فرهنگی-مذهبی
 
سوال یک دختربچه ۹ساله شیعه ازمدیر خود که باعث شد تمام کارشناسان شبکه های وهابی جوابی بجز سکوت برایش نیافتند: ما درکلاس ۲۴نفر هستیم، معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون بره به من میگه : خانم محمدی ، شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه . . . وبه بچه ها میگه: بچه ها ، گوش به حرف مبصر کنید ، تا برگردم . شما میگید پیامبر(ص) از دنیا رفت وکسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد ، آیا پیامبر(ص) ، به اندازه معلم ما ، بلد نبود یک مبصر و یک جانشین بعد از خودش تعیین کند که نظم جامعه . . . اسلامی به هم نریزد ؟! جواب مدیر اهل سنت به دانش آموز شیعه: برو فردا با ولی ات بیا کارش دارم ، دانش آموز رفت وفرداش با دوستش اومد. مدیرگفت: پس چرا ولیتو نیاووردی ، مگه نگفتم ولیتو بیار ؟ دانش آموز گفت: این ولیه منه دیگه . مدیر عصبانی شدوگفت: منظور من از ولی سرپرسته ، پدرته ، رفتی دوستتو آوردی؟ دانش آموز گفت: نشد دیگه اینجا میگی ولی یعنی سرپرست ، پس چطور وقتی پیامبر میگه این علی ولی شماست میگید معنی ولی میشه دوست . بنازم به این بچه شیعه . اگر شیعه ای وعاشق علی و ولایت علی هستی تا میتونی این مطلب رو ارسال کن "یاعلی که باعث شد تمام کارشناسان شبکه های وهابی جوابی بجز سکوت برایش نیافتند: ما درکلاس ۲۴نفر هستیم، معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون بره به من میگه : خانم محمدی ، شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه . . . وبه بچه ها میگه: بچه ها ، گوش به حرف مبصر کنید ، تا برگردم . شما میگید پیامبر(ص) از دنیا رفت وکسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد ، آیا پیامبر(ص) ، به اندازه معلم ما ، بلد نبود یک مبصر و یک جانشین بعد از خودش تعیین کند که نظم جامعه . . . اسلامی به هم نریزد ؟! جواب مدیر اهل سنت به دانش آموز شیعه: برو فردا با ولی ات بیا کارش دارم ، دانش آموز رفت وفرداش با دوستش اومد. مدیرگفت: پس چرا ولیتو نیاووردی ، مگه نگفتم ولیتو بیار ؟ دانش آموز گفت: این ولیه منه دیگه . مدیر عصبانی شدوگفت: منظور من از ولی سرپرسته ، پدرته ، رفتی دوستتو آوردی؟ دانش آموز گفت: نشد دیگه اینجا میگی ولی یعنی سرپرست ، پس چطور وقتی پیامبر میگه این علی ولی شماست میگید معنی ولی میشه دوست . بنازم به این بچه شیعه . اگر شیعه ای وعاشق علی و ولایت علی هستی تا میتونی این مطلب رو ارسال کن "یاعلی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

برسونیمت خانومی...کجا میری خانوم خوشگله؟...

این ها جملاتی بود که دخترک بسیاری اوقات در مسیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید...حرصش درمی آمد...چند باری جوابشان را با لحنی تند و خشن داد اما دید فایده ای ندارد...دیگر سکوت می کرد و فقط با چهره ای درهم عبور می کرد....این جملات به حدی اذیتش می کرد که چند باری خواست کلا قید دانشگاه را بزند...تصمیم گرفت به امام زاده ی شهر برود، قدری درد دل کند بلکه آرام شود....به امام زاده که رسید دم در سلام داد، یکی از چادر های حرم را پوشید و وارد شد....قدری با امام زاده حرف زد، توسل کرد قدری هم گریه کرد و از ایشان خواست که این مشکلش برطرف شود...در همین بین گریه ها بود که خوابش برد...وقتی که بیدار شد نزدیک اذان بود، سریع از امام زاده بیرون آمد و با عجله به سمت خوابگاه حرکت کرد تا قبل از بسته شدن در های ورودی به آنجا برسد....به نظرش عجیب می آمد...در تمام طول این مسیر برگشت نه هیچ کس متلکی گفت و نه حتی یک نفر نگاه عجیب و غریبی (که بدنش را می لرزاند) به او کرد....نزدیک خوابگاه که رسید یک مرتبه به خود آمد.... دخترک فراموش کرده بود چادر امام زاده را سر جایش بگذارد.... شادی روح شهدایی که در وصیت نامه هایشان نوشتند "خواهرم، سرخی خونم را به سیاهی چادرت به امانت سپردم " صلوات


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده
دانلود نوحه در میدان، می مانم، تا نفس آخرم راهی راه حسین، هم قدم رهبرم با صدای میثم مطیعی

در میدان، می مانم، تا نفس آخرم

راهی راه حسین، هم قدم رهبرم
کرده قیامت به پا، شور قیام حسین
کی رود از یاد ما، نام و مرام حسین
قافله ی عاشقان، راهی کرب و بلاست
مشعل راه خدا، خون شهیدان ماست
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، هم قدم رهبرم
بسته شریعه اگر، ابن زیاد زمان
گشته گلستان ما، آتش نمرودیان
کشتن آلاله ها، شیوه ی اهریمن است
این وطن اما پر از احمدی روشن است
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، هم قدم رهبرم
زآتش و خون آمده جان منامه به لب
شعله صهیون زده، در دل شام و حلب
مرگ بر اهریمنان، تا به ابد ذکر ماست
سوره توحید ما، درپی تبّت یداست
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم

راهی راه حسین، هم قدم رهبرم

شاعر: محمدمهدی سیار؛ میلاد عرفان‌پور



نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم دی ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

متن کامل شعر:

بارالها جزیره‌ی مجنون بیه گلگون                   رنگ خون بیته با حمله بدر برارون

ای خدا برس امام زمون                    غرق خون بئینه این عزیزون

رمز یا زهرا بئوتنه در دل مجنون           همچو شیر ژیان بوردنه جنگ بعثیون

تار و مار بئینه لشكرِ آن صدامیون        

ای خدا یاری هاكن اماره بئیریم نجف و كربلاره

بارالها جزیره‌ی مجنون بیه گلگون         رنگ خون بیته با حمله بدر برارون

ای خدا برس امام زمون                    غرق خون بئینه این عزیزون

آفرین بر شما نامتون رزمنده ‌شیره       آن رسول خداوند شماره یک مسیره

تا ابد دارین وحدت برارون                            بَوین بسیج علیه بعثیون

ای خدا یاری هاكن اماره بئیریم نجف و كربلاره

بارالها جزیره‌ی مجنون بیه گلگون                   رنگ خون بیته با حمله بدر برارون

ای خدا برس امام زمون                    غرق خون بئینه این عزیزون

این برارون وضو بَیتِنه در شط دجله       حمله بر دشمن بعثی صدام بئینه

تا بورن بئیرن اون ضریح کربلا ره           جان عباس و اكبر، حسین جان                   

خاتمه هاده این جنگ ایران

بارالها جزیره‌ی مجنون بیه گلگون                   رنگ خون بیته با حمله بدر برارون

ای خدا برس امام زمون                    غرق خون بئینه این عزیزون

ای خدا عاشقان در جزیره خون هدانه   پای اسلام و قرآن تِه باز جون هدانه

یتیمان برارون همگی چشم به رانِه      دل رزمنده‌ها داغ‌ داره

بهر مولا حسین بی‌قراره        

بارالها جزیره‌ی مجنون بیه گلگون                   رنگ خون بیته با حمله بدر برارون

ای خدا برس امام زمون                    غرق خون بئینه این عزیزون

من بیمه گل خوشبوی تِه ای جانِ مادِر بَیمِه شهید خدا قوت تِه جانِ مادِر

مرگ مِن بی قراری نکن ته جان مادر    راه مردان حق اینچنینه

تن به ذلت ندائن همینه

بارالها جزیره‌ی مجنون بیه گلگون                   رنگ خون بیته با حمله بدر برارون

ای خدا برس امام زمون                    غرق خون بئینه این عزیزون


اولین بار در سال 1363  همزمان با عملیات بدر بود که با صدا و تصویرش در تلویزیون آشنا شدیم. در قاب سیاه و سفید تلویزیون خانه هایی که پر از دعا برای رزمندگان اسلام بود مردی با محاسن بلند و با لهجه ی مازندرانی نوحه ای می خواند و دیگر رزمندگان که دورش حلقه زده بودند...

بارالها جزیره مجنون بَیه گلگون / رنگ خون بَیته با حمله بدربرارون

در قاب سیاه و سفید تلویزیون خانه هایی که پر از دعا برای رزمندگان اسلام بود مردی با  محاسن بلند و با لهجه ی مازندرانی نوحه ای می خواند و دیگر رزمندگان که دورش حلقه زده بودند سینه زنان زمزمه می کردند .... ...بارالها جزیره مجنون بیه گلگون / رنگ خون بیته با حمله بدر برارون / ای خدا یاری هاکن اما ره / بییریم نجف و کربلا ره ......

همین نوحه حماسی کافی بود تا بسیاری از شمالی ها او را بشناسند .

این نوحه خیلی زود در بین مردم جا باز کرد و آغازی بود برای مداحی های حماسه ای با زبان محلی که مورد استقبال زیاد مردم قرار گرفت .

" حاج اصغر " در جنگ فقط یک مداح نبود . او رزمنده ای بود که هشت سال از جنگ دل نکند . با جنگ زندگی کرد . " جنگ  " را دوست می داشت . چون " دفاع  " بود و آنرا " مقدس " می شمرد .

در یکی از روزهای گرم تابستان مهمان حاج اصغر می شویم ، در روستایی با صفا و زیبا مهمان خانه ای روستایی شدن و در اتاقی که از در و دیوار آن بوی جبهه و جنگ و عکس ها و یادگاری های زمان جنگ وجود دارد حال و هواي خاصي پيدا مي كنیم.

حاج اصغر صادق نژاد که در شناسنامه به اسم علی اکبر می باشد اهل شهرستان قائم شهر و روستای رزمنده پرور قراخیل است.

22ساله بود که با شروع جنگ به جبهه رفت.

جبهه رفتنم سراسر امتحان بود

حاج اصغر جبهه رفتن هایش را سراسر امتحان می داند :

قبل ازعملیات والفجر 6 در دهلران بود که تصمیم به عزیمت به جبهه گرفتم. درست در همان روز همسرم درد زایمان برایش بوجود آمد و من هم تمام وسایل اعزام را آماده نموده بودم، با توجه به اینکه در روستا زندگی می کردیم متاسفانه امکانات اولیه مانند ماشین و تلفن وجود نداشت. به همین علت به دنبال قابله رفتم و از او خواستم که به داد همسرم برسد. اما متاسفانه قابله بعد از معاینه همسرم اعلام کرد که باید همسرم را به نزدیکترین مرکز درمانی ببرم و از دست او کاری ساخته نیست ،در آن زمان مانده بودم که چکاری باید انجام دهم؟ از طرفی باید جبهه می رفتم و از طرفی نیز همسرم آن وضعیت را داشت ، همسرم از درد به خودش می پیچید و  چندین بار هم خطاب به من گفت " مگر من همسر تو نیستم و شرایط مرا نمی بینی؟ چرا قصد رفتن داری ؟

در شرایط خوبی نبودم ! تصمیم رفتن و ماندن ! این چه امتحانی بود ؟ خدایا چه کنم ؟

بالاخره تصمیم خودم را گرفتم  . همسرم را به صبوری دعوت کردم . از مصائب حضرت زینب گفتم . به او گفتم که فراخوانی شدم و باید بروم . من به جبهه رفتم و همسرم نیز صبوری کرد ..

حاج اصغر که خاطراتش یا بهتر بگوییم امتحاناتش را مرور می کند ادامه می دهد :

بالاخره همانروز به جبهه اعزام شدم و بعد از رسیدن به منطقه مورد نظر با هزار بدبختی تلفنی پیدا کردم و با یکی از آشنایان توانستم تماس بگيرم و از حال همسرم بپرسم که آن شخص گفت: خانواده من همسرم را به بیمارستان رساندند و خداوند عنایت فرموده و فرزندی را به من هدیه داد.

از تک تیراندازی تا مداحی !

" صادق نژاد " که در جبهه از تک تیر اندازی و آرپی چی زنی تا شاعری و مداحی را تجربه کرده درباره نحوه حضورش در جنگ می گوید :

وقتی که جنگ شد انگار دیگر خانه ماندن برایمان ننگ بود . من هشت سال جنگی زندگی کردم . آنروزها هم که در شهر بودم هنگام مرخصی ام بود . هرلحظه آماده بودم تا فرماندهانم پیام رفتن بدهند .

" حاج اصغر " از رضایت پدر و مادر برای رفتن به جبهه می گوید :

ما 4 برادر بودیم که در خانواده ای مذهبی بدنیا آمدیم . پدر و مادر، از رفتن ما به جبهه راضی بودند اما می گفتند که همه برادرها همزمان به جبهه نروید و حداقل یک نفر از شما نزد ما بماند.

گلایه از مسئولان فرهنگی کشور

صادق نژاد  با گلایه از مسئولبان فرهنگی به خاطر وضعیت  جامعه و انتظارش گفت :

کلام امام (ره)در آنزمان به ظلمت دل ما روشنایی بخشید و ما تمام جامعه بعد از جنگ را خوب تصور می کردیم اما متاسفانه با اینهمه شهدا و جانباز و آزاده ای که در راه وطن جانفشانی نموده اند انتظار جامعه ای بهتر از این را داشتیم نه جامعه ای که در آن بی حجابی و بی قید و بندی موج می زند.

فقط گوش بفرمان  رهبر

 این رزمنده شمالی تنها راه پیشرفت کشور را تبعیت کامل از ولایت می داند و معتقد است :

اگر مسوولان به رهنمودهاي رهبري انقلاب  گوش دهند در تمام كارها موفق خواهند بود و بسياري از مشكلات كشور حل مي شود و اگر مسوولان امروزي به اندازه به صورت كامل به دستورات رهبري و رهنمودهاي ايشان عمل كنند به جامعه آرماني نزديك مي شویم اما مي بينيم متاسفانه راحت طلبي برخي از مسوولان تا حدی است که باز هم متاسفانه از مسیر منحرف شده وبا برخی حرکات ، خواسته یا ناخواسته ارزشها و دست آوردهای انقلاب و دفاع مقدس را نشانه گرفته اند .

 نسل دیروز ؛ نسل امروز

صادق ن‍ژاد که خود از نسل  مقدس و خدایی جنگ است درباره نسل امروز، نظر جالبی دارد :.

جوانان امروزي پاك تر از جوانان سال هاي قبل مي باشند اما متاسفانه دشمنان با سمپاشي هايي كه كرده و مي كند شايد برخي را به ظاهر گول زده اما در باطن اين جوانان باوفا به رهبري مي باشند اما متاسفانه  در جامعه برخي مسوولان که در دام دنیا طلبی و جریانات انحرافی افتاده اند در رسيدگي به جوانان كم كاري مي كنند  البته جوانان ما هوشیارند و عملکرد برخی مسئولان و مدیران کم کار را به حساب انقلاب و نظام نمی گذارند ..

حاج اصغر بزرگترين آرزوي خود را عاقبت بخير شدن و رسيدن جامعه به نقطه آرماني اسلامي می داند ودر آخرت نیز شفاعت امام ( ره ) را آرزو مند است :

در روز رحلت امام ( ره ) در قائم شهر بودم كه بعد از شنيدن خبر رحلت حضرت روح الله  به تهران و تشييع جنازه رفتم و با سعي و تلاش توانستم يك تكه از كفن امام راحل (ره) را گرفته و براي خودم نگه دارم و وصيت نمودم تا بعد از فوت من و در زمان دفن اين تكه از کفن را در داخل قبرم قرار دهند.

غم سنگین قطعنامه 598

در زمان قبول قطعنامه در منطقه هفت تپه بودم .بعد از شنيدن قبول قطعنامه 598 غم سنگینی بر دلم نشست اما بعد از شنيدن سخنان امام و اينكه متوجه شدم ايشان تحت فشارهايي اين قطعنامه را پذيرفته اند متوجه اصل موضوع شده و آرام شدم و در همان لحظه شعري محلي و حماسي را سروده ام تا به رزمندگان هم روحيه داده باشم.

(اهل كوفه نيمه،علي بمونده تنها / خستگي ناپذيرمه يا رسول الله

براي حفظ شرف امبه به ميدون جنگ / گيرمه شه آرپيجي ره ،مهدي ره من زمه ونگ

جنگ كمبه مانند شير، دشمن را يارمه شه چنگ / با عجز و ناله اسير / خميني ره زنده ونگ

خوندمبه نصفه شو آيه وجلنا ره / خستگي ناپذيرمه يا رسول الله)

حاج اصغر با انتقاد از نقش کمرنگ هنر در معرفی جنگ می گوید :

در استان مازندران كه چيزي نديده ام و اما فيلم ها و مستندهايي هم كه كشوري ساخته شده نتوانستند حق جنگ را ادا نموده و به نظرم كتر از 10 درصد از واقعيت هاي ظاهري جنگ نشان داده شده و معنويات جنگ ديده نشده است.

جنگ تمام شد اما ...

حاج اصغر که معتقد است شاید جنگ تمام شده اما حماسه هرگز گفت :

تازه با پایان جنگ حماسه در قالبی دیگر آغاز شده است . اولين شعر حماسي من ( با پایان جنگ ) در زمان قبول قطعنامه و دومين سروده من زماني بود كه امام دستور داده و اعلام نموده بودند كه گردان هاي عاشورا پيشاني بند نظام است و يك بيت آن سروده ام اين بوده :

(فرزند عاشورامه يا علي مولا كوفي نيمه سيد علي بمونده تنها)

صادق نژاد در مورد سروده معروف خود در ایام جنگ که مورد استقبال رزمندگان شمالی قرار گرفت هم گفت :

زماني كه در منطقه دهلران و بالاي قله ها نيزار بوده ايم من اين سروده معروف:

(اي خدا صحراي نيزار بهيه كربلا سنگرها همه بهيه قتلگاه مهدي ره برس بهيره شهدا)

را خوانده ام.

مداحي(بار الاها جزيره مجنون بيه گلگون ...) را در عمليات بدر در سال 63 بود كه خوانده و در سال 64 نيز سروده اي بخاطر ناراحتي زياد مادران خوانده ام

برو اي جان مار/ زينب روزگار / بهيمه من شهيد / هاكن ته افتخار

بلبل مازندراني جبهه ها ادامه می دهد :

سروده ديگري از وصيت نامه شهيد حاج عقيل مولايي الهام گرفته ام زيرا ايشان در وصيت نامه خود گفته بود كه:بسيجي خستگي را خسته كرده است و قسمتي از سروده ام به اين صورت بوده:

بسيجي خستگي ناپذيرمه / خستگي ره خسته كمبه چونكه مثل شيرمه

شير مازندران / من كميل علي مه

نكته جالب توجه اينكه سرروده ها و مداحی های حاج اصغر صادق نژاد به جنگ و ... ختم نمی شود و درباره فتنه سال 88 هم شعري سروده و آنرا مداحی کرده است :

شيعه مولا علي مه يا امام زمان / كوفي نيمه محور مردانگيمه / شير مازندران من كميل علي مه يا امام زمان /سلمان محمدي من يا امام زمان.

اين رزمنده بسيجي و مداح جنگ درباره تاثیر مداحی هایش بر رزمندگان  مي گويد:

سروده هايم تاثيرات خاصي بر رزمندگان داشته و روحيه آنها را بسيار قوي مي کرد و در حال حاضر نيز به دعوت بسياري از مردم و مسوولان در مراسمات مرتبط حضور يافته و قسمتي از سروده هاي قديمي و همچنين جديدم را مي خوانم.

صادق نژاد با گلايه دوباره از دستگاه ها و مسوولان دست اندر كار فرهنگي افزود : متاسفانه تاكنون هيچ گونه حمايتي در جهت جمع آوري و يا چاپ سروده هايم نشده است.

پیشکسوتان جنگ فراموش نشوند !

متاسفانه برخی رزمندگان مخلص زمان جنگ ، بعد از جنگ رها شده اند و نهاد و يا ارگان خاصي آنها را تحت پوشش قرار نداده و به همين علت برخي از اين رزمندگان مجبور شدند به كارهايي كه در شان و منزلت آنها نمي باشد بپردازند . دقت کنید برخی از کارها برای بسیاری از مردم شاید ایرادی نداشته باشد اما یک رزمنده که حماسه هایی مانند فتح فاو ، عملیات های والفجر و... را می آفریند باید بزرگ شمرده شود و کارش نیز در شان یک رزمنده باشد .

باز هم متاسفانه در برخی موارد شاهدیم اين سفارش امام (ره) كه: " نگذاريد پیشکسوتان جهاد و شهادت  در پيچ و خم زندگی روزمره به فراموشی سپرده شوند  " فراموش شده است.

او شيرين ترين خاطره خود از زمان جنگ را در عمليات بزرگ والفجر 8 دانسته كه با كمترين شهيد پيروزی رسیده ایم .

بسیجی خستگی را خسته کرده...

صادق نژاد در پايان  گفتگو مي گويد:

سلام مرا به رزمندگان برسانيد و بگوييد احساس خستگي نكنند.بگذاید برخی در ادارات و جاهای دیگر برخوردهای نامناسب داشته باشند . زخم زبان بزنند . اما چه باک که رزمندگان اسلام با خدا معامله کرده اند و هیچ گاه خسته نمی شوند . به قول شهید حاج مولائی " بسیجی خستگی را خسته کرده ......"


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی . امام علی (ع)

عنوان مطلب فوق برگرفته از سخنی گرانبها از مولای متقیان علی(ع) است. آن حضرت می فرماید:

 «ان دین الله لا یعرف بالرجال، بل بایة الحق، فاعرف الحق تعرف اهله، ان الحق احسن الحدیث، و الصادع به مجاهد...»(وسائل الشیعه، ح27، ص135). دین خدا با شخصیت ها شناخته نمی شود بلکه شناخت آن با نشانه ها و آیات حق است. پس حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی. همانا حق نیکوترین کلام است و آن کس که آن را در می یابد و فاش می گوید مجاهد است...

 در این حدیث شریف نکات بسیار مهمی بیان شده است. چه خطای بزرگی است که انسان ها در هر درجه ای که باشند معیار دین خدا گردند. دین خدا آینه حق است و حق و حقیقت را به نمایش می گذارد و حق علائم و نشانه های آشکار و روشنی دارد. شناخت این نشانه ها و علامت ها اندکی تامل و تفکر نیاز دارد. حق چنان مطبوع و نیکوست و چنان با عقل و فطرت هماهنگ است که با اندکی اندیشه ورزی می توان آن را دریافت. با این حال انسان ها به دلائل مختلف تامل و تفکر نمی کنند و به بیراهه می روند. تنها تعدادی از انسان ها در پی یافتن حق و حقیقت می روند و آن را می یابند و تلاش می کنند آن را به دیگران نیز بشناسانند. کار اینان چنان مهم است که به مثابه مجاهدان راه خدا هستند.

 اما مهم ترین پیام این حدیث این است که روش درست و صحیح شناخت دین و شناخت حق و حقیقت این است که باید در خود حق تامل کرد و آن را با معیارها و ملاک های درست و با علامت و نشانه های آشکار آن شناخت و همه افراد و گروه ها را با حق سنجید و با آن درباره افراد و گروه ها و نظام ها داوری کرد. بزرگ ترین انحراف این است که این فرایند وارونه شود و افراد و گروه ها معیار و ملاک شناخت حق و حقیقت گردند. امام علی(ع) در حدیثی دیگر بر همین مطلب به گونه ای دیگر تاکید می کند. فردی به نام حارث ابن حَوط نزد امام علی(ع) می آید و در این باره سخن می گوید که من نمی توانم باور کنم که اصحاب جمل، یعنی کسانی مانند طلحه و زبیر، گمراه و اهل باطل باشند. امام به او می فرماید:

 «ای حارث! تو به امور پایین نگاه کرده ای و به بالاتر از خود نظر نیفکنده ای و به همین جهت حیران گشته ای. تو حق را نشناخته ای تا آن کس را که در جانب حق است بشناسی و باطل را هم نشناخته ای تا طرفداران آن را بشناسی»(نهج البلاغه، حکمت 262).

امام(ع) در این حدیث نیز بر این نکته تاکید می ورزد که افراد و گروه ها معیار و ملاک شناخت حق از باطل نیستند بلکه برعکس حق و باطل ملاک و معیار شناخت افراد است. اما نکته مهم دیگری که امام(ع) به آن اشاره می کند این است که به حارث می فرماید تو به امور پایین تر از خود نگاه کرده ای و به امور بالاتر از خود نظر نیفکنده ای. یافتن درست دین و درک درست حقیقت به نوع نگاه انسان نیز بستگی دارد. تا هنگامی که انسان در پی امور پست و حقیر است نمی تواند درک درستی از حقیقت به دست آورد و در واقع این مهم ترین مانع شناخت حق است.

و باز در حدیث دیگری اینگونه از آن حضرت نقل شده است: «حق به شخصیت ها شناخته نمی شود؛ خود حق را بشناس تا پیروان آن را بشناسی»(مجمع البیان، ج1، ص211).

 پس شخصیت ها و اندیشه ها و نظام ها را باید با معیار و ملاک حق و حقیقت محک زد و سنجید و نه بر عکس. هیچ شخصی و هیچ اندیشه ای و هیچ نظامی به نحو پیشینی مساوی حق یا معیار و ملاک حق نیست. جالب این است که حتی خدا را از این جهت باید پرستید که او حق است و او حقانیت خود را به وسیله آیات خود بر انسان ها ثابت می کند: «سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق» آیات خویش را در جهان بیرونی و در درون خود انسان ها به آنان نشان خواهیم داد تا بر آنان آشکار شود که او حق است(فصلت/53). پس خدا را از این جهت باید پرستید که حق است.

 اما یکی از مشکلاتی که انسان ها همیشه با آن روبرو بوده اند این بوده که برای شناخت حقیقت در خود حقیقت تامل نمی کرده اند و اندیشه ها و اعمال را با معیار حقیقت نمی سنجیده اند، بلکه یا، به فرموده قرآن مجید، از آباء و اجداد خود و یا از بزرگان جامعه و یا عالمان دین و کاهنان یا... تقلید کوکورانه می کرده واینان را معیار شناخت حق و حقیقت قرار می داده اند. همین امر مهم ترین گمراهی بشریت بوده است.

 پس معیار حق یا باطل بودن عمل یا اندیشه ای به هیچ وجه تایید یا تکذیب اشخاص و نظام ها نیست.

 به هر حال مطابق آیات و احادیث و عقل و منطق، مواضع و اندیشه ها و اعمال را باید با حق سنجید و تایید و تکذیب نظام ها در حقانیت و بطلان آنها هیچ نقشی ندارد و حتی علامت و نشانه نمی تواند باشد.

 سخن را با حدیثی گرانبها از پیامبر اسلام(ص) پایان می دهیم: «حق را از هر کس که برایت آورد، کوچک باشد یا بزرگ، بپذیر، هر چند دشمنت باشد و باطل را-کوچک یا بزرگ- هر که گوید به خودش برگردان هرچند دوستت باشد»(کنز العمال، ح43152).


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده
دعاى جوشن کبیر

این دعا(1) را امام زین العابدین(علیه السلام) از پدر بزرگوارش از جدّش از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل کرده است. درباره شأن ورود این دعا آمده است: در یکى از جنگ ها، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) زره و جوشن سنگینى بر تن داشت که سبب آزار آن حضرت مى شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) به درگاه خدا دعا کرد تا آن که جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند به تو سلام مى رساند و مى فرماید: این زره سنگین را از تن خارج ساز و در عوض، این دعا را بخوان که براى تو و امّت تو، امان و حرزى خواهد بود. آنگاه فضیلت هاى فراوانى را در عظمت این دعا نقل کرده است، از جمله اینکه:
هر کس آن را بخواند و از منزل خارج شود و یا آن را همراه خویش داشته باشد (و در روح خود پیاده کند) اهل بهشت است و خداوند توفیق انجام اعمال صالح را به وى عنایت مى کند. این دعا براى درمان بیمارى هاى سخت و کسب پاداش هاى فراوان معنوى مفید است. امام حسین(علیه السلام) فرمود: پدرم مرا به حفظ و بزرگداشت این دعا سفارش کرد و به من فرمود: این دعا را بر کفنش بنویسم و آن را به خانواده ام تعلیم دهم و آنان را نسبت به خواندن این دعا ترغیب نمایم.(2)
چند نکته:
1- نوشتن این دعا بر روى کفن - همان گونه که از روایت برمى آید - مستحب است; مرحوم «علاّمه بحرالعلوم» نیز در شعر خود بدان اشاره کرده است:
و سُنَّ ان یُکْتب بالأکفان
شهادة الاسلام و الایمان
و هکذا کتابة القرآن
و الجوشن المنعوت بالأمان
یعنى: «نوشتن این امور بر روى کفن سنّت است: شهادت به اسلام و ایمان (ولایت) و همچنین نوشتن آیات قرآن و دعاى جوشن که امانى است از عذاب».
2- مرحوم «علاّمه مجلسى» در کتاب «زاد المعاد» این دعا را از اعمال شبهاى قدر دانسته است(3) و از روایات استفاده مى شود، سه بار یا حدّاقل یک بار در ماه مبارک رمضان آن را بخوانند.(4)
3- گرچه معروف است که این دعا، صد فصل دارد و هر فصل آن، شامل ده اسم از اسماى الهى است که مجموعاً یک هزار اسم از اسماى پرمعناى خداوند است; ولى با دقت روشن مى شود که یک هزار و یک اسم مى باشد، زیرا بند 55 مشتمل بر 11 اسم الهى است.
بهر حال، در پایان هر فصل به خداوند متعال از عذاب دوزخ پناه مى بریم و مى گوییم: «سُبْحانَکَ یا لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَلْغَوْثَ، اَلْغَوْثَ، خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ». 




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

فضیلت ماه مبارک رمضان

 در تمام سال، ماهى به عظمت ماه پربرکت رمضان نیست; زیرا ماهى است که خداوند آن را جهت اهداى بالاترین هدیه خود به جهان بشریّت، یعنى «قرآن مجید» برگزیده است.
از سوى دیگر، ماهى است که شب قدر در آن واقع شده، شبى که مقدّرات یکسال انسانها - بر حسب شایستگى ها و لیاقت هایشان - تعیین مى گردد و عبادت آن برتر از عبادت هزار ماه است!
از سوى سوم، بهار عبادت و ماه تعلیم و تربیت، ماه طهارت و پاکى، و ماه تقوا و خودسازى است; ماهى که مراحل قرب الهى و سیر و سلوک الى اللّه را با گام هاى سریع و استوار مى توان پیمود.
در اهمّیّت این ماه همین بس که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در آستانه ماه مبارک رمضان طىّ خطبه اى چنین فرمود:
«اى مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت به شما روى آورده; ماهى که نزد خدا برترین ماه هاست، روزهایش برترین روزها، و شبهایش برترین شبها، و ساعاتش برترین ساعات است.
ماهى است که در آن به میهمانى خدا دعوت شده اید، و مورد کرامت و احترام الهى قرار گرفته اید; نفس هاى شما در آن حکم تسبیح را دارد، خواب شما در آن عبادت، عمل شما مقبولِ (درگاه الهى) و دعاى شما در آن مستجاب است!
با نیّت هاى صادق و قلب هاى پاک از خدا بخواهید که شما را موفّق به روزه این ماه و تلاوت قرآن در آن کند; زیرا شقىّ و دور از سعادت کسى است که در این ماه (که دریاى رحمت الهى موّاج است) از رحمت و مغفرت او محروم گردد...».
سپس دستورهاى مؤکّدى درباره صدقه به نیازمندان، احترام به بزرگترها، محبّت به کوچکترها، صله رحم، حفظ زبان و چشم و گوش از گناه، نوازش یتیمان و توبه از گناه، دعا کردن ـ به ویژه هنگام نمازها ـ فرمود; سپس درباره اهمّیّت افطارى دادنِ روزه داران سخن گفت، تا آن جا که حتّى کسانى که توانایى ندارند، مى توانند با دانه اى خرما یا جرعه اى از آب در این کار خیر شرکت جویند!
در پایان خطبه فرمود: «اى مردم! درهاى بهشت در این ماه گشوده است، از خداوند بخواهید آن را به روى شما نبندد، و درهاى دوزخ بسته است، از پروردگارتان بخواهید آن را به روى شما نگشاید! و شیاطین در این ماه در زنجیرند، از خداوند بخواهید آنها را بر شما مسلّط نکند!» امیر مؤمنان على(علیه السلام) عرض کرد: یا رسول اللّه! برترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: پرهیز از گناهان!»(1)
خوشبخت و سعادتمند کسانى هستند که ارزش والاى این ماه را بشناسند و از برکاتِ بى پایان آن بهره گیرند و مشکلات معنوى و مادّى خود را به برکت روزه ها و عبادات در این ماه حل کنند.
البتّه براى بهره گیرى بیشتر از برکات مادّى و معنوى و آثار و ثواب هاى ماه مبارک رمضان، نباید تنها به روزه گرفتن اکتفا کرد، بلکه باید از گناهان اجتناب نمود و با خودسازى و مراقبت و دورى از آلودگى ها، جان خویش را در معرض وزش نفحات رحمانى و عنایات ویژه سبحانى قرار داد.
بارالها! همه ما را موفّق بدار، و قرین رحمت و عنایت کن.

1. امالى صدوق، صفحه 93، حدیث 4 و بحارالانوار، جلد 93، صفحه 356.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

دعاهای هر روز ماه مبارک رمضان

روز اول:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ صِیامى فیهِ صِیامَ الصّآئِمینَ، وَقِیامى فیهِ قیامَ

خدایا قرار ده روزه ام را در این ماه روزه روزه داران واقعى و شب زنده داریم را نیز همانند

الْقآئِمینَ، وَنَبِّهْنى فیهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغافِلینَ، وَهَبْ لى جُرْمى فیهِ یا اِلـهَ

شب زنده داران و بیدارم کن در آن از خواب بیخبران و جنایتم را بر من ببخش اى معبود

الْعالَمینَ، وَاعْفُ عَنّى یا عافِیاً عَنِ الْمُجْرِمینَ

جهانیان و درگذر از من اى درگذرنده از جنایتکاران

روز دوم:

اَللّـهُمَّ قَرِّبْنى فیهِ اِلى مَرْضاتِکَ، وَجَنِّبْنى فیهِ مِنْ سَخَطِکَ وَنَقِماتِکَ، وَوَفِّقْنى فیهِ لِقِرآئِةِ

خدایا نزدیکم کن در این ماه بسوى موجبات خشنودیت و دورم ساز در آن از خشم و عذابت و موفقم دار در این روز بخواندن آیات

ایاتِکَ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

قرآنیت به رحمت خود اى مهربانترین مهربانان

روز سوم:

اَللّـهُمَّ ارْزُقْنى فیهِ الذِّهْنَ وَالتَّنْبیهَ، وَباعِدْنى فیهِ مِنَ السَّفاهَةِ وَالتَّمْویهِ، وَاجْعَلْ لى نَصیباً

خدایا روزیم کن در این ماه تیزهوشى و بیدارى و دورم گردان در آن از بى خردى و اشتباه کارى و مقرّر فرما برایم بهره اى

مِنْ کُلِّ خَیْر تُنْزِلُ فیهِ، بِجُودِکَ یا اَجْوَدَ الاَْجْوَدینَ

از هر خیرى که در آن نازل گردانى بجود و کرمت اى باجودترین جودمندان

روز چهارم:

اَللّـهُمَّ قَوِّنى فیهِ عَلى اِقامَةِ اَمْرِکَ، وَاَذِقْنى فیهِ حَلاوَةَ ذِکْرِکَ، وَاَوْزِعْنى فیهِ

خدایا نیرو ده مرا در این ماه براى برپا داشتن فرمان و دستورت و بچشان به من شیرینى ذکرت و به من یاد ده در این ماه

لاَِدآءِ شُکْرِکَ بِکَرَمِکَ، وَاحْفَظْنى فیهِ بِحِفْظِکَ وَسَتْرِکَ، یا اَبْصَرَ

طرز بجا آوردن سپاسگزارى خود را به بزرگواریت و نگاهم دار در آن به نگهدارى و محافظت خود اى بیناترین

النّاظِرینَ

بینایان

روز پنجم:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْنى فیهِ مِنَ الْمُسْتَغْفِرینَ، وَاجْعَلْنى فیهِ

خدایا قرارم ده در این ماه از آمرزش خواهان و قرارم ده در آن

مِنْ عِبادِکَ الصّالِحینَ اْلقانِتینَ، وَاجْعَلنى فیهِ مِنْ اَوْلِیآئِکَ الْمُقَرَّبینَ،

از بندگان شایسته فرمانبردارت و بگردانم در این روز از اولیاى مقرب درگاهت

بِرَأْفَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

به مهرت اى مهربانترین مهربانان

روز ششم:

اَللّـهُمَّ لا تَخْذُلْنى فیهِ لِتَعَرُّضِ

خدایا در این ماه به خاطر دست زدن به نافرمانیت

مَعْصِیَتِکَ، وَلاتَضْرِبْنى بِسِیاطِ نَقِمَتِکَ، وَزَحْزِحْنى فیهِ مِنْ مُوجِباتِ

خوارم مساز و تازیانه هاى عذابت را بر من مزن و از موجبات خشمت

سَخَطِکَ، بِمَنِّکَ وَاَیادیکَ، یا مُنْتَهى رَغْبَةِ الرّاغِبینَ

بدان نعمت بخشى و الطافى که نسبت به بندگان دارى دورم بدار اى آخرین حد اشتیاق مشتاقان

روز هفتم:

اَللّـهُمَّ اَعِنّى فیهِ عَلى صِیامِهِ وَقِیامِهِ، وَجَنِّبْنى فیهِ مِنْ هَفَواتِهِ وَ اثامِهِ، وَارْزُقْنى فیهِ

خدایا یاریم کن در این ماه بر روزه و شب زنده داریش و دورم بدار در آن از لغزشها و گناهانش و روزیم کن در آن

ذِکْرَکَ بِدَوامِهِ، بِتَوْفیقِکَ یا هادِىَ الْمُضِلّینَ

ذکر خود را بطور دوام و یکسره به توفیق خود اى راهنماى گمراهان

روز هشتم:

اَللّـهُمَّ ارْزُقْنى فیهِ رَحْمَةَ الاَْیْتامِ، وَاِطْعامَ الطَّعامِ، وَاِفْشآءَ السَّلامِ، وَصُحْبَةَ الْکِرامِ، بِطَوْلِکَ

خدایا روزیم گردان در این ماه مهرورزى نسبت به یتیمان و خوراندن طعام و به آشکار کردن سلام و هم نشینى با کریمان به فضل و کرمت

یا مَلْجَاَ الاْمِلینَ

اى پناه آرزومندان

روز نهم:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ لى فیهِ نَصیباً مِنْ رَحْمَتِکَ

خدایا قرار ده برایم در این روز بهره اى از رحمت

الْواسِعَةِ، وَاهْدِنى فیهِ لِبَراهینِکَ السّاطِعَةِ، وَخُذْ بِناصِیَتى اِلى مَرْضاتِکَ

وسیعت و راهنماییم کن در این ماه بسوى دلیلهاى درخشانت و مرا بسوى موجبات خشنودى

الْجامِعَةِ، بِمَحَبَّتِکَ یا اَمَلَ الْمُشْتاقینَ

همه جانبه ات سوق ده به حق محبتت اى آرزوى مشتاقان

روز دهم:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْنى فیهِ مِنَ

خدایا قرارم ده در این ماه از

الْمُتَوَکِّلینَ عَلَیْکَ، وَاجْعَلْنى فیهِ مِنَ الْفآئِزینَ لَدَیْکَ، وَاجْعَلْنى فیهِ مِنَ

توکل کنندگان بر خودت و بگردانم در آن از سعادتمندان درگاهت و قرارم ده در آن از

الْمُقَرَّبینَ اِلَیْکَ، بِاِحْسانِکَ یا غایَةَ الطّالِبینَ

مقربان پیشگاهت به حق احسانت اى هدف نهایى جویندگان

روز یازدهم:

اَللّـهُمَّ حَبِّبْ اِلَىَّ فیهِ الاِْحْسانَ، وَکَرِّهْ اِلَىَّ فیهِ الْفُسُوقَ وَالْعِصْیانَ، وَحَرِّمْ عَلَىَّ فیهِ

خدایا دوست گردان نزد من در این ماه احسان و نیکى را و ناخوش دار در پیش من در این روز فسق و نافرمانى و گناه را و حرام گردان در این روز بر من

السَّخَطَ وَالنّیرانَ، بِعَوْنِکَ یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ

خشم کیفربار و آتش (سوزان) را به کمک خودت اى فریادرس فریادخواهان

روز دوازدهم:

اَللّـهُمَّ زَیِّنّى فیهِ بِالسَّتْرِ وَالْعَفافِ، وَاسْتُرْنى فیهِ بِلِباسِ الْقُنُوعِ وَالْکَفافِ، وَاحْمِلْنى

خدایا در این ماه مرا به زیور پوشش از گناه و پاکدامنى بیاراى و جامه قناعت و اکتفاى به مقدار حاجت را به برم کن و وادارم کن

فیهِ عَلَى الْعَدْلِ وَالاِْنْصافِ، وَ امِنّى فیهِ مِنْ کُلِّ ما اَخافُ، بِعِصْمَتِکَ یا

در این روز به عدالت و انصاف و ایمنیم بخش در آن از هر چه که از آن مى ترسم به نگهدارى خودت اى

عِصْمَةَ الْخآئِفینَ

نگهدارنده ترسندگان

روز سیزدهم:

أَللّهُمَّ طَهِّرْنِى فیهِ مِنَ الدَّنَسِ وَالاَْقْذارِ،

خدایا پاکم کن در این ماه از چرکى و کثافات

وَصَبِّرْنى فیهِ عَلى کائناتِ الاْقْدارِ، وَوَفِّقْنى فیهِ لِلتُّقى وَ صُحْبَةِ الاَْبْرارِ،

و شکیبایم کن بر مقدراتى که خواهد شد و موفقم دار در این ماه به پرهیزکارى و هم نشینى با نیکان

بِعَوْنِکَ یا قُرَّةَ عَیْنِ الْمَساکین.

به کمک خودت اى روشنایى دیده مسکینان

روزچهاردهم:

اَللّهُمَّ لا تُؤاخِذْنى فیهِ بِالْعَثَراتِ، وَأَقْلِنِى فیهِ مِنَ الْخَطایا وَالْهَفَواتِ، وَلا تَجْعَلْنى فیهِ غَرَضاً

خدایا مگیر مرا در این ماه به لغزشها و بازم دار در آن از خطاها و لغزشها و قرارم مده در این روز هدف

لِلْبَلایا وَالاْفاتِ، بِعِزَّتِکَ یا عِزَّ الْمُسْلِمینَ

بلاها و آفات به عزتت اى عزت بخش مسلمانان

روز پانزدهم:

اَللّـهُمَّ ارْزُقْنى فیهِ طاعَةَ الْخاشِعینَ، وَاشْرَحْ فیهِ صَدْرى بِاِنابَةِ الْمُخْبِتینَ، بِاَمانِکَ یا اَمانَ

خدایا فرمانبردارى فروتنان را در این ماه روزى من گردان و بگشا سینه ام را براى بازگشتن بسویت همانند بازگشتن خاشعان به امان بخشیت اى امان بخش

الْخآئِفینَ

ترسناکان

روز شانزدهم:

اَللّـهُمَّ وَفِّقْنى فیهِ لِمُوافَقَةِ الاَْبْرارِ، وَجَنِّبْنى فیهِ

خدایا موفقم دار در این ماه به همراهى کردن با نیکان و دورم دار در آن از

مُرافَقَةَ الاَْشْرارِ، وَآوِنى فیهِ بِرَحْمَتِکَ اِلى دارِالْقَـرارِ، بِاِلـهِیَّتِکَ یا اِلـهَ

رفاقت با اشرار و جایم ده در آن بوسیله رحمت خود به خانه قرار و آرامش به معبودیّت خود اى معبود

الْعالَمینَ

جهانیان

روز هفدهم:

اَللّـهُمَّ اهْدِنى فیهِ لِصالِحِ الاَْعْمالِ، وَاقْضِ لى فیهِ

خدایا راهنماییم کن در آن به کارهاى شایسته و برآور در آن

الْحَوآئِجَ وَالاْمالَ، یا مَنْ لا یَحْتاجُ اِلَى التَّفْسیرِ وَالسُّؤالِ، یا عالِماً بِما

حاجات و آرزوهاى مرا اى کسى که نیازى به شرح حال و درخواست ندارى اى دانا و آگاه

فى صُدُورِ الْعالَمینَ، [صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّاهِرینِ].

بدانچه در دل مردم جهانیان است درود فرست بر محمّد و آل پاکش

روز هیجدهم:

اَللّـهُمَّ نَبِّهْنى فیهِ لِبَرَکاتِ اَسْحارِهِ، وَنَوِّرْفیهِ قَلْبى بِضِیآءِ اَنْوارِهِ، وَخُذْ

خدایا آگاهم ساز در این ماه از برکات سحرهاى آن و نورانى کن در آن دلم را به پرتو انوار آن و بگمار

بِکُلِّ اَعْضآئى اِلَى اتِّباعِ اثارِهِ، بِنُورِکَ یا مُنَوِّرَ قُلـُوبِ الْعارِفینَ

تمام اعضا و جوارحم را به پیروى کردن آثارش به نور خود اى روشنى دهنده دلهاى عارفان

روز نوزدهم:

اَللّـهُمَّ وَفِّرْ فیهِ حَظّى مِنْ بَرَکاتِهِ، وَسَهِّلْ سَبیلى اِلى خَیْراتِهِ، وَلا

خدایا سرشار کن در این ماه بهره ام را از برکات آن و هموار ساز راهم را به سوى خیرات آن

تَحْرِمْنى قَبُولَ حَسَناتِهِ، یا هادِیاً اِلَى الْحَقِّ الْمُبینِ

و محرومم مساز از پذیرفتن حسناتش اى راهنماى بسوى حقیقت آشکار

روز بیستم:

اَللّـهُمَّ افْتَحْ لى فیهِ اَبْوابَ الْجِنانِ، وَاَغْلِقْ عَنّى فیهِ اَبْوابَ النّیرانِ، وَوَفِّقْنى فیهِ

خدایا بگشا در این ماه برویم درهاى بهشت را و ببند برویم در آن درهاى دوزخ را و موفقم دار

لِتِلاوَةِ الْقُرْآنِ، یا مُنْزِلَ السَّکینَةِ فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ

به تلاوت قرآن اى فرو فرستنده آرامش در دلهاى مؤمنان

روزبیست و یکم:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ لى فیهِ اِلى مَرْضاتِکَ دَلیلاً، وَلا تَجْعَلْ لِلشَّیْطانِ فیهِ عَلَىَّ

خدایا برایم در این ماه دلیلى به موجبات خشنودى خود مقرّر فرما و راهى براى تسلط شیطان بر من باقى مگذار

سَبیلاً، وَاجْعَلِ الْجَنَّةَ لى مَنْزِلاً وَمَقیلاً، یا قاضِىَ حَوآئِـجِ الطّالِبینَ

و بهشت را منزل و آسایشگاهم قرار ده اى برآرنده حاجات جویندگان

روز بیست و دوم:

اَللّـهُمَّ افْتَحْ لى فیهِ اَبْوابَ فَضْلِکَ، وَاَنْزِلْ عَلَىَّ فیهِ

خدایا باز کن برویم در این ماه درهاى فضلت را و برکاتت را در آن بر من نازل

بَرَکاتِکَ، وَوَفِّقْنى فیهِ لِمُوجِباتِ مَرْضاتِکَ، وَاَسْکِنّى فیهِ بُحْبُوحاتِ

فرما و موفقم دار در آن به موجبات خشنودیت و مسکنم ده در آن وسطهاى

جَنّاتِکَ، یا مُجیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّینَ

بهشتت اى اجابت کننده دعاى درماندگان

روز بیست و سوم:

اَللّـهُمَّ اغْسِلْنى فیهِ مِنَ الذُّنُوبِ، وَطَهِّرْنى فیهِ مِنَ الْعُیُوبِ، وَامْتَحِنْ قَلْبى فیهِ بِتَقْوَى

خدایا شستشویم ده در این ماه از گناهان و پاکم کن در آن از عیبها و آزمایش کن در آن دلم را به پرهیزکارى

الْقُلُوبِ، یا مُقیلَ عَثَراتِ الْمُذْنِبینَ

دلها اى نادیده گیرنده لغزشهاى گنهکاران

روز بیست و چهارم:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ فیهِ

خدایا از تو خواهم در این ماه

ما یُرْضیکَ، وَاَعُوذُ بِکَ مِمّا یُؤْذیکَ، وَاَسْئَلُکَ التَّوْفیقَ فیهِ لاَِنْ اُطیعَکَ

آنچه تو را خشنود سازد و پناه برم به تو از آنچه تو را بیازارد و از تو خواهم در آن توفیق براى این که پیرویت کنم

وَلا اَعْصِیَکَ، یا جَوادَ السّآئِلینَ

و نافرمانیت نکنم اى بخشنده به خواستاران

روز بیست و پنجم:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْنى فیهِ مُحِبَّاً

خدایا قرارم ده در این ماه دوستدار

لاَِوْلِیآئِکَ، وَمُعادِیاً لاَِعْدآئِکَ، مُسْتَنّاً بِسُنَّةِ خاتَمِ اَنْبِیآئِکَ، یا عاصِمَ

دوستانت و دشمن دارنده دشمنانت و پیرو راه و روش خاتم پیمبرانت اى نگهدارنده

قُلُوبِ النَّبِیّینَ

دلهاى پیمبران

روز بیست و ششم:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ سَعْیى فیهِ مَشْکُوراً، وَذَنْبى

خدایا قرار ده کوششم را در این ماه مورد سپاس و تقدیر و گناهم را

فیهِ مَغْفُوراً، وَعَمَلى فیهِ مَقْبُولاً، وَعَیْبى فیهِ مَسْتُوراً، یا اَسْمَعَ السّامِعینَ

در آن آمرزیده و عملم را در آن پذیرفته و عیبم را در آن پوشید اى شنواترین شنوایان

روز بیست و هفتم:

اَللّـهُمَّ ارْزُقْنى فیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ الْقَدْرِ، وَصَیِّرْ اُمُورى فیهِ مِنَ

خدایا فضیلت شب قدر را در این ماه روزیم گردان و بگردان کارهایم را در آن از

الْعُسْرِ اِلَى الْیُسْرِ، وَاقْبَلْ مَعاذیرى، وَحُطَّ عَنِّى الذَّنْبَ(2) وَالْوِزْرَ، یا رَؤُفاً

سختى به آسانى و عذرهایم را بپذیر و وزر و گناهم را بریز اى مهربان

بِعِبادِهِ الصّالِحینَ

به بندگان شایسته ات

روز بیست و هشتم:

اَللّـهُمَّ وَفِّرْ حَظّى فیهِ مِنَ النَّوافِلِ،

خدایا سرشار کن بهره ام را در این ماه از انجام مستحبات و نوافل

وَاَکْرِمْنى فیهِ بِاِحْضارِ الْمَسآئِلِ، وَقَرِّبْ فیهِ وَسیلَتى اِلَیْکَ مِنْ بَیْنِ

و گرامیم دار به یاد داشتن مسائل و نزدیک گردان در آن وسیله ام را بسویت از میان سایر

الْوَسآئِلِ، یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ اِلْحـاحُ الْمُلِحّینَ

وسایل اى که سرگرمش نکند سماجت سماجت کنندگان

روز بیست و نهم:

اَللّـهُمَّ غَشِّنى فیهِ بِالرَّحْمَةِ، وَارْزُقْنى فیهِ التَّوْفیقَ وَالْعِصْمَةَ، وَطَهِّرْ قَلْبى مِنْ غَیاهِبِ

خدایا فراگیر مرا در این ماه به مهر خود و روزیم کن در آن به توفیق و خودنگهدارى و پاک کن دلم را از تیرگیهاى

التُّهَمَةِ، یا رَحیماً بِعِبادِهِ الْمُؤْمِنینَ

تهمت اى مهربان نسبت به بندگان مؤمن خود

روز سى ام:

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ صِیامى فیهِ

خدایا چنان کن روزه ام را در این ماه

بِالشُّکْرِ وَالْقَبُولِ، عَلى ما تَرْضاهُ وَیَرْضاهُ الرَّسُولُ، مُحْکَمَةً فُرُوعُهُ

که مورد قدردانى و پذیرش بوده و بر طبق خشنودى تو و خشنودى رسولت باشد و محکم باشد فروع آن

بِالاُْصُولِ،بِحَقِّ سَیِّدِنا مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّاهِرینَ، وَالْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمیـنَ.

بوسیله اصول به حق آقاى ما محمّد و آل پاکش و ستایش خاص پروردگار جهانیان است.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

امام خامنه ای:

شاخص،اسلام است.

شاخص افراد نیستند.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

حجت الاسلام دانشمند :

اگر من از مظلومیت رهبر بگویم شاید دلتان خون بشود ، خیلی مظلومند ایشان .

این موضوع را من با یک واسطه می گویم .

با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا (ع) روبروی ضریح،دو به دو با هم بودیم

گفتم از آقا چه خبر ؟

می گفت ما روزهای دوشنبه، ( این را می گفت و گریه میکرد ) می رویم

به خانواده شهدا سرکشی میکنیم .  آقا می فرمودند به خانواده  شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند .

یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و می گوییم آقا می خواهند

 تشریف بیاورند منزل و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند .

یکبار رفتیم درب خانه دو شهید، من خودم رفتم  دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند.

درب زدم .

مادر شهید آمدند دم درب و گفتند:  آقا کــــــــــو ؟

گفتم: کدام آقا ؟

گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟

گفتم : شما از کجا می دانید ؟

شروع کرد به گریه کردن،

 گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم، بچه ها آمدند گفتند

خوش بحالت، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان .

 اینجا که رسید، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه .

بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند

فردا سید علی آقا می خواهند بیایند، ما هم تبریک می گوییم .

و یک مطلبی هم امام فرمودند و پیغام دادند که من به شما بگویم .

مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی ؟

مادر شهید گفتند : امام فرمودند سلام ما را به سید علی آقا برسانید و به ایشان

بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ! فرج نزدیک است انشاءالله .

آقا خیلی گریه کرد


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده
آنان که به ظاهـــــــــر غــــم مــردم دارند

هــم نــــوکر و هم ریــــزه خــور اغــــیارند

تیر همه شان خورده به سنگ چون امت

با رهــــــــبری خامــــــــنه ای بیـــــدارند


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده
با علی در بدر بودن شرط نیست

ای برادر نهروان در پیش روست

هان نگاهی بر عدو انداز و بین

قامتش با غیظ و کین در روبروست


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

محقق خبیر، مرحوم حاج محمد هاشم خراسانی – مولف کتاب منتخب التواریخ – می نویسد:یکی از علما و دانشمندان ارجمند به نام شیخ محمد علی شامی (از علمای دمشق) که در حوزه علمیه نجف اشرف تحصیل میکرد برای من چنین نقل کرد:

جد مادری من (پدر مادرم) مرحوم اقا سید ابراهیم دمشقی که از نوادگان عالم بزرگ مرحوم علم الهدی سید مرتضی است، از سن شریفش نود سال گذشته بود. او شخصی محترم، شریف و مورد توجه مردم دمشق بود. سه دختر داشت، ولی پسر نداشت. شبی دختر بزرگش در خواب دید که حضرت رقیه علیها السلام – دختر امام حسین (ع) – نزدش امد و فرمود: «به پدرت بگو به حاکم دمشق بگوید به داخل قبر من اب افتاده و بدنم در اذیت است. بگو بیاید و قبرو لحد مرا تعمیر کند.» ((توضیح اینکه در ان وقت نهر ابی در کنار قبر حضرت رقیه (س) جریان داشت.))

دختر بزرگ وقتی از خوب بیدار شد، ماجرا خواب دیدین خود را برای پدرش سید ابراهیم گفت. سید ابراهیم از ترس اهل تسنّن، ان را نادیده گرفت و دنبال نکرد.

شب دوم دختر وسطی او همین خواب را دید و به پدرش گفت. ولی باز هم پدر به ان ترتیب اثر نداد.

شب سوم دختر سومش همین خواب را دید و پدر گفت. باز پدرش ترتیب اثر نداد.

شب چهارم خود سید ابراهیم حضرت رقیه را در خواب دید. که با حالتی سرزنش امیز خطاب به سید ابراهیم فرمود: «چرا حاکم را باخبر نکردی؟»

صبح که سید ابراهیم از خواب بیدار شد نزد حاکم دمشق رفت. ماجرای خواب عجیب خود را بریا وی شرح داد واز او تقاضا کرد که مرقد مطهر را بازسازی کند.

حاکم، علما و صلحای سنی و شیعه دمشق را به حضور طلبید. و از انها خواست که غسل کنند و لباسهای پاکیزه بپوشند، و سپس به طرف حرم حضرت رقیه خاتون (ع) بروند. قفل در حرم با دست هر کدام که گشوده شد، او متصدی بازسازی مرقد شریف شود.
انها به همین برنامه عمل کردند. قفل در حرم برای هیچ کس گشوده نشد جز به دست سید ابراهیم.

سید ابراهیم و همراهان وارد حرم شدند. کلنگ هیچ کس در زمین قبر اثر نکرد جز کلنگ سید ابراهیم.

از این رو حرم را خلوت کردند. مرحوم سید ابراهیم از قبر خاکبرداری کرد. و به لحد رسید.

ان را شکافت و کفن و بدن مطهر رقیه خاتون علیها السلام را صحیح و سالم دید. اما آب زیادی در میان لحد جمع شده بود.

سید ابراهیم بدن مطهر ان حضرت را بیرون اورد و سه روز بالای زانوی خود نگه داشت و همواره گریه می کرد. در این سه روز بنّاها قبر شریف رقیه سلام الله علیها را بطور کامل بازسازی کردند.

سید ابراهیم در این سه روز، هنگام نماز، بدن مطهر حضرت رقیه (س) را روی چیز نظیف پاکی می نهاد، و بعد از نماز آن را برمی داشت و روی زانوان می نهاد. تا اینکه پس از باز سازی قبر، بدن مطهر را در میان قبر نهاد و روی آن را پوشانید.

از کرامات این یادگار  امام حسین علیه السلام اینکه: سید ابراهیم درآن سه روز نه به غذا و آب نیاز پیدا کرد، و نه محتاج به تجدید وضو شد. و اینکه سید ابراهیم تا آن وقت (نود سالگی) پسر نداشت. هنگام دفن بدن مطهر حضرت رقیه علیها السلام دعا کرد که خداوند پسری به او عنایت کند. دعایش به اجابت رسید و خداوند در آن سن پیری، پسری به او عنایت فرمود که نامش را سید مصطفی گذاشت.

(در آن زمان دمشق در قلمرو حکومت عثمانی بود و سلاطین عثمانی در استامبول (ترکیه فعلی) سکونت داشتند.) حاکم دمشق ماجرا را به تفضیل به اطلاع سلطان عبدالحمید عثمانی رساند و سلطان عبدالحمید تولیت آستان مقدس حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت رقیه علیها السلام، مرقد شریف حضرت سکینه علیها السلام و حضرت ام کلثوم علیها السلام را به سید ابراهیم واگذار کرد. که این مقام پس از او به پسرش سید مصطفی و بعد از سید مصطفی به پسرش سید عباس رسید.

این ماجرا به احتمال حدود سال 1280 هجری قمری اتفاق افتاد.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

مطالب این قسمت برگرفته از سایت پایگاه تخصصی شناخت حضرت رقیه (س) می باشد.

شرح مختصری درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها)

اشاره:

در واپسین سال‏های عمر معاویه، روزگاری که زیاده‏ خواهی‏های او سایه‏ای سنگین از فساد و تباهی بر جامعه مسلمین انداخته بود، تولد نوزادی دختر به نام رقیه (علیهاالسلام) شادی و شعف را به خانه گلین و ساده امام حسین (علیه‏السلام) فرا خواند و اشک شوق را مهمان نگاه‏های منتظر کرد و امام، آرامش کوتاه و زودگذری در سایه خرسندی از مولود خجسته خود پیدا کرد و لبخندی از سرور بر چهره خسته و اندوهگین‏اش از ظلم و جور زمانه نشاند؛ زمانه‏ای که هتاکی به خاندان پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله) و دشنام دادن به امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) سکه رایج شده بود.

تزویر و ریاکاری چنان در بافت جامعه نفوذ کرده بود که کسی به چشم‏های خود نیز اعتماد نداشت. این در حالی بود که سنگینی زخم تمام این معضلات ریشه‏دار، بر قلب امام وارد می‏آمد. معاویه اما، با همه فریبکاری و نیرنگی که داشت، در برابر فرشته مرگ، بی‏چاره و ذلیل می‏نمود و آن گاه که مرگ گریبانش را گرفت، بی‏هیچ مقاومتی تسلیم شد و پسر می‏گسار و شهوت پرست او بر اریکه‏ای که بیست سال، پدرش بر آن تن، و دنیا پرستان بر آن رخ ساییده بودند، تکیه زد.

در چنین روزگاری بود که صدای زنگ شتران از مقصد مدینه به سوی آینده‏ای روشن و تابناک به وسعت تاریخ، برخاست و در رهگذر حوادث و رویدادهای این سفر پردرد و رنج، رقیه (علیهاالسلام) به تماشا ایستاده و عروج خود را انتظار می‏کشید.

اگر چه بسیاری از منابع تاریخی، نام او را در خاطره خود حفظ نکرده‏اند، اما دلایل گویایی بر اثبات وجود او در دست است که در جای خود بدان اشاره خواهد شد.

نوشتار حاضر، رهاوردی است از چکیده آن چه تاریخ، به نام و خاطره رقیه (علیهاالسلام) در خود ثبت کرده است و تلاش دارد تا دریچه‏ای به اقیانوس بی‏کران درد و رنج دخترک خورشید بگشاید و قطره‏ای از دریای معرفت و بینش او را در کام تشنگان زلال حقیقت بریزد، اما گفتنی است به دلیل نبود منابع کافی و محدود بودن شرح حال او، نگارنده بیشتر به بیان آن چه درباره ایشان نگاشته‏اند، همت ورزیده است تا مخاطب به مطالبی که نقل شده، اشراف یابد. از این رو، بدون داوری در مورد اخبار نقل شده، به گردآوری آن دست یازیده است.

 

میلاد نور

هوا گرم بود و سکوت، خیره خیره، پرده سیاه شب را تماشا می‏کرد. شهر در تاریکی فرو رفته بود. پنجره خانه‏ای در شهر، گرم انتظار و محو گفت و گوی شب با ستارگانش بود. نسیم، بر دیوارهای آفتاب خورده خانه می‏وزید. قلب شهر، از تنها پنجره باز و روشن خود می‏تپید و همه به انتظار نشسته بودند که ناگاه صدای گریه نوزادی خجسته، احساس شب را به بازی گرفت. اشک شوق بر گونه‏ها غلتید و لب‏ها، یک صدا، ترانه لبخند سرودند.
غنچه‏ای دیگر، به باغ حسین (علیه‏السلام) روییده بود و همه بر گلبرگ رخش، غنچه‏های عاطفه نثار می‏کردند. رقیه (علیهاالسلام) در آن شب شکفت، و مادر تاریخ، کتاب کهن خویش را گشود و بر صفحه‏ای مبهم از آن، قلم را به تکاپو واداشت. ولی آن صفحه مبهم تاریخ، در کوران تاخت و تازهای روزگار، از دفتر گذار زمان جدا گشت و از حافظه آن ناپدید گردید. در کتابچه کوچک زندگانی رقیه (علیهاالسلام)، لحظه روییدنش بدون هیچ سطری، سفید ماند و نام هیچ روزی به عنوان زادروزش ثبت نگردید.
درباره سنّ شریف حضرت رقیه (علیهاالسلام) نیز در میان تاریخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ایشان را بپذیریم، مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال ۶۱ ه .ق، پرپر شده است.

  مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)

بر اساس نوشته‏ های بعضی کتاب‏های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیش‏تر همسر امام حسن مجتبی (علیه‏السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه‏السلام) به عقد امام حسین (علیه‏السلام) درآمده است.۱ مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می‏آید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.۲


نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) در بعضی کتاب‏ها، ام‏جعفر قضاعیّه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. هم چنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی، معرفی می‏کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه‏السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه‏السلام) نیز به شمار می‏آید.۳


این مطلب از نظر تاریخ نویسان معاصر پذیرفته نشده؛ زیرا ایشان هنگام تولد امام سجاد (علیه‏السلام) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را ۲۳ سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال ۳۷ ه .ق دانسته‏اند. از این رو، امکان ندارد او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل می‏باشد که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو (مادر امام سجاد (علیه‏السلام)) است.

 

 

نام گذاری حضرت رقیه (علیهاالسلام)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است.۴ گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین (علیه‏السلام) کمتر به چشم می‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال این که ایشان همان فاطمه بنت الحسین (علیه‏السلام) باشد، وجود دارد.۵ در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیه‏السلام) دو اسم داشته‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه‏السلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیه‏السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‏داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می‏داد، نامش را فاطمه می‏گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیه‏السلام) وی را علی می‏نامید».۶ گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.

 

نام رقیه در تاریخ

این نام ویژه تاریخ اسلام نیست، بلکه پیش از ظهور پیامبر گرامی اسلام (صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله) نیز این نام در جزیرة العرب رواج داشته است. به عنوان نمونه، نام یکی از دختران هاشم (نیای دوم پیامبر (صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله)) رقیه بود که عمه حضرت عبداللّه‏، پدر پیامبر اکرم (صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله) به شمار می‏آید.۷


نخستین فردی که در اسلام به این اسم، نام گذاری گردید، دختر پیامبر اکرم (صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله) و حضرت خدیجه بود. پس از این نام گذاری، نام رقیه به عنوان یکی از نام‏های خوب و زینت بخش اسلامی درآمد.
امیرالمؤمنین علی (علیه‏السلام) نیز یکی از دخترانش را به همین اسم نامید که این دختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقیل (علیه‏السلام) درآمد. این روند ادامه یافت تا آن جا که برخی دختران امامان دیگر مانند امام حسن مجتبی (علیه‏السلام)،۸ امام حسین (علیه‏السلام) و دو تن از دختران امام کاظم (علیه‏السلام) نیز رقیه نامیده شدند. گفتنی است، برای جلوگیری از اشتباه، آن دو را رقیه و رقیه صغری می‏نامیدند.۹

 

خاستگاه تربیتی

حضرت رقیه (علیهاالسلام) در خانواده‏ای پرورش یافت که پدر، مادر و فرزندان آن، همگی به عالی‏ترین فضیلت‏های اخلاقی و پارسایی آراسته بودند. افزون بر آن، فضای دل‏انگیز شهر پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله) که شمیم روح فزای رسول خدا (صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله)، علی (علیه‏السلام) و فاطمه (علیه‏السلام) هنوز در آن جاری بود و مشام جان را نوازش می‏داد، در پرورش او نقشی بزرگ داشت. او در خانواده‏ای رشد یافت که همگی سیراب از زلال معرفت امام حسین (علیه‏السلام) بودند؛ خانواده‏ای که از بزرگ‏ترین اسطوره‏های علم و ادب و معرفت و ایثار مانند زینب کبری (علیهاالسلام)، اباالفضل العباس (علیه‏السلام)، علی بن الحسین (علیه‏السلام)، علی اکبر (علیه‏السلام) و… تشکیل شده بود.
حضرت رقیه (علیهاالسلام) در مدت عمر کوتاه خود در دامان این بزرگواران، به ویژه پدر گرامی‏اش امام حسین (علیه‏السلام) پرورش یافت و با وجود همان سن کم، به عنوان یکی از زیباترین اسطوره‏های ایثار و مقاومت در تاریخ معرفی گردید.

 

دیگر دختران امام حسین (علیه‏السلام)

در مورد تعداد فرزندان دختر امام حسین (علیه‏السلام) در میان تاریخ نویسان، اختلاف نظر وجود دارد. بیشتر آنان دو دختر به نام‏های سکینه و فاطمه برای حضرت ذکر کرده‏اند و برخی دیگر تعداد دختران حضرت را تا هشت نفر نیز برشمرده‏اند. در این جا برخی از دیدگاه‏ها را بیان می‏کنیم.

۱٫ علامه ابن شهر آشوب و محمد بن جریر طبری که از تاریخ نویسان بزرگ اسلام هستند، از سه دختر به نام‏های سکینه، فاطمه و زینب نام برده‏اند.۱۰

 

۲٫ میرزا حبیب اللّه‏ کاشانی، شمار پسران حضرت را سیزده تن به نام‏های علی اکبر، علی اوسط، علی اصغر، محمد، جعفر، قاسم، عبداللّه‏، محسن، ابراهیم، حمزه، عمر، زید و عمران دانسته است و تعداد دختران حضرت را هشت نفر می‏داند؛ به نام‏های فاطمه کبری، فاطمه صغری، زبیده، زینب، سکینه، ام‏کلثوم، صفیه و دختری که در شام از دنیا می‏رود و نامی از او به میان نمی‏آورد. او بر این باور است که این چند گانگی تنها در اسم آن‏ها بوده و بیشتر آنان در مسمّی شریک‏اند؛ زیرا امام حسین (علیه‏السلام) در تاریخ به کمی فرزند معروف بوده‏اند. پس ممکن است بعضی از اولاد ایشان دو اسم داشته باشند یا حتی نام نوه‏های ایشان نیز در ردیف فرزندان شان قرار گرفته باشد و یا به دلیل سرپرستی بعضی یتیمان بنی هاشم مانند فرزندان امام مجتبی (علیه‏السلام) به اشتباه، نام آنان نیز در شمار فرزندان ایشان دانسته شده باشد.۱۱

 

۳٫ علی بن عیسی اربلی، نویسنده کتاب معروف کشف الغمّة فی معرفة الائمة، می‏نویسد: امام حسین (علیه‏السلام) شش پسر و چهار دختر داشت. با این حال، او هنگام برشمردن دختران حضرت، نام سه نفر ـ زینب، سکینه و فاطمه ـ را می‏برد و از نفر چهارم سخنی به میان نمی‏آورد۱۲ که احتمال دارد چهارمین آن‏ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام) باشد.

 

۴٫ علامه حایری، در کتاب معالی السبطین، می‏نویسد: برخی مانند محمد بن طلحه شافعی (از عالمان اهل تسنن) می‏نویسند: امام حسین (علیه‏السلام) ده فرزند داشته که عبارت بوده‏اند از: شش پسر و چهار دختر. سپس می‏افزاید: دختران او عبارت‏اند از: سکینه، فاطمه صغری، فاطمه کبری، و رقیه (علیهاالسلام). آنگاه در مورد رقیه (علیهاالسلام) می‏نویسد: رقیه (علیهاالسلام) پنج یا هفت سال داشت و در شام درگذشت که مادرش، شاه زنان، دختر یزدگرد است.۱۳

 

 

پی نوشت:

۱ـ الاربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، بی‏تا، ج۲، ص۲۱۶ ؛ الطبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، بیروت، دار المعرفة، ۱۳۹۹ ه .ق، ص۲۵۱٫
۲ـ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، ۱۳۷۸ ه . ش، ج۲، ص۲۰۰، اعلام الوری، ص۲۵۱٫
۳ـ حایری، محمد مهدی، معالی السبطین، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۳ ه . ش، ج۲، ص۲۱۴٫
۴ـ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۶ ه . ق، ج۵، ص۲۹۳٫
۵ـ نظری منفرد، علی، قصه کربلا، قم، انتشارات سرور، ۱۳۷۹ ه . ش، پاورقی ص۵۱۸٫
۶ـ ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ ه . ق، ج۴۴، ص۲۱۰٫
۷ـ همان، ج۱۵، ص۳۹٫
۸ـ الارشاد، ج۲، ص۲۲٫
۹ـ همان، ص۳۴۳٫
۱۰ـ ابن شهر آشوب، ابوجعفرمحمدبن‏علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دار الاضواء، بی‏تا، ج۴، ص۷۷٫
۱۱ـ تذکرة الشهداء، میرزاحبیب اللّه‏ کاشانی، ص۱۹۳٫
۱۲ـ کشف الغمة، ج۲، ص۲۱۴٫
۱۳ـ معالی السبطین، ملاّمحمدمهدی حایری مازندرانی، ج۲، ص۲۱۴٫

  نویسنده: ابوالفضل هادی منش
منبع: مجله یاس - با اندکی تلخیص


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

به زیر دستان با زور چیرگی می یابد.

و به زبر دستان با نافرمانی

و ستم پیشگان را پشتیبانی می کند.

پیامبر اکرم (ص):

کتاب بحار الانوار جلد 77 صفحه 64


نوشته شده در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

تمامی مطالب این قسمت برگرفته از سایت شهید آوینی است

سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده ی شهید سید مرتضی آوینی در تاریخ 1372/2/20

نباید بگذارید کارهای ایشان زمین بماند...

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند ان شاالله این شهید را با پیغمبر محشور کند. من حقیقتا نمی دانم چطور می شود انسان احساساتش را در یک چنین مواقعی بیان و تعبیر کند؟ چون در دل انسان یک جور احساس نیست. در حادثه ی شهادتی مثل شهادت این شهید عزیز چندین احساس با هم هست. یکی احساس غم و تاسف است از نداشتن کسی مثل سید مرتضی آوینی. اما چندین احساس دیگرهم با این همراه است که تفکیک آنها از همدیگر و باز شناسی هریک و بیان کردن آنها کار بسیار مشکلی است.

به هر حال امیدواریم که خداوند متعال خودش به بازماندگانش به شما پدرشان، مادرشان، خانمشان، فرزندانشان. همه ی کسانشان به شما که بیشترین غم . سنگین ترین غصه را دارید تسلی ببخشد. چون جز با تسلی الهی دلی که چنین گوهری را از خودش جدا می بیند واقعا آرامش پیدا نمی کند. فقط خدای متعال باید تسلی بدهد و می دهد.

من با خانواده های شهدا زیاد نشست و برخاست کرده ام و می کنم. و از شرایط روحی آنان آگاهم. گاهی فقدان یک عزیز مصیبتی است که اگر مرگ او شهادت نبود تا ابد قابل تسلی نبود. اما خدای متعال در شهادت سری قرار داده که هم زخم است و هم مرهم و یک حالت تسلی و روشنایی به بازماندگان می دهد.

من خانواده ی شهیدی را دیدم که فقط همان یک پسر را داشتند و خدای متعال آن پسر را از آنان گرفته بود.(البته از این قبیل زیاد دیده ام. این یک نمونه اش.)

وقتی انسان عکس آن جوان را هنگامی که با پدرش خداحافظی می کردکه به جبهه برود می دید با خودش فکر می کرد که « اگر این جوان کشته شود پدر و مادرش تا ابد خون خواهند گریست.»

یعنی منظره این را نشان می داد. بستگی آن پدر و مادر به آن جوان از این منظره کاملاً مشخص بود (من آن عکس را دارم. آن را بعداً برای من آوردند. من هم آن عکس را قاب شده نگه داشته ام. این عکس حال مخصوصی دارد.)

اما خدای متعال به آن پدر و مادر آرامش و تسلایی بخشیده بود که خود پدرش به من گفت: «من فکر می کردم اگر این بچه کشته شود من خواهم مرد.» (یعنی همان احساسی را که من از مشاهده ی آن عکس داشتم ایشان با اظهاراتش تایید می کرد.)

می گفت: «ولی خدای متعال دل ما را آرام کرد.»

در این مورد هم همین است. یعنی وقتی شما می دانید که فرزندتان در پیشگاه خدای متعال در درجات عالی دارد پرواز می کند یعنی آن چیزی که همه ی عرفا و اهل سلوک و آن سرگشته های وادی های عشق و شور معنوی وعرفانی یک عمر به دنبالش گشته اند و دویده اند او با این فداکاری و این شهادت به دست آورده و رضوان و قرب الهی را درک کرده است خوشحال می شوید که فرزندتان به اینجا رسیده است.

امیدواریم که خداوند متعال درجات او را عالی کند. من با فرزند شما نشست و برخاست زیادی نداشتم. شاید سه جلسه که در آن سه جلسه هم ایشان هیچ صحبتی نکرده بود. من با ایشان خیلی کم هم صحبت شدم. منتها آن گفتارهای تلویزیونی را از سالها پیش می شنیدم و به آن ها علاقه داشتم. هر چند نمی دانستم که ایشان آنها را اجرا می کند. لکن در ایشان همواره نوری مشاهده می کردم. ایشان دو- سه مرتبه آمد اینجا و روبه روی من نشست. من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در ایشان حس می کردم و همین جور هم بود. همین ها هم موجب می شود که انسان بتواند به این درجه ی رفیع شهادت برسد.

خداوند ان شاء الله دلهای داغدیده و غمگین شما را خودش تسلی بدهد. اگر ما به حوزه ی آن شهادت و شهید و خانواده ی شهید نزدیک می شویم برای خاطر خودمان است. بنده خودم احساس احتیاج می کنم. برای ما افتخار است که هر چه می توانیم به این حوزه ی شهادت و این شهید خودمان را نزدیک بکنیم.

چند روز پیش توفیق زیارت مقبره ی این شهید را پیدا کردیم. پنج شنبه ی گذشته رفتیم آنجا و قبر مطهر ایشان و آن همرزم و همراهشان –شهید یزدان پرست- را زیارت کردیم. ان شاءالله که خداوند درجاتشان را عالی کند و روز به روز برکات آن وجود با برکت را بیشتر کند. کارهایی که ایشان داشتند ان شاءالله نباید زمین بماند. ان شاالله برای روایت فتح یک فکر درست و حسابی شده است که ادامه پیدا کند.

نباید بگذارند که کارهای ایشان زمین بماند. این کارها، کارهای با ارزشی بود. ایشان معلوم می شود ظرفیت خیلی بالایی داشتند که این قدر کار و این همه را به خوبی انجام می دادند. مخصوصا این روایت فتح چیز خیلی مهمی است. شب هایی که پخش می شد من گوش می کردم. ظاهرا سه- چهار برنامه هم بیشتر اجرا نشد.

حالا یک مسئله این است که آن کاری را که ایشان کرده اند و حاضر و آماده است چگونه از آن بهره برداری بشود. یک مسئله هم این است که کار ادامه پیدا کند. آن روز که ما از این آقایان خواهش می کردیم و من اصرار می کردم که این روایت فتح ادامه پیدا کند درست نمی دانستم چگونه ادامه پیدا کند. بعد که برنامه ها اجرا شد دیدیم همین است. یعنی زنده کردن ارزش های دفاع مقدس در خاطرها. آن خاطره ها را یکی یکی از زبان ها بیرون کشیدن. و آنها را به تصویر کشیدن و آن فضای جنگ را بازآفرینی کردن. این کاری بود که ایشان داشت می کرد. و هر چه هم پیش می رفت بهتر می شد. یعنی پخته تر می شد. چون کار نشده ای بود. غیر از این بود که بروند در میدان جنگ و با رزمنده حرف بزنند. آن کار خیلی آسان تر بود. این کار هنری تر و دشوارتر و محتاج تلاش فکری و هنری بیشتری بود. اول ایشان شروع کرد و بعد کم کم بهتر و پخته تر شد. من حدس می زنم اگر ایشان زنده می ماند و ادامه می داد این کار خیلی اوج پیدا می کرد. حالا هم باید این برنامه دنبال شود. تازه در همین میدان هم منحصر نیست. یعنی بازآفرینی آن فضا از راه خاطره ها یکی از کارهاست. در باب جنگ و ادامه ی روایت فتح کارهای دیگری هم شاید بشود انجام داد. حیف است که این کار تعطیل شود. من خیلی خوشحال شدم از این که زیارتتان کردم.

زندگینامه ی شهید سید مرتضی آوینی به گفته ی خود شهید


من بچه شاه عبدالعظیم هستم و درخانه‌ای به دنیا آمده و بزرگ شده‌ام كه درهر سوراخش كه سر می‌كردی به یك خانواده دیگر نیز برمی‌خوردی.

اینجانب - اكنون چهل و شش سال تمام دارم. درست سی و چهار سال پیش یعنی، درسال 1336 شمسی مطابق با 1956 میلادی در كلاس ششم ابتدائی نظام قدیم مشغول درس خواندن بودم. در آن سال انگلیس و فرانسه به كمك اسرائیل شتافته و به مصر حمله كردند و  بنده هم به عنوان یك پسر بچه 12-13 ساله تحت تأثیر تبلیغات آن روز كشورهای عربی یك روزی روی تخته سیاه نوشتم: خلیج عقبه از آن ملت عرب است. وقتی زنگ كلاس را زدند و همه ما بچه‌ها سر جایمان نشستیم اتفاقاً آقای مدیرمان آمد تا سری هم به كلاس ما بزند. وقتی این جمله را روی تخته سیاه دید پرسید:« این را كه نوشته؟» صدا از كسی درنیامد من هم ساكت ، اما با حالتی پریشان سر جایم نشسته بودم.

ناگهان یكی از بچه‌ها بلند شد و گفت:« آقا اجازه؟ آقا، بگیم؟ این جمله را فلانی نوشته و اسم مرا به آقای مدیر گفت. آقای مدیر هم كلی سر و صدا كرد و خلاصه اینكه: «چرا وارد معقولات شدی؟» و در آخر گفت:« بیا دم در دفتر تا پرونده‌ات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.» البته وساطت یكی از معلمین، كار را درست كرد و من فهمیدم كه نباید وارد معقولات شد.

بعدها هم كه در عالم نوجوانی و جوانی، گهگاه حرفهای گنده گنده و سؤالات قلمبه سلمبه می‌كردیم معمولاً‌ به زبان‌های مختلف حالیمان می كردند كه وارد معقولات نباید بشویم. مثلاً‌ یادم است كه در حدود سال‌های45-50 با یكی از دوستان به منزل یك نقاش‌كه همه‌اش از انار نقاشی می‌كشید، رفتیم. می‌گفتند از مریدهای عنقا است و درویش است. وقتی درباره عنقا و نقش انار سؤال می‌كردیم با یك حالت خاصی  به ما می‌فهماند كه به این زودی و راحتی نمی‌شود وارد معقولات شد. تصور نكنید كه من با زندگی به سبك و سیاق متظاهران به روشنفكری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .من هم سالهای سال در یكی از دانشكده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را -بی‌آنكه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه كتاب هایی می‌خواند، معلوم است كه خیلی می‌فهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران كنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم كه«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این  متاعی است كه هركس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.

و حالا از یك راه طی شده با شما حرف می‌زنم. دارای فوق لیسانس معماری از دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. اما كاری را كه اكنون انجام می دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین كامل می‌گویم كه تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر. قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگر چه با سینما آشنایی داشتم. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است. اگر چه چیزی – اعم از کتاب یا مقاله – به چاپ نرسانده‌ام. با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته‌های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های كوتاه، اشعار و .... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم كه دیگر چیزی كه «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متأسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی«رحمه‌الله علیه»

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

سعی كردم كه خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شكر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آنچه كه انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است- همه هنرها اینچنین‌اند كسی هم كه فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود  اوست- اما اگر انسان  خود را در خدا فانی كند آنگاه این خداست كه در آثار ما جلوه‌گر می‌شود. حقیر اینچنین ادعائی ندارم اما سعی‌ام بر این بوده است.

با شروع كار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم كه برای خدا بیل بزنیم. بعدها ضرورت‌های موجود رفته رفته ما را به فیلمسازی برای جهاد سازندگی كشاند. در سال 59 به عنوان نمایندگان جهاد سازندگی به تلویزیون آمدیم و در گروه جهاد سازندگی كه پیش از ما بوسیله كاركنان خود سازمان صدا وسیما تأسیس شده بود،  مشغول به كار شدیم. یكی از دوستان ما در آن زمان «حسین هاشمی» بود كه فوق لیسانس سینما داشت و همان روزها از كانادا آمده بود. او نیز به همراه ما به روستاها آمده بود تا بیل بزند. تقدیر این بود كه بیل را كنار بگذاریم و دوربین برداریم. بعدها «حسین هاشمی» با آغاز تجاوزات مرزی رژیم بعث به جبهه رفت و در روز اول جنگ در قصر شیرین اسیر شد – به همراه یکی از برادران جهاد بنام «محمد رضا صراطی» – ما با چند تن از برادران دیگر، كار را تا امروز ادامه دادیم. حقیر هیچ كاری را مستقلا˝ انجام نداده‌ام كه بتوانم نام ببرم. در همه فیلمهایی كه در گروه جهاد سازندگی ساخته شده است سهم كوچكی نیز – اگر خدا قبول كند – به این حقیر می‌رسد و اگر خدا قبول نكند كه هیچ.

به هر تقدیر، من فعالیت تجاری نداشته‌ام. آرشیتكت هستم! از سال 58 و 59 تاكنون بیش از یكصد فیلم ساخته ام كه بعضی عناوین آنها را ذكر می كنم: مجموعه«خان گزیده‌ها»، مجموعه «شش روز در تركمن صحرا»، «فتح خون»، مجموعه«حقیقت»، «گمگشتگان دیار فراموشی(بشاگرد)»، مجموعه «روایت فتح» - نزدیك به هفتاد قسمت- و در چهارده قسمت اول از مجموعه «سراب» نیز مشاور هنری و سرپرست مونتاژ بوده‌ام. یك ترم نیز در دانشكده سینما تدریس كرده‌ام كه چون مفاد مورد نظر من برای تدریس با طرح درس‌های دانشگاه همخوانی نداشت از ادامه تدریس در دانشگاه صرف نظر كردم. مجموعه مباحثی را كه برای تدریس فراهم كرده بودم با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در كتابی به نام «آینه جادو» - بالخصوص در مقاله‌ای با عنوان تأملاتی درباره‌ سینما كه نخستین بار در فصلنامه سینمایی فارابی به چاپ رسید – در انتشارات برگ به چاپ رسانده‌ام.



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

مرحوم آیت‌الله حسنعلی اصفهانی مشهور به «شیخ نخودکی» در طول ۸ دهه عمر پربرکت خود کرامات بسیاری را رقم زد که مهم‌ترین آن‌ها تشرّف نزد امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) است. این کرامت‌ها در سایه انس با قرآن و خواندن نماز اول وقت حاصل شد.

در قدیم که شهر مشهد مقدس به گستردگی کنونی نبود،‌ روستای معروفی به نام «نخودک» کنار آن قرار داشت که شهرت خود را مرهون «شیخ حسنعلی اصفهانی» مشهور به شیخ نخودکی است.

 این عارف، فقیه و فیلسوف بزرگ متولد سال ۱۲۴۱ در اصفهان است و از اساتید مشهور وی می‌توان میرزا جهانگیر خان قشقایی را نام برد. آیت‌الله نخودکی در مقطعی نیز با شهید مدرس هم‌حجره‌ای بوده است.

 اما بیشترین شهرت شیخ نخودکی به دلیل کرامات اوست که از جمله آن‌ها می‌توان به تشرف نزد حضرت خضر نبی و امام رضا علیهما السلام اشاره کرد. وی همچنین دارای قدرت‌های ماورائی از جمله طی‌الارض، آگاهی از غیب، چشم برزخی،‌ دم مسیحایی و ... بود. او این قدرت‌های الهی را با تهجد، توکل، شب‌زنده‌داری، خواندن نماز اول وقت و انس با قرآن به دست آورده بود. مرحوم آیت‌الله کشمیری در این باره می‌گوید: مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی تا چهار سال در مشهد مقدس، هر شب تا صبح قرآن را ختم و به امام رضا(ع) هدیه می‌کرد تا به آن مقامات رسید.

 از دیگر کرامات شیخ نخودکی این بود که زمان وفات خود را پیش‌بینی کرد و همان‌طور که وعده داده بود، در روز یکشنبه هفتم شهریور ۱۳۲۱ در سن هشتاد سالگی به جوار حق شتافت و طبق وصیتی که کرده بود،‌ در صحن عتیق روبروی ایوان طلا در حرم مطهر رضوی تدفین شد.

 نماز اول وقت «شاه کلید» است

مرحوم شیخ بر خواندن نمازهای روزانه در اول وقت تأکید بسیار داشت و این نخستین وصیت او به فرزند خویش بود. این عارف حقیقی می‌گفت: اگر آدمی یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، «هَبَاء مَّنثُورًا» خواهد شد. (اشاره به آیه ۲۳ سوره فرقان و به معنای پراکنده‌شدن ذرات غبار در هوا

جناب شیخ فرزندش را بر تهجد و نماز شب سفارش می‌کرد و می‌گفت: «بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده‌ام، به برکت بیداری شب‌ها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری (فرزندان) ارجمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است

نقل است جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت: سه قفل در زندگی‌ام وجود دارد و سه کلید از شما می‌خواهم! قفل اول این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد و قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

 شیخ نخودکی فرمود: برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم هم نمازت را اول وقت بخوان!

 جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟!

 شیخ نخودکی فرمود: نماز اول وقت «شاه کلید» است.

منبع: وبگاه بنیاد بین‌المللی امام رضا(ع)


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده

 فرد صالحی به عیادت بیماری رفت.او آخرین لحظات زندگانی اش را می گذرانید. به او گفت: دوست من ! آیا جان کندن سخت است؟ بیمار گفت : من جز شیرینی و خوبی نمی بینیم و هیچ گونه تلخی را حس نمی کنم.

آن شخص صالح متعجب شد زیرا او می دانست که  دل کندن از این دنیا و جان دادن بسیار ناگوار و سخت است.

 شخص بیمار چون تعجب او را دید به او گفت :تعجب نکن زیرا در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله  شنیدم : هر کس زیاد بر من صلوات بفرستد از تلخی جان دادن در امان است. از آن پس من به فرستادن صلوات مداومت نمودم

و بسیار صلوات فرستادم

 اینک تو علت جان دادن راحت مرا فهمیدی.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده

ولادت با سعادت ختم رسل حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع) مبارکباد

لب نگار که باشد رطب حرام بود              زمان واجبمان مستحب حرام بود

فقیه نیستم اما به تجربه دیدم                      بدون عشق مناجات شب حرام بود

اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری              به من معالجه ی در مطب حرام بود

برآنکه دشمن اولاد توست نیست عجب     که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود

تو مرد ظرفشناسی و مهِر اولادت               عجم که هست برای عرب حرام بود

تو را در کمال نوشتند یا رسول الله             بزرگ آل نوشتند یا رسول الله

تو آفریده شدی و سرآمدت گفتند                        هزار مرتبه اَحسن به ایزدت گفتند

تورا به سمت زمین با نسیم آوردند             توآمدی و ملائک خوش آمدت گفتند

نشان دهنده ی معصومیِ قبیله توست          اگر که قّبه خضرا به گنبدت گفتند

تمام آل عبا«کُلنا محمّد» بود                     توعین نوری و در رفت و آمدت گفتند

اگر چه یک نفری، جمع چهارده نفری      تورا محمّد و آل محمّدت گفتند

شب ولادتت ای یار می کنم خیرات          نثار مقدم خیر تو چهارده صلوات

برای خُلق تو باید کنند تحسینت                نشد مشاهده شصت و سه سال نفرینت

از آن طرف تو اگر نور آخرین هستی        نوشته اند از این سو تو را نخستینت

هزار و سیصد و هشتاد و چندمین سال است شدیم کوچه نشینت، شدیم مسکینت

شدیم ریزه خور سفره های سیّدی ات       گدای سفره ی هر سال چهارده سینت

توآمدی که علی را فقط ببینی و بس          نداده اند به جز دیده ی خدا بینت

یتیم مکه ای اما بزرگ دنیایی                   اگر چه خاک نشینی، همیشه بالایی

مرا اویس شدن در هوای تو کافی است      اگر چه باز ندیدم، دعای تو کافی است

همینکه بوی تو را در مدینه حس کردم      لبم رسید به خاک سرای تو کافی است

چه حاجتی به پسر داری ای بزرگ قریش  همینکه فاطمه داری برای تو کافی است

همینکه اوّل هر صبح پیش زهرایی             برای روشنی لحظه های تو کافی است

تو آن پیمبر دنباله داری و بعدت                اگر علی تو باشد به جای تو کافی است

قسم به اشهد ان لااله الا الله                                   تو آمدی که بگویی علی ولی الله

تو آمدی و ترحّم شدند دخترها                چقدر صاحب دختر شدند مادرها

تو آمدی و رعیّت شکوه عبد گرفت           بدین طریق چه آقا شدند نوکرها

خدای خوب به جای خدای چوب نشست  و با اذان تو بالا گرفت باورها

بگو: مدینه علمی، علی درآن است             بگو: که واجب عینی است حرمت درها

بریز شیره پیغمبری به کام حسین               که از حسین بیاید علی اکبرها

زمان گذشت زمان ظهور دیگر شد                        حسین منی انا من حسین اکبر شد

هزار حضرت مریم کنیز مادر توست         تورا بس است همینکه بتول، دختر توست

به دختران فلان و فلان نیازی نیست                        اگر خدیجه والامقام همسر توست

علی و فاطمه دو رحمت خداوندی             برای عالم دنیا و صبح محشر توست

به یک عروج تو جبرئیل از نفس افتاد        خبر نداشت که این تازه اوج یک پَر توست

به عرش رفتی و ماندی در آن تقّرب محض            خدا برابر تو یا علی برابر توست

تو با علی جریان ساز شیعه اید ، اما                        شناسنامه ی شیعه به نام جعفر توست

همیشه شکر چنین نعمتی روی لب ماست    که جعفر بن محمد رئیس مذهب ماست

***علی اکبر لطیفیان***                      


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده

اي تو کريم و همه عالم گدا
وي به رهت جان دو عالم فدا
از تو جدايي نکنم هيچ گاه
گو که شود بند ز بندم جدا
جاي تو باشد به بقيع دلم
کز نفسم سر زده بوي خدا
پاسخ حق گشته جواب کسي
کز دل بشکسته تو را زد صدا
آدم اگر احسن خلق آمده
عاشق حسن تو شد از ابتدا
عشق تو مارا شده فلک نجات
مهر تو مارا ست چراغ هدا
راه بقيعت به سويم باز کن
زنگ غم از سينه تنگم زدا
**
خار رهم جاه رفيعم بده
راه به گلزار بقيعم بده
**
کاش شبي شمع مزارت شوم
نور فشان در شب تارت شوم
تو گل بي خاري و بگزار من
گرد تو بنشينم و خارت شوم
صبر و قرارم برُبا تا مگر
عاشق بي صبر و قرارت شوم
يا گذرم از حرمت چون نسيم
يا که شوم اشک و نثارت شوم
روي نهم بر روي خاک بقيع
اشک فشان گرد مزارت شوم
سوز به تا که ز سر تا به پا
سوخته از شعله نارت شوم
**
خار رهم جاه رفيعم بده
راه به گلزار بقيعم بده


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده
نظر فرما به عاشقانت ز لطف و احسان حسین حسین جان

گشا به رویم حریم کویت ترا به قربان حسین حسین جان


نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده
علت نامگذاری ماه محرم

 

 

علت نامگذاری ماه محرم

 

 

 












علت نامگذاری این ماه آن بود که در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می دانستند. در دوم ماه محرم الحرام سال ۶۱ هجری کاروان حضرت امام حسین (ع) وارد کربلا شد و سپاهیان دشمن که هر روز بر تعدادشان افزوده می شد در روزهای تاسوعا و عاشورا که روز نهم و دهم محرم می باشد، او و یارانش را به شهادت رساندند.
امام رضا (ع) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته می شد و در آن نمی جنگیدند ولی در این ماه، خونهای ما را ریختند و حرمت ما را شکستند و فرزندان و زنان ما را اسیر کردند و خیمه ها را آتش زدند و غارت کردند و حرمت پیامبر (ص)را در باره ذریه اش رعایت نکردند... به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم می سازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (ع) از اول محرم، محافل و مجالس را سیاهپوش کرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری می پردازند. شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند. این عناوین عبارتند از؛

▪ روز اول محرم: مسلم بن عقیل علیه السلام

▪ روز دوم محرم: ورود کاروان به کربلا (ورودیه)

▪ روز سوم محرم: حضرت رقیه علیها السلام

▪ روز چهارم محرم: حضرت حر و اصحاب علیهم السلام طفلان زینب علیهما السلام

▪ روز پنجم محرم: اصحاب و عبدالله بن الحسن علیهم السلام

▪ روز ششم محرم: حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

 
▪ روز هفتم محرم: روضه عطش و علی اصغر علیه السلام

▪ روز هشتم محرم: حضرت علی اکبر علیه السلام

▪ روز نهم محرم: روز تاسوعا حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

▪ روز دهم محرم: روز عاشورا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام حضرت زینب علیها السلام و شام غریبان

▪ روز یازدهم محرم: حرکت کاروان اسرا از کربلا

▪ روز دوازدهم محرم: ورود کاروان اسرا به کوفه


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده

عید غدیر بزرگترین عید اسلامی

اشاره:
شاید برخی گمان کنند که عید غدیر تنها اختصاص به شیعیان دارد و در کلمات پیامبر اکرم(ص) اشاره‏ ای به لزوم بزرگداشت آن نشده است؛ امّا باید گفت که عید غدیر نیز چون عید فطر و قربان از اعیاد اسلامی، بلکه از بزرگترین اعیاد است و نخستین کسی هم که این روز را به عنوان عید اسلامی معرفی کرد، پیامبر اکرم(ص) بوده‌اند. آنچه در پی خواهد آمد تحقیقی است در زمینه سابقه تاریخی عید غدیر که امیدواریم مورد استفاده خوانندگان عزیز نشریه «موعود» واقع شود.



پیامبر اکرم(ص) پس از آنکه علیّ‏ بن ‏ابی‌طالب(ع) را در روز غدیر به جانشینی خود تعیین کردند، در همان روز این عید را اعلام نمودند و مراسم آن را به پا داشتند و در خیمه‏اش نشستند و با کمال خوشحالی و سرور از تبریک گویندگان استقبال کردند و به آنها فرمودند:
«به من تبریک بگویید... به من تبریک بگویید؛ زیرا خداوند مرا به نبوّت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است.»1
ما در تاریخ پیامبر(ص) و شادی‌های آن، روزی را نمی‏یابیم که پیامبر گفته باشد: «به من تبریک بگویید»، حتّی روز ازدواجش و روز هجرتش از مکّه به مدینه و رهایی از چنگال مشرکان و روز فتح مکّه و پیروزی مسلمانان؛ ولی روز غدیر مکرّر می‏فرمودند: «به من تبریک بگویید»؛ زیرا پیامبر(ص) عظمت این روز را به خوبی درک می‏کرد و از شرافت این خاطره و برتری داشتن این عید بر سایر اعیاد آگاه بود.
بر همین اساس پیامبر(ص) فرمودند:
«روز عید غدیر خم بهترین اعیاد امّت من است و آن روزی است که خداوند تعالی به من فرمان داده با منصوب کردن علیّ بن ابی‌طالب به عنوان رهبری که امّتم پس از من به وسیله او هدایت‏ می‌یابند؛ آن روز را یاد کنیم. آن روزی است که خدا دین را در آن روز کامل و نعمت را تمام گردانید و اسلام را به عنوان یک دین برای مردم پسندید.»2
پیامبر(ص) در این حدیث، اوّلاً: روز غدیر را یک عید اسلامی جاوید در ردیف سایر اعیاد اسلامی اعلام کرده؛ ثانیاً: عید غدیر را مطلقاً برتر از اعیاد اسلامی شمرده است.
پس از رحلت پیامبر(ص)، خود امیرالمؤمنین(ع) نیز روز غدیر را به عنوان یک عید اسلامی تلقّی کردند3 و در سالی که روز غدیر با جمعه مصادف بود، خطبه‏ای ایراد نمودند و در ضمن آن فرمودند:
«خداوند بزرگ برای شما، گروه مؤمنان، دو عید بزرگ که قوام هریک به دیگری است، قرار داده تا احسانش را نزد شما کامل گرداند و شما را به راه هدایت، آگاه و مطلّع کند... از این‌رو جمعه را مرکز تجمّع برای پاکسازی گذشته‏ها قرار داده است... بنابراین هیچ توحیدی را جز بر اساس اعتراف به رسالت پیامبر نمی‏پذیرد و هیچ آیینی را جز توأم با ولایت کسی که به ولایت او فرمان داده است، قبول نمی‏کند و اسباب اطاعت او جز با تمسّک به ریسمان او و ریسمان اهل ولایت او منظّم نمی‏گردد، بنابراین در روز غدیر آنچه را که بیانگر اراده‏اش در مورد برگزیدگانش بود، بر پیامبرش نازل فرمود و او را به تبلیغ آن و ترک هم‌نشینی با منحرفان و منافقان و بی‏اعتنایی به آنان مأمور ساخت و ضامن نگهداری او از شرّ آنان شد.»
آنگاه حضرت امیر(ع) مردم را به اجرای مراسم عید دعوت نمود و فرمودند:
«خدا شما را رحمت کند، پس از پایان یافتن اجتماعتان، به سوی توسعه بر زن و فرزند و نیکی با برادران و شکر نعمت‌های الهی بازگردید و همه با هم مجتمع باشید تا خدا یگانگی شما را حفظ کند و با یکدیگر نیکی کنید تا خدا الفت و دوستی و صداقت‏ شما را نگه دارد و به یکدیگر هدیه دهید؛4 همان گونه که خدا پاداش شما را در این روز، چند برابر اعیاد گذشته یا اعیاد آینده - جز در موارد مثل آن - قرار داده است. نیکی در این روز (یعنی: روز عید غدیر) ثروت را زیاد و عمر را افزون می‏کند و مهربانی به یکدیگر باعث رحمت و عطوفت خداوند است. با سعی و کوشش خویش و در حدّ توانایی خود، از آنچه خدا به شما بخشیده، برای برادران و زن و فرزندانتان آماده کنید و شادی را در میان خود آشکار سازید و با گشاده‏رویی با یکدیگر برخورد کنید.»5
بعد از حضرت علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نیز روز غدیر را زنده نگاه می‏داشتند و هر سال، آن روز را به عنوان عید تلقّی می‏کردند. آنان با کمال مسرّت و شادی، برای قبول تهنیّت و تبریک شاد باش جلوس می‏نمودند، به وسیله نماز و روزه و دعا به خدا تقرّب می‏جستند و در نیکویی و احسان و اطعام تأکید می‏نمودند تا شکر نعمت‏خدا را در چنین روزی که امیرالمؤمنین(ع)، به خلافت و امامت منصوب شده، به جای آورده باشند. آنها در این روز صله رحم می‏کردند و خانواده خویش را در وسعت ارزاق قرار می‏دادند و به ملاقات برادران می‏رفتند و شیعیان خود را نیز به تمام این کارها دعوت می‏نمودند.6
اکنون به روایات زیر توجّه کنید:
1. ابوالحسن لیثی می‏گوید:
امام جعفر صادق(ع) به بعضی از دوستان و شیعیانش که در حضور او بودند، فرمودند:
«آیا می‏دانید روزی که خدا اسلام را در آن روز برای ما و شیعیانمان عید غدیر قرار داده، چه روزی است؟»
عرض کردند: خدا و رسول و فرزند پیامبر داناترند، آیا روز عید فطر است؟
امام فرمودند: «نه!»
گفتند: آیا روز عید قربان است؟ امام فرمودند:
«نه! البتّه این دو روز، بزرگ و با شرافت هستند؛ امّا روز منار دین بزرگتر است و آن روز هیجدهم ذی حجّه است که پیامبر خدا(ص) هنگامی که از حجّـ[‌الوداع بازگشت و به غدیر خم رسید و ...».
2. فرات بن احنف می‏گوید:
از امام جعفر صادق(ع) پرسیدم: فدایت‏شوم، آیا مسلمانان عیدی بالاتر از عید فطر و عید قربان و روز جمعه و روز عرفه دارند؟
امام فرمودند: «آری! بالاترین، بزرگترین و شریف‌ترین اعیاد روزی است که خدا دین را در آن روز کامل گردانید و این آیه را بر پیامبرش، محمّد(ص) نازل فرمود: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا؛ امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت‏خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما [به عنوان] آیینی برگزیدم.»
سؤال کردم: آن چه روزی است؟
فرمودند: «انبیای بنی اسرائیل وقتی وصیّت و امامت را به نفر بعد از خودشان واگذار می‏کردند، آن روز را عید قرار می‏دادند و این روز هم روزی است که پیامبر(ص)، علی(ع) را رهبر مردم قرار داد و در آن روز چیزهایی نازل شد و دین کمال یافت و نعمت ‏بر مؤمنان تمام گردید.»
عرض کردم: در این روز چه کاری شایسته است، انجام دهیم؟
امام(ع) فرمودند: «این روز، روز عبادت، نماز، روزه، شکر و سپاس خدا و مسرّت به سبب ولایت ما بر شما از جانب خداست، من دوست دارم این روز را روزه بگیرید.»7
3. عبدالرّحمن بن سالم از پدرش نقل می‏کند که گفت:
از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا مسلمانان غیر از روز جمعه و عید قربان و عید فطر، عید دیگری دارند؟
فرمودند: «آری. عیدی بزرگتر!»
گفتم: فدایت‏شوم، کدام عید است؟
فرمودند: «روزی که پیامبر خدا، امیرالمؤمنین را به خلافت نصب کردند و فرمودند: «هر کس که من مولای او هستم، علی مولای او است.»
پرسیدم: آن روز، چه روزی است؟
فرمودند: «به روز چه کار داری؟8 سال همیشه در گردش است؛ ولی آن روز، روز هجدهم ذی حجّه است.»
عرض کردم: چه کاری سزاوار است در آن روز انجام دهیم؟
فرمودند: «خدا را یاد کنید و به روزه و عبادت بپردازید و محمّد و آل محمّد، صلی‏الله‏علیه وآله، را یاد نمایید؛ زیرا پیامبر خدا به امیرالمؤمنین(ع) وصیّت کرد که مسلمانان این روز را عید بگیرند و انبیا چنین می‏کردند؛ به اوصیا خود همین سفارش را می‏نمودند و آن روز را عید می‏گرفتند.»9
بر اساس همین روایات است که می‏بینید شیعیان از زمان ائمه‌اطهار(ع) تا کنون در تمام کشورها هر سال روز غدیر را عید می‏گیرند و به وسیله نماز، تلاوت قرآن و خواندن دعاهای مأثور به خدا تقرّب می‏جویند، خدا را بر کامل ساختن دین و تمام نمودن نعمت ‏به وسیله امامت علی(ع) سپاس‌گزاری می‏کنند، به ملاقات یکدیگر می‏روند، با چهره‏ای گشاده، با نیکی و احسان و مسرور ساختن خویشاوندان و همسایگان، به خدا تقرّب می‏یابند و اگر یکی ازآنها برادر دینی خود را در این روز ملاقات کند، با او مصافحه می‏کند و می‏گوید:
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیرالمؤمنین و الائمه الطّاهرین.10
و هر سال در این عید سعید، شیعیان به سوی مرقد پیشوای بزرگ دین، امیرالمؤمنین(ع) در «نجف اشرف» روانه می‏شوند و جمعیّتی که نزد قبر مقدّس آن حضرت برای زیارت اجتماع می‏کنند، از نیم میلیون کمتر نیست که از هر ناحیه‏ای به آنجا وارد می‏شوند11 تا عمق محبّت، دوستی و استحکام اعتقاد به پیشوای راستینشان، امیرالمؤمنین(ع) را نسبت‏ به خویش تأکید کنند و شرافت ‏حضور نزد مقام مبارک وی را برای خود ثبت نمایند. آنها پراکنده نمی‏شوند تا ضریح مقدّس را در بر گرفته و پیشوای خود را زیارت کنند و بر او سلام داده و چنان‌که گویی آن حضرت در برابر آنها حاضر است، ‏به او تهنیّت گویند12 و زیارتی خوانند که از بعضی از ائمه اطهار(ع) وارد شده است که ضمن آن به موقعیّت‌های ارزنده و سوابق عظیم حضرت در اسلام و جهاد و تلاش وی در تأسیس ارکان دین و خدمت ‏به پیامبر(ص) در روز غدیر به عنوان خلیفه پیامبر، گواهی داده می‏شود.13
آری! این است ‏برنامه شیعیان در هر سال و پیوسته گویندگانشان در هر زمان و مکانی حدیث غدیر را به طور مسند یا مرسل و به صورت اجمال یا تفصیل بیان می‏کنند.
بررسی در مسئله غدیر، ما را به این نتیجه می‏رساند که تنها شیعیان، روز غدیر را به عنوان عید تلقّی نکرده‏اند - هرچند شیعیان بیشتر از دیگران به آن اهمّیت می‏دهند لیکن مسلمانان غیر شیعه نیز آن را عید می‏گرفته‏اند.
علّامه امینی در کتاب الغدیر، جلد ‏1، صفحه ‏267 می‏نویسد: بیرونی - که یکی از علمای اهل تسنّن است - روز غدیر را از روزهایی دانسته که: اهل اسلام آن را یکی از اعیاد شمرده‏اند.14
ابن طلحه شافعی در کتاب مطالب السئول، صفحه ‏53 هنگامی که از عید غدیر سخن می‏گوید، چنین تصریح می‏کند: امیرالمؤمنین روز غدیر خم را در ضمن اشعارش یاد کرده است و از آنجا که پیامبر اکرم(ص) در روز غدیر این مقام بلند را از میان همه مردم به علی(ع) داد، این روز به صورت یک عید بزرگ در آمد.
آنگاه شافعی در صفحه ‏56 کتاب یاد شده اضافه می‏کند که لفظ «مولی‏» هر معنایی را در بر داشته باشد، از سوی پیامبر(ص) برای علی(ع) قرار داده شده و این خود مقامی والا و منزلتی عظیم است که پیامبر آن را به علی(ع) اختصاص داده است. بدین جهت این روز، روز عید و روز سرور دوستان او است.
علّامه امینی می‏گوید: این بیان شافعی دلالت دارد بر اینکه تمامی مسلمانان این روز را عید می‏گیرند چه مسلمانانی که حضرت علی(ع) را خلیفه بلافصل پیامبر(ص) می‏دانند چه مسلمانانی که او را خلیفه چهارم به شمار می‏آورند و خلاصه باید گفت: امّت اسلامی در شرق و غرب، همگی در این عید با یکدیگر توافق دارند؛ مخصوصاً با توجّه به اینکه مصریان و اهل مغرب و عراق در قرون گذشته، به این روز توجّه داشته و آن را روز نماز و دعا و خطبه و سرودن اشعار می‏دانسته‏اند.
محمّدابراهیم موحّد  ترجمه: محمّدرضا انصاری
پی‏نوشت‌ها:
1. الغدیر، ج 1، ص 58؛ بحارالانوار، ج 37، ص 217.
2. برای توضیح بیشتر ر. ک: امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج 1، ص ‏283.
3. روزی که قدرت به دست آن حضرت آمد.
4 و در حدیث‏ شریف از حضرت رضا(ع) روایت ‏شده است که فرمودند: «اگر یک درهم را در این روز به برادران مؤمن بدهی برابر است ‏با هزار درهم که در اوقات دیگر بدهی‏» و در حدیث دیگر وارد شده است: «که برابر است ‏با صدهزار درهم در غیر این روز.»
5. الغدیر، ج‏3، ص 284؛ طوسی، محمّد بن حسن، مصباح المجتهد، ص 524.
6. الموسوی‏ العاملی، السیّد عبدالحسین شریف الدّین، المراجعات، ص ‏197.
7. الغدیر، ج 1، ص 285.
8. گویا که راوی پرسید: در کدام روز از روزهای هفته است؟
9. کلینی، محمّد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 204؛ الغدیر، همان، ج 1، ص 285.
10. نص مذکور، در حدیث‏ شریف وارد شده است.
11 و در حدیث ‏شریف از حضرت امام رضا(ع) روایت ‏شده که فرمود: «هر کجا که باشی سعی کن که روز غدیر نزد قبر حضرت امیرالمؤمنین(ع) حاضر شوی.»
12. روشن است که امام مرده و زنده ندارد و همیشه زنده است و آیه: ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا .. و آیات دیگر بر این معنی دلالت دارند.
13. اگر فرصت تنگ نبود نمونه‏ای از جملات این زیارت را برای شما نقل می‏کردم تا از لابه‌لای آن لذّت ایمان و شیرینی ولایت و سعادت روح و حرارت شوق را بچشید. زیارت مزبور در کتب ادعیه و زیارات نقل شده است.
14. بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیـ[، ص 334.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده
آثار گناه
در آیات قران کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام برای گناهان آثار متعددی ذکر شده که برخی از آنها را برمی شماریم:

1. کاهش قوای عقلی

قوای عقلی و فکری هر انسانی ثابت و پایدار نیست، بلکه متناسب با اعمالی که از او صادر می شود، این قوا شدت یا ضعف پیدا می کند. گناه از اموری است که باعث ضعیف شدن قوای عقلی و فکری انسان می شود؛ چرا که عقلانیت انسان از جنس نور است و گناه تولید کنندة ظلمت و این دو با هم جمع نمی شوند. از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده: از مستی گناه بپرهیز؛ چرا که برای گناه هم جنونی مانند جنون شراب وجود دارد، بلکه جنونش شدید تر است.1

2. فراموشی

همه دیده ایم که انسان ها از نظر قوه حافظه برابر نیستند، اموری در زیاد و کم شدن حافظه تأثیر دارند که از آن جمله معصیت الهی است. بنابر روایات اهل بیت علیهم السلام معصیت باعث از بین رفتن محفوظات انسان می شود. ابن مسعود از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند: «از گناهان بپرهیز، چرا که گناهان از بین برنده خیرات هستند. وقتی بنده گناه می کند، به سبب انجام آن، علمی را که یاد گرفته بود، فراموش می کند».2

3. قساوت قلب

یکی از اموری که در سعادت انسان ها نقش کلیدی دارد، داشتن قلبی تأثیرپذیر و رقیق است. اگر قلب انسان را قساوت فرا بگیرد، دیگر از امور لطیف و ظریف و نورانی تأثیر نمی پذیرد؛ در نتیجه بسیاری از امور که باعث تنبّه و رشد دیگران است، در رشد و ترقی او تأثیری ندارد. آدمی با دلی نرم و رقیق به دنیا می آید و خودِ اوست که با اعمالی مانند انجام گناه باعث قساوت قلب خود می شود؛ چنان که در سوره مطفّفین می خوانیم: «کَلاَّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ»3؛ چنین نیست که آنان می پندارند، بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دل هایشان نشسته است».

در روایات آمده است: هرگاه بنده گناهی انجام دهد، نقطه سیاهی در دل او ایجاد می شود. اگر توبه کرد، پاک می شود و اگر به گناه خود ادامه داد، آن نقطه سیاه زیاد تر می شود، تا اینکه همة قلب را فرا می گیرد و در این موقع است که دیگر او رستگار نمی گردد.4

انسانی که دچار قساوت قلب گردد، نه تنها با خالق خود مشکل پیدا می کند، بلکه در ارتباطات خانوادگی و اجتماعی خود نیز دچار مشکل می شود. انسانی که دل او سخت شده، نمی تواند از احساسات لطیف و پاک برخوردار باشد و در نتیجه زندگی سرد و خشنی خواهد داشت.

4. زوال نعمت ها

یکی از آثار مهمی که گناهان در زندگی هر فرد یا اجتماعی می گذارد، از بین رفتن نعمت هایی است که خداوند به آنان عطا فرموده است. آری، پایداری بسیاری از نعمت های الهی مشروط به انجام ندادن گناه و اطاعت از اوست؛ چنان که در قرآن کریم می خوانیم: «وَ لَوْ أنَّ أهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ5؛ و اگر اهل آبادی ها ایمان می آوردند و پارسایی می کردند، حتماً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان می گشودیم، اما (آنان حق را) تکذیب کردند. پس به سبب آنچه همواره انجام می دادند، گرفتارشان کردیم».

5. نزول بلاها

بدون شک هر امری که در عالم اتفاق می افتد، بدون علت نیست؛ از آن جمله بلاها و مشکلاتی است که بر سر راه افراد یا جوامع پدیدار می شود. اگر انسان ها در مدار بندگی خداوند قدم بر می داشتند، از بسیاری از بلاه و مشکلات در امان بودند و همواره در حفظ و حراست خداوند به سر می بردند. اما بر اثر انجام گناه و معصیت الهی مستحق نزول بلا می شوند. در سوره شورا می خوانیم: «وَ ما أصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیر؛ٍ6 و هر مصیبتی به شما رسد در اثر دستاورد خودِ شماست! و بسیاری (از خطاهای شما) را (خدا) می بخشد».

6. رکود اقتصادی

دغدغة همه انسان ها داشتن وضعیت خوب اقتصادی و قدرت خرید بالاست. به همین جهت، وقت زیادی را صرف افزایش درآمد می کنند، اما در بسیاری از موارد، درآمد آنان متناسب با مقدار نیرویی که صرف می کنند، نیست و نیازهایشان را برطرف نمی کند. به هر دری می زنند، نتیجه نمی گیرند و حتی در بعضی موارد، کار به ورشکستگی اقتصادی می انجامد. یکی از علت های مهم برخی از این ناکامی ها، گناهانی است که انجام شده است. از نگاه دین، رزق در عوالم بالا، برای انسان ها مقدر و تعیین می شود و یکی از موارد تأثیرگذار بر تقدیر رزق و روزی، رعایت یا عدم رعایت تقوای الهی است؛ و همان گونه که در بند (4) یادآور شدیم در قرآن کریم، سوره اعراف به همین امر اشاره شده است.

همچنین در سوره مبارکه طلاق می خوانیم: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحتَسِبُ؛ و هر کس تقوای الهی پیشه سازد، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند * و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می دهد».

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «همانا مؤمن گناه می کند و بر اثر آن، از رزق و روزی خود محروم می شود».7

در سطح کلان جامعه نیز رونق اقتصادی، مشروط به رعایت احکام اسلامی از جمله قوانین اقتصادی آن است. اگر در جامعه اسلامی، ربا زیاد شود و امنیت سرمایه گذاری با دزدی ها از بین برود، این جامعه هرگز رنگ اقتصاد سالم و بالنده را به خود نخواهد دید و به تعبیر قرآنی برکت از معاش جامعه دور می شود.

7. کوتاه شدن عمر

آرزوی بسیاری از انسان ها داشتن عمر طولانی است. عمر هم از اموری است که در عوالم بالا برای انسان ها مقدر می شود و برخی از اعمال مانند صلة رحم، عمر را طولانی و برخی گناهان هم عمر را کوتاه می کنند.

در روایات وارد شده که کوتاه شدن عمر و مرگ انسان ها به سبب گناه، بیشتر از مواردی است که انسان با مرگ طبیعی بمیرد و کسانی که به خاطر احسان عمر می کنند، بیشتر از انسان هایی هستند که به عمر طبیعی زندگی می کنند.8 به عبارت دیگر، علت بسیاری از مرگ ها گناه است، و علت بسیاری از زنده ماندن ها نیز احسان کردن به دیگران است، نه عمر اولیه ای که خداوند برای آنها قرار داده است.

8. محرومیت از ارتباط با خدا

همه انسان ها بر اساس فطرت خداجو و بی نهایت طلب خود، نیاز شدیدی به ارتباط با خداوند متعال دارند، تا از رهگذر انس با او، نیازهای روحی، عاطفی و حتی روزمرة خود را برآورده سازند و از دلی آرام و مطمئن برخوردار باشند و احساس امنیت و خوشبختی و ترقی فکری و روحی کنند؛ اما کم هستند کسانی که از این نعمت بزرگ الهی برخوردار و از سفرة انس الهی متنعم باشند. برخی انسان ها هر چند به ظاهر نماز هم می خوانند، اما از ارتباط حقیقی با خداوند محروم اند و در نتیجه زندگی شان آکنده از فشارها و ناراحتی ها و بن بست هاست.

در بررسی علت دوری از خداوند، باز به گناه برمی خوریم. آری، باز می بینیم که نافرمانی کردن از اوامر و نواهی او، باعث می شود که ما را از خلوت کردن و هم نشینی با خودش محروم کند که در واقع محرومیت از همه چیز است. سیدالشهداء علیه السلام در دعای عرفه چنین زمزمه می کند: «الهی آن که تو را یافت، چه چیزی را از دست داد و آن کس که تو را از دست داد، چه چیزی را پیدا کرد».9 حضرت علی علیه السلام می فرماید: «از تبعیت شهوات بپرهیزید که شما را از یاد خداوند غافل می کند».10

همچنین در بررسی علت محرومیت از نماز شب که از مصادیق مهم و بارز ارتباط با خداوند است، به گناه برخورد می کنیم که امام صادق علیه السلام می فرماید: «همانا آدمی گناه انجام می دهد و به سبب آن از نماز شب محروم می شود. همانا سرعت تأثیرگذاری عمل بد در صاحبش، بیش از تأثیر چاقو در گوشت است».11

آری، اگرچه خداوند را نمی توان با چشم سر دید، اما می توان او را با همه وجود حس کرد و از جمال و جلال او لذت برد. می شود ساعت ها با او خلوت کرد و از هم نشینی با او خسته نشد. می توان همه دردهایمان را با یاد او درمان کنیم. اما شرط اساسی آن پاک بودن از ظلمت گناهان است. دل آلوده به گناه، از ارتباط و اتصال با مبدا هستی محجوب است؛ چنان که در آیه شریفه می خوانیم: «کَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ؛12 هرگز چنین نیست قطعاً در آن روز آنان از (ملاقات) پروردگارشان منع شده اند».

در تفسیر نمونه در ذیل همین آیه شریفه می خوانیم: «گرچه بسیاری از مفسران کوشیده اند که در آیة کَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ چیزی در تقدیر بگیرند و بگویند: این گنهکاران از رحمت خدا محجوب می شوند و یا از احسان و کرامت و ثواب او؛ ولی ظاهراً آیه هیچ نیاز به تقدیر ندارد. آنها به راستی محجوب از پروردگار می شوند و در حالی که نیکان و پاکان به جوار قرب او راه می یابند و از لذت دیدار محبوب و شهود باطنی او که برترین لذت ممکن است، بهره مند می گردند، این دوزخیان بی ایمان و گنهکار از این فیض عظیم و نعمت بی نظیر محروم اند.

بعضی از مؤمنان پاکدل حتی در این جهان به فیض دیدار او متنعم می گردند؛ در حالی که مجرمان کوردل در این جهان نیز از این فیض محروم اند. آنها دائماً در حضورند و این بی بصران تاریک دل، دورند! آنها از مناجات با او چنان لذتی می برند که با هیچ بیانی قابل توصیف نیست؛ در حالی که اینها چنان در نکبت گناهان خود غرق اند که راه نجاتی ندارند و به گفته حافظ شیرازی:

تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون

کجا به کوی حقیقت گذر توانی کرد؟!

جمال یار ندارد حجاب و پرده، ولی

غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد!13

9. مستجاب نشدن دعاها

برخی می پرسند چرا هر چه دعا می کنیم و از خداوند مطلبی را می خواهیم، مستجاب نمی شود؟

در جواب این سؤال نکات فراوانی را باید متذکر شد، اما اجمالاً عرض می کنیم که گاهی علت آن، گناهی است که انجام داده ایم و نتیجة آن، برآورده نشدن دعا و خواسته ما شده است. در دعای کمیل از خداوند می خواهیم که خداوند گناهانی را که باعث حبس دعا می شود، بیامرزد: «اللهم اغفر لی الذنوب الّتی تحبس الدّعاء».14

از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند: «به درستی که بنده از خداوند حاجتی را طلب می کند و استحقاق استجابت آن را هم دارد، اما گناهی مرتکب می شود و خداوند تبارک و تعالی به ملک می فرماید: حاجت او را برآورده نکن و او را محروم کن؛ چرا که او با گناهش، خود را در معرض سخط و عذاب من قرار داد و مستحق محرومیت شد».15

ادامه دارد...

پی نوشت ها

1. بحارالانوار، ج 74، ص 501.

2. بحارالانوار، ج70، ص 773.

3. سوره مطففین: 14.

4. الکافی، ج2، ص271؛ وسائل الشیعة، ج 2، ص 791؛ تفسیر نمونه، ج 26، ص 662.

5. سوره اعراف: 96.

6. سوره شوری:3.

7. کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الذّنوب، ح11.

8. مستدرک الوسائل، ج11، ص327.

9. مستدرک الوسائل، ج11، ص327.

10. همان، ص347.

11. الکافی، ج2، ص272.

12. سوره مطففین: 15.

13. تفسیر نمونه، ج 26، ص268.

14. ر.ک: الکافی، ج2، ص447.

15. بحارالانوار، ج73، ص329.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده

ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم فاذا محصوا  بالبلاء قل الدیانون

(بحارالانوار، ج 44، ص 383)

امام حسین (ع): مردم بندگان دنیایند و دین را بر زبان خود می‌چرخانند. تا زندگی آنها روبه‌راه است

آن را نگه می‌دارند، اما آن‌گاه که پای آزمایش در میان آید، دینداران اندک‌اند.

(بحارالانوار، ج ۴۴ ، ص ۳۸۳)


نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده

زنی به حضور حضرت داوود (علیه السلام ) آمد و گفت : اى پیامبر خدا پروردگار تو  ظالم است یا عادل؟ داوود (علیه السلام ) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم  نمى کند. سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟ زن گفت : من بیوه زن هستم و سه دختر دارم ، با دستم، ریسندگى مى کنم ،  دیروزشال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم، تا  بفروشم، و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از  دستم ربود و برد، و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تامین نمایم. هنوز سخن زن تمام نشده بود، در خانه داوود را زدند، حضرت اجازه وارد شدن به خانه   را داد، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (علیه السلام ) آمدند، و هر کدام صد دینار  (جمعا هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش  بدهید. حضرت داوود (علیه السلام ) از آن ها پرسید: علت این که شما دسته جمعى  این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟ عرض کردند : ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید، و نزدیک  بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته  ای سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن ، موردآسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان  آرام شد و به ساحل رسیدیم ، و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام  صد دینار، بپردازیم ، و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ما است به حضورت آورده ایم ، تا هر که را بخواهى، به او صدقه بدهى. حضرت داوود (علیه السلام ) به زن متوجه شد و به او فرمود: پروردگار تو در دریا براى  تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى؟ سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد ، و فرمود: این پول را در تامین معاش کودکانت مصرف کن، خداوند به حال و روزگار تو، آگاهتر از دیگران است.و اوست آن كس كه براى شما گوش و چشم و دل پديد آورد. چه اندك سپاسگزاريد.

سوره مؤمنون - آیه78


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده

اگر ما بخواهیم کارهایی را انجام دهیم به جای اینکه از افراد مورد وثوق و معتمد استفاده کنیم برویم از افراد معلوم الحالی که خود ما از احوالات درونی و بیرونی آنها اطلاع داریم به صرف اینکه آنان فقط برای ما می میرند و بله وچشم می گوینداستفاده کنیم نتیجه این خواهد بود که این گروه و فرقه چون از موقعیت ما سوء استفاده های ابزاری می نمایند برای خویش یاران و مریدانی پیدا خواهند کرد و این افراد در آینده خار در چشم و استخوان در گلوی مومنان خواهند بود.چرا که این افراد با نام و اعتبار ما به مجموعه های حساس وارد شده  از این طریق برای خود جذب نیرو می نمایند و بعضاً در مواردی برای حفظ سیاست  خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو  با آنان همراه و همپا می شوند تا جایی که از ایشان به قول خودشان سبقت می گیرند. و این بدان معناست که ما بخواهیم برای اداره محل از یکسری اراذل و اوباش استفاده کنیم که فردا ایشان به حالت تمسخر به مانگاه کنند که  شما کاره ای نیستیدو تمام امور بدست ماست و یا بقول آن فردی که در جلسه ای که مورد سخنرانی بود عرضه داشت که کارهای شما قانونی است و یا خیر .البته هم باید بگوید چرا که روزی این آقا را همین آقایان پر و  بال دادند و به مقام خدایی رساندند و حال که می خواهند  اورا از میان بردارند می بینند که یاللعجب عجب شعری گفته اند که خود در قافیه اش مانده اند.

در آخر باید گفت: خود کرده را تدبیر نیست

و لله عاقبه الامور


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده
الهي باده ام بي آب و رنگ است
بنوشانم که ديگر وقت تنگ است
به حق سوره مي ، سوره خم
به روي من تبسم کن ، تبسم
مدارا کن ، مدارا با اسيري
بده ساقي مي روشن ضميري
ببر ما را به کوي مي فروشان
بنوشان باده از جامي خروشان
بگردان و بگردان و بگردان
بنوشان و بنوشان و بنوشان
چو مستم کرده اي مستور منشين
چو نوشم داده اي زهرم منوشان
وصيت مي کنم صبحي که مردم
مرا در خلعتي از مي بپوشان
دلم وقت شما اي مي پرستان
سرم مست شما اي باده نوشان
شب قدر آمد اي ساقي دوباره
ببر ما را به کوي مي فروشان
بده جامي که جانم جان شود باز
برآيد از خم و خمخانه ، آواز
بده ساقي ، مي زاينده هوشي
شراب عرشي خورشيد جوشي
مي محرابي تهليل گويي
مي اسرايي معراج پويي
مي يي خواهم که رحماني است حالش
مي من چارده قرن است سالش
مي يي خواهم که حالم را بداند
برايم تا سحر حافظ بخواند
شفا بخش دل بيمار باشد
" الهي نامه " عطار باشد
مي يي کز هر رگش " الله " جوشد
خط جورش خطايم را بپوشد
مي يي خواهم که تا خويشم برد راه
مي لبريز " حمد " و " قل هو الله "
مي يي که " قل هو الله احد " گوست
مي يي که قلقلش فرياد هوهوست
مي من پنج نوبت در سپاس است
به رنگ ، آتش ، به بو ، لبخند ياس است
مي يي خواهم نماز شب بخواند
دعاي ندبه زير لب بخواند
مي من هر سحر گرم نماز است
کميل ابن زياد ندبه خوان است
شب قدر است تا دل پر بگيرد
مي يي خواهم که قرآن سر بگيرد
شب قدر است و صبح سرنوشت است
مي يي خواهم که تاکش از بهشت است
مي يي بيرون ز قيد آبگينه
ز شيريني چو خرماي مدينه
مي يي که روز و شب در ذکر هوهوست
مي يي که هر سحر " حي علي ... " گوست
شما باران هوهو ديده بوديد ؟!
مي " حي علي ... " گو ديده بوديد ؟!
مي يي خواهم مي يي از خم لبيک
مي " لبيک ، اللهم لبيک "
مي يي خواهم برقصاند فلک را
مي " يا ليتني کنا معک " را
مي يي خواهم که يا مولا بگويد
حسينم وا حسينم وا بگويد
جهان مست و زمين مست و زمان مست
بيا ساقي که ما رفتيم از دست
خرابم کن که آبادم کني باز
فنايم کن که ايجادم کني باز
گلي بودم بهشتي ، اينک اما
چو خاري پشت ديوار بهشتم
اگر سي روز ماهم روزه داري است
شب قدري ندارد سرنوشتم
ز خشتم بعد از اين خمخانه سازيد

که اول نيز از خم بود خشتم ...




می یی خواهم که حالم را بداند

برایم تا سحر"حافظ"بخواند

شفا بخش دل بیمار باشد

"الهی نامه "عطار باشد

می یی کز هر رگش "الله"بجوشد

خط جورش خطایم را بپوشد

می یی خواهم که تا خویشم برد راه

می لبریز"حمد" و"قل هو الله"

...شب قدر است و صبح سرنوشت است

می یی خواهم که تاکش از بهشت است

می یی که روز و شب در ذکر هو هو است

می یی که هر سحر "حی علی ..."گوست

شما باران هو هو دیده بودید؟!

می "حی علی ..." گو دیده بودید؟!

می یی خواهم می یی از خم لبیک

می "لبیک ،اللهم لبیک"

می یی خواهم برقصاند فلک را

می "یا لیتنی کنا معک "را

می یی خواهم که "یا مولا"بگوید

حسینم وا ،حسینم وا  بگوید

جهان مست و زمین مست و زمان مست

بیا ساقی که ما رفتیم از دست

خرابم کن که آبادم کنی باز

فنایم کن که ایجادم کنی باز

دخیلی بسته ام بر دسته جام

دلم را جامی از می کن سرانجام.


نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده
40 حدیث از فضایل حضرت زهرا(س) در منابع اهل سنت

بسم الله الرحمن الرحیم

 

1- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (إذا کانَ یَوْمُ القیامَةِ نادى مُنادٍ: یا أَهْلَ الجَمْعِ غُضُّوا أَبْصارَکُمْ حَتى تَمُرَّ فاطِمَة) .

(روز قیامت یک صدائی بلند میشود که : إی مردم غضّ بصر کنید که فاطمة (س) میخواهد عبور کند) .

کنز العمّال ج 13 ص 91 و 93/ منتخب کنز العمّال بهامش المسند ج 5 ص 96/ الصواعق المحرقة ص 190/ أسد الغابة ج 5 ص 523/ تذکرة الخواص ص 279/ ذخائر العقبى ص 48/ مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 356/ نور الأبصار ص 51 و 52/ ینابیع المودّة ج 2 باب 56 ص 136.

 

2- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (کُنْتُ إذا اشْتَقْتُ إِلى رائِحَةِ الجنَّةِ شَمَمْتُ رَقَبَةَ فاطِمَة) .

( اگر به بوی بهشت اشتیاق میکردم فاطمه را بو میکردم ) .

منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97/ نور الأبصار ص 51/ مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 360.

 

3- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (حَسْبُک مِنْ نساءِ العالَمیَن أَرْبَع: مَرْیمَ وَآسیَة وَخَدیجَة وَفاطِمَة) .

( از زنان عالم 4 نفر بهترینانند : مریم وآسیه وخدیجه وفاطمه (س) ) .

مستدرک الصحیحین ج 3 باب مناقب فاطِمَة ص 171/ سیر أعلام النبلاء ج 2 ص 126/ البدایة والنهایة ج 2 ص 59/ مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 363.

 

4- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (یا عَلِی هذا جبریلُ یُخْبِرنِی أَنَّ اللّهَ زَوَّجَک فاطِمَة) .

( یاعلی , جبرئیل الآن به من خبر دادکه خدا فاطمه را به ازدواج تو درآورد ) .

مناقب الإمام علی من الریاض النضرة: ص 141.

 

5- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (ما رَضِیْتُ حَتّى رَضِیَتْ فاطِمَة) .

( هیج گاه راضی نشدم تا فاطمه راضی میشد ) .

مناقب الإمام علی لابن المغازلی: ص 342.

 

6- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (یا عَلِیّ إِنَّ اللّهَ أَمَرَنِی أَنْ أُزَوِّجَکَ فاطِمَة) .

( یا علی , خدا به من دستور داد تا تو را به ازدواج فاطمه درآورم ) .

الصواعق المحرقة باب 11 ص 142/ ذخائر العقبى ص 30 و 31/ تذکرة الخواص ص 276/ مناقب الإمام علی من الریاض النضرة ص141/ نور الأبصار ص53.

 

7- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (إِنّ اللّهَ زَوَّجَ عَلیّاً مِنْ فاطِمَة) .

( خدا علی و فاطمه را به ازدواج درآورد ) . 

الصواعق المحرقة ص 173.

 

8- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (أَحَبُّ أَهْلِی إِلیَّ فاطِمَة) .

( فاطمه محبوب ترین أهل من است نزد من ) .

الجامع الصغیر ج 1 ح 203 ص 37/ الصواعق المحرقة ص 191/ ینابیع المودّة ج 2 باب 59 ص 479/ کنز العمّال ج 13 ص93.

 

9- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (خَیْرُ نِساءِ العالَمین أَرْبَع: مَرْیَم وَآسیة وَخَدِیجَة وَفاطِمَة) .

( سروران زنان عالم 4 نفرند : مریم وآسیه وخدیجه وفاطمه ) .

الجامع الصغیر ج 1 ح 4112 ص 469/ الإصابة فی تمییز الصحابة ج 4 ص 378/ البدایة والنهایة ج 2 ص 60/ ذخائر العقبى ص 44.

 

10- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (سیّدَةُ نِساءِ أَهْلِ الجَنَّةِ فاطِمَة) .

( سرور زنان بهشت فاطمه است ) .

کنز العمّال ج13 ص94/ صحیح البخاری، کتاب الفضائل، باب مناقب فاطمة/ البدایة والنهایة ج 2 ص61.

 

11- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ الجَنَّةَ: عَلیٌّ وَفاطِمَة) .

( اولین کسی که وارد بهشت میشود : علی وفاطمه هستند ) .

نور الأبصار ص 52/ شبیه به آن در کنز العمّال ج 13 ص 95.

 

12- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (أُنْزِلَتْ آیَةُ التطْهِیرِ فِیْ خَمْسَةٍ فِیَّ، وَفِیْ عَلیٍّ وَحَسَنٍ وَحُسَیْنٍ وَفاطِمَة) .

( آیه تطهیر بر 5 نفر نازل شد , بر من وعلی وحسن وحسین وفاطمه (علیهم السلام) ) .

إسعاف الراغبین ص 116/ صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة.

 

13- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (أَفْضَلُ نِساءِ أَهْل الجَنَّةِ: مَرْیَمُ وَآسیةُ وَخَدیجَةُ وَفاطِمَة) .

( بهترین زنان اهل بهشت&nbsp4  نفرند : مریم وآسیه وخدیجه وفاطمه ) . 

سیر أعلام النبلاء: ج 2 ص 126/ذخائر العقبى: ص 44.

 

14- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (أَوَّلُ مَنْ دَخَلَ الجَنَّةَ فاطِمَة) .

( أوّلین کسی که وارد بهشت میشود فاطمه است ) . 

ینابیع المودّة ج2 ص322 باب56.

 

15- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (المَهْدِیِ مِنْ عِتْرَتی مِنْ وُلدِ فاطِمَة) .

( مهدی أز عترت من أز ولد فاطمه میباشد ) . 

 الصواعق المحرقة ص237.

 

16- قال رســـول اللّه (صلى الله علیه وآله): (إنّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ فَطـــَمَ ابْنَتِی فاطِمَـــة وَوُلدَهـــا وَمَنْ أَحَبًّهُمْ مِنَ النّارِ فَلِذلِکَ سُمّیَتْ فاطِمَة) .

( خدای تبارک وتعالى آتش را بر دخترم فاطمه وپسرانش وکسی که آنان را دوست بدارد دور ومنع کرده است , وبه همین دلیل است که اسمش فاطمه است ) .

کنز العمال ج6 ص219.

 

17- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة أَنْتِ أَوَّلُ أَهْلِ بَیْتی لُحُوقاً بِی) .

( ای فاطمه , تو أوّلین نفری هستی که أز عترتم بعد أز من به نزد من می آیی ) .

حلیة الأولیاء ج 2 ص 40/ صحیح البخاری کتاب الفضائل/کنز العمّال ج 13 ص 93/ منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97.

 

18- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی یَسُرُّنِی ما یَسُرُّها) .

( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را خوش حال کند مرا خوش میکند ) .

الصواعق المحرقة ص 180 و 232/ مستدرک الحاکم / معرفة ما یجب لآل البیت النبوی من الحق على من عداهم ص 73/ ینابیع المودّة ج 2 باب 59 ص 468.

 

19- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة سِیِّدةُ نِساءِ أَهْلِ الجَنِّة) .

( فاطمه سرور زنان أهل بهشت است ) . 

صحیح البخاری ج 3 کتاب الفضائل باب مناقب فاطِمَة ص 1374/ مستدرک الصحیحین ج 3 باب مناقب فاطِمَة ص 164/ سنن الترمذی ج 3 ص 226/ کنز العمّال ج 13 ص 93/ منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97/ الجامع الصغیر ج 2 ص 654 ح 5760/ سیر أعلام النبلاء ج 2 ص 123/ الصواعق المحرقة ص 187 و 191/ خصائص الإمام علیّ للنسائی ص 118/ ینابیع المودّة ج 2 ص 79/ الجوهرة فی نسب علیّ وآله ص 17/ البدایة والنهایة ج 2 ص 60.

 

20- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةُ مِنّی فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَنِی) .

( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را غضبناک کند مرا غضبناک کرده است ) .

صحیح البخاری ج 3 کتاب الفضائل باب مناقب فاطِمَة ص 1374/ خصائص الإمام علیّ للنسائی ص 122/ الجامع الصغیر ج 2 ص 653 ح 5858/ کنز العمّال ج 3 ص 93 ـ 97/ منتخب بهامش المسند ج 5 ص 96/ مصابیح السنّة ج 4 ص 185/ إسعاف الراغبین ص 188/ ذخائر العقبى ص 37/ ینابیع المودّة ج 2 ص 52 ـ 79.

 

21- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة خُلِقَتْ حورِیَّةٌ فِیْ صورة إنسیّة) .

( فاطمه یک حوریّه خلق شد به صورت إنسیّه ) . 

مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 296.

 

22- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة حَوْراءُ آدَمیّةَ لَم تَحضْ وَلَمْ تَطْمِث) .

( فاطمه حوریّه إنسیّه است , حیض ونفاس ندارد ) .

الصواعق المحرقة ص 160/ إسعاف الراغبین ص 188/ کنز العمّال ج 13 ص 94/ منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97.

 

23- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة أَحَبُّ إِلیَّ مِنْکَ یا عَلِیّ وَأَنْتَ أَعَزُّ عَلَیَّ مِنْها) .

( فاطمه از تو یا علی نزد من محبوب تر است , وتو نزد من از او عزیزتر میباشی ) .

مجمع الزوائد ج 9 ص 202/ الجامع الصغیر ج 2 ص 654 ح 5761/ منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97/ أسد الغابة ج 5 ص 522/ ینابیع المودّة ج 2 باب 56 ص 79/ الصواعق المحرقة الفصل الثالث ص 191.

 

24- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی وَهِیَ قَلْبِیْ وَهِیَ روُحِی التی بَیْنَ جَنْبِیّ) .

( فاطمه پاره تن من است , واو قلب من است , وروحی که بین من است )&nbsp.

نور الأبصار ص 52.

 

25- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة سیِّدَةُ نِساءِ أُمَّتِی) .

( فاطمه سرور زنان أمّت من است ) .

سیر أعلام النبلاء ج 2 ص 127/صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة، باب مناقب فاطمة/مجمع الزوائد ج 2 ص 201/إسعاف الراغبین ص 187.

 

26- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی یُؤلِمُها ما یُؤْلِمُنِی وَیَسَرُّنِی ما یَسُرُّها) .

( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را بیازارد مرا آزرده است , وهرچه او را مسرور گرداند مرا مسرور کرده است ) .

مناقب الخوارزمی ص 353.

 

27- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی مَنْ آْذاهَا فَقَدْ آذانِی) .

(فاطمه پاره تن من است , هر که او را مرا بیازارد مرا آزرده است) .

السنن الکبرى ج 10 باب من قال: لا تجوز شهادة الوالد لولده ص 201/ کنز العمّال ج 13 ص 96/نور الأبصار ص52/ ینابیع المودّة ج 2 ص 322.

 

28- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة بَهْجَةُ قَلْبِی وَابْناها ثَمْرَةُ فُؤادِی) .

( فاطمه بهجت وسرور قلب من است , ودو پسرش میوه دل من هستند )&nbsp.

ینابیع الموّدة ج 1 باب 15 ص 243.

 

29- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة لَیْسَتْ کَنِساءِ الآدَمیّین) .

( فاطمه مثل زنان آدمیّین نیست ) . 

مجمع الزوائد ج 9 ص 202.

 

30- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة إِنّ اللّهَ یَغْضِبُ لِغَضَبَکِ) .

( ای فاطمه , خدا با غضب تو غضبناک میشود ) .

الصواعق المحرقة ص 175/ مستدرک الحاکم، باب مناقب فاطمة / مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 351.

 

31- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (فاطِمَة إِنّ اللّهَ غَیْرُ مُعَذِّبِکِ وَلا أَحَدٍ مِنْ وُلْدِکِ) .

( ای فاطمه خدا نه تو را عذاب میدهد نه کسی أز پسرانت را ) 

کنز العمّال ج13 ص96/ منتخب کنز العمّال بهامش مسند أحمد ج5 ص97/ إسعاف الراغبین بهامش نور الأبصار ص118.

32- قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): (کَمُلَ مِنَ الرِّجال کَثِیرُ وَلَمْ یَکْمُلْ مِنَ النساءِ إِلاّ أَرْبَع: مَرْیـــم وَآسِیَة وَخَدیجـــَة وَفاطِمـــَة)

( أز مردان خیلی به کمال رسیدند , ولی أز زنان فقط 4 نفر : مریم وآسیه وخدیجه وفاطمه )

نور الأبصار ص 51.

33- قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): (لیلة عرج بی إلى السماء رأیت على باب الجنّة مکتوبا : لا إله إلا الله , محمّد رسول الله , علیّ حبیب الله , الحسن والحسین صفوة الله , فاطمة خیرة الله , على مبغضیهم لعنة الله)

( شبی که به معراج رفتم بر در بهشت دیدم نوشته شده بود : لا إله إلا الله , محمد رسول الله , علی ولی الله , حسن وحسین مصطفایان خدا , فاطمه برگزیده خدا , لعنت خدا بر مبغضین آنان ) .

تاریخ بغداد : 1/259 تاریخ دمشق : 14/170 لسان المیزان : 5/70

34- قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): (لو کان الحسن شخصا لکان فاطمة , بل هی أعظم , إن فاطمة ابنتی خیر أهل الأرض عنصرا وشرفا وکرما) .

( أگر إحسان شخص بود , فاطمه میبود , بلکه أو أعظم است , فاطمه دختر من بهترین أهل زمین است در کرم وعنصر وشرف ) .

مقتل الحسین : 1/60.

35- خرج رسول الله (صلى الله علیه وآله) وهو آخذ بید فاطمة (سلام الله علیها) فقال : (من عرف هذا فقد عرفها ومن لم یعرفها فهی فاطمة بنت محمّد وهی قلبی وروحی التی بین جنبی) .

پیامبر أکرم (ص) خارج شدند در حالی که دست حضرت فاطمه (س) را گرفته بودند , سپس گفتند : (هر کس أو را میشناسد شناخته است , وهر که که او را نمیشناسد پس او فاطمه دختر محمد است , واو قلب من است وروحی که بین من است) .

الفصول المهمّة : 146 نور الأبصار : 53

36- قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): (إنّما سمّیت فاطمة لأنّ الله عزّوجلّ فطم من أحبّها من النّار)

( فاطمه فاطمه نامیده شد چون که خدا محبّان او را أز آتش دور گردانیده است )

مجمع الزوائد : 9/201

37- قال رسول الله (صلى الله علیه وآله) : (أتانی جبرئیل قال : یا محمّد إنّ ربّک یحبّ فاطمة فاسجد , فسجدت , ثمّ قال : إنّ الله یحبّ الحسن والحسین فسجدت , ثمّ قال : إنّ الله یحبّ من یحبّهما) .

( جبرئیل نزد من آمد وگفت : یا محمّد , خدا فاطمه را دوست دارد , پس سجده کن , سجده کردم , سپس گفت : خدا حسن وحسین را هم دوست دارد , پس سجده کردم , سپس گفت : خدا دوست دارد هر کس که آن دو را دوست بدارد ) .

لسان المیزان : 3/275

38- قال رسول الله (صلى الله علیه وآله) : (إن فاطمة شعرة منی فمن آذى شعرة منی فقد آذانی , ومن آذانی فقد آذى الله , ومن آذى الله لعنه ملء السماوات والأرض) .

( فاطمه موئی أز من است , پس کسی که موئی أز من را بیازارد مرا آزرده است , وکسی که مرا بیازارد خدا را آزرده است , وکسی خدا را بیازارد خدا أو را به أندازه زمین وآسمان لعنتش میکند ) .

حلیة الأولیاء : 2/40

39-  قال رسول الله (صلى الله علیه وآله) : (یا سلمان , حبّ فاطمة ینفع فی مئة من المواطن , أیسر تلک المواطن : الموت , والقبر , والمیزان , والمحشر , والصراط , والمحاسبة , فمن رضیت عنه ابنتی فاطمة , رضیت عنه , ومن رضیت عنه رضی الله عنه , ومن غضبت علیه ابنتی فاطمة , غضبت علیه , ومن غضبت علیه غضب الله علیه , یا سلمان ویل لمن یظلمها ویظلم بعلها أمیر المؤمنین علیا , وویل لمن یظلم ذرّیتها وشیعتها) .

(إی سلمان , حبّ فاطمه در 100 جا نافع ومفید است , میسّرترین وراحت ترین آن جا ها : هنگام مردن , در قبر , در میزان , در محشر , در صراط , در محاسبه , پس هر که که دخترم فاطمه از او راضی شود من هم از او راضی میشوم وکسی که من از او راضی شوم خدا از او راضی میشود , وهر کس که دخترم فاطمه بر او غضب کند من هم بر او غضبناک میشوم , وهر کس که من بر او غضبناک شوم خدا بر او غضبناک میشود , إی سلمان , وای برکسی که به او وبه شوهر او أمیر المؤمنین علی ظلم وستم کند , ووای بر کسی که به نسل وشیعه او ظلم وستم کند) .

فرائد السمطین : 2 باب 11 ح 219 کشف الغم : 1/467

40- (قرأ رسول الله (صلى الله علیه وآله) هذا الآیة : (فی بیوت أذن الله أن ترفع ویذکر فیها اسمه) فقام إلیه رجل فقال : أی بیوت هذه یا رسول الله ؟ قال : بیوت الأنبیاء , فقام إلیه أبوبکر فقال : یا رسول الله أهذا البیت منها ؟ -مشیرا إلى بیت علی وفاطمة علیهما السلام-قال : نعم , من أفاضلها)

(رسول خدا (ص) إین آیه را خواند : (در خانه هائی که خدا إجازه داده است که بالا روند وذکر او در آنها به بزرگی یاد شود) پس کسی بلند شد وسؤال کرد : کدام بیوتی هستند اینها یا رسول الله ؟ فرمودند : بیوت أنبیاء , پس ابوبکر بلند شد وگفت : یا رسول الله این خانه هم ضمن آنان است ؟ -اشاره به خانه حضرت علی وحضرت فاطمه علیهما السلام کرده بود- پیامبر (ص) فرمودند : بله , از بهترینان آن بیوت است) .

الدر المنثور : 6/203 تفسیر آیة النور , روح المعانی : 18/174 تفسیر الثعلبی : 7/107 الکشف والتبیان للمسفوی : 72

---------------------------------------------

والی ماشاءالله مطالب دیگر که علاقه مندان جهت مطالعه می توانند به مصادر ذیل مراجعه کنند

حدود 70 مصدر سنی وشیعی است درباره مظلومیت حضرت زهراء (س)

 

--
1 ـ الامالی للصدوق : ص 99/101 و 118 .
2 ـ إثبات الهداة : ج 1 ص 280 /281 .
3 ـ إرشاد القلوب للدیملی : ص 295 .
4 ـ بشارة المصطفى : 197 ـ 200 .
5 ـ الفضائل لابن شاذان : 8/11 .
6 ـ غایة المرام : 48 .
7 ـ المحتضر : 109 و44/55 .
8 ـ المناقب لابن شهر آشوب : ج 2 ص 209 .
9 ـ وفاة الصدیقة الزهراء للمقرم : 60 و 78 .
10 ـ تفسیر العیاشی : ج 2 ص 307 و 308 .
11 ـ البرهان فی تفسیر القرآن : ج 2 ص 434 .
12 ـ کامل الزیارات : ص 332/335 .
13 ـ الهدایة الکبرى : ص 179 و 407 و 408 و 417 .
14 ـ حلیة الأبرار : ج 2 ص 652 .
15 ـ نوائب الدهور : ص 194 .
16 ـ فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى : ج 2 ص 532 .
17 ـ الاختصاص : ص 185 و 184 .
18 ـ المغنی للقاضی عبد الجبار : ج 20 ق 1 ص 335 .
19 ـ الشافی للسید المرتضى : ج 4 ص 110/119 و 117 و 120 .
20 ـ الأنوار النعمانیة .
21 ـ مصباح الأنوار (من علماء القرن السادس) .
22 ـ نوادر الأخبار : ص 183 .
23 ـ علم الیقین : ص 686 ـ 688 .
24 ـ المنتخب للطریحی : ص 136 / 137 و 293 .
25 ـ مؤتمر علماء بغداد : ص 135 / 137 .
26 ـ سیرة الأئمة الاثنی عشر : ج 1 ص 132 .
27 ـ الملل والنحل : ج 1 ص 57 .
28 ـ بهج الصباغة : ج 5 ص 15 .
29 ـ بیت الأحزان : ص 124 .
30 ـ الفرق بین الفرق : ص 148 .
31 ـ الخطط للمقریزی : ج 2 ص 346 .
32 ـ الوافی بالوفیات : 6/17 .
33 ـ شرح نهج البلاغة للمعتزلی : 2/60 و 16/235 ، 271 .
34 ـ أعلام النساء : 4/124 .
35 ـ الصراط المستقیم : 3/13 .
36 ـ الارجوزة المختارة : 88/92 .
37 ـ دیوان مهیار : 2/367 .
38 ـ أرجوزة فی تواریخ النبی والأئمة : 13 .
39 ـ تراجم أعلام النساء : 2/316 .
40 ـ الأنوار القدسیة للاصفهانی : 42/44 .
41 ـ فرائد السمطین : 2/34 .
42 ـ البحار : 28/297 و 268/270 وهامش 271 و 37/39 و 51 و 321 و 62 . 43/197 و 172 . 95/351 . 30/293 و 302 و 348/350 . 44/149 . 53/14 . 29/192 .
43 ـ سلیم بن قیس : 2/585 .
44 ـ العوالم : 11/400 ، 416 ، 392 و 441 .
45 ـ الاحتجاج : 1/210 ، 414 .
46 ـ مرآة العقول : 5/319 .
47 ـ ضیاء العالمین : ج 2 ق 3 ص 60 .
48 ـ جلاء العیون للمجلسی : 1/193 ، 184 .
49 ـ کامل بهائی : 1/306 ، 312 .
50 ـ حدیقة الشیعة : 265 .
51 ـ روضة المتّقین : 5/342 .
52 ـ تراجم أعلام النساء : 2/321 .
53 ـ الصوارم الحاسمة للکمالی الاسترابادی .
54 ـ نوائب الدهور : 1/157 .
55 ـ ألقاب الرسول (ص) وعترته : 39 .
56 ـ تلخیص الشافی : 3/156 .
57 ـ النقض : 298 .
58 ـ اللوامع الالهیة فی المباحث الکلامیة : 302 .
59 ـ مناظرة الغروی والهروی : 47 .
60 ـ الإمامة لابن سعد الجزائری : (مخطوط) 81 .
61 ـ الرسائل الاعتقادیة للخواجوئی المازندارنی : 444 .
62 ـ الحدائق الناضرة : 5/180 .
63 ـ روضات الجنات : 1/358 .
64 ـ التتمة فی تواریخ الأئمة : 28 ، 35 .
ونذکر لک بعض المصادر التی ذکرت إسقاط جنینها "علیها السلام" وعلیک بالمراجعة .
1 ـ اثبات الوصیة : 143 .
2 ـ الملل والنحل : 1/57 .
3 ـ بهج الصباغة : 5/15 .
4 ـ بیت الأحزان : 124 .
5 ـ الوافی بالوفیات : 6/17 .
6 ـ شرح نهج البلاغة للمعتزلی : 2/60 و 14/139 عن شیخه أبی جعفر النقیب .
7 ـ الارجوزة المختارة : 88 .
8 ـ المنتخب للطریحی : 136 و 293 .
9 ـ أرجوزة الحر العاملی فی تواریخ الأئمة : 13 (مخطوط) .
10 ـ تراجم أعلام النساء : 2/316 .
11 ـ الأنوار القدسیة : 42 .
12 ـ فرائد السمطین : 2/34 .
13 ـ الأمالی للصدوق : 99 .
14 ـ إرشاد القلوب للدیلمی : 295 .
15 ـ جلاء العیون : 1/184 و 193 .
16 ـ بشارة المصطفى : 197 .
17 ـ الفضائل لابن شاذان : 8/11 تحقیق الأرموی .
18 ـ غایة المرام : 48 .
19 ـ المحتضر : 109 .
20 ـ إقبال الأعمال : 625 .
21 ـ دلائل الإمامة : 45 و 26 .
22 ـ مهج الدعوات : 257 و 258 .
23 ـ المصباح للکفعمی : 522 .
24 ـ مسند الإمام الرضا للعطاردی : 2/65 .
25 ـ الإمامة لابن سعد الجزائری : (مخطوط) 81 .
26 ـ ضیاء العالمین : ج 2 ق 2 ص 62 .
27 ـ طریق الارشاد للخواجوئی (مطبوع مع الرسائل الاعتقادیة) : 444 و 465 .
28 ـ الرسائل الاعتقادیة : 301 .
29 ـ الحدائق الناضرة : 5/180 .
30 ـ تشیید المطاعن : 1/ فیه عشرات الصحفات ، فلتراجع .
31 ـ الصوارم الماضیة : (مخطوط) 56 .
32 ـ روضات الجنات : 1/358 .
33 ـ تلخیص الشافی : 3/156 .
34 ـ النقض : 298 .
35 ـ اللوامع الالهیة فی المباحث الکلامیة : 302 .
36 ـ مناظرة الغروی والهروی : 47 .
37 ـ نفحات اللاهوت : 130 .
38 ـ إحقاق الحق : 2/374 .
39 ـ سیرة الأئمة الاثنی عشر : 1/132 .
40 ـ الصراط المستقیم : 3/12 .
41 ـ کامل بهائی : 309 .
42 ـ التتمة فی تواریخ الأئمة : 28 .
43 ـ اثبات الهداة : 2/370 و 337 و 380 .
44 ـ مناقب آل أبی طالب (لابن شهر آشوب) : 3/407 .
45 ـ البحار : 3/393 ، 25/373 ، 28/308 و 271 ، 37/39 و 268/270 و 209 و 210 و 264 و 323 ، 29/192 ، 30/294 ، 39/41 ، 42/91 ، 43/237 و 170 و 197 و 22/64 ، 82/261 ، 83/223 ، 97/199 .
46 ـ عوالم العلوم : 11/539 و 411 و 504 و 391 و 400 و398 و 441 .
47 ـ المجدی فی أنساب الطالبین : 12 .
48 ـ فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى : 2/532 .
49 ـ نوائب الدهور : 192 .
50 ـ الاختصاص : 343 و184 .
51 ـ کامل الزیارات : 326 و 332 .
52 ـ وفاة الصدیقة الزهراء : 78 .
53 ـ کتاب سلیم بن قیس : 587 و 590 .
54 ـ الاحتجاج : 1/210 و 414 .
55 ـ مرآة العقول : 5/319 و 318 .
56 ـ کفایة الطالب : 413 .
57 ـ حدیقة الشیعة : 265 .
58 ـ معانی الأخبار : 205 .
59 ـ الهدایة الکبرى : 179 و 417 .
60 ـ حلیة الأبرار : 2/652 .
61 ـ البلد الأمین : 551 .
62 ـ علم الیقین : 701 و 686 .
63 ـ روضة المتقین : 5/342 .
64 ـ تراجم أعلام النساء : 321 .
65 ـ نوادر الأخبار للفیض : 183 .
66 ـ مؤتمر علماء بغداد : 135 .
67 ـ البدء والتاریخ : 5/20 .
68 ـ فاطمة بنت رسول الله لعمر أبی النصر : 94 .
69 ـ التنبیه والرد على أهل الأهواء والبدع : 25 .
70 ـ منتهى الآمال : 1/263 و 201 .
71 ـ التتمة فی تواریخ الأئمة : 35 .
72 ـ مقتل الحسین للمقرم : 389 (عن کاشف الغطاء) .
73 ـ میزان الاعتدال : 1/139 .
74 ـ لسان المیزان : 1/268 .
75 ـ سیر أعلام النبلاء : 15/578


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده
در کنج زندان بلا مأوا گرفتی

بر روی لب ها ذکر یا زهرا گرفتی

آقا تو بااین پیکری که خُرد گشته

پر تا کنار آسمانی ها گرفتی

بال و پرت بستند، با زنجیر کینه

تو با غُل و زنجیر ها معنا گرفتی

زهر یهودی با تو آقاجان چه کرده

اینگونه بر لب ذکر واویلا گرفتی ؟؟

وقتی که آن نامرد بر تو ناسزا گفت

نگار مثل شعله ی غم پا گرفتی

آقا بمیرد شیعه تا این که نبیند

بر روی تخته پاره ای تو جا گرفتی

گر چه دل پاک تو را آتش کشیدند

امّا تو جا بر روی نِی آیا گرفتی؟؟

مولا ندیدی خواهرت را در اسارت

کِی از خجالت چشم هایت را گرفتی؟؟

تا اینکه دیدی زخم زنجیر تنت را

تو روضه بهر زینب کبری گرفتی

آقا شنیدی ناله ی زنجیر ها را

وقتی صدا کردی زِ جان و دل رضا را


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک