودکان زهرا را دل ز کینه بشکستید دل شکسته طفلانم لا اله الا الله نور دیده ی زهرا گفت ظهر عاشورا من حسین عطشانم لا اله الا الله از ره ستم کشتید جمله یاورانم را میر لشکرم عباس قوت و توانم را قاسم و علی اکبر نور دیدگانم را غرقه خون جوانانم لا اله الا الله نور دیده ی زهرا گفت ظهر عاشورا من حسین عطشانم لا اله الا الله جمله ی عزیزانم گشته غرقه خون یکسر اوفتاده در میدان جسم پاکشان بی سر خورده تیر بر حلق شیرخواره ام اصغر شد خزان گلستانم لا اله الا الله نور دیده ی زهرا گفت ظهر عاشورا من حسین عطشانم لا اله الا الله موج می زند از خون دشت کربلا ای وای غرقه اندر آن طوفان آیت خدا ای وای شد به لرزه ارکان عرش کبریا ای وای من شهید ایمانم لا اله الا الله نور دیده ی زهرا گفت ظهر عاشورا من حسین عطشانم لا اله الا الله این مبارزی که امروز غرقه خون به میدان است روح عدل و آزادی نور علم و ایمان است مرشد جوانمردان سرور شهیدان است سوخت زاین عزا جانم لا اله الا الله نور دیده ی زهرا گفت ظهر عاشورا من حسین عطشانم لا اله الا الله صاحب عزایی کن گریه یا رسول الله زن به سر در این ماتم یا علی ولی الله چشم انبیا خونبار شد ز سوگ ثارالله ریخت خون ز چشمانم لا اله الا الله نور دیده ی زهرا گفت ظهر عاشورا من حسین عطشانم لا اله الا الله نیست اهل بیتش را یار و همدمی فریاد در عزای او گریان چشم عالمی فریاد از چه رو نمی نالی ای معلمی فریاد در مصیبتش خوانم لا اله الا الله نور دیده ی زهرا گفت ظهر عاشورا من حسین عطشانم لا اله الا الله شاعر: حاج حبیب الله معلمی نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵
توسط ابوعمار حسین زاده
|
|
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||