ای جمالت مظهر الله اکبر یا حسین
وی به نامت عرش حق بگرفته زیور یا حسین
ای وجود نازنینت کشتی سلم و نجات
شور عشقت کرده دلها را مسخر یا حسین
بهر اجرای عدالت ای عزیز کردگار
جان و سر کردی فدای دین و داور یا حسین
هم به شأنت آیه ی تطهیر آمد در کتاب
هم ز تو تفسیر گردیده است کوثر یا حسین
بر علیه ظلم و بیداد و ستم کردی قیام
شد ز تو زیر و زبر کاخ ستمگر یا حسین
نعره ی هیهات مناالذله ات تا روز حشر
کرده است از کربلا گوش جهان کر یا حسین
آبیاری کرده نخلستان دین را خون تو
چون تو کی بیند جهان آزاده پرور یا حسین
مکتب اسلام را دادی نجات از انحراف
با شهادت این حقیقت شد میسر یا حسین
منکران وحی را رسوا نمودی در جهان
زنده کردی باز آیین پیمبر یا حسین
امر معروف از دم نای تو می خیزد هنوز
ریشه در خون تو دارد نهی منکر یا حسین
گر قیام تو نبود ای میوه ی قلب رسول
راه حق روشن نمی شد بار دیگر یا حسین
از مدینه تا حرم از مکه تا کرببلا
سوی مقصد آمدی سنگر به سنگر یا حسین
آمدی ای حجت حق سوی قربانگاه عشق
نینوا شد با گل خونت معطر یا حسین
خون پاکت مکتب توحید را احیا نمود
سبط احمد پور زهرا نجل حیدر یا حسین
یاورانی چون زهیر و مسلم و حر و بریر
عاشقانی چون جبیب بن مظهر یا حسین
خود چه حالی داشتی ای مونس جان بتول
چون در آغوشت گرفتی نعش اکبر یا حسین
رخ نهادی بر رخ و لب بر لب خونین او
که نهادی بر روی قلب پسر سر یا حسین
آسمانها با ملائک جمله خون بگریستند
بر تو و بر آن گل زیبای پرپر یا حسین
گه سرش را می گرفتی بر سر زانوی خویش
گاه می بوسیدی آن روی ز خون تر یا حسین
گریه کردی آن زمان که قاسم شیرین عذار
بر زمین افتاد از زین تکاور یا حسین
تا رسیدی بر سر بالین او جان داده بود
زیر سم مرکب و انبوه لشکر یا حسین
صبر از صبر تو شد شرمنده آن ساعت که تو
دیدی آن مظلوم را در خون شناور یا حسین
می ندانم بر تو در آن دشت خونین چون گذشت
تا بدیدی نعش بی دست برادر یا حسین
دست بگرفتی از آن سنگین مصیبت بر کمر
سوخت قلبت داغ عباس دلاور یا حسین
وای من چون شد ترا آندم که بگرفتی به بر
قطعه قطعه پیکر فرزانه افسر یا حسین
حال تو چون بود آن لحظه که با تیر ستم
روی دستت جان لب تشنه اصغر یا حسین
داغ جانسوزی که چونان تیر بر قلبت نشست
بود داغ آن رضیع ناز پرور یا حسین
ای سراپای وجودت غرق در دریای عشق
وی رضا بر آنچه از حق شد مقدر یا حسین
ظهر عاشورا نماز عشق برپا داشتی
با وجود تیرباران مکرر یا حسین
زآن نماز با شکوهت ماسوی الله در عجب
چون تو در دوران نزاید هیچ مادر یا حسین
در فضیلت بی بدیل و در شجاعت بی نظیر
رفتی از اوج فداکاری فراتر یا حسین
در ره نیل هدف بهر بقای دین حق
با کلام خون تو دادی درس آخر یا حسین
آخرین لحظه که با خون چهره گلگون ساختی
پیکرت شد چاک چاک از تیغ و خنجر یا حسین
گشت آب غسل تو خون گلویت ای غریب
خاک صحرا شد کفن بر جسم اطهر یا حسین
جن و انس و عرشیان بهر تو خون بگریستند
چون ترا خاک بلا گردید بستر یا حسین
رفت بر بالای نیزه چون سر نورانیت
تیره از شرم رخت شد مهر خاور یا حسین
کی روا بود این ستم ها بر عزیز فاطمه
داغ قتلت زد شرر بر جان خواهر یا حسین
گر معلم اشک خون بارد چو سیلاب از بصر
کی شود با قطره ی خونت برابر یا حسین
شاعر: حاج حبیب الله معلمی