|
فرهنگی-مذهبی |
|||||||||||||||||||||||||
|
|
سوال یک دختربچه ۹ساله شیعه ازمدیر خود که باعث شد تمام کارشناسان شبکه های وهابی جوابی بجز سکوت برایش نیافتند: ما درکلاس ۲۴نفر هستیم، معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون بره به من میگه : خانم محمدی ، شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه . . . وبه بچه ها میگه: بچه ها ، گوش به حرف مبصر کنید ، تا برگردم . شما میگید پیامبر(ص) از دنیا رفت وکسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد ، آیا پیامبر(ص) ، به اندازه معلم ما ، بلد نبود یک مبصر و یک جانشین بعد از خودش تعیین کند که نظم جامعه . . . اسلامی به هم نریزد ؟! جواب مدیر اهل سنت به دانش آموز شیعه: برو فردا با ولی ات بیا کارش دارم ، دانش آموز رفت وفرداش با دوستش اومد. مدیرگفت: پس چرا ولیتو نیاووردی ، مگه نگفتم ولیتو بیار ؟ دانش آموز گفت: این ولیه منه دیگه . مدیر عصبانی شدوگفت: منظور من از ولی سرپرسته ، پدرته ، رفتی دوستتو آوردی؟ دانش آموز گفت: نشد دیگه اینجا میگی ولی یعنی سرپرست ، پس چطور وقتی پیامبر میگه این علی ولی شماست میگید معنی ولی میشه دوست . بنازم به این بچه شیعه . اگر شیعه ای وعاشق علی و ولایت علی هستی تا میتونی این مطلب رو ارسال کن "یاعلی که باعث شد تمام کارشناسان شبکه های وهابی جوابی بجز سکوت برایش نیافتند: ما درکلاس ۲۴نفر هستیم، معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون بره به من میگه : خانم محمدی ، شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه . . . وبه بچه ها میگه: بچه ها ، گوش به حرف مبصر کنید ، تا برگردم . شما میگید پیامبر(ص) از دنیا رفت وکسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد ، آیا پیامبر(ص) ، به اندازه معلم ما ، بلد نبود یک مبصر و یک جانشین بعد از خودش تعیین کند که نظم جامعه . . . اسلامی به هم نریزد ؟! جواب مدیر اهل سنت به دانش آموز شیعه: برو فردا با ولی ات بیا کارش دارم ، دانش آموز رفت وفرداش با دوستش اومد. مدیرگفت: پس چرا ولیتو نیاووردی ، مگه نگفتم ولیتو بیار ؟ دانش آموز گفت: این ولیه منه دیگه . مدیر عصبانی شدوگفت: منظور من از ولی سرپرسته ، پدرته ، رفتی دوستتو آوردی؟ دانش آموز گفت: نشد دیگه اینجا میگی ولی یعنی سرپرست ، پس چطور وقتی پیامبر میگه این علی ولی شماست میگید معنی ولی میشه دوست . بنازم به این بچه شیعه . اگر شیعه ای وعاشق علی و ولایت علی هستی تا میتونی این مطلب رو ارسال کن "یاعلی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۴
توسط ابوعمار حسین زاده
برسونیمت خانومی...کجا میری خانوم خوشگله؟... این ها جملاتی بود که دخترک بسیاری اوقات در مسیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید...حرصش درمی آمد...چند باری جوابشان را با لحنی تند و خشن داد اما دید فایده ای ندارد...دیگر سکوت می کرد و فقط با چهره ای درهم عبور می کرد....این جملات به حدی اذیتش می کرد که چند باری خواست کلا قید دانشگاه را بزند...تصمیم گرفت به امام زاده ی شهر برود، قدری درد دل کند بلکه آرام شود....به امام زاده که رسید دم در سلام داد، یکی از چادر های حرم را پوشید و وارد شد....قدری با امام زاده حرف زد، توسل کرد قدری هم گریه کرد و از ایشان خواست که این مشکلش برطرف شود...در همین بین گریه ها بود که خوابش برد...وقتی که بیدار شد نزدیک اذان بود، سریع از امام زاده بیرون آمد و با عجله به سمت خوابگاه حرکت کرد تا قبل از بسته شدن در های ورودی به آنجا برسد....به نظرش عجیب می آمد...در تمام طول این مسیر برگشت نه هیچ کس متلکی گفت و نه حتی یک نفر نگاه عجیب و غریبی (که بدنش را می لرزاند) به او کرد....نزدیک خوابگاه که رسید یک مرتبه به خود آمد.... دخترک فراموش کرده بود چادر امام زاده را سر جایش بگذارد.... شادی روح شهدایی که در وصیت نامه هایشان نوشتند "خواهرم، سرخی خونم را به سیاهی چادرت به امانت سپردم " صلوات
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲
توسط ابوعمار حسین زاده
دانلود نوحه در میدان، می مانم، تا نفس آخرم راهی راه حسین، هم قدم رهبرم با صدای میثم مطیعی
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم راهی راه حسین، هم قدم رهبرمکرده قیامت به پا، شور قیام حسین کی رود از یاد ما، نام و مرام حسین قافله ی عاشقان، راهی کرب و بلاست مشعل راه خدا، خون شهیدان ماست در میدان، می مانم، تا نفس آخرم راهی راه حسین، هم قدم رهبرم بسته شریعه اگر، ابن زیاد زمان گشته گلستان ما، آتش نمرودیان کشتن آلاله ها، شیوه ی اهریمن است این وطن اما پر از احمدی روشن است در میدان، می مانم، تا نفس آخرم راهی راه حسین، هم قدم رهبرم زآتش و خون آمده جان منامه به لب شعله صهیون زده، در دل شام و حلب مرگ بر اهریمنان، تا به ابد ذکر ماست سوره توحید ما، درپی تبّت یداست در میدان، می مانم، تا نفس آخرم راهی راه حسین، هم قدم رهبرم شاعر: محمدمهدی سیار؛ میلاد عرفانپور
نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم دی ۱۳۹۲
توسط ابوعمار حسین زاده
بارالها جزیرهی مجنون بیه گلگون رنگ خون بیته با حمله بدر برارون ای خدا برس امام زمون غرق خون بئینه این عزیزون رمز یا زهرا بئوتنه در دل مجنون همچو شیر ژیان بوردنه جنگ بعثیون تار و مار بئینه لشكرِ آن صدامیون ای خدا یاری هاكن اماره بئیریم نجف و كربلاره بارالها جزیرهی مجنون بیه گلگون رنگ خون بیته با حمله بدر برارون ای خدا برس امام زمون غرق خون بئینه این عزیزون آفرین بر شما نامتون رزمنده شیره آن رسول خداوند شماره یک مسیره تا ابد دارین وحدت برارون بَوین بسیج علیه بعثیون ای خدا یاری هاكن اماره بئیریم نجف و كربلاره بارالها جزیرهی مجنون بیه گلگون رنگ خون بیته با حمله بدر برارون ای خدا برس امام زمون غرق خون بئینه این عزیزون این برارون وضو بَیتِنه در شط دجله حمله بر دشمن بعثی صدام بئینه تا بورن بئیرن اون ضریح کربلا ره جان عباس و اكبر، حسین جان خاتمه هاده این جنگ ایران بارالها جزیرهی مجنون بیه گلگون رنگ خون بیته با حمله بدر برارون ای خدا برس امام زمون غرق خون بئینه این عزیزون ای خدا عاشقان در جزیره خون هدانه پای اسلام و قرآن تِه باز جون هدانه یتیمان برارون همگی چشم به رانِه دل رزمندهها داغ داره بهر مولا حسین بیقراره بارالها جزیرهی مجنون بیه گلگون رنگ خون بیته با حمله بدر برارون ای خدا برس امام زمون غرق خون بئینه این عزیزون من بیمه گل خوشبوی تِه ای جانِ مادِر بَیمِه شهید خدا قوت تِه جانِ مادِر مرگ مِن بی قراری نکن ته جان مادر راه مردان حق اینچنینه تن به ذلت ندائن همینه بارالها جزیرهی مجنون بیه گلگون رنگ خون بیته با حمله بدر برارون ای خدا برس امام زمون غرق خون بئینه این عزیزون اولین
بار در سال 1363 همزمان با عملیات بدر بود که با صدا و تصویرش در
تلویزیون آشنا شدیم. در قاب سیاه و سفید تلویزیون خانه هایی که پر از دعا
برای رزمندگان اسلام بود مردی با محاسن بلند و با لهجه ی مازندرانی نوحه ای
می خواند و دیگر رزمندگان که دورش حلقه زده بودند... |
||||||||||||||||||||||||
| علت نامگذاری ماه محرم |
|
|
|
| |||||||||||||
|
| |||||||||||||||
|
|
علت
نامگذاری این ماه آن بود که در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می
دانستند. در دوم ماه محرم الحرام سال ۶۱ هجری کاروان حضرت امام حسین (ع)
وارد کربلا شد و سپاهیان دشمن که هر روز بر تعدادشان افزوده می شد در
روزهای تاسوعا و عاشورا که روز نهم و دهم محرم می باشد، او و یارانش را به
شهادت رساندند.
امام
رضا (ع) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته می شد و
در آن نمی جنگیدند ولی در این ماه، خونهای ما را ریختند و حرمت ما را
شکستند و فرزندان و زنان ما را اسیر کردند و خیمه ها را آتش زدند و غارت
کردند و حرمت پیامبر (ص)را در باره ذریه اش رعایت نکردند... به همین دلیل
ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم می
سازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (ع) از اول محرم، محافل و مجالس را
سیاهپوش کرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری می پردازند. شیعیان در
بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از
بزرگان این نهضت جاویدان می دانند. این عناوین عبارتند از؛
▪ روز اول محرم: مسلم بن عقیل علیه السلام ▪ روز دوم محرم: ورود کاروان به کربلا (ورودیه) ▪ روز سوم محرم: حضرت رقیه علیها السلام ▪ روز چهارم محرم: حضرت حر و اصحاب علیهم السلام طفلان زینب علیهما السلام ▪ روز پنجم محرم: اصحاب و عبدالله بن الحسن علیهم السلام ▪ روز ششم محرم: حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام ▪ روز هفتم محرم: روضه عطش و علی اصغر علیه السلام
▪ روز هشتم محرم: حضرت علی اکبر علیه السلام ▪ روز نهم محرم: روز تاسوعا حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ▪ روز دهم محرم: روز عاشورا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام حضرت زینب علیها السلام و شام غریبان ▪ روز یازدهم محرم: حرکت کاروان اسرا از کربلا ▪ روز دوازدهم محرم: ورود کاروان اسرا به کوفه |
اشاره:
شاید برخی گمان کنند که
عید غدیر تنها اختصاص به شیعیان دارد و در کلمات پیامبر اکرم(ص) اشاره ای
به لزوم بزرگداشت آن نشده است؛ امّا باید گفت که عید غدیر نیز چون عید فطر و
قربان از اعیاد اسلامی، بلکه از بزرگترین اعیاد است و نخستین کسی هم که
این روز را به عنوان عید اسلامی معرفی کرد، پیامبر اکرم(ص) بودهاند. آنچه
در پی خواهد آمد تحقیقی است در زمینه سابقه تاریخی عید غدیر که امیدواریم
مورد استفاده خوانندگان عزیز نشریه «موعود» واقع شود.
پیامبر اکرم(ص) پس از آنکه علیّ
بن ابیطالب(ع) را در روز غدیر به جانشینی خود تعیین کردند، در همان روز
این عید را اعلام نمودند و مراسم آن را به پا داشتند و در خیمهاش نشستند و
با کمال خوشحالی و سرور از تبریک گویندگان استقبال کردند و به آنها
فرمودند:
«به من تبریک بگویید... به من تبریک بگویید؛ زیرا خداوند مرا به نبوّت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است.»1
ما
در تاریخ پیامبر(ص) و شادیهای آن، روزی را نمییابیم که پیامبر گفته
باشد: «به من تبریک بگویید»، حتّی روز ازدواجش و روز هجرتش از مکّه به
مدینه و رهایی از چنگال مشرکان و روز فتح مکّه و پیروزی مسلمانان؛ ولی روز
غدیر مکرّر میفرمودند: «به من تبریک بگویید»؛ زیرا پیامبر(ص) عظمت این روز
را به خوبی درک میکرد و از شرافت این خاطره و برتری داشتن این عید بر
سایر اعیاد آگاه بود.
بر همین اساس پیامبر(ص) فرمودند:
«روز عید غدیر
خم بهترین اعیاد امّت من است و آن روزی است که خداوند تعالی به من فرمان
داده با منصوب کردن علیّ بن ابیطالب به عنوان رهبری که امّتم پس از من به
وسیله او هدایت مییابند؛ آن روز را یاد کنیم. آن روزی است که خدا دین را
در آن روز کامل و نعمت را تمام گردانید و اسلام را به عنوان یک دین برای
مردم پسندید.»2
پیامبر(ص) در این حدیث، اوّلاً: روز غدیر را یک عید
اسلامی جاوید در ردیف سایر اعیاد اسلامی اعلام کرده؛ ثانیاً: عید غدیر را
مطلقاً برتر از اعیاد اسلامی شمرده است.
پس از رحلت پیامبر(ص)، خود
امیرالمؤمنین(ع) نیز روز غدیر را به عنوان یک عید اسلامی تلقّی کردند3 و در
سالی که روز غدیر با جمعه مصادف بود، خطبهای ایراد نمودند و در ضمن آن
فرمودند:
«خداوند بزرگ برای شما، گروه مؤمنان، دو عید بزرگ که قوام هریک
به دیگری است، قرار داده تا احسانش را نزد شما کامل گرداند و شما را به
راه هدایت، آگاه و مطلّع کند... از اینرو جمعه را مرکز تجمّع برای پاکسازی
گذشتهها قرار داده است... بنابراین هیچ توحیدی را جز بر اساس اعتراف به
رسالت پیامبر نمیپذیرد و هیچ آیینی را جز توأم با ولایت کسی که به ولایت
او فرمان داده است، قبول نمیکند و اسباب اطاعت او جز با تمسّک به ریسمان
او و ریسمان اهل ولایت او منظّم نمیگردد، بنابراین در روز غدیر آنچه را که
بیانگر ارادهاش در مورد برگزیدگانش بود، بر پیامبرش نازل فرمود و او را
به تبلیغ آن و ترک همنشینی با منحرفان و منافقان و بیاعتنایی به آنان
مأمور ساخت و ضامن نگهداری او از شرّ آنان شد.»
آنگاه حضرت امیر(ع) مردم را به اجرای مراسم عید دعوت نمود و فرمودند:
«خدا
شما را رحمت کند، پس از پایان یافتن اجتماعتان، به سوی توسعه بر زن و
فرزند و نیکی با برادران و شکر نعمتهای الهی بازگردید و همه با هم مجتمع
باشید تا خدا یگانگی شما را حفظ کند و با یکدیگر نیکی کنید تا خدا الفت و
دوستی و صداقت شما را نگه دارد و به یکدیگر هدیه دهید؛4 همان گونه که خدا
پاداش شما را در این روز، چند برابر اعیاد گذشته یا اعیاد آینده - جز در
موارد مثل آن - قرار داده است. نیکی در این روز (یعنی: روز عید غدیر) ثروت
را زیاد و عمر را افزون میکند و مهربانی به یکدیگر باعث رحمت و عطوفت
خداوند است. با سعی و کوشش خویش و در حدّ توانایی خود، از آنچه خدا به شما
بخشیده، برای برادران و زن و فرزندانتان آماده کنید و شادی را در میان خود
آشکار سازید و با گشادهرویی با یکدیگر برخورد کنید.»5
بعد از حضرت
علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نیز روز غدیر را زنده نگاه میداشتند و
هر سال، آن روز را به عنوان عید تلقّی میکردند. آنان با کمال مسرّت و
شادی، برای قبول تهنیّت و تبریک شاد باش جلوس مینمودند، به وسیله نماز و
روزه و دعا به خدا تقرّب میجستند و در نیکویی و احسان و اطعام تأکید
مینمودند تا شکر نعمتخدا را در چنین روزی که امیرالمؤمنین(ع)، به خلافت و
امامت منصوب شده، به جای آورده باشند. آنها در این روز صله رحم میکردند و
خانواده خویش را در وسعت ارزاق قرار میدادند و به ملاقات برادران
میرفتند و شیعیان خود را نیز به تمام این کارها دعوت مینمودند.6
اکنون به روایات زیر توجّه کنید:
1. ابوالحسن لیثی میگوید:
امام جعفر صادق(ع) به بعضی از دوستان و شیعیانش که در حضور او بودند، فرمودند:
«آیا میدانید روزی که خدا اسلام را در آن روز برای ما و شیعیانمان عید غدیر قرار داده، چه روزی است؟»
عرض کردند: خدا و رسول و فرزند پیامبر داناترند، آیا روز عید فطر است؟
امام فرمودند: «نه!»
گفتند: آیا روز عید قربان است؟ امام فرمودند:
«نه!
البتّه این دو روز، بزرگ و با شرافت هستند؛ امّا روز منار دین بزرگتر است و
آن روز هیجدهم ذی حجّه است که پیامبر خدا(ص) هنگامی که از حجّـ[الوداع
بازگشت و به غدیر خم رسید و ...».
2. فرات بن احنف میگوید:
از امام جعفر صادق(ع) پرسیدم: فدایتشوم، آیا مسلمانان عیدی بالاتر از عید فطر و عید قربان و روز جمعه و روز عرفه دارند؟
امام
فرمودند: «آری! بالاترین، بزرگترین و شریفترین اعیاد روزی است که خدا دین
را در آن روز کامل گردانید و این آیه را بر پیامبرش، محمّد(ص) نازل فرمود:
الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی
وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا؛ امروز دین شما را برایتان کامل و
نعمتخود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما [به عنوان] آیینی
برگزیدم.»
سؤال کردم: آن چه روزی است؟
فرمودند: «انبیای بنی اسرائیل
وقتی وصیّت و امامت را به نفر بعد از خودشان واگذار میکردند، آن روز را
عید قرار میدادند و این روز هم روزی است که پیامبر(ص)، علی(ع) را رهبر
مردم قرار داد و در آن روز چیزهایی نازل شد و دین کمال یافت و نعمت بر
مؤمنان تمام گردید.»
عرض کردم: در این روز چه کاری شایسته است، انجام دهیم؟
امام(ع)
فرمودند: «این روز، روز عبادت، نماز، روزه، شکر و سپاس خدا و مسرّت به سبب
ولایت ما بر شما از جانب خداست، من دوست دارم این روز را روزه بگیرید.»7
3. عبدالرّحمن بن سالم از پدرش نقل میکند که گفت:
از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا مسلمانان غیر از روز جمعه و عید قربان و عید فطر، عید دیگری دارند؟
فرمودند: «آری. عیدی بزرگتر!»
گفتم: فدایتشوم، کدام عید است؟
فرمودند: «روزی که پیامبر خدا، امیرالمؤمنین را به خلافت نصب کردند و فرمودند: «هر کس که من مولای او هستم، علی مولای او است.»
پرسیدم: آن روز، چه روزی است؟
فرمودند: «به روز چه کار داری؟8 سال همیشه در گردش است؛ ولی آن روز، روز هجدهم ذی حجّه است.»
عرض کردم: چه کاری سزاوار است در آن روز انجام دهیم؟
فرمودند:
«خدا را یاد کنید و به روزه و عبادت بپردازید و محمّد و آل محمّد،
صلیاللهعلیه وآله، را یاد نمایید؛ زیرا پیامبر خدا به امیرالمؤمنین(ع)
وصیّت کرد که مسلمانان این روز را عید بگیرند و انبیا چنین میکردند؛ به
اوصیا خود همین سفارش را مینمودند و آن روز را عید میگرفتند.»9
بر
اساس همین روایات است که میبینید شیعیان از زمان ائمهاطهار(ع) تا کنون در
تمام کشورها هر سال روز غدیر را عید میگیرند و به وسیله نماز، تلاوت قرآن
و خواندن دعاهای مأثور به خدا تقرّب میجویند، خدا را بر کامل ساختن دین و
تمام نمودن نعمت به وسیله امامت علی(ع) سپاسگزاری میکنند، به ملاقات
یکدیگر میروند، با چهرهای گشاده، با نیکی و احسان و مسرور ساختن
خویشاوندان و همسایگان، به خدا تقرّب مییابند و اگر یکی ازآنها برادر دینی
خود را در این روز ملاقات کند، با او مصافحه میکند و میگوید:
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیرالمؤمنین و الائمه الطّاهرین.10
و
هر سال در این عید سعید، شیعیان به سوی مرقد پیشوای بزرگ دین،
امیرالمؤمنین(ع) در «نجف اشرف» روانه میشوند و جمعیّتی که نزد قبر مقدّس
آن حضرت برای زیارت اجتماع میکنند، از نیم میلیون کمتر نیست که از هر
ناحیهای به آنجا وارد میشوند11 تا عمق محبّت، دوستی و استحکام اعتقاد به
پیشوای راستینشان، امیرالمؤمنین(ع) را نسبت به خویش تأکید کنند و شرافت
حضور نزد مقام مبارک وی را برای خود ثبت نمایند. آنها پراکنده نمیشوند تا
ضریح مقدّس را در بر گرفته و پیشوای خود را زیارت کنند و بر او سلام داده و
چنانکه گویی آن حضرت در برابر آنها حاضر است، به او تهنیّت گویند12 و
زیارتی خوانند که از بعضی از ائمه اطهار(ع) وارد شده است که ضمن آن به
موقعیّتهای ارزنده و سوابق عظیم حضرت در اسلام و جهاد و تلاش وی در تأسیس
ارکان دین و خدمت به پیامبر(ص) در روز غدیر به عنوان خلیفه پیامبر، گواهی
داده میشود.13
آری! این است برنامه شیعیان در هر سال و پیوسته
گویندگانشان در هر زمان و مکانی حدیث غدیر را به طور مسند یا مرسل و به
صورت اجمال یا تفصیل بیان میکنند.
بررسی در مسئله غدیر، ما را به این
نتیجه میرساند که تنها شیعیان، روز غدیر را به عنوان عید تلقّی نکردهاند -
هرچند شیعیان بیشتر از دیگران به آن اهمّیت میدهند لیکن مسلمانان غیر
شیعه نیز آن را عید میگرفتهاند.
علّامه امینی در کتاب الغدیر، جلد 1،
صفحه 267 مینویسد: بیرونی - که یکی از علمای اهل تسنّن است - روز غدیر
را از روزهایی دانسته که: اهل اسلام آن را یکی از اعیاد شمردهاند.14
ابن
طلحه شافعی در کتاب مطالب السئول، صفحه 53 هنگامی که از عید غدیر سخن
میگوید، چنین تصریح میکند: امیرالمؤمنین روز غدیر خم را در ضمن اشعارش
یاد کرده است و از آنجا که پیامبر اکرم(ص) در روز غدیر این مقام بلند را از
میان همه مردم به علی(ع) داد، این روز به صورت یک عید بزرگ در آمد.
آنگاه
شافعی در صفحه 56 کتاب یاد شده اضافه میکند که لفظ «مولی» هر معنایی را
در بر داشته باشد، از سوی پیامبر(ص) برای علی(ع) قرار داده شده و این خود
مقامی والا و منزلتی عظیم است که پیامبر آن را به علی(ع) اختصاص داده است.
بدین جهت این روز، روز عید و روز سرور دوستان او است.
علّامه امینی
میگوید: این بیان شافعی دلالت دارد بر اینکه تمامی مسلمانان این روز را
عید میگیرند چه مسلمانانی که حضرت علی(ع) را خلیفه بلافصل پیامبر(ص)
میدانند چه مسلمانانی که او را خلیفه چهارم به شمار میآورند و خلاصه باید
گفت: امّت اسلامی در شرق و غرب، همگی در این عید با یکدیگر توافق دارند؛
مخصوصاً با توجّه به اینکه مصریان و اهل مغرب و عراق در قرون گذشته، به این
روز توجّه داشته و آن را روز نماز و دعا و خطبه و سرودن اشعار
میدانستهاند.
محمّدابراهیم موحّد ترجمه: محمّدرضا انصاری
پینوشتها:
1. الغدیر، ج 1، ص 58؛ بحارالانوار، ج 37، ص 217.
2. برای توضیح بیشتر ر. ک: امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج 1، ص 283.
3. روزی که قدرت به دست آن حضرت آمد.
4
و در حدیث شریف از حضرت رضا(ع) روایت شده است که فرمودند: «اگر یک درهم
را در این روز به برادران مؤمن بدهی برابر است با هزار درهم که در اوقات
دیگر بدهی» و در حدیث دیگر وارد شده است: «که برابر است با صدهزار درهم
در غیر این روز.»
5. الغدیر، ج3، ص 284؛ طوسی، محمّد بن حسن، مصباح المجتهد، ص 524.
6. الموسوی العاملی، السیّد عبدالحسین شریف الدّین، المراجعات، ص 197.
7. الغدیر، ج 1، ص 285.
8. گویا که راوی پرسید: در کدام روز از روزهای هفته است؟
9. کلینی، محمّد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 204؛ الغدیر، همان، ج 1، ص 285.
10. نص مذکور، در حدیث شریف وارد شده است.
11
و در حدیث شریف از حضرت امام رضا(ع) روایت شده که فرمود: «هر کجا که
باشی سعی کن که روز غدیر نزد قبر حضرت امیرالمؤمنین(ع) حاضر شوی.»
12.
روشن است که امام مرده و زنده ندارد و همیشه زنده است و آیه: ولا تحسبن
الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا .. و آیات دیگر بر این معنی دلالت
دارند.
13. اگر فرصت تنگ نبود نمونهای از جملات این زیارت را برای شما
نقل میکردم تا از لابهلای آن لذّت ایمان و شیرینی ولایت و سعادت روح و
حرارت شوق را بچشید. زیارت مزبور در کتب ادعیه و زیارات نقل شده است.
14. بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیـ[، ص 334.
1. کاهش قوای عقلیقوای عقلی و فکری هر انسانی ثابت و پایدار نیست، بلکه متناسب با اعمالی که از او صادر می شود، این قوا شدت یا ضعف پیدا می کند. گناه از اموری است که باعث ضعیف شدن قوای عقلی و فکری انسان می شود؛ چرا که عقلانیت انسان از جنس نور است و گناه تولید کنندة ظلمت و این دو با هم جمع نمی شوند. از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده: از مستی گناه بپرهیز؛ چرا که برای گناه هم جنونی مانند جنون شراب وجود دارد، بلکه جنونش شدید تر است.1 2. فراموشیهمه دیده ایم که انسان ها از نظر قوه حافظه برابر نیستند، اموری در زیاد و کم شدن حافظه تأثیر دارند که از آن جمله معصیت الهی است. بنابر روایات اهل بیت علیهم السلام معصیت باعث از بین رفتن محفوظات انسان می شود. ابن مسعود از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند: «از گناهان بپرهیز، چرا که گناهان از بین برنده خیرات هستند. وقتی بنده گناه می کند، به سبب انجام آن، علمی را که یاد گرفته بود، فراموش می کند».2 3. قساوت قلبیکی از اموری که در سعادت انسان ها نقش کلیدی دارد، داشتن قلبی تأثیرپذیر و رقیق است. اگر قلب انسان را قساوت فرا بگیرد، دیگر از امور لطیف و ظریف و نورانی تأثیر نمی پذیرد؛ در نتیجه بسیاری از امور که باعث تنبّه و رشد دیگران است، در رشد و ترقی او تأثیری ندارد. آدمی با دلی نرم و رقیق به دنیا می آید و خودِ اوست که با اعمالی مانند انجام گناه باعث قساوت قلب خود می شود؛ چنان که در سوره مطفّفین می خوانیم: «کَلاَّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ»3؛ چنین نیست که آنان می پندارند، بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دل هایشان نشسته است». در روایات آمده است: هرگاه بنده گناهی انجام دهد، نقطه سیاهی در دل او ایجاد می شود. اگر توبه کرد، پاک می شود و اگر به گناه خود ادامه داد، آن نقطه سیاه زیاد تر می شود، تا اینکه همة قلب را فرا می گیرد و در این موقع است که دیگر او رستگار نمی گردد.4 انسانی که دچار قساوت قلب گردد، نه تنها با خالق خود مشکل پیدا می کند، بلکه در ارتباطات خانوادگی و اجتماعی خود نیز دچار مشکل می شود. انسانی که دل او سخت شده، نمی تواند از احساسات لطیف و پاک برخوردار باشد و در نتیجه زندگی سرد و خشنی خواهد داشت. 4. زوال نعمت هایکی از آثار مهمی که گناهان در زندگی هر فرد یا اجتماعی می گذارد، از بین رفتن نعمت هایی است که خداوند به آنان عطا فرموده است. آری، پایداری بسیاری از نعمت های الهی مشروط به انجام ندادن گناه و اطاعت از اوست؛ چنان که در قرآن کریم می خوانیم: «وَ لَوْ أنَّ أهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ5؛ و اگر اهل آبادی ها ایمان می آوردند و پارسایی می کردند، حتماً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان می گشودیم، اما (آنان حق را) تکذیب کردند. پس به سبب آنچه همواره انجام می دادند، گرفتارشان کردیم». 5. نزول بلاهابدون شک هر امری که در عالم اتفاق می افتد، بدون علت نیست؛ از آن جمله بلاها و مشکلاتی است که بر سر راه افراد یا جوامع پدیدار می شود. اگر انسان ها در مدار بندگی خداوند قدم بر می داشتند، از بسیاری از بلاه و مشکلات در امان بودند و همواره در حفظ و حراست خداوند به سر می بردند. اما بر اثر انجام گناه و معصیت الهی مستحق نزول بلا می شوند. در سوره شورا می خوانیم: «وَ ما أصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیر؛ٍ6 و هر مصیبتی به شما رسد در اثر دستاورد خودِ شماست! و بسیاری (از خطاهای شما) را (خدا) می بخشد». 6. رکود اقتصادیدغدغة همه انسان ها داشتن وضعیت خوب اقتصادی و قدرت خرید بالاست. به همین جهت، وقت زیادی را صرف افزایش درآمد می کنند، اما در بسیاری از موارد، درآمد آنان متناسب با مقدار نیرویی که صرف می کنند، نیست و نیازهایشان را برطرف نمی کند. به هر دری می زنند، نتیجه نمی گیرند و حتی در بعضی موارد، کار به ورشکستگی اقتصادی می انجامد. یکی از علت های مهم برخی از این ناکامی ها، گناهانی است که انجام شده است. از نگاه دین، رزق در عوالم بالا، برای انسان ها مقدر و تعیین می شود و یکی از موارد تأثیرگذار بر تقدیر رزق و روزی، رعایت یا عدم رعایت تقوای الهی است؛ و همان گونه که در بند (4) یادآور شدیم در قرآن کریم، سوره اعراف به همین امر اشاره شده است. همچنین در سوره مبارکه طلاق می خوانیم: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحتَسِبُ؛ و هر کس تقوای الهی پیشه سازد، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند * و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می دهد». امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «همانا مؤمن گناه می کند و بر اثر آن، از رزق و روزی خود محروم می شود».7 در سطح کلان جامعه نیز رونق اقتصادی، مشروط به رعایت احکام اسلامی از جمله قوانین اقتصادی آن است. اگر در جامعه اسلامی، ربا زیاد شود و امنیت سرمایه گذاری با دزدی ها از بین برود، این جامعه هرگز رنگ اقتصاد سالم و بالنده را به خود نخواهد دید و به تعبیر قرآنی برکت از معاش جامعه دور می شود. 7. کوتاه شدن عمرآرزوی بسیاری از انسان ها داشتن عمر طولانی است. عمر هم از اموری است که در عوالم بالا برای انسان ها مقدر می شود و برخی از اعمال مانند صلة رحم، عمر را طولانی و برخی گناهان هم عمر را کوتاه می کنند. در روایات وارد شده که کوتاه شدن عمر و مرگ انسان ها به سبب گناه، بیشتر از مواردی است که انسان با مرگ طبیعی بمیرد و کسانی که به خاطر احسان عمر می کنند، بیشتر از انسان هایی هستند که به عمر طبیعی زندگی می کنند.8 به عبارت دیگر، علت بسیاری از مرگ ها گناه است، و علت بسیاری از زنده ماندن ها نیز احسان کردن به دیگران است، نه عمر اولیه ای که خداوند برای آنها قرار داده است. 8. محرومیت از ارتباط با خداهمه انسان ها بر اساس فطرت خداجو و بی نهایت طلب خود، نیاز شدیدی به ارتباط با خداوند متعال دارند، تا از رهگذر انس با او، نیازهای روحی، عاطفی و حتی روزمرة خود را برآورده سازند و از دلی آرام و مطمئن برخوردار باشند و احساس امنیت و خوشبختی و ترقی فکری و روحی کنند؛ اما کم هستند کسانی که از این نعمت بزرگ الهی برخوردار و از سفرة انس الهی متنعم باشند. برخی انسان ها هر چند به ظاهر نماز هم می خوانند، اما از ارتباط حقیقی با خداوند محروم اند و در نتیجه زندگی شان آکنده از فشارها و ناراحتی ها و بن بست هاست. در بررسی علت دوری از خداوند، باز به گناه برمی خوریم. آری، باز می بینیم که نافرمانی کردن از اوامر و نواهی او، باعث می شود که ما را از خلوت کردن و هم نشینی با خودش محروم کند که در واقع محرومیت از همه چیز است. سیدالشهداء علیه السلام در دعای عرفه چنین زمزمه می کند: «الهی آن که تو را یافت، چه چیزی را از دست داد و آن کس که تو را از دست داد، چه چیزی را پیدا کرد».9 حضرت علی علیه السلام می فرماید: «از تبعیت شهوات بپرهیزید که شما را از یاد خداوند غافل می کند».10 همچنین در بررسی علت محرومیت از نماز شب که از مصادیق مهم و بارز ارتباط با خداوند است، به گناه برخورد می کنیم که امام صادق علیه السلام می فرماید: «همانا آدمی گناه انجام می دهد و به سبب آن از نماز شب محروم می شود. همانا سرعت تأثیرگذاری عمل بد در صاحبش، بیش از تأثیر چاقو در گوشت است».11 آری، اگرچه خداوند را نمی توان با چشم سر دید، اما می توان او را با همه وجود حس کرد و از جمال و جلال او لذت برد. می شود ساعت ها با او خلوت کرد و از هم نشینی با او خسته نشد. می توان همه دردهایمان را با یاد او درمان کنیم. اما شرط اساسی آن پاک بودن از ظلمت گناهان است. دل آلوده به گناه، از ارتباط و اتصال با مبدا هستی محجوب است؛ چنان که در آیه شریفه می خوانیم: «کَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ؛12 هرگز چنین نیست قطعاً در آن روز آنان از (ملاقات) پروردگارشان منع شده اند». در تفسیر نمونه در ذیل همین آیه شریفه می خوانیم: «گرچه بسیاری از مفسران کوشیده اند که در آیة کَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ چیزی در تقدیر بگیرند و بگویند: این گنهکاران از رحمت خدا محجوب می شوند و یا از احسان و کرامت و ثواب او؛ ولی ظاهراً آیه هیچ نیاز به تقدیر ندارد. آنها به راستی محجوب از پروردگار می شوند و در حالی که نیکان و پاکان به جوار قرب او راه می یابند و از لذت دیدار محبوب و شهود باطنی او که برترین لذت ممکن است، بهره مند می گردند، این دوزخیان بی ایمان و گنهکار از این فیض عظیم و نعمت بی نظیر محروم اند. بعضی از مؤمنان پاکدل حتی در این جهان به فیض دیدار او متنعم می گردند؛ در حالی که مجرمان کوردل در این جهان نیز از این فیض محروم اند. آنها دائماً در حضورند و این بی بصران تاریک دل، دورند! آنها از مناجات با او چنان لذتی می برند که با هیچ بیانی قابل توصیف نیست؛ در حالی که اینها چنان در نکبت گناهان خود غرق اند که راه نجاتی ندارند و به گفته حافظ شیرازی: تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون کجا به کوی حقیقت گذر توانی کرد؟! جمال یار ندارد حجاب و پرده، ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد!13 9. مستجاب نشدن دعاهابرخی می پرسند چرا هر چه دعا می کنیم و از خداوند مطلبی را می خواهیم، مستجاب نمی شود؟ در جواب این سؤال نکات فراوانی را باید متذکر شد، اما اجمالاً عرض می کنیم که گاهی علت آن، گناهی است که انجام داده ایم و نتیجة آن، برآورده نشدن دعا و خواسته ما شده است. در دعای کمیل از خداوند می خواهیم که خداوند گناهانی را که باعث حبس دعا می شود، بیامرزد: «اللهم اغفر لی الذنوب الّتی تحبس الدّعاء».14 از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند: «به درستی که بنده از خداوند حاجتی را طلب می کند و استحقاق استجابت آن را هم دارد، اما گناهی مرتکب می شود و خداوند تبارک و تعالی به ملک می فرماید: حاجت او را برآورده نکن و او را محروم کن؛ چرا که او با گناهش، خود را در معرض سخط و عذاب من قرار داد و مستحق محرومیت شد».15 ادامه دارد... پی نوشت ها1. بحارالانوار، ج 74، ص 501. 2. بحارالانوار، ج70، ص 773. 3. سوره مطففین: 14. 4. الکافی، ج2، ص271؛ وسائل الشیعة، ج 2، ص 791؛ تفسیر نمونه، ج 26، ص 662. 5. سوره اعراف: 96. 6. سوره شوری:3. 7. کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الذّنوب، ح11. 8. مستدرک الوسائل، ج11، ص327. 9. مستدرک الوسائل، ج11، ص327. 10. همان، ص347. 11. الکافی، ج2، ص272. 12. سوره مطففین: 15. 13. تفسیر نمونه، ج 26، ص268. 14. ر.ک: الکافی، ج2، ص447. 15. بحارالانوار، ج73، ص329. |
ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون
(بحارالانوار، ج 44، ص 383)
امام حسین (ع): مردم بندگان دنیایند و دین را بر زبان خود میچرخانند. تا زندگی آنها روبهراه است
آن را نگه میدارند، اما آنگاه که پای آزمایش در میان آید، دینداران اندکاند.
(بحارالانوار، ج ۴۴ ، ص ۳۸۳)
زنی به حضور حضرت داوود (علیه السلام ) آمد و گفت : اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟ داوود (علیه السلام ) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند. سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟ زن گفت : من بیوه زن هستم و سه دختر دارم ، با دستم، ریسندگى مى کنم ، دیروزشال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم، تا بفروشم، و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد، و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تامین نمایم. هنوز سخن زن تمام نشده بود، در خانه داوود را زدند، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (علیه السلام ) آمدند، و هر کدام صد دینار (جمعا هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود (علیه السلام ) از آن ها پرسید: علت این که شما دسته جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟ عرض کردند : ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید، و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته ای سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن ، موردآسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم ، و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم ، و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ما است به حضورت آورده ایم ، تا هر که را بخواهى، به او صدقه بدهى. حضرت داوود (علیه السلام ) به زن متوجه شد و به او فرمود: پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى؟ سپس هزار دینار را به آن زن داد ، و فرمود: این پول را در تامین معاش کودکانت مصرف کن، خداوند به حال و روزگار تو، آگاهتر از دیگران است.و اوست آن كس كه براى شما گوش و چشم و دل پديد آورد. چه اندك سپاسگزاريد.
سوره مؤمنون - آیه78
اگر ما بخواهیم کارهایی را انجام دهیم به جای اینکه از افراد مورد وثوق و معتمد استفاده کنیم برویم از افراد معلوم الحالی که خود ما از احوالات درونی و بیرونی آنها اطلاع داریم به صرف اینکه آنان فقط برای ما می میرند و بله وچشم می گوینداستفاده کنیم نتیجه این خواهد بود که این گروه و فرقه چون از موقعیت ما سوء استفاده های ابزاری می نمایند برای خویش یاران و مریدانی پیدا خواهند کرد و این افراد در آینده خار در چشم و استخوان در گلوی مومنان خواهند بود.چرا که این افراد با نام و اعتبار ما به مجموعه های حساس وارد شده از این طریق برای خود جذب نیرو می نمایند و بعضاً در مواردی برای حفظ سیاست خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو با آنان همراه و همپا می شوند تا جایی که از ایشان به قول خودشان سبقت می گیرند. و این بدان معناست که ما بخواهیم برای اداره محل از یکسری اراذل و اوباش استفاده کنیم که فردا ایشان به حالت تمسخر به مانگاه کنند که شما کاره ای نیستیدو تمام امور بدست ماست و یا بقول آن فردی که در جلسه ای که مورد سخنرانی بود عرضه داشت که کارهای شما قانونی است و یا خیر .البته هم باید بگوید چرا که روزی این آقا را همین آقایان پر و بال دادند و به مقام خدایی رساندند و حال که می خواهند اورا از میان بردارند می بینند که یاللعجب عجب شعری گفته اند که خود در قافیه اش مانده اند.
در آخر باید گفت: خود کرده را تدبیر نیست
و لله عاقبه الامور
که اول نيز از خم بود خشتم ...
می یی خواهم که حالم را بداند
برایم تا سحر"حافظ"بخواند
شفا بخش دل بیمار باشد
"الهی نامه "عطار باشد
می یی کز هر رگش "الله"بجوشد
خط جورش خطایم را بپوشد
می یی خواهم که تا خویشم برد راه
می لبریز"حمد" و"قل هو الله"
...شب قدر است و صبح سرنوشت است
می یی خواهم که تاکش از بهشت است
می یی که روز و شب در ذکر هو هو است
می یی که هر سحر "حی علی ..."گوست
شما باران هو هو دیده بودید؟!
می "حی علی ..." گو دیده بودید؟!
می یی خواهم می یی از خم لبیک
می "لبیک ،اللهم لبیک"
می یی خواهم برقصاند فلک را
می "یا لیتنی کنا معک "را
می یی خواهم که "یا مولا"بگوید
حسینم وا ،حسینم وا بگوید
جهان مست و زمین مست و زمان مست
بیا ساقی که ما رفتیم از دست
خرابم کن که آبادم کنی باز
فنایم کن که ایجادم کنی باز
دخیلی بسته ام بر دسته جام
دلم را جامی از می کن سرانجام.
بسم الله الرحمن الرحیم
1- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (إذا کانَ یَوْمُ القیامَةِ نادى مُنادٍ: یا أَهْلَ الجَمْعِ غُضُّوا أَبْصارَکُمْ حَتى تَمُرَّ فاطِمَة) .
(روز قیامت یک صدائی بلند میشود که : إی مردم غضّ بصر کنید که فاطمة (س) میخواهد عبور کند) .
کنز العمّال ج 13 ص 91 و 93/ منتخب کنز العمّال بهامش المسند ج 5 ص 96/ الصواعق المحرقة ص 190/ أسد الغابة ج 5 ص 523/ تذکرة الخواص ص 279/ ذخائر العقبى ص 48/ مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 356/ نور الأبصار ص 51 و 52/ ینابیع المودّة ج 2 باب 56 ص 136.
2- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (کُنْتُ إذا اشْتَقْتُ إِلى رائِحَةِ الجنَّةِ شَمَمْتُ رَقَبَةَ فاطِمَة) .
( اگر به بوی بهشت اشتیاق میکردم فاطمه را بو میکردم ) .
منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97/ نور الأبصار ص 51/ مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 360.
3- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (حَسْبُک مِنْ نساءِ العالَمیَن أَرْبَع: مَرْیمَ وَآسیَة وَخَدیجَة وَفاطِمَة) .
( از زنان عالم 4 نفر بهترینانند : مریم وآسیه وخدیجه وفاطمه (س) ) .
مستدرک الصحیحین ج 3 باب مناقب فاطِمَة ص 171/ سیر أعلام النبلاء ج 2 ص 126/ البدایة والنهایة ج 2 ص 59/ مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 363.
4- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (یا عَلِی هذا جبریلُ یُخْبِرنِی أَنَّ اللّهَ زَوَّجَک فاطِمَة) .
( یاعلی , جبرئیل الآن به من خبر دادکه خدا فاطمه را به ازدواج تو درآورد ) .
مناقب الإمام علی من الریاض النضرة: ص 141.
5- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (ما رَضِیْتُ حَتّى رَضِیَتْ فاطِمَة) .
( هیج گاه راضی نشدم تا فاطمه راضی میشد ) .
مناقب الإمام علی لابن المغازلی: ص 342.
6- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (یا عَلِیّ إِنَّ اللّهَ أَمَرَنِی أَنْ أُزَوِّجَکَ فاطِمَة) .
( یا علی , خدا به من دستور داد تا تو را به ازدواج فاطمه درآورم ) .
الصواعق المحرقة باب 11 ص 142/ ذخائر العقبى ص 30 و 31/ تذکرة الخواص ص 276/ مناقب الإمام علی من الریاض النضرة ص141/ نور الأبصار ص53.
7- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (إِنّ اللّهَ زَوَّجَ عَلیّاً مِنْ فاطِمَة) .
( خدا علی و فاطمه را به ازدواج درآورد ) .
الصواعق المحرقة ص 173.
8- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (أَحَبُّ أَهْلِی إِلیَّ فاطِمَة) .
( فاطمه محبوب ترین أهل من است نزد من ) .
الجامع الصغیر ج 1 ح 203 ص 37/ الصواعق المحرقة ص 191/ ینابیع المودّة ج 2 باب 59 ص 479/ کنز العمّال ج 13 ص93.
9- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (خَیْرُ نِساءِ العالَمین أَرْبَع: مَرْیَم وَآسیة وَخَدِیجَة وَفاطِمَة) .
( سروران زنان عالم 4 نفرند : مریم وآسیه وخدیجه وفاطمه ) .
الجامع الصغیر ج 1 ح 4112 ص 469/ الإصابة فی تمییز الصحابة ج 4 ص 378/ البدایة والنهایة ج 2 ص 60/ ذخائر العقبى ص 44.
10- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (سیّدَةُ نِساءِ أَهْلِ الجَنَّةِ فاطِمَة) .
( سرور زنان بهشت فاطمه است ) .
کنز العمّال ج13 ص94/ صحیح البخاری، کتاب الفضائل، باب مناقب فاطمة/ البدایة والنهایة ج 2 ص61.
11- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ الجَنَّةَ: عَلیٌّ وَفاطِمَة) .
( اولین کسی که وارد بهشت میشود : علی وفاطمه هستند ) .
نور الأبصار ص 52/ شبیه به آن در کنز العمّال ج 13 ص 95.
12- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (أُنْزِلَتْ آیَةُ التطْهِیرِ فِیْ خَمْسَةٍ فِیَّ، وَفِیْ عَلیٍّ وَحَسَنٍ وَحُسَیْنٍ وَفاطِمَة) .
( آیه تطهیر بر 5 نفر نازل شد , بر من وعلی وحسن وحسین وفاطمه (علیهم السلام) ) .
إسعاف الراغبین ص 116/ صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة.
13- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (أَفْضَلُ نِساءِ أَهْل الجَنَّةِ: مَرْیَمُ وَآسیةُ وَخَدیجَةُ وَفاطِمَة) .
( بهترین زنان اهل بهشت 4 نفرند : مریم وآسیه وخدیجه وفاطمه ) .
سیر أعلام النبلاء: ج 2 ص 126/ذخائر العقبى: ص 44.
14- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (أَوَّلُ مَنْ دَخَلَ الجَنَّةَ فاطِمَة) .
( أوّلین کسی که وارد بهشت میشود فاطمه است ) .
ینابیع المودّة ج2 ص322 باب56.
15- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (المَهْدِیِ مِنْ عِتْرَتی مِنْ وُلدِ فاطِمَة) .
( مهدی أز عترت من أز ولد فاطمه میباشد ) .
الصواعق المحرقة ص237.
16- قال رســـول اللّه (صلى الله علیه وآله): (إنّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ فَطـــَمَ ابْنَتِی فاطِمَـــة وَوُلدَهـــا وَمَنْ أَحَبًّهُمْ مِنَ النّارِ فَلِذلِکَ سُمّیَتْ فاطِمَة) .
( خدای تبارک وتعالى آتش را بر دخترم فاطمه وپسرانش وکسی که آنان را دوست بدارد دور ومنع کرده است , وبه همین دلیل است که اسمش فاطمه است ) .
کنز العمال ج6 ص219.
17- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة أَنْتِ أَوَّلُ أَهْلِ بَیْتی لُحُوقاً بِی) .
( ای فاطمه , تو أوّلین نفری هستی که أز عترتم بعد أز من به نزد من می آیی ) .
حلیة الأولیاء ج 2 ص 40/ صحیح البخاری کتاب الفضائل/کنز العمّال ج 13 ص 93/ منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97.
18- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی یَسُرُّنِی ما یَسُرُّها) .
( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را خوش حال کند مرا خوش میکند ) .
الصواعق المحرقة ص 180 و 232/ مستدرک الحاکم / معرفة ما یجب لآل البیت النبوی من الحق على من عداهم ص 73/ ینابیع المودّة ج 2 باب 59 ص 468.
19- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة سِیِّدةُ نِساءِ أَهْلِ الجَنِّة) .
( فاطمه سرور زنان أهل بهشت است ) .
صحیح البخاری ج 3 کتاب الفضائل باب مناقب فاطِمَة ص 1374/ مستدرک الصحیحین ج 3 باب مناقب فاطِمَة ص 164/ سنن الترمذی ج 3 ص 226/ کنز العمّال ج 13 ص 93/ منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97/ الجامع الصغیر ج 2 ص 654 ح 5760/ سیر أعلام النبلاء ج 2 ص 123/ الصواعق المحرقة ص 187 و 191/ خصائص الإمام علیّ للنسائی ص 118/ ینابیع المودّة ج 2 ص 79/ الجوهرة فی نسب علیّ وآله ص 17/ البدایة والنهایة ج 2 ص 60.
20- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةُ مِنّی فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَنِی) .
( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را غضبناک کند مرا غضبناک کرده است ) .
صحیح البخاری ج 3 کتاب الفضائل باب مناقب فاطِمَة ص 1374/ خصائص الإمام علیّ للنسائی ص 122/ الجامع الصغیر ج 2 ص 653 ح 5858/ کنز العمّال ج 3 ص 93 ـ 97/ منتخب بهامش المسند ج 5 ص 96/ مصابیح السنّة ج 4 ص 185/ إسعاف الراغبین ص 188/ ذخائر العقبى ص 37/ ینابیع المودّة ج 2 ص 52 ـ 79.
21- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة خُلِقَتْ حورِیَّةٌ فِیْ صورة إنسیّة) .
( فاطمه یک حوریّه خلق شد به صورت إنسیّه ) .
مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 296.
22- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة حَوْراءُ آدَمیّةَ لَم تَحضْ وَلَمْ تَطْمِث) .
( فاطمه حوریّه إنسیّه است , حیض ونفاس ندارد ) .
الصواعق المحرقة ص 160/ إسعاف الراغبین ص 188/ کنز العمّال ج 13 ص 94/ منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97.
23- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة أَحَبُّ إِلیَّ مِنْکَ یا عَلِیّ وَأَنْتَ أَعَزُّ عَلَیَّ مِنْها) .
( فاطمه از تو یا علی نزد من محبوب تر است , وتو نزد من از او عزیزتر میباشی ) .
مجمع الزوائد ج 9 ص 202/ الجامع الصغیر ج 2 ص 654 ح 5761/ منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97/ أسد الغابة ج 5 ص 522/ ینابیع المودّة ج 2 باب 56 ص 79/ الصواعق المحرقة الفصل الثالث ص 191.
24- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی وَهِیَ قَلْبِیْ وَهِیَ روُحِی التی بَیْنَ جَنْبِیّ) .
( فاطمه پاره تن من است , واو قلب من است , وروحی که بین من است ) .
نور الأبصار ص 52.
25- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة سیِّدَةُ نِساءِ أُمَّتِی) .
( فاطمه سرور زنان أمّت من است ) .
سیر أعلام النبلاء ج 2 ص 127/صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة، باب مناقب فاطمة/مجمع الزوائد ج 2 ص 201/إسعاف الراغبین ص 187.
26- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی یُؤلِمُها ما یُؤْلِمُنِی وَیَسَرُّنِی ما یَسُرُّها) .
( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را بیازارد مرا آزرده است , وهرچه او را مسرور گرداند مرا مسرور کرده است ) .
مناقب الخوارزمی ص 353.
27- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی مَنْ آْذاهَا فَقَدْ آذانِی) .
(فاطمه پاره تن من است , هر که او را مرا بیازارد مرا آزرده است) .
السنن الکبرى ج 10 باب من قال: لا تجوز شهادة الوالد لولده ص 201/ کنز العمّال ج 13 ص 96/نور الأبصار ص52/ ینابیع المودّة ج 2 ص 322.
28- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة بَهْجَةُ قَلْبِی وَابْناها ثَمْرَةُ فُؤادِی) .
( فاطمه بهجت وسرور قلب من است , ودو پسرش میوه دل من هستند ) .
ینابیع الموّدة ج 1 باب 15 ص 243.
29- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة لَیْسَتْ کَنِساءِ الآدَمیّین) .
( فاطمه مثل زنان آدمیّین نیست ) .
مجمع الزوائد ج 9 ص 202.
30- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة إِنّ اللّهَ یَغْضِبُ لِغَضَبَکِ) .
( ای فاطمه , خدا با غضب تو غضبناک میشود ) .
الصواعق المحرقة ص 175/ مستدرک الحاکم، باب مناقب فاطمة / مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 351.
31- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة إِنّ اللّهَ غَیْرُ مُعَذِّبِکِ وَلا أَحَدٍ مِنْ وُلْدِکِ) .
( ای فاطمه خدا نه تو را عذاب میدهد نه کسی أز پسرانت را )
کنز العمّال ج13 ص96/ منتخب کنز العمّال بهامش مسند أحمد ج5 ص97/ إسعاف الراغبین بهامش نور الأبصار ص118.
32- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (کَمُلَ مِنَ الرِّجال کَثِیرُ وَلَمْ یَکْمُلْ مِنَ النساءِ إِلاّ أَرْبَع: مَرْیـــم وَآسِیَة وَخَدیجـــَة وَفاطِمـــَة)
( أز مردان خیلی به کمال رسیدند , ولی أز زنان فقط 4 نفر : مریم وآسیه وخدیجه وفاطمه )
نور الأبصار ص 51.
33- قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): (لیلة عرج بی إلى السماء رأیت على باب الجنّة مکتوبا : لا إله إلا الله , محمّد رسول الله , علیّ حبیب الله , الحسن والحسین صفوة الله , فاطمة خیرة الله , على مبغضیهم لعنة الله)
( شبی که به معراج رفتم بر در بهشت دیدم نوشته شده بود : لا إله إلا الله , محمد رسول الله , علی ولی الله , حسن وحسین مصطفایان خدا , فاطمه برگزیده خدا , لعنت خدا بر مبغضین آنان ) .
تاریخ بغداد : 1/259 تاریخ دمشق : 14/170 لسان المیزان : 5/70
34- قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): (لو کان الحسن شخصا لکان فاطمة , بل هی أعظم , إن فاطمة ابنتی خیر أهل الأرض عنصرا وشرفا وکرما) .
( أگر إحسان شخص بود , فاطمه میبود , بلکه أو أعظم است , فاطمه دختر من بهترین أهل زمین است در کرم وعنصر وشرف ) .
مقتل الحسین : 1/60.
35- خرج رسول الله (صلى الله علیه وآله) وهو آخذ بید فاطمة (سلام الله علیها) فقال : (من عرف هذا فقد عرفها ومن لم یعرفها فهی فاطمة بنت محمّد وهی قلبی وروحی التی بین جنبی) .
پیامبر أکرم (ص) خارج شدند در حالی که دست حضرت فاطمه (س) را گرفته بودند , سپس گفتند : (هر کس أو را میشناسد شناخته است , وهر که که او را نمیشناسد پس او فاطمه دختر محمد است , واو قلب من است وروحی که بین من است) .
الفصول المهمّة : 146 نور الأبصار : 53
36- قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): (إنّما سمّیت فاطمة لأنّ الله عزّوجلّ فطم من أحبّها من النّار)
( فاطمه فاطمه نامیده شد چون که خدا محبّان او را أز آتش دور گردانیده است )
مجمع الزوائد : 9/201
37- قال رسول الله (صلى الله علیه وآله) : (أتانی جبرئیل قال : یا محمّد إنّ ربّک یحبّ فاطمة فاسجد , فسجدت , ثمّ قال : إنّ الله یحبّ الحسن والحسین فسجدت , ثمّ قال : إنّ الله یحبّ من یحبّهما) .
( جبرئیل نزد من آمد وگفت : یا محمّد , خدا فاطمه را دوست دارد , پس سجده کن , سجده کردم , سپس گفت : خدا حسن وحسین را هم دوست دارد , پس سجده کردم , سپس گفت : خدا دوست دارد هر کس که آن دو را دوست بدارد ) .
لسان المیزان : 3/275
38- قال رسول الله (صلى الله علیه وآله) : (إن فاطمة شعرة منی فمن آذى شعرة منی فقد آذانی , ومن آذانی فقد آذى الله , ومن آذى الله لعنه ملء السماوات والأرض) .
( فاطمه موئی أز من است , پس کسی که موئی أز من را بیازارد مرا آزرده است , وکسی که مرا بیازارد خدا را آزرده است , وکسی خدا را بیازارد خدا أو را به أندازه زمین وآسمان لعنتش میکند ) .
حلیة الأولیاء : 2/40
39- قال رسول الله (صلى الله علیه وآله) : (یا سلمان , حبّ فاطمة ینفع فی مئة من المواطن , أیسر تلک المواطن : الموت , والقبر , والمیزان , والمحشر , والصراط , والمحاسبة , فمن رضیت عنه ابنتی فاطمة , رضیت عنه , ومن رضیت عنه رضی الله عنه , ومن غضبت علیه ابنتی فاطمة , غضبت علیه , ومن غضبت علیه غضب الله علیه , یا سلمان ویل لمن یظلمها ویظلم بعلها أمیر المؤمنین علیا , وویل لمن یظلم ذرّیتها وشیعتها) .
(إی سلمان , حبّ فاطمه در 100 جا نافع ومفید است , میسّرترین وراحت ترین آن جا ها : هنگام مردن , در قبر , در میزان , در محشر , در صراط , در محاسبه , پس هر که که دخترم فاطمه از او راضی شود من هم از او راضی میشوم وکسی که من از او راضی شوم خدا از او راضی میشود , وهر کس که دخترم فاطمه بر او غضب کند من هم بر او غضبناک میشوم , وهر کس که من بر او غضبناک شوم خدا بر او غضبناک میشود , إی سلمان , وای برکسی که به او وبه شوهر او أمیر المؤمنین علی ظلم وستم کند , ووای بر کسی که به نسل وشیعه او ظلم وستم کند) .
فرائد السمطین : 2 باب 11 ح 219 کشف الغم : 1/467
40- (قرأ رسول الله (صلى الله علیه وآله) هذا الآیة : (فی بیوت أذن الله أن ترفع ویذکر فیها اسمه) فقام إلیه رجل فقال : أی بیوت هذه یا رسول الله ؟ قال : بیوت الأنبیاء , فقام إلیه أبوبکر فقال : یا رسول الله أهذا البیت منها ؟ -مشیرا إلى بیت علی وفاطمة علیهما السلام-قال : نعم , من أفاضلها)
(رسول خدا (ص) إین آیه را خواند : (در خانه هائی که خدا إجازه داده است که بالا روند وذکر او در آنها به بزرگی یاد شود) پس کسی بلند شد وسؤال کرد : کدام بیوتی هستند اینها یا رسول الله ؟ فرمودند : بیوت أنبیاء , پس ابوبکر بلند شد وگفت : یا رسول الله این خانه هم ضمن آنان است ؟ -اشاره به خانه حضرت علی وحضرت فاطمه علیهما السلام کرده بود- پیامبر (ص) فرمودند : بله , از بهترینان آن بیوت است) .
الدر المنثور : 6/203 تفسیر آیة النور , روح المعانی : 18/174 تفسیر الثعلبی : 7/107 الکشف والتبیان للمسفوی : 72
---------------------------------------------
والی ماشاءالله مطالب دیگر که علاقه مندان جهت مطالعه می توانند به مصادر ذیل مراجعه کنند
حدود 70 مصدر سنی وشیعی است درباره مظلومیت حضرت زهراء (س)
--
1 ـ الامالی للصدوق : ص 99/101 و 118 .
2 ـ إثبات الهداة : ج 1 ص 280 /281 .
3 ـ إرشاد القلوب للدیملی : ص 295 .
4 ـ بشارة المصطفى : 197 ـ 200 .
5 ـ الفضائل لابن شاذان : 8/11 .
6 ـ غایة المرام : 48 .
7 ـ المحتضر : 109 و44/55 .
8 ـ المناقب لابن شهر آشوب : ج 2 ص 209 .
9 ـ وفاة الصدیقة الزهراء للمقرم : 60 و 78 .
10 ـ تفسیر العیاشی : ج 2 ص 307 و 308 .
11 ـ البرهان فی تفسیر القرآن : ج 2 ص 434 .
12 ـ کامل الزیارات : ص 332/335 .
13 ـ الهدایة الکبرى : ص 179 و 407 و 408 و 417 .
14 ـ حلیة الأبرار : ج 2 ص 652 .
15 ـ نوائب الدهور : ص 194 .
16 ـ فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى : ج 2 ص 532 .
17 ـ الاختصاص : ص 185 و 184 .
18 ـ المغنی للقاضی عبد الجبار : ج 20 ق 1 ص 335 .
19 ـ الشافی للسید المرتضى : ج 4 ص 110/119 و 117 و 120 .
20 ـ الأنوار النعمانیة .
21 ـ مصباح الأنوار (من علماء القرن السادس) .
22 ـ نوادر الأخبار : ص 183 .
23 ـ علم الیقین : ص 686 ـ 688 .
24 ـ المنتخب للطریحی : ص 136 / 137 و 293 .
25 ـ مؤتمر علماء بغداد : ص 135 / 137 .
26 ـ سیرة الأئمة الاثنی عشر : ج 1 ص 132 .
27 ـ الملل والنحل : ج 1 ص 57 .
28 ـ بهج الصباغة : ج 5 ص 15 .
29 ـ بیت الأحزان : ص 124 .
30 ـ الفرق بین الفرق : ص 148 .
31 ـ الخطط للمقریزی : ج 2 ص 346 .
32 ـ الوافی بالوفیات : 6/17 .
33 ـ شرح نهج البلاغة للمعتزلی : 2/60 و 16/235 ، 271 .
34 ـ أعلام النساء : 4/124 .
35 ـ الصراط المستقیم : 3/13 .
36 ـ الارجوزة المختارة : 88/92 .
37 ـ دیوان مهیار : 2/367 .
38 ـ أرجوزة فی تواریخ النبی والأئمة : 13 .
39 ـ تراجم أعلام النساء : 2/316 .
40 ـ الأنوار القدسیة للاصفهانی : 42/44 .
41 ـ فرائد السمطین : 2/34 .
42
ـ البحار : 28/297 و 268/270 وهامش 271 و 37/39 و 51 و 321 و 62 . 43/197 و
172 . 95/351 . 30/293 و 302 و 348/350 . 44/149 . 53/14 . 29/192 .
43 ـ سلیم بن قیس : 2/585 .
44 ـ العوالم : 11/400 ، 416 ، 392 و 441 .
45 ـ الاحتجاج : 1/210 ، 414 .
46 ـ مرآة العقول : 5/319 .
47 ـ ضیاء العالمین : ج 2 ق 3 ص 60 .
48 ـ جلاء العیون للمجلسی : 1/193 ، 184 .
49 ـ کامل بهائی : 1/306 ، 312 .
50 ـ حدیقة الشیعة : 265 .
51 ـ روضة المتّقین : 5/342 .
52 ـ تراجم أعلام النساء : 2/321 .
53 ـ الصوارم الحاسمة للکمالی الاسترابادی .
54 ـ نوائب الدهور : 1/157 .
55 ـ ألقاب الرسول (ص) وعترته : 39 .
56 ـ تلخیص الشافی : 3/156 .
57 ـ النقض : 298 .
58 ـ اللوامع الالهیة فی المباحث الکلامیة : 302 .
59 ـ مناظرة الغروی والهروی : 47 .
60 ـ الإمامة لابن سعد الجزائری : (مخطوط) 81 .
61 ـ الرسائل الاعتقادیة للخواجوئی المازندارنی : 444 .
62 ـ الحدائق الناضرة : 5/180 .
63 ـ روضات الجنات : 1/358 .
64 ـ التتمة فی تواریخ الأئمة : 28 ، 35 .
ونذکر لک بعض المصادر التی ذکرت إسقاط جنینها "علیها السلام" وعلیک بالمراجعة .
1 ـ اثبات الوصیة : 143 .
2 ـ الملل والنحل : 1/57 .
3 ـ بهج الصباغة : 5/15 .
4 ـ بیت الأحزان : 124 .
5 ـ الوافی بالوفیات : 6/17 .
6 ـ شرح نهج البلاغة للمعتزلی : 2/60 و 14/139 عن شیخه أبی جعفر النقیب .
7 ـ الارجوزة المختارة : 88 .
8 ـ المنتخب للطریحی : 136 و 293 .
9 ـ أرجوزة الحر العاملی فی تواریخ الأئمة : 13 (مخطوط) .
10 ـ تراجم أعلام النساء : 2/316 .
11 ـ الأنوار القدسیة : 42 .
12 ـ فرائد السمطین : 2/34 .
13 ـ الأمالی للصدوق : 99 .
14 ـ إرشاد القلوب للدیلمی : 295 .
15 ـ جلاء العیون : 1/184 و 193 .
16 ـ بشارة المصطفى : 197 .
17 ـ الفضائل لابن شاذان : 8/11 تحقیق الأرموی .
18 ـ غایة المرام : 48 .
19 ـ المحتضر : 109 .
20 ـ إقبال الأعمال : 625 .
21 ـ دلائل الإمامة : 45 و 26 .
22 ـ مهج الدعوات : 257 و 258 .
23 ـ المصباح للکفعمی : 522 .
24 ـ مسند الإمام الرضا للعطاردی : 2/65 .
25 ـ الإمامة لابن سعد الجزائری : (مخطوط) 81 .
26 ـ ضیاء العالمین : ج 2 ق 2 ص 62 .
27 ـ طریق الارشاد للخواجوئی (مطبوع مع الرسائل الاعتقادیة) : 444 و 465 .
28 ـ الرسائل الاعتقادیة : 301 .
29 ـ الحدائق الناضرة : 5/180 .
30 ـ تشیید المطاعن : 1/ فیه عشرات الصحفات ، فلتراجع .
31 ـ الصوارم الماضیة : (مخطوط) 56 .
32 ـ روضات الجنات : 1/358 .
33 ـ تلخیص الشافی : 3/156 .
34 ـ النقض : 298 .
35 ـ اللوامع الالهیة فی المباحث الکلامیة : 302 .
36 ـ مناظرة الغروی والهروی : 47 .
37 ـ نفحات اللاهوت : 130 .
38 ـ إحقاق الحق : 2/374 .
39 ـ سیرة الأئمة الاثنی عشر : 1/132 .
40 ـ الصراط المستقیم : 3/12 .
41 ـ کامل بهائی : 309 .
42 ـ التتمة فی تواریخ الأئمة : 28 .
43 ـ اثبات الهداة : 2/370 و 337 و 380 .
44 ـ مناقب آل أبی طالب (لابن شهر آشوب) : 3/407 .
45
ـ البحار : 3/393 ، 25/373 ، 28/308 و 271 ، 37/39 و 268/270 و 209 و 210 و
264 و 323 ، 29/192 ، 30/294 ، 39/41 ، 42/91 ، 43/237 و 170 و 197 و
22/64 ، 82/261 ، 83/223 ، 97/199 .
46 ـ عوالم العلوم : 11/539 و 411 و 504 و 391 و 400 و398 و 441 .
47 ـ المجدی فی أنساب الطالبین : 12 .
48 ـ فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى : 2/532 .
49 ـ نوائب الدهور : 192 .
50 ـ الاختصاص : 343 و184 .
51 ـ کامل الزیارات : 326 و 332 .
52 ـ وفاة الصدیقة الزهراء : 78 .
53 ـ کتاب سلیم بن قیس : 587 و 590 .
54 ـ الاحتجاج : 1/210 و 414 .
55 ـ مرآة العقول : 5/319 و 318 .
56 ـ کفایة الطالب : 413 .
57 ـ حدیقة الشیعة : 265 .
58 ـ معانی الأخبار : 205 .
59 ـ الهدایة الکبرى : 179 و 417 .
60 ـ حلیة الأبرار : 2/652 .
61 ـ البلد الأمین : 551 .
62 ـ علم الیقین : 701 و 686 .
63 ـ روضة المتقین : 5/342 .
64 ـ تراجم أعلام النساء : 321 .
65 ـ نوادر الأخبار للفیض : 183 .
66 ـ مؤتمر علماء بغداد : 135 .
67 ـ البدء والتاریخ : 5/20 .
68 ـ فاطمة بنت رسول الله لعمر أبی النصر : 94 .
69 ـ التنبیه والرد على أهل الأهواء والبدع : 25 .
70 ـ منتهى الآمال : 1/263 و 201 .
71 ـ التتمة فی تواریخ الأئمة : 35 .
72 ـ مقتل الحسین للمقرم : 389 (عن کاشف الغطاء) .
73 ـ میزان الاعتدال : 1/139 .
74 ـ لسان المیزان : 1/268 .
75 ـ سیر أعلام النبلاء : 15/578
بر روی لب ها ذکر یا زهرا گرفتی
آقا تو بااین پیکری که خُرد گشته
پر تا کنار آسمانی ها گرفتی
بال و پرت بستند، با زنجیر کینه
تو با غُل و زنجیر ها معنا گرفتی
زهر یهودی با تو آقاجان چه کرده
اینگونه بر لب ذکر واویلا گرفتی ؟؟
وقتی که آن نامرد بر تو ناسزا گفت
نگار مثل شعله ی غم پا گرفتی
آقا بمیرد شیعه تا این که نبیند
بر روی تخته پاره ای تو جا گرفتی
گر چه دل پاک تو را آتش کشیدند
امّا تو جا بر روی نِی آیا گرفتی؟؟
مولا ندیدی خواهرت را در اسارت
کِی از خجالت چشم هایت را گرفتی؟؟
تا اینکه دیدی زخم زنجیر تنت را
تو روضه بهر زینب کبری گرفتی
آقا شنیدی ناله ی زنجیر ها را
وقتی صدا کردی زِ جان و دل رضا را