فرهنگی-مذهبی
 

مرغ دلم می زند پر به هوای حسین

می بردم کو به کو شور و نوای حسین

جاذبه ی عشق او داده مرا آبرو

سرخوش و سرمستم از جام ولای حسین

عاشق و دلخسته ام دل به حسین بسته ام

کعبه ی آمال من کرب و بلای حسین

هر که به دربار او دست گدایی برد

شامل حالش شود لطف و عطای حسین

زمزمه ی یا حسین می رسد از هر کران

گشته به هر جا بلند باز لوای حسین

سوز دل خسته را جام حسینی دواست

مرهم زخم دل است اشک عزای حسین

در همه ی کائنات ولوله برپا شده

ملک و ملک نیل پوش گشته برای حسین

رایحه ی عدل و داد روح صلات و جهاد

تا ابدیت دمد از دم نای حسین

گر چه حسین شد شهید در ره دین و نماز

جان جهان می شد ای کاش فدای حسین

روز قیامت شود آتش دوزخ خموش

گر به به محشر فتد بند ردای حسین

در سفر کربلا سر ز تنش شد جدا

اکبر فرخ فر و ماه لقای حسین

یاور و همسنگرش ساقی و آب آورش

دست و سر و جان خویش کرد فدای حسین

قاسم گلگون کفن نوگل باغ حسن

خون مطهر نثار کرد به پای حسین

خون گلوی علی بر فلک افشاند و گفت

صغحه ی هفت آسمان گشته منای حسین

گلپر خون خدا ریخته در کربلا

تا به ثریا رسید صوت رسای حسین

معلمی کن به گوش حلقه ی این بندگی

سرمه ی چشمان نما خاک سرای حسین

هر چه در ایام عمر شعر سرودی بدان

نیست برابر به یک قطعه رثای حسین

شاعر : حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

ای جمالت مظهر الله اکبر یا حسین

وی به نامت عرش حق بگرفته زیور یا حسین

ای وجود نازنینت کشتی سلم و نجات

شور عشقت کرده دلها را مسخر یا حسین

بهر اجرای عدالت ای عزیز کردگار

جان و سر کردی فدای دین و داور یا حسین

هم به شأنت آیه ی تطهیر آمد در کتاب

هم ز تو تفسیر گردیده است کوثر یا حسین

بر علیه ظلم و بیداد و ستم کردی قیام

شد ز تو زیر و زبر کاخ ستمگر یا حسین

نعره ی هیهات مناالذله ات تا روز حشر

کرده است از کربلا گوش جهان کر یا حسین

آبیاری کرده نخلستان دین را خون تو

چون تو کی بیند جهان آزاده پرور یا حسین

مکتب اسلام را دادی نجات از انحراف

 با شهادت این حقیقت شد میسر یا حسین

منکران وحی را رسوا نمودی در جهان

زنده کردی باز آیین پیمبر یا حسین

امر معروف از دم نای تو می خیزد هنوز

ریشه در خون تو دارد نهی منکر یا حسین

گر قیام تو نبود ای میوه ی قلب رسول

راه حق روشن نمی شد بار دیگر یا حسین

از مدینه تا حرم از مکه تا کرببلا

سوی مقصد آمدی سنگر به سنگر یا حسین

آمدی ای حجت حق سوی قربانگاه عشق

نینوا شد با گل خونت معطر یا حسین

خون پاکت مکتب توحید را احیا نمود

سبط احمد پور زهرا نجل حیدر یا حسین

یاورانی چون زهیر و مسلم و حر و بریر

عاشقانی چون جبیب بن مظهر یا حسین

خود چه حالی داشتی ای مونس جان بتول

چون در آغوشت گرفتی نعش اکبر یا حسین

رخ نهادی بر رخ و لب بر لب خونین او

که نهادی بر روی قلب پسر سر یا حسین

آسمانها با ملائک جمله خون بگریستند

بر تو و بر آن گل زیبای پرپر یا حسین

گه سرش را می گرفتی بر سر زانوی خویش

گاه می بوسیدی آن روی ز خون تر یا حسین

گریه کردی آن زمان که قاسم شیرین عذار

بر زمین افتاد از زین تکاور یا حسین

تا رسیدی بر سر بالین او جان داده بود

زیر سم مرکب و انبوه لشکر یا حسین

صبر از صبر تو شد شرمنده آن ساعت که تو

دیدی آن مظلوم را در خون شناور یا حسین

می ندانم بر تو در آن دشت خونین چون گذشت

تا بدیدی نعش بی دست برادر یا حسین

دست بگرفتی از آن سنگین مصیبت بر کمر

سوخت قلبت داغ عباس دلاور یا حسین

وای من چون شد ترا آندم که بگرفتی به بر

قطعه قطعه پیکر فرزانه افسر یا حسین

حال تو چون بود آن لحظه که با تیر ستم

روی دستت جان لب تشنه اصغر یا حسین

داغ جانسوزی که چونان تیر بر قلبت نشست

بود داغ آن رضیع ناز پرور یا حسین

ای سراپای وجودت غرق در دریای عشق

وی رضا بر آنچه از حق شد مقدر یا حسین

ظهر عاشورا نماز عشق برپا داشتی

با وجود تیرباران مکرر یا حسین

زآن نماز با شکوهت ماسوی الله در عجب

چون تو در دوران نزاید هیچ مادر یا حسین

در فضیلت بی بدیل و در شجاعت بی نظیر

رفتی از اوج فداکاری فراتر یا حسین

در ره نیل هدف بهر بقای دین حق

با کلام خون تو دادی درس آخر یا حسین

آخرین لحظه که با خون چهره گلگون ساختی

پیکرت شد چاک چاک از تیغ و خنجر یا حسین

گشت آب غسل تو خون گلویت ای غریب

خاک صحرا شد کفن بر جسم اطهر یا حسین

جن و انس و عرشیان بهر تو خون بگریستند

چون ترا خاک بلا گردید بستر یا حسین

رفت بر بالای نیزه چون سر نورانیت

تیره از شرم رخت شد مهر خاور یا حسین

کی روا بود این ستم ها بر عزیز فاطمه

داغ قتلت زد شرر بر جان خواهر یا حسین

گر معلم اشک خون بارد چو سیلاب از بصر

کی شود با قطره ی خونت برابر یا حسین

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

اذن جهادم کن عطا عموی من مولای من

ای مظهر نور خدا عموی من مولای من

شور آفرین کربلا عموی من مولای من

======================

ای مقتدای راستین من قاسم دلخسته ام

گر نوجوانی نورسم بار شهادت بسته ام

در عشق تو فانی شدم از قید دنیا رسته ام

ای افتخار اولیا عموی من مولای من

======================

دارم تمنائی عمو ای هادی جن و بشر

بر چاکر درگاه خود با لطف و احسان کن نظر

افتاده ام دستم بگیر ای هر یتیمی را پدر

از کاروان ماندم به جا عموی من مولای من

======================

یاران و فرزندان تو در راه حق جان باختند

یک یک براق عشق را تا قرب عزت تاختند

در آزمون عاشقی خود را موفق ساختند

بنما مرا حاجت روا عموی من مولای من

======================

عمو مگر من لایق درگاه جانان نیستم

یا بنده ی شایسته ای از بهر قربان نیستم

یا آشنا با خط خونبار شهیدان نیستم

خود حاضرم بهر فدا عموی من مولای من

======================

رخصت بده تا در رهت ایثار و جانبازی کنم

سر افکنم بر مقدمت کسب سرافرازی کنم

تا در رکابت سیدی احراز سربازی کنم

در سرزمین نینوا عموی من مولای من

======================

گر نوجوانی نورسم رزمنده ای جنگ آورم

امر امام خویش را با هدیه ی جان می خرم

پرورده ی دست شما خون حسن در جوهرم

خوفی ندارم جز خدا عموی من مولای من

======================

مولا بفرما رأفتی بر سینه ی سوزان من

جنگی سلاحم کن به تن قربان جانت جان من

با لطف بی پایان نظر کن دیده ی گریان من

زخم دلم بخشا شفا عموی من مولای من

======================

نالید قاسم از جگر خون بر دل افلاک کرد

با گریه و اصرار خود قلب حسین غمناک کرد

سالار دین با مرحمت اشکش ز چشمان پاک کرد

می گفت قاسم با نوا عموی من مولای من

======================

شد جانب میدان روان با رخصت سالار دین

حمله به دشمن برد آن شیر حماسه آفرین

بسیاری از اعدای دین افکند بر روی زمین

چشمش به سوی خیمه ها عموی من مولای من

======================

جنگی نمایان کرد تا گردید از زین سرنگون

صحرای گرم کربلا از خون پاکش لاله گون

آن شاخ شمشاد حرم افتاد در گرداب خون

می گفت و می زد دست و پا عموی من مولای من

======================

چون دید مولا قاسم غلطیده در خون پیکرش

آمد کنار نعش او بنهاد بر زانو سرش

معلمی بر سر زند چون آید اندر خاطرش

آندم که قاسم زد صدا عموی من مولای من

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده
فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی بر قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان و نایب بر حق ایشان حضرت امام خامنه ای و امت حزب الله تسلیت و تعزیت باد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

دانلود روضه ی حضرت علی اکبر و  نوحه ی علی نور بصرم نهال نوثمرم و شهید جفا حسین ذبیح القفا حسین

علی نور بصرم نهال نوثمرم                             چگونه نعش تو را بابا به سوی خیمه برم

علی نور بصرم نهال نوثمرم                         چگونه نعش تو را بابا به سوی خیمه برم

علی نور بصرم نهال نوثمرم                             چگونه نعش تو را بابا به سوی خیمه برم

تو بودی مونس جان حسین را روح روان           سر خونین تو را بابا چگونه من نگرم

علی نور بصرم نهال نوثمرم                         چگونه نعش تو را بابا به سوی خیمه برم

کدامین سنگین دل درآوردت از پا                        به قلب خونینم نهاده داغت را

شدم سیر ای بابا از این دار دنیا                         که داغ مرگت سوخت عزیز جان جگرم

علی نور بصرم نهال نوثمرم                            چگونه نعش تو را بابا به سوی خیمه برم

به یاد پیغمبر که می دیدم رویت                    دلم بودی شادان ز خلق نیکویت

سکون قلبم بود ز زور و بازویت                      جهان بی تو تاریک بود اندر نظرم

علی نور بصرم نهال نوثمرم                         چگونه نعش تو را بابا به سوی خیمه برم

سر و رویت بوسم که گردیده خونین               جمال زیبایت ز خون گشته رنگین

نهم رو بر رویت دلم یابد تسکین                    غروبت بود زود ای ستاره ی سحرم

علی نور بصرم نهال نوثمرم                         چگونه نعش تو را بابا به سوی خیمه برم

لب عطشان جانت فدای قرآن شد                 به راه دین حق نثار جانان شد

سزد گر خون گریم سزد گر خون گریم             به تو زیبا پسرم به تو زیبا پسرم

علی نور بصرم نهال نوثمرم                         چگونه نعش تو را بابا به سوی خیمه برم

ز دستم افسوس ای گل زیبا رفتی                عزیزم لب تشنه از این دنیا رفتی

پر کشیدی از تن سوی طوبی رفتی               تو رفتی من از پی عازم این سفرم

علی نور بصرم نهال نوثمرم                         چگونه نعش تو را بابا به سوی خیمه برم

فغان از آن لحظه که از قتل اکبر                    با خبر شد زینب از این غم زد بر سر

بیامد بالین شبیه پیغمبر                             غروبت بود زود ای ستاره ی سحرم

علی نور بصرم نهال نوثمرم                         چگونه نعش تو را بابا به سوی خیمه برم

به خیمه برگرداند برادر خواهر را                    صدا زد یاران را علی اکبر را

بیایید تا خیمه برید این پیکر را                       ندارم من قوت که تنهایش ببرم

علی نور بصرم نهال نوثمرم                         چگونه نعش تو را بابا به سوی خیمه برم

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

از پایگاه عشق و ایمان                            رزمنده ای عازم به میدان

**************

با صولتی چون شیر یزدان                رزمنده ای عازم به میدان

**************

از خیمه گاه آل پیمبر              گردیده طالع خورشید خاور

یا سر کشیده ماهی منور          رعنا جوانی گرد دلاور

عازم به جنگ قوم عدوان

**************

بوسیده دست سلطان ابرار                 رخصت گرفته از بهر پیکار

در راه اسلام حاضر به ایثار     آماده ی رزم با قوم کفار

سرمشق خیل نوجوانان

**************

گشته زره پوش بسته کمر را     افکنده بر دوش زیبا سپر را

بر سر نهاده خود پدر را          کرده حمایل تیغ دو سر را

زیر زره پوشیده  خفتان

**************

بنهاده زین بر پشت تکاور                 گویی به مرکب بنشسته حیدر

ورد زبانش الله اکبر               زیر کمربند جا داده خنجر

از دیده اش بیننده حیران

**************

بنهاده بر دوش گرز گران سنگ           این آتشین خشم وین آهنین چنگ

روح شجاعت در عرصه ی جنگ       حیران دلیران زین عزم و آهنگ

روشن دلش از نور قرآن

**************

صد آفرین بر این قهرمانی                          صد مرحبا بر این پهلوانی

از جد امجد دارد نشانی           بر چهره ی چون گل ارغوانی

هست این ملک در نقش انسان

**************

این  جنگجوی دشمن شکن کیست        این یکه تاز سیمین بدن کیست

این نوجوان شیرین سخن کیست           این اهرمن کش این تیغ زن کیست

کز صولتش دشمن هراسان

**************

بعد از وداع سالار خوبان                  در سینه ی دشت بنموده جولان

چون تیر ثاقب بر قلب عدوان             با کوفیان کرد جنگی نمایان

خواندی رجز با کام عطشان

**************

گفتا گلی از باغ ولایم              آرام جان خیرالنسایم

فرزند پور شیر خدایم              گل غنچه ی باغ مجتبایم

**************

تکبیر گویان  پور غضنفر                 خود را رسانید بر قلب لشکر

هر کس که می شد با او برابر             گشتی جدا سر او را ز پیکر

خصم از دم تیغش گریزان

**************

آه از دمی که افتاده از زین                 صحرا ز خونش شد سرخ و رنگین

دشت بلا یافت زآن لاله آذین              عمو بیامد او را به بالین

بگریست چون ابر بهاران

**************

بر سینه بنهاد خونین سرش را         بگرفت در بر گل پیکرش را

زد بوسه رخسار انورش را               بسترد از خاک مه منظرش را

بر برگ گل بارید باران

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

عباسم برادر حسینت تنها مانده                لب تشنه بی یاور میان صحرا مانده

**************

بعد از تو  دیگر یاوری ندارم ابالفضل             سقایی و آب آوری ندارم ابالفضل

رزمنده و همسنگری ندارم ابالفضل             گلهایم خشکیده کنار دریا مانده،حسینت تنها مانده

**************

تو صاحب کرامت و سخایی ابالفضل            دریایی از فتوت و صفایی ابالفضل

دارای مهر و رأفت و وفایی ابالفضل             اطفال عطشانم بی آب و سقا مانده،حسینت تنها مانده

**************

از تو جدا شد بازوی رسایت ابالفضل           افتاده از دستت کجا لوایت ابالفضل

آرام جان، جان حسین فدایت ابالفضل                   عترت پیغمبر اسیر اعدا مانده، حسینت تنها مانده

**************

ای یاور دین خدا برادر ابالفضل                    ای قهرمان کربلا برادر ابالفضل

ای پاسدار خیمه ها برادر ابالفضل              باغبان سرگردان در بین گلها مانده، حسینت تنها مانده

**************

سردار و میر لشکرم تو بودی ابالفضل          با جان و دل، برابرم تو بودی ابالفضل

روح روان خواهرم تو بودی ابالفضل              خیمه ی خالیت بی صاحب بر جا مانده،حسینت تنها مانده

**************

برپای خیز از نو علم بپا کن ابالفضل             حمایت از آیین مصطفی کن ابالفضل

غوغا بپا در دشت کربلا کن ابالفضل             اصغرم بی شیر و در حال اغما مانده،حسینت تنها مانده

**************

سرو بلند قامتت به میدان ابالفضل             افتاده است ای پاسدار قرآن ابالفضل

در ماتمت معلمی نوا خوان ابالفضل             افسرده خونین دل با اشک شبها مانده،حسینت تنها مانده

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

بیا ای ام البنین ابوالفضلت را ببین           که شد در کربلا دو دستش از تن جدا

**************

بیا ای ام البنین که شد عباست فدا           دو دستش از تن جدا شده در دشت بلا

**************

علمدار لشکر حسین غلطیده به خون         جمال نورانیش ز خون سر لاله گون

رسیده بر پیکرش جراحت از حد فزون                   لوای دین خدا شده از دستش رها

**************

دلاور مردی که بود معین و یار حسین          همان عباس رشید سپه سالار حسین

همی کردی افتخار که در درگاه حسین       شده سقای حرم نگهبان خیمه ها

**************

کشم واویلا که شد عزیز زینب شهید          از این داغ جانگداز شده موهایم سفید

دلم شد لبریز خون امیدم شد ناامید           چنین با مهر و وفا برادر دیگر کجا

**************

همان شیر صف شکن که بود دریای کرم      نیامد آب آورد دگر باره در حرم

نه سقای تشنه لب نه گرد صاحب علم        سکینه گوید مرا نیامد عمو چرا

**************

کنار شط فرات فتاده بر روی خاک               سهی سرو قامتش ز تیغ کین چاک چاک

شود مادر زینبت از این درد و غم هلاک        که با آن قد رسا فتاد عباسم ز پا

**************

ابوالفضل مه لقا گل باغ بوتراب                   چو رفتی سوی آب که آب آرد با شتاب

به یاد لب تشنگان نکردی لب تر  ز آب به راه دین خدا نمد آخر جان فدا

**************

ز سوز لب تشنگی همه طفلان بی قرار      عزیزان فاطمه نشسته چشم انتظار

که سقای کربلا نیامد از کارزار                             خروش و آه و نوا رسد بر عرش خدا

**************

فتاد آن قد بلند ز روی زین بر زمین              به چشم حق بین او نشسته پیکان کین

شکسته پشت حسین ز قتل آن مه جبین   ندای ادرک اخا بلند است از نینوا

**************

شجاعی کز صولتش بودی لرزان خصم دون   سرش با ضرب عمود شکسته بنگر کنون

ندارد زینب دیگر قرار و صبر و سکون            بریزد زین ماجرا معلم اشک عزا

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

صف شکن دشت بلا ابالفضل ابالفضل                آب رسان خیمه ها ابالفضل ابالفضل

**************

پشت و پناه و یاورم تو بودی برادر                    میر سپاه و لشکرم تو بودی برادر

نخل امید خواهرم تو بودی برادر                     طلایه دار  کربلا ابالفضل ابالقضل

**************

چون تو دیگر دلاوری ز مادر نزاید                    برادری مثال تو به دوران  نیاید

پس از تو زندگی  دگر حسین را نشاید              مهر عطوفت و وفا ابالفضل ابالقضل

**************

به یاد تشنه کامیم عزیز برادر                         سوی فرات رفتی و  نکردی گلو تر

ز جان خود گذشتی ای رشید دلاور                 عاشق و سرباز خدا ابالفضل ابالفضل

**************

به کودکان تشنه لب تو را بود عنایت                به عهده زین سبب گرفتی امر سقایت

همیشه احترام من نمودی رعایت                    بحر محبت و صفا ابالفضل ابالفضل

**************

به خاک و خون برادر رشیدم تپیدی                 به افتخار خلعت شهادت رسیدی

به نقد جان رضایت خدا را خریدی                            پور علی مرتضی ابالفضل ابالفضل

**************

به راه حق دو بازویت جدا شد ز پیکر                عمود آهنین سرت شکسته برادر

زمین کربلا شده ز خونت معطر                      گنج مروت و سخا ابالفضل ایالفضل        

**************

تیر جفا تو را به چشم حق بین نشسته             دیده ی پر محبتت به رویم ببسته

آه که قامتم ز داغ مرگت شکسته                    حماسه ساز جان فدا برادر ابالفضل

**************

کجا دو دست از بدن جدایت بجویم                  گذارمش به روی سینه چون گل ببویم

به آب دیده خون ز بازوانت بشویم                             شهید دشت نینوا ابالفضل ابالفضل

**************

سر شکسته ی تو را به دامن گذارم                           بغل زنم تو را به روی قلبم فشارم

فغان و صیحه از جگر ز داغت برآرم                 دیده ی خونین بگشا ابالفضل ابالفضل

**************

دلاوران جبهه های اسلام به یادت                   کشند پرچم تو با کمال رشادت

چو می رسند عاشقان به فیض شهادت              ترا همی زنند صدا ابالفضل ابالفضل

**************

به حق خون دیده ی ابالفضل الهی                            به راهیان کربلا بفرما نگاهی

معلمی تو هم برو که غرق گناهی                    بلکه کند ترا دعا ابالفضل ابالفضل

**************

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

من امیر کاروان انقلابم                                  جان نثار سنت و دین و کتابم

**************

رهنمای خلق در راه ثوابم                             حافظ ناموس اسلام و حجابم

من حسینم من حسینم                     مصطفی را نور عینم

**************

من به معراج شهادت یکه تازم              پاسدار مکتب و صوم و نمازم

عشقبازم در دو عالم سرفرازم               نور چشم حضرت ختمی مآبم

من حسینم من حسینم                     مصطفی را نور عینم

**************

مونس مردان حق در شام تارم              هم نوا با عاشق شب زنده دارم

تا شهادت امر معروف است کارم            نیست از اعدای دین هیچ اضطرابم

من حسینم من حسینم                     مصطفی را نور عینم

**************

باس تمکاران دوران در جهادم               نهی از منکر سرشته در نهادم

ضد ظلم و جور و بیداد و فسادم            آسمان معرفت را آفتابم

من حسینم من حسینم                     مصطفی را نور عینم

**************

ناخدای کشتی راه نجاتم                     جوهر ترویج آتیت الزکاتم

در جهان اسطوره ی صبر و ثباتم           نوگل زهرا عزیز بوترابم

من حسینم من حسینم                     مصطفی را نور عینم

**************

آمدم یاری دهم دین خدا را                 پی سپارم خط سرخ انبیا را

لاله گون سازم دیار کربلا را                 من ذبیح الله اعظم در کتابم

من حسینم من حسینم                     مصطفی را نور عینم

**************

می کنم قربانی اینجا اکبرم را               می دهم عباس نیکو منظرم را

هدیه آوردم علی اصغرم را                            بهر قربانی خدا کرد انتخابم

من حسینم من حسینم                     مصطفی را نور عینم

**************

گر لب عطشان جدا گردد سر من          ور به خاک و خون بیفتد پیکر من

یا اسیر خصم گردد خواهر من              رخ ز میدان شهادت بر نتابم

من حسینم من حسینم                     مصطفی را نور عینم

**************

آفرینت باد بانوی مسلمان                    با حجاب برتر و دستور قرآن

پاسداری کن تو از خون شهیدان           تا نباشی شرمسار از جد و بابم

من حسینم من حسینم                     مصطفی را نور عینم

**************

سعی کن نامحرمی مویت نبیند             رشته ی زیبای گیسویت نبیند

زینتت را هم به جز شویت نبیند           شرم دار از چهره ی در خون خضابم

من حسینم من حسینم                     مصطفی را نور عینم

**************

باید الگوی تو باشد مادر من                 در شجاعت باش چونان خواهر من

در ره یاری حق شو یاور من                تا ببینی یاورت روز حسابم

من حسینم من حسینم                     مصطفی را نور عینم

**************

هر تجمل را که می بینی رها کن           قلب را روشن تو با نور دعا کن

چون معلم یاد از کرببلا کن                 ساز اشک دیدگانت را گلابم

من حسینم من حسینم                     مصطفی را نور عینم

**************

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

من آمدم در کربلا                   جان هدیه ی جانان کنم

**************

تا در منای عاشقان                 مردان دین قربان کنم

**************

همراه خود بهر فدا پیر و جوان آورده ام             بهر شهادت کودک شیرین زبان آورده ام

بهر اسارت خواهران مهربان آورده ام                 تا عشق را تفسیر با خون فداکاران کنم

**************

من خیمه گاه عشق را از مرکز وحی خدا           آورده ام برپا کنم در سرزمین نینوا

تا در بر ظلم و ستم فرمان حق آرم بجا             کاخ ستم را بر سر مستکبران ویران کنم

**************

گر قطع گردد از بدن دست امیر لشکرم             افتد اگر در خاک و خون جسم علی اکبرم

گردد اگر از تن جدا در ظهر عاشورا سرم            هیهات اگر سازش دمی با دشمن قرآن کنم

**************

سازند اگر این کوفیان اعوان و انصارم شهید                  یا در برم غلطد به خون جسم علمدار رشید

گر رأس خونینم رود در مجلس شوم یزید          با آن سر دور از بدن آیات حق عنوان کنم

**************

دستم اگر برد ز تن بعد از شهادت ساربان           گر جانب کوفه برند اهل و عیالم را خسان

همراهشان سرهای ما بر نوک نیزه خون چکان      با خطبه های زینب خود کوفه را لرزان کنم

**************

سوداگر عشق خدا سرباز کوی دلبرم                 این کاروان را جانب مقصود و مقصد می برم

ثاراللهم وجه اللهم پور شجاع حیدرم                با رزم خود در کربلا آفاق را حیران کنم

**************

بر ذات حق دل بسته ام سیر الی الله بایدم                   سرو گلستان علی آرام جان احمدم

بگذشتم از جان پشت پا بر عالم دنیا زدم           تا با قیامم مضمحل آل ابوسفیان کنم

**************

با دوست پیمان بسته ام مستانه در روز الست       خود پرچم آزادگی از ابتدا دارم به دست

در مذهب و در مکتب و قاموس من نبود شکست   پویم طریق انبیا روشن ره انسان کنم

**************

گر با نثار خون من برپا شود دین خدا               باشید بهر کشتنم آماده ای شمشیرها

بهر شهادت آمدم سوی دیار کربلا                    تا بر سر نیزه تلاوت آیه ی قرآن کنم

**************

من شیر عشق از پنجه ی ختم رسل نوشیده ام    بهر بقای دین حق با جان و دل کوشیده ام

با این هدف پیراهن عزت به تن پوشیده ام                   تا پرچم خونین بپا در صحنه ی دوران کنم

**************

هر کس نماید پیروی از مشی و از گفتار من        در هر مکان و هر زمان باشد معین و یار من

نامش بماند جاودان در دفتر طومار من              صد چون معلم در دیار عشق سرگردان کنم

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

ز نو به پای لوای ماتم شد             مه محرم شد

نوای غم به چرخ اعظم شد                 جهان پر از غم شد

**************

به کربلا حسین بی یاور عزیز پیغمبر       به  زینب ستمکش مضطر بگفت ای خواهر

تو را نصیب محنت و غم شد مه محرم شد

**************

شهادت از ازل مرا خواهر نصیب و قسمت شد      تو را نصیب و بهره در دوران همیشه محنت شد

ز رنج و غم نه ذره ای کم شد مه محرم شد

**************

سیده موقعی که لب تشنه سرم جدا گردد          تنم هزار پاره از خنجر به نینوا گردد

شهادت حسین مسلم شد         مه محرم شد

**************

چو بنگری تنم به خون غلطان فتاده در میدان               تو خواهرا مکش ز دل افغان مشو ز غم نالان

چو جلوه گر به نیزه رأسم شد مه محرم شد

**************

تو خواهرا ز روی غمخواری نما پرستاری                      به کودکان من نما یاری در این گرفتاری

که آهشان به چرخ اعظم شد مه محرم شد

**************

چو بنگری تو در کف جلاد مرا مکن فریاد           به خیمه گاه باش یاور سجاد دمی  مبر از یاد

که بعد من امام و اعلم شد مه محرم شد

**************

به چشم خویش بنگری خواهر برادرم عباس                  شود جدا دو دستش از پیکر ز قوم حق نشناس

که قامتم از این الم خم شد مه محرم شد

**************

فتد به خاک قامت اکبر شبیه پیغمبر                         زنند کوفیان بد گوهر به قلب او خنجر

فلک سیه  ز دود آهم شد         مه محرم شد

**************

چو آتش آن گروه بی ایمان زنند در خیمه                    صبور باش ای ستم دیده مشو سراسیمه

ز هر جهت الم فراهم شد مه محرم شد

**************

معلمی بسوز از این ماتم بریز اشک از غم           که خون ز چشم عالم و آدم ز حضرت خاتم

غمین دل رسول اکرم شد مه محرم شد

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

آیینه ی علی نما ابالفضل ابالفضل

شیر دلیر کربلا ابالفضل ابالقضل

=============

پشت و پناه و یاورم تو بودی برادر

میر سپاه و لشکرم تو بودی برادر

سرباز ئ آن آب آورم تو بودی برادر

طلایه دار خیمه ها ابالفضل ابالقضل

=============

چون تو دیگر دلاوری ز مادر نزاید

غضنفری در این زمانه چون تو نیاید

پس از تو زندگی مرا به دوران نشاید

بحر عطوفت و وفا ابالفضل ابالقضل

=============

به یاد تشنه کامی حسین غضنفر برادر

زآب فرات عزیز من نکردی گلو تر

ز جان خود گذشتی ای رشید دلاور

عاشق و سرباز خدا ابالفضل ابالفضل

=============

به کودکان تشنه لب تو را بود عنایت

به عهده زین سبب گرفتی امر سقایت

همیشه احترام من نمودی رعایت

روح محبت و صفا ابالفضل ابالفضل

=============

به خاک و خون برادر رشیدم تپیدی

به افتخار خلعت شهادت رسیدی

به نقد جان رضایت خدا را خریدی

پور علی مرتضی ابالفضل ابالفضل

=============

در ره حق دو بازویت جدا شد ز پیکر

عمود آهنین سرت شکسته برادر

زمین کربلا شده ز خونت معطر

بحر مروت و سخا ابالفضل ایالفضل

=============

تیر جفا تو را به چشم حق بین نشسته

دیده ی پر محبتت به رویم ببسته

آه که قامتم ز داغ مرگت شکسته

حماسه ساز جان فدا برادر ابالفضل

=============

کجا دو دست از بدن جدایت بجویم

گذارمش به روی سینه چون گل ببویم

به آب دیده خون ز بازوانت بشویم

شهید دشت نینوا ابالفضل ابالفضل

=============

سر شکسته ی تو را به دامن گذارم

بغل زنم تو را به روی قلبم فشارم

فغان و صیحه از جگر ز داغت برآرم

دیده ی خونین بگشا ابالفضل ابالفضل

=============

به حق خون دیدگان عباس الهی

ز مرحمت به ما نگاهی الهی

معلمی تو هم بیا گه غرقه گناهی

که راه می دهد به ما ابالفضل ابالفضل

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

پدر عمو کجا از مرکب افتاد

مگر ما کودکان را برده از یاد

============

ابوالفضل علمدارت کجا رفت

ز جور کوفیان صد آه و فریاد

=============

بگو لب تشنگان چشم انتظارند

ز هجران تو عمو بی قرارند

دگر از تشنگی طاقت ندارند

بیا لب تشنگان را رس به فریاد

=============

بگو عمو نخواهیم آب دیگر

بیا در خیمه یاری کن برادر

که از سوز عطش جان داده اصغر

بیا ما را نما از غصه آزاد

=============

نمی دانم غم دل با که گویم

در این هنگامه یاری از که جویم

جمالش را به آب دیده شویم

تسلی کی دهد این قلب ناشاد

=============

عموی مه جبین بابا کجا رفت

حماسه آفرین بابا کجا رفت

گل ام البنین بابا کجا رفت

کنم از آن غریب تشنه لب یاد

=============

چرا عموی من رفت نیامد

که از داغ غمش صبرم سر آمد

ز غم آه از نهاد من برآمد

ندارم چاره ای ای داد بی داد

=============

دو دستش از بدن بابا جدا شد

لب عطشان شهید کربلا شد

عنان مرکب از دستش رها شد

کنار علقمه لب تشنه جان داد

=============

معلمی بزن بر سینه و سر

ز داغ ساقی فرزند حیدر

که تا گردد شفیعت روز محشر

ز لطف خویش بنما قلب او شاد

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

پدر عمو کجا از مرکب افتاد

مگر ما کودکان را برده از یاد

============

ابوالفضل علمدارت کجا رفت

ز جور کوفیان صد آه و فریاد

=============

بگو لب تشنگان چشم انتظارند

ز هجران تو عمو بی قرارند

دگر از تشنگی طاقت ندارند

بیا لب تشنگان را رس به فریاد

=============

بگو عمو نخواهیم آب دیگر

بیا در خیمه یاری کن برادر

که از سوز عطش جان داده اصغر

بیا ما را نما از غصه آزاد

=============

نمی دانم غم دل با که گویم

در این هنگامه یاری از که جویم

جمالش را به آب دیده شویم

تسلی کی دهد این قلب ناشاد

=============

عموی مه جبین بابا کجا رفت

حماسه آفرین بابا کجا رفت

گل ام البنین بابا کجا رفت

کنم از آن غریب تشنه لب یاد

=============

چرا عموی من رفت نیامد

که از داغ غمش صبرم سر آمد

ز غم آه از نهاد من برآمد

ندارم چاره ای ای داد بی داد

=============

دو دستش از بدن بابا جدا شد

لب عطشان شهید کربلا شد

عنان مرکب از دستش رها شد

کنار علقمه لب تشنه جان داد

=============

معلمی بزن بر سینه و سر

ز داغ ساقی فرزند حیدر

که تا گردد شفیعت روز محشر

ز لطف خویش بنما قلب او شاد

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

مهربان عباس علمدارم

باوفا سرباز فداکارم

خیز ای آب آور طفلانم

یاور و سالار سپهدارم

=========================

ای ز صولت شیر خدا حیدر

نیست در دوران چو تو آب آور

لرزد از خوفت سپه کافر

خیز و یاری کن به دیگر بارم

=============

ای مبارز الگوی دلیرانی

تو دلیر سنگر ایمانی

افسر اردوی شهیدانی

چون تو سرداری ز کجا آرم

=============

یاری قرآن خدا کردی

جان فدا در دشت بلا کردی

قصد دیدار شهدا کردی

پرچمت را دست که بسپارم

=============

یکه تاز عرصه ی میدانم

پاسدار هیمه ی طفلانم

قوت قلب همه یارانم

داغ مرگت کرده عزادارم

=============

مونسم در شام و سحر بودی

همرهم هنگام سفر بودی

یاورم در وقت خطر بودی

بی تو باشد درد و الم یارم

=============

بی برادر کرده مرا رفتی

از برم ای گنج سخا رفتی

شد حسین تنها تو چرا رفتی

قهرمان صحنه ی پیکارم

=============

کرده این گونه که جفا بر من

دست هایت کرده جدا از تن

خیمه گاه از سوی تو بود روشن

داغت آتش زد دل خونبارم

=============

دست هایت را ز کجا جویم

خاک و خون از ماه رخت شویم

گیرمت در بر چو گلت بویم

نی دیگر نیرو به کمر دارم

=============

تیر کین بنشسته به چشمانت

سینه ام سوزد لب عطشانت

قامتم خم گشته ز هجرانت

جان فدایت ای گل بی خارم

=============

ای همه جان ها به فدای تو

شد معلم نوحه سرای تو

زد به سر در سوگ و عزای تو

گفته امید از کرمت دارم

شاعر:حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

برخیز ای برادر کم زن به سینه و سر

ترسم که جان سپاری بر روی نعش اکبر

=========================

بگذار تا بگیرم نعش علی در آغوش

لب بر لبش گذارم تا غم کنم فراموش

داغ علی اکبر برده مرا ز سر هوش

با سوز دل بگریم بر سینه اش نهم سر

=========================

خواهر ز سوز و آهت قلب مرا شکستی

راه امیدواری بر روی من تو بستی

قلب حسین مظلوم با آه و ناله خستی

جان جهان نگردد با اکبرم برابر

=========================

بعد از علی ندارم امید زندگانی

از دست داده ام من خود حاصل جوانی

یکباره می نمایم احساس ناتوانی

شکر خدا که این سان بر من شده مقدر

=========================

از جور اهل کوفه شد کشته نوجوانم

بر سر زنند و سینه در خیمه دخترانم

لرزان چو بید مجنون از ترس نوجوانم

از گریه باش خاموش ای داغ دیده خواهر

=========================

این اولین فدایی قربانی حسین است

این بهترین پیام انسانی حسین است

بر اوج آسمان خون افشانی حسین است

زین غم معلمی را طاقت نمانده دیگر

=========================

این کشته را نمودم تقدیم راه قرآن

خواهر مزن به سینه قلب مرا مسوزان

شو یار و یاور من در این غم فراوان

با ضرب تیغ دشمن گشته سرش ز خون تر

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

اکبر به میدان می رود الله اکبر الله اکبر

با کام عطشان می رود الله اکبر الله اکبر

============================

شه زاده اکبر می رود رو سوی میدان

شبه پیمبر می رود با چشم گریان

در یاری اسلام و سالار شهیدان

رو سوی جانان می رود الله اکبر

============================

سیمای نورانی او مثل پیمبر

گرد دلیر کربلا فرزند حیدر

حود پیمبر را نهاده بود بر سر

حامی قرآن می رود الله اکبر

============================

او خلقاً و حلقا شبیه مصطغی بود

در پهلوانی همچو جدش مرتضی بود

خود یکه تاز عرصه ی دشت بلا بود

بگذشته از جان می رود الله اکبر

============================

بگرفته بر کف ذوالفقار حیدری را

طاهر نموده صولت پیغکبری را

کوبید در هم راهیان خودسری را

چون خشم طوفان می رود الله اکبر

============================

در صحن میدان دشمنان سنگر گرفتند

یکباره ره را بر علی اکبر گرفتند

سنگین دلان بر سینه اش خنجر گرفتند

سوی شهیدان می رود الله اکبر

============================

جسم علی اکبر در آنجا غرق خون شد

صحرا ز خون پیکر او لاله گون شد

زخم تنش از نیزه و خنجر فزون شد

از جسم او جان می رود الله اکبر

============================

تا جسم خونین علی از مرکب افتاد

ناگه کشید از عمق جان خویش فریاد

آمد حسین رأسش به روی سینه بنهاد

گوید معلم هر زمان الله اکبر

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

علی اکبر مه تابانم ای رود

کجایی یوسف کنعانم ای رود

===============================

نچیده گل ز گلزار جوانی

شکفته نوگل خندانم ای رود

چرا ای یوسف گمگشته ی من

نهان گشتی بر چشمانم ای رود

===============================

کجا افتاده جسم نازنینت

که من سرگشته و حیرانم ای رود

چرا صوتت نمی آید به گوشم

نوایت مرغ خوش الحانم ای رود

===============================

بیا تا قد و بالایت ببینم

خرامان سرو در بستانم ای رود

ز رویت جلوه گر نور پیمبر

ببینم مظهر یزدانم ای رود

===============================

به دشت کربلا گردیده پرپر

گل سرخ به خون غلطانم ای رود

سرت بشکافته از ضرب شمشیر

تنت صدپاره از عدوانم ای رود

===============================

علی ای قوت قلب حزینم

نظر کن دیده ی گریانم ای رود

به رویم باز کن چشمان پرخون

که بینی چشم خون افشانم ای رود

===============================

ز هجر روی تو چون شمع سوزان

بسوزد سینه ی سوزانم ای رود

بیا تا لعل پرخونت ببوسم

چکد خون از لب و دندانم ای رود

===============================

نمایم پاک خون از چهره ی تو

ز اشک چشم خونبارانم ای رود

سر پر خون تو گیرم به سینه

که تو شیرین تری از جانم ای رود

===============================

چو بینم خون چکد از کاکل تو

چکد خونابه از چشمانم ای رود

نخواهم بعد مرگت زندگانی

ز هجران تو در افغانم ای رود

===============================

جگر سوزد عزیزم داغ مرگت

زده آتش دل بریانم ای رود

سر نعشت زنم بر سینه و سر

نهم نعش تو بر دامانم ای رود

===============================

علی جان داغ تو بنموده پیرم

که از هجران تو پژمانم ای رود

معلم با عزاداران این جمع

شفاعت کن بر رحمانم ای رود

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

نوثمرم علی جان تاج  سرم علی جان

شبه پیمبری تو ای مه گلعذارم

بشنوم از تو بوی جد بزرگوارم

جز تو دگر امیدی من به جهان ندارم

بی روی تو جهان تار در نظرم علی جان

========================

اکبر نوجوانم روح روان زینب

شیره ی جان بیا تا بر لب تو نهم لب

من ز تو دل بریدم بهر بقای مکتب

فیض رسول اکرم از تو برم علی جان

========================

سرو قدم بپا خیز تا قد تو ببینم

بود به دل امیدم سایه ی تو نشینم

قصد فراق داری اکبر مه جبینم

آه که عاقبت سوخت بال و پرم علی جان

========================

روی تو را ببوسم ای مه آسمانی

بعد توأم امیدی نیست به زندگانی

گل ز رخت بچینم ای ثمر جوانی

کی ز تو می توانم دل ببرم علی جان

========================

از دل و جان عزیزم زحمت تو کشیدم

پیر شدم جوانی چون تو بپروریدم

داغ  جوان بود سخت نوثمر رشیدم

کاکل غرق خونت چون نگرم علی جان

========================

آه فلک زد ستم رود جوان من رفت

رفت علی اکبر روح روان من رفت

وای کز این مصیبت تاب و توان من رفت

از غم تو چه خاکی شد به سرم علی جان

========================

زن به سر و به سینه رخت عزا به بر کن

جاری ایا معلمی خون زد و چشم تر کن

از غم مرگ اکبر خاک عزا به سر کن

گشته در این مصیبت نوحه گرم علی جان

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

ای لاله ی خونین پیکر من                 علی اکبر من مه انور من

========================

به فدای آن قد رعنایت                      به فدای آن رخ زیبایت

به فدای مویس سمن سایت                 قربان تو ای صد پاره بدن

========================

تو حسین را تازه جوان بودی                         تو پدر را روح روان بودی

تو عزیزم قوت جان بودی                    بردت ز برم این چرخ کهن

========================

چه شدت ای نوگل خندانم                 چه رسیدت یوسف کنعانم

علی ای خورشید درخشانم                  آغشته به خون گشتت سر و تن

========================

ز جفای مردم بی ایمان                      بدنت صدپاره در این میدان

چه کنم بعد از تو در این دوران                      ای شبه رخ پیغمبر من

========================

به جگر زد دست قضا تیرم                  المت کرده ز جهان سیرم

غم هجرانت شده تقدیرم                    زد سنگ اجل بر گوهر من

========================

شده پژمرده گل رخسارت                             شده پر خون چهره ی گلنارت

به حرم عمه پی دیدارت                     بنشسته به راهت خواهر من

========================

به چه رو ای لاله رخ زیبا                    تن صد چاک تو از این صحرا

ببرم من سوی حرم بابا                      صد پاره تنت در خون بر من

========================

که زد از کین بر جگرت خنجر             که زدت شمشیر جفا بر سر

که شدی ای نوگل من پرپر                 نور بصر از خون تر من

========================

به رویم بگشای دو چشمانت                بنما باز آن لب خندانت

بشوم ای رود به قربانت                      کردی تو غروب زود اختر من

========================

ز جفای مردم بد بنیاد                       قد موزون تو ز پا افتاد

معلمی از غم کش فریاد                     کن نوحه گری بر اکبر من

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

هر کسی داغ جوان کرده حالتش زار

از دل زار حسین باشد او خبردار

========================

هر که دیده نوجوان کشته در برابر

داند احوال حسین روی نعش اکبر

شد سر نعش علی سرور شهیدان

برگرفتش در بغل با دلی پریشان

========================

بر سر زانو نهاد غرقه خون سرش را

گاه بر سینه فشرد روی انورش را

چون که آرامش نیافت قلب ناتوانش

خم شد و بنهاد رخ بر رخ جوانش

========================

ناله از دل  برکشید نوگل پیامبر

لحظه ای بیهوش ماند روی نعش اکبر

قدسیان را سوخت دل بر حسین بی یار

کاین چنین داغی ندید کس چو آن دل افکار

========================

چون به هوش آمد حسین با خروش و افغان

برکشید از سوز دل ناله کای علی جان

سر برآر از خاک و خون رود نوجوانم

داغت ای رعنا جوان سوخت استخوانم

========================

بود شبها روی تو شمع محفل من

ای جوان مرگم به باد رفت حاصل من

گریه کن معلمی زار زار از این غم

شعله آه حسین سوخت قلب عالم

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

تازه جوانم علی روح روانم علی روح روانم

بر سرت آمد چه ای سرو روانم علی سرو روانم

========================

غرقه به خون گشته چرا پیکر پاکت علی پیکر پاکت

تیغ چه بیدادگری کرده هلاکت علی کرده هلاکت

جان به فدای بدن خفته به خاکت علی خفته به خاکت

داغ تو ای رود جوان سوخته جانم علی سوخته جانم

========================

نوگل گلزار حسین شبه پیمبر علی شبه پیمبر

سرو برومند من ای ماه منور علی ماه منور

کرده چه وحشی جگرت پاره ز خنجر علی پاره ز خنجر

سر بنه بر سینه ام ای رود جوانم علی رود جوانم

========================

آه گل روی تو بر باد فنا شد علی باد فنا شد

از دم شمشیر ترا فرق دوتا شد علی فرق دوتا شد

کشتن لب تشنه جوان رسم کجا شد علی رسم کجا شد

داغ غمت سوخت علی خرمن جانم علی خرمن جانم

========================

ای ثمر زندگی من  علی ای رود علی من علی ای رود

گرگ اجل برد ترا از بر من زود علی از بر من زود

بر دل پر داغ حسین داغ تو افزود علی داغ تو افزود

سیر پدر بعد تو از عمر جهانم علی روح روانم

========================

داغ فراق تو کند خون دل بابا علی خون دل بابا

آه که شد غرقه به خون این گل زیبا علی این رخ زیبا

زود خزان گشتی ایا نوگل زهرا علی نوگل زهرا

خون ز بصر در عوض اشک فشانم علی روح روانم

========================

زود فتادی تو ز پا نخل امیدم علی نخل امیدم

حاصل عمر من و این موی سفیدم علی موی سفیدم

پیر شدم تا به جهان داغ تو دیدم علی داغ تو دیدم

رفته ز کف از غم تو تاب و توانم علی روح روانم

========================

گر خبرت را ببرم نزد سکینه علی بهر سکینه

لرزه فتند بر تن آن طفل حزینه علی طفل حزینه

زینب و کلثوم زنند بر سر و سینه علی بر سر و سینه

در ره حق کشته شدی مونس جانم علی روح روانم

========================

ریخته شد خون تو در گلشن اسلام علی گلشن اسلام

تا که بجا گلبن دین باشد و احکام علی باشد و احکام

زنده بود نام تو در صفحه ی ایام علی صفحه ی ایام

معلمی نوحه گر و مرثیه خوانم علی روح روانم

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

اکبر گلگون کفنم ای رود

نوگل شیرین سخنم ای رود

====================

سوی میدان چو برفتی بابا

قلبم از غصه شکستی بابا

بر رویم دیده ببستی بابا

سرو قد سیمین بدنم ای رود

====================

بر رویم دیده ی پر خون واکن

قلب مجروحم تو تسلا کن

خیز و از نو معرکه  برپا کن

نوجوان صف شکنم ای رود

====================

نوجوان خیز و مرا یاری کن

باب دلخسته مددکاری کن

از پدر رفع گرفتاری کن

سرو موزون چمنم ای رود

====================

بعد تو رودم ز جهان سیرم

زار و ماتم زده و دلگیرم

داغ تو بنموده علی پیرم

غرقه خون صدپاره تنم ای رود

====================

حیف از این رعنا قد دلجویت

حیف از این زیبا سر و گیسویت

جان به قربان رخ نیکویت

بعد مرگت من چه کنم ای رود

====================

فرق تو کی کرده دوتا جانم

از غمت از نور دو چشمانم

سوختی این سینه ی سوزانم

لاله گون شد نسترم ای رود

====================

نازنین جسم تو ای مه پیکر

پاره پاره ز سنان و خنجر

قوم بدکار ستم گستر

کرده پرپر یاسمنم ای رود

====================

ای شبیه روی رسول الله

غرقه خون افتاده به قربانگاه

ذات حق از حال دلم آگاه

از غمت بر سینه زنم ای رود

====================

داغ مرگت به دلم آذر زد

خون ز چشمان معلم سر زد

دست غم بر سینه و بر سر زد

نغمه خوان شد در چمنم ای رود

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

شده غرقه خون تن اکبرم

افسوس از این گل پرپرم

========================

علی ای نهال امید من

علی ای جوان رشید من

نظری به موی سفید من

ز غمت چه آمده بر سرم

========================

گل نوشکفته خزان شدی

رودم تو کشته جوان شدی

مقتول تیغ و سنان شدی

علی اکبرم مه انورم

========================

بر خاک و خون سر و روی تو

آشفته سنبل موی تو

پژمرده شد گل روی تو

داغت شکست دل مضطرم

========================

اسفا ز مهر جمال تو

اسفا ز فر و جلال تو

که قضا شکست پر و بال تو

به جگر غمت زده آذرم

========================

زده تیغ کین که ترا به سر

گل بوستان من ای پسر

ای نورسیده ی نوثمر

این بار غم به کجا برم

========================

رفتی جوان حسین ز دست

مرگ تو قلب پدر شکست

داغت علی به جگر نشست

ای نوجوان دلاورم

========================

افسوس علی ز رشادتت

افسوس علی ز شجاعتت

خون شد دلم ز شهادتت

ای نور چشم ز خون ترم

========================

ای نورسیده جوان من

ای نور دیده جوان من

در خون تپیده جوان من

ای شبه روی پیغمبرم

========================

همه خواهران تو بی قرار

همه عمه های تو اشکبار

به حرم نشسته در انتظار

که به خیمه نعش ترا برم

========================

آماج تیر بلا شدی

مقتول تیغ جفا شدی

قربان دین خدا شدی

فرزانه رود نکو فرم

========================

خاک بلا شده بسترت

شق القمر سر انورت

غلطان به خون شده پیکرت

جانم علی علی اکبرم

========================

رخشنده مهر مدینه ام

داغ تو سوخته سینه ام

خون کرده قلب سکینه ام

افکنده غلغله در حرم

========================

سوزد سرشک معلمی

طوفان فکنده به عالمی

یا رب نمای ترحمی

بر شیعیان همه از کرم

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

قیام سرخ عاشورا پیامی جاودان دارد

به رنگ خون ثارالله در این عالم نشان دارد

============

حسین آمد به دشت کربلا تا جان فدا سازد

همه هستی خود را هدیه در راه خدا سازد

به عالم بیرق سرخ شهادت را برافرازد

که هفتاد و دو قربانی میان کاروان دارد

============

فرستد سوی میدان اکبر رعنا جوانش را

لب عطشان نماید هدیه طفل بی زبانش را

کند قربان در این صحرا تمام همرهانش را

در این گلشن بسی گلها به رنگ ارغوان دارد

============

فرستد ساقی لب تشنه اش را جانب میدان

که تازد مثل حیدر بر سپاه و لشکر عدوان

زند آتش به خیل کوفیان چون شعله ی سوزان

همان ساقی محبوبی که قلب مهربان دارد

============

بپا دارد نماز عشق را در ظهر عاشورا

سر و جان را نماید در ره دین خدا سودا

نشان عاشقی از پرتو رخسار او پیدا

ز صولت نعره ی ا... اکبر زبان دارد

============

خداوندا به حقی ناله های دختر زهرا

به آن صبری که زد آتش به قلب زینب کبرا

به دلها زد شرر از انقلاب سرخ عاشورا

معلمی سراید نوحه بر تن تا توان دارد

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

سرور تشنه لبان گفت به صحرای بلا

می سپارم سر و جان را به ره دین خدا

جان خود را بنمایم به ره دوست فدا

مظهر خون خدا کیست حسین بن علی

============

من که از کودکیم عاشق رویش بودم

دل و جان باخته ی روی نکویش بودم

با شجاعت همه جا خصم عدویش بودم

سید هر دو سرا کیست حسین بن علی

============

او که مصباح هدی باشد و کشتی نجات

هدفش بود بپا داشتن صوم و صلات

عشق او در دل من سر زده چون آب حیات

زینت عرش خدا کیست حسین بن علی

============

توبه آدم خیرالبشر افتاد قبول

تا قسم داد خدا را به حسین و به بتول

شور و سودای حسین کرده دلم را مشغول

عالم علم  خدا کیست حسین بن علی

============

زیب آغوش پیمبر پسر شیر خدا

هادی ملک ولا رهبر خیل شهدا

هست از راه حسین خط شهادت پیدا

خامس آل عبا کیست حسین بن علی

============

در دل شب ز حرم رو به بیابان می کرد

جمع از هر طرفی خار مغیلان می کرد

فکر زخمی شدن پای یتیمان می کرد

واقف از سر خدا کیست حسین بن علی

============

شو معلمی از این ناله و افغان خاموش

برده است مرثیه ی تو ز سر عالم هوش

می زند خون حسین از دم گفتارت جوش

شمع بزم شهدا کیست حسین بن علی

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

سر نعش برادر مزن به سر دیگر

ایا زینب عزیز دل پیفمبر مزن به سر دیگر

=============

در این دشت عطشناک حسین افتاده بر خاک

فغان وا حسینا رود بر اوج افلاک

سرش بر نوک نیزه تنش بر دامن خاک

عزیز جان مادر مزن به سر دیگر

=============

در این صحرای خونین شقایق آرمیده

در این صحرای خونین شقایق آرمیده

چنین داغ و مصیبت به دوران کس ندیده

از این درد فراوان قد زینب خمیده

شدی بی بال و بی پر مزن به سر دیگر

=============

برادر را تو بودی همیشه یار و یاور

مریز از نوک مژگان سرشک خون پر ستار

به راه دین و قرآن تو خود بودی فداکار

ایا مظلومه خواهر مزن به سر دیگر

=============

مرا داغ گرانی به روی دل نشسته

که تار و پود جان را از این ماتم گسسته

ز داغ  دو درد هجران دل زینب شکسته

زده بر جانم آذر مزن به سر دیگر

=============

نداری سر به پیکر ببوسم حنجر تو

زنم بر سینه و سر به جای مادر تو

در این صحرای سوزان نشینم در بر تو

ز خون صحرا معطر مزن به سر دیگر

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

این سر غرقه خون حسین است

این سر سرور عالمین است

===============

این سری را که سازم مجسم                         هست والاترین خلق عالم

زیب دوش رسول اکرم                                این که صدیقه را نور عین است

===============

این سری را که چون قهرمانان                        خون چکان گشته بر نی نمایان

زمزمه می کند صوت قرآن                           مهر تابنده ی نشأتین است

===============

خون حق می چکد از گلویش                        نور حق می درخشد ز رویش

چشم امید عالم به سویش                            چهره ی لاله گون حسین است

===============

این سری را که بینی تو بر خاک                      رفته قنداقه ی او بر افلاک

بر سر نعش او سینه زد چاک                        جبرئیلی که روح الامین است

===============

در صف کربلا یاورانش                       خیل یاران و همسنگرانش

غرقه خون سر به سر کاروانش              یادگاری ز بدر و حنین است

===============

این سری را که بینی برادر                  می نمایم مجسم برابر

کشته داده است عباس و اکبر               از غمش در جهان شور و شین است

پاسدار و سپاهی و سرباز                     جمله باشد هماهنگ و همراز

تا شویم نزد ایزد سرافراز                    راه ما خط سرخ حسین است

===============

ای که جانباز راه حسینی                   هست فرمانده ی تو خمینی

عاشق سرور عالمینی                        جبهه ات کربلای حسین است

===============

آه خاک از الم بر سر من                    گوئیا بهتر از اکبرم من

یا که والاتر از این سرم من                           این همان قتلگاه حسین است

===============

غم مخور گر تو هم جان سپاری            گر به بالین تو مادر نداری

حق کند با تو در جبهه یاری                         یاورت سرور عالمین است

===============

این سر از داده است اکبر                   قاسم و عون و عباس و اکبر

چون معلم کند خاک بر سر                 ذکر من یا حسین یا حسین است

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده

خون بارد از عرش خدا از ماجرای نینوا

بر سر زنید از این عزا در ماجرای کربلا

===============

نعش حسیت سالار دین افتاده بر روی زمین

با پیکر غلطان به خون فرزند ختم المرسلین

بالای نعش بی سرش بر سر زنان روح الامین

با چشم گریان زین عزا در کربلا هر عاشورا

===============

صدیقه ی اطهر بیا غلطان به خون بنگر حسین

در وادی کرببلا با پیکر بی سر حسین

در زیر سم مرکبان چون گل شده پرپر حسین

بر سر بزن با صد نوا در کربلا هر عاشورا

===============

طفلان به صحرا دربدر بی یاور و خونین جگر

حیران و سرگردان همه خونابه ریزند از بصر

بر سینه و بر سر زنان بی باور و بی همسفر

چشمان پر از اشک عزا در کربلا هر عاشورا

===============

زینب به صد آه و الم افتاده در طوفان غم

در مقتل سلطان دین گوید فغان از این ستم

بر سینه و بر سر زنان با قامتی از غصه خم

گریان ز ظلم اشقیا در کربلا هر عاشورا

===============

صحرا به صحرا لاله گون جسم شهیدان فرقه خون

خیزد ز مقتل این ندا انا الیه راجعون

زینب به صحرا دربدر با ماتم از حد فزون

ریزد ز غم اشک عزا در کربلا هر عاشورا

===============

ای عاشقان یادی کنید از تربت پاک حسین

آن دم که می شد بر فلک آه عطشناک حسین

خون جوش می زد دم به دم از جسم صدچاک حسین

گشته جو غوغایی بپا در کربلا هر عاشورا

===============

بیداد و ظلم کوفیان ای وای جان ها سوخته

داغ شهید کربلا آتش به جان افروخته

معلمی خود درس عشق از کربلا آموخته

با ناله های جانگزا در کربلا هر عاشورا

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک