فرهنگی-مذهبی
 

سرور تشنه لبان گفت به صحرای بلا

می سپارم سر و جان را به ره دین خدا

جان خود را بنمایم به ره دوست فدا

مظهر خون خدا کیست حسین بن علی

--------------------------------------------------------------------

من که از کودکیم عاشق رویش بودم

دل و جان باخته ی روی نکویش بودم

با شجاعت همه جا خصم عدویش بودم

سید هر دو سرا کیست حسین بن علی

--------------------------------------------------------------------

او که مصباح هدی باشد و کشتی نجات

هدفش بود بپا داشتن صوم و صلات

عشق او در دل من سر زده چون آب حیات

زینت عرش خدا کیست حسین بن علی

-------------------------------------------

توبه آدم خیرالبشر افتاد قبول

تا قسم داد خدا را به حسین و به بتول

شور و سودای حسین کرده دلم را مشغول

عالم علم  خدا کیست حسین بن علی

-------------------------------------------

زیب آغوش پیمبر پسر شیر خدا

هادی ملک ولا رهبر خیل شهدا

هست از راه حسین خط شهادت پیدا

خامس آل عبا کیست حسین بن علی

---------------------------------------

در دل شب ز حرم رو به بیابان می کرد

جمع از هر طرفی خار مغیلان می کرد

فکر زخمی شدن پای یتیمان می کرد

واقف از سر خدا کیست حسین بن علی

--------------------------------------------

شو معلمی از این ناله و افغان خاموش

برده است مرثیه ی تو ز سر عالم هوش

می زند خون حسین از دم گفتارت جوش

شمع بزم شهدا کیست حسین بن علی

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

من که نه دستی نه آب و نه علم دارم

دیگر چگونه  می توان رو به حرم آرم

نه در بدن قدرت نه در دلم تابی

فغان ز بی دستی امان ز بی آبی

××××××××××××××××

بیا اخا برادرت فتاده است از پا

حاصل سقایی من ریخته در صحرا

نشد رسانم آب را به گلشن زهرا

نمانده دست تا علم ز خاک بردارم

فغان ز بی دستی امان ز بی آبی

××××××××××××××××

ز روی زین به خاک و خون ز سر در افتادم

بیا عزیز فاطمه برس به فریادم

چو مرغ پر شکسته زیر پای صیادم

بیا که انتظار دیدن تو را دارم

فغان ز بی دستی امان ز بی آبی

××××××××××××××××

فغان که این حوادث زمانه دستم بست

به ضربه ی عمود آهنین سرم بشکست

خون سر و صورت و سینه ام به هم پیوست

بیا برآر تیر کین ز چشم خونبارم

فغان ز بی دستی امان ز بی آبی

××××××××××××××××

حسین من نشسته در برابرم زهرا

سایه ی مرحمت فکنده بر سرم زهرا

به خاک گرم کربلا چو مادرم زهرا

لحظه ی جان دادن من شده پرستارم

فغان ز بی دستی امان ز بی آبی

××××××××××××××××

بیا بگیر از زمین پیکر خونینم

 ببخش اگر نمی توان نزد تو بنشینم

نشسته در حضور تو نبوده آئینم

نه نیرویی که حرمت ادب نگه دارم

فغان ز بی دستی امان ز بی آبی

××××××××××××××××

امام من امیر من رهبر و مولایم

بیا کنار علقمه نما تو پیدایم

خرد شده ز ضرب تیر و نیزه اعضایم

بیا که سر به روی زانوی تو بگذارم

فغان ز بی دستی امان ز بی آبی

××××××××××××××××

بگیر این سر شکسته را به  زانویت

که وقت جان سپردنم نظر کنم رویت

 دسته گل محمدی بیا کشم بویت

ز خاک و خون پاک نما دیده ی خونبارم

فغان ز بی دستی امان ز بی آبی

××××××××××××××××

وصیتی مراست ای بر دو جهان سرور

خبر ز قتل من مبر به جانب خواهر

مرا مبر به خیمه گاه آل پیغمبر

 که شرمگین ز تشنگان آل اطهارم

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

خون بارد از عرش خدا از ماجرای نینوا

بر سر زنید از این عزا در ماجرای کربلا

===============

نعش حسین سالار دین افتاده بر روی زمین

با پیکر غلطان به خون فرزند ختم المرسلین

بالای نعش بی سرش بر سر زنان روح الامین

با چشم گریان زین عزا در کربلا هر عاشورا

===============

صدیقه ی اطهر بیا غلطان به خون بنگر حسین

در وادی کرببلا با پیکر بی سر حسین

در زیر سم مرکبان چون گل شده پرپر حسین

بر سر بزن با صد نوا در کربلا هر عاشورا

===============

طفلان به صحرا دربدر بی یاور و خونین جگر

حیران و سرگردان همه خونابه ریزند از بصر

بر سینه و بر سر زنان بی باور و بی همسفر

چشمان پر از اشک عزا در کربلا هر عاشورا

===============

زینب به صد آه و الم افتاده در طوفان غم

در مقتل سلطان دین گوید فغان از این ستم

بر سینه و بر سر زنان با قامتی از غصه خم

گریان ز ظلم اشقیا در کربلا هر عاشورا

===============

صحرا به صحرا لاله گون جسم شهیدان فرقه خون

خیزد ز مقتل این ندا انا الیه راجعون

زینب به صحرا دربدر با ماتم از حد فزون

ریزد ز غم اشک عزا در کربلا هر عاشورا

===============

ای عاشقان یادی کنید از تربت پاک حسین

آن دم که می شد بر فلک آه عطشناک حسین

خون جوش می زد دم به دم از جسم صدچاک حسین

گشته جو غوغایی بپا در کربلا هر عاشورا

===============

بیداد و ظلم کوفیان ای وای جان ها سوخته

داغ شهید کربلا آتش به جان افروخته

معلمی خود درس عشق از کربلا آموخته

با ناله های جانگزا در کربلا هر عاشورا

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم خرداد ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

ای خدای حی سبحان آمدم در ماه غفران

ای خدای حی سبحان آمدم در ماه غفران

بگذر از جرم و گناهم تو خطا بخشی و رحمان

مستمندی شرمسارم بنده ای ناچیز و خوارم

چشم امید از تو دارم با گناهان فراوان

*************************

غرق عصیان و گناهم بنده ای گم کرده راهم

ده به درگاهت پناهم ای پناه بی پناهان

باب رحمت برگشودی بنده را دعوت نمودی

نعمتت از حد فزودی مرحمت فرما به مهمان

*************************

خالق و بخشنده ای تو دستگیر بنده ای تو

واقف و بیننده ای تو شرمسارم من ز عصیان

بنده ای با قلب خسته بر سر خوانت نشسته

دل به امید تو بسته کن به عبدت لطف و احسان

*************************

از خطا آکنده ام من مجرمی درمانده ام من

هر چه هستم بنده ام من ای دوای دردمندان

درد دل را با که گئیم داروی درد از که چویم

تا نریزد آبرویم رحمی از خلاق منان

*************************

بنده را مولا تویی تو  واقف و دانا تویی تو

مونس دلها تویی تو نیست رازی از تو پنهان

خالقا حق پیمبر حق زهرای مطهر

حق خون فرق حیدر عفو کن کوه گناهان

شاعر:  حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم خرداد ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

یا رب به درگاه تو روی التجا آورده ام

در پیشگاهت دست حاجت چون گدا آورده ام

دعوت به مهمانی نمودی بنده ی شرمنده را

سوی مضیف لطفت اینک بینوا آورده ام

*************************

خود در کتاب  آورده ای ادعونی استجب لکم

یا سیدی اکنون به تو روی دعا آورده ام

مولا گناهم باشد از ریگ بیابان بیشتر

در محضرت کوهی ز عصیان و خطا آورده ام

*************************

پشت من از سنگینی بار گناهان خم شده

نک رو به بحر رحمت بی انتها آورده ام

مولا تویی من بنده ام از معصیت شرمنده ام

هستم خجل از آنچه خود بی خود بجا آورده ام

*************************

گفتی ز عصیان توبه کن بر حال زارت گریه کن

این بنده ی توبه شکن را بارها آورده ام

بخشنده ای بی منتی دارای جود و رإغتی

مولای من بر درگهت روی رجا آورده ام

*************************

ای صاحب لطف و سخا خواندی به سوی حود مرا

من ناسپاسی کرده ام بر خود جفا آورده ام

بخشنده و رحمان تویی هر درد را درمان تویی

اکنون دل بشکسته را بهر دوا آورده ام

*************************

با این همه جرم و خطا رسوا نکردی بنده را

این بنده ی شرمنده را بهر عطا آورده ام

گر تو نبخشایی مرا آرم کجا رو ای خدا

سوز و گداز و ناله  با شور و نوا آورده ام

*************************

داری ز احوالم خبر ای مهربان تر از پدر

بر تو پناه ای خالق ارض و سما آورده ام

با این طریق بندگی مردم من از شرمندگی

گمگشتگی را سوی تو ای آشنا آورده ام

*************************

در ماه رحمت آمدم با اشک حسرت آمدم

روی شفاعت بر شهید کربلا آورده ام

این بنده ی بی آبرو اکنون به تو آورده رو

محزون معلم را سوی دارالشفا آورده ام

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم خرداد ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده
 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

آه شد  بی کس و بی یار حسین

 گشت بی یاور و انصار حسین

 ===================

تشنه لب خسرو ابرار حسین                شد چو بی ناصر و  غمخوار حسین

مرد میدان یلی شیر شجاعت عباس

پسر شیر خدا بحر مروت عباس

===================

به حضور شه خوبان آمد                     دیده پر اشک و پریشان آمد

با ادب آمده در نزد امام                      کرد بر خسرو لب تشنه سلام

===================

گل گلزار ادب دست برادر بوسید           از شه کون و مکان اذن شهادت طلبید

شه دین  حال برادرچون دید               از جگر ناله ی جانسوز کشید

===================

گفت عباس تویی میر سپاه                  هستی از حال برادر آگاه

ای برادر به جهان جز تو مرا یاری نیست   میر و سقا و علمدار و مددکاری نیست

===================

یکه تاز صف میدان بلا                       شیر لشکر شکن کرببلا

گفت کای نوگل گلزار بتول                  عرض عباس بفرمای قبول

===================

کم ترین بنده مگر قابل قربانی نیست      که کنون اذن شهادت به وی ارزانی نیست

پاسخش داد شه جن و بشر                 چو کنون کردهی آهنگ سفر

===================

پشت بر پشت تو پیکار کنم                 روز دشمن چو شب تار کنم

رو سوی معرکه پس هر دو برادر کردند    عرصه را تنگ بر آن قوم ستمگر کردند

===================

روبرو هر که به سالار شهیدان می شد     سخت از آمدن خویش پشیمان می شد

جانب میمنه ی لشکر کین                  حمله می کرد حسین سرور دین

===================

طرف میسره چون شیر ژیان                بود عباس جوان در جولان

الحذر الحذر از لشکر دشمن برخاست      در ثریا ز ملک همه احسن برخواست

===================

قلب آن لشکر ابوالفضل شکافت             رو سوی علقمه در آب شتافت

وارد نهر شد آن شیر ژیان                             مشک را ساخته پر زآب روان

===================

خواست خود آب بنوشد ناگاه               یادش آمد ز لب تشنه ی شاه

گفت با خویشتن این رسم وفاداری نیست تشنه مولای تو این شرط وفاداری نیست

===================

تیر بر مشک پر از آب آمد                            سخت محزون شد و بی تاب آمد

گفت دیگر به چه رو سوی حرم رو آرم    که نه آب و نه دیگر دست و نه بازو دارم

===================

ظالمی زد ز کمین ناگه عمودی به سرش  سرنگون گشت ز زین پیکر والاگهرش

کرد رو سوی شه کرببلا                     کای برادر به سرم زود بیا

===================

لطف کن آی تو بر بالینم                    تا دم مرگ جمالت بینم

یا حسین آرزوی دیدن رویت دارم          سر به زانوی تو بگذارم و جان بسپارم

===================

شه دین ناله ی عباس شنید                زد به سر سوی برادر بدوید

دید کافتاده به یک سوی علم               دست ها دید که گردیده قلم

===================

خم شده دست علمدار رشیدش برداشت  گاه بر دیده و گاهی به روی سینه گذاشت

لحظه ای کرد به آن پیکر بی دست نگاه   گفت لا حول و لا قوه الا بالله

===================

کای خدا بی کس و بی یار و علمدار شدم بی ابوالفضل و سپهدار و مددکار شدم

از کفم آه علمدارم رفت                     میر و سالار و سپهدارم رفت

===================

غم مرگش دل بریانم سوخت               داغ او سینه ی سوزانم سوخت

تا معلم به فغان مرثیه بنیاد کند            اشکش از دیده فرو ریزد و فریاد کند

 شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

سالار شهیدان جانم به فدایت بابا جان به فدایت

ای کشته ی عطشان جانم به فدایت بابا جان به فدایت

==================

بابا که سرت را لب تشنه جدا کرد

این ظلم و ستم کی بر آل عبا کرد

خون در  دل زهرا از جور و جفا کرد

ای حامی قرآن جانم به فدایت بابا جان به فدایت

==================

لب تشنه ی مظلوم سر بر بدنت کو

بر پیکر خونین بابا کفنت کو

بابا به سکینه لطف و سخنت کو

ای خسرو خوبان جانم به فدایت بابا جان به فدایت

==================

جانباز ره حق در سنگر اسلام

دل بی تو. ندارد یک لحظه ای آرام

بی جلوه ی رویت روزم شده چون شام

ای کشته ی عریان جانم به فدایت بابا جان به فدایت

==================

نی جامه به پیکر نی بر بدنت سر

خونین تن پاکت صد پاره ز خنجر

افتاده به صحرا این جسم مطهر

دل داده ی جانان جانم به فدایت بابا جان به فدایت

==================

ای خون خدا در معراج شهادت

بردار سر از خاک خورشید حقیقت

با خون خود امضا کن راه سعادت

قربانی جانان جانم به فدایت بابا جان به فدایت

==================

بابا ز چه کردی یکباره فراموش

دردانه ی خود را برگیر در آغوش

این پیکر خونین برده ز سرم هوش

نعشت به بیابان جانم به فدایت بابا جان به فدایت

==================

با خون تو احیا قانون خدا شد

قربانگه عشقت در کرببلا شد

این کوی منای جمع شهدا شد

بالاله عذاران جانم به فدایت بابا جان به فدایت

==================

ای جمله وجودت فانی شده فی الله

وی نعره ی لایت اثبات الی الله

گل واژه ی خونت اسرار مع الله

پاینده به پیمان جانم به فدایت بابا جان به فدایت

==================

آلاله ی ایمان جای سر و رویت

بگذار ببوسم ببریده گلویت

تا بلکه دهم جان بابا سر کویت

با سینه ی سوزان جانم به فدایت بابا جان به فدایت

==================

تو کشته ی عشق و توحید و صلاتی

در پیکر اسلام خود خون حیاتی

مقتول کنار دریای فراتی

بابای یتیمان جانم به فدایت بابا جان به فدایت

==================

یا رب به حسین بخش این جمع عزادار

از رهبر ما باش یا رب تو نگهدار

معلمی زار با دیده ی گریان

گرید ز دل و جان جانم به فدایت بابا جان به فدایت

==================

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم خرداد ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

ره به مقصد یافتن را کوشش بسیار باید

با توکل استقامت کردن و ایثار باید

توشه ای آماده باید تا به سرمنزل رسیدن

عشق و ایمان و عمل در این ره دشوار باید

راه دیو نفس را بستن بود بسیار مشکل

تیغ تقوی مرکب دانش دل بیدار باید

شرط درس آموختن در مکتب سرخ حسینی

پیروی از خط و مشی کاروان سالار باید

قرب جانان گر همی جویی بیا سودای جان کن

در سجود عشق خونین چهره ی گلنار باید

سرسری نبود به بزم عشق بازان راه جستن

با متاع نقد جان حاضر در این بازار باید

در صفوف رهنوردان بلا منزل نمودن

چون  شهیدان نام خود را ثبت این طومار باید

قصد یاری داشتن از مکتب اسلام و قرآن

جان نثاری و فداکاری در این پیکار باید

گربلا رفتن پی بوسیدن خاک شهیدان

سینه ای از شعله عشق حسین سرشار باید

پرچم اسلام را افراشتن در سطح گیتی

رزم خونین با سپاه کفر و استکبار باید

بهر رفع فتنه در عالم به فرمان الهی

جنگ تا پیروزی حق دائماً تکرار باید

داد  مظلومان گرفتن از ستمکاران دوران

در ستیز با ستم آماده و ستوار باید

گر شفاعت در صف محشر نظر داری معلم

روی حاجت بر حسین با دیده ی خونبار باید

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم خرداد ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

ای کشته ی غریب در دشت کربلا       کی تشنه لب نمود سر از تنت جدا

 آیا تویی حسین سالار و سرورم                 نوباوه ی رسول فرزند مادرم

نعش تو غرقه خون باشد برابرم                  در خاک و خون زنی این گونه دست و پا

××××××××××××××××

سر بر تن تو نیست آرام جان من                تا باز بشنوم جانا ز تو سخن

خون آب غسل تو خاکت شده کفن             جسم مقدست پامال اشقیا

××××××××××××××××

سرباز کوی عشق فیاض ممکنات               نور هدایت و سرچشمه ی حیات

کی حنجرت برید عطشان لب فرات             نور مبین کجا خاک زمین کجا

××××××××××××××××

از خیمه آمدم جانا به دیدنت                      گشته سرت جدا لب تشنه از تنت

بوسم ز سوز دل رگ های گردنت               لرزان ز قتل تو صحرای نینوا

××××××××××××××××

عز و شکوه دین از آبروی تو                       حق را زند صلا خون گلوی تو

از خیمه پر زده قلبم به سوی تو                 رفتی ز دست من ای مظهر خدا

××××××××××××××××

عریان میان خون جسم مطهرت                 در زیر نیزه ها صد پاره پیکرت

رفته توان و صبر از دست خواهرت              ای کاش می شدی زینب ترا فدا

××××××××××××××××

از کودکی مرا عشق تو زد به سر                در عمر بودمت همراه و همسفر

داغت زده شرر بر سینه و جگر                  سرباز کوی عشق فرزند مصطفی

××××××××××××××××

زاین داغ جانگداز شد موی من سفید          دل از تو ای عزیز مشکل توان برید

آیا چه ظالمی از کین سرت برید                 شرم و حیا نکرد از ختم انبیا

××××××××××××××××

ای پاسدار دین حق خونبهای تو                 پاینده تا ابد خونین لوای تو

جان معلمی بادا فدای تو                          بر پیر خسته دل حالی نما عطا

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم خرداد ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک