فرهنگی-مذهبی
 
السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا انصار ابی عبدالله
خوش آمدید ای انصار حسین خوش آمدید ای سربازان حسین از هر شهری اومدید از راه دور اومدین خوش آمدید.اومدین برای زیارت قبر امیر مومنان. اومدین برای زیارت قبر  اباعبدالله خوش آمدین خوش آمدین خوش آمدین
امشب امیر مومنان با حالت ضعف در خانه نشسته حسن کنار او نشسته حسین کنار او نشسته زینب کنار او نشسته یک دست در دست حسن یک دست در دست حسین با اونها وداع می کنه
.به چهره ی اباعبدالله نگاه می کنه.از چشمانش اشک سرازیر میشه آخه می دونه مصیبت مولا حسین سخت تر از مصیبت خودش است.
ای یاران حسین چند صباحی بیشتر به آخر عمر بعضی از شمانمونده قدر همدیگه رو بدونید.قدر این جمع ها رو بدونید.آخه چند روزی دیگه بیشتر با هم نیستید.
یا اباعبدالله پاکان به سوی تو می آیند. این شبها در دل شب بلند بشید با خدای خود راز و نیاز کنید.همدیگه رو بغل کنید.به همدیگه قول بدید که هر کدوم رفت همدیگه رو شفاعت کنید. ای محاسن سفیدها بعضی از شما به پیش حبیب بن مظاهر می رین. ای نوجوانها بعضی از شما به پیش علی اکبر می رین.بعضی ها به پیش قاسم می رین.بعضی ها به پیش ابالفضل می رین.سلام مردم ایران رو به اونها برسونین.سلام این ملت رو به اونها برسونین.

کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین

کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین

جان به کفان کربلا فدائیان نینوا
ز کربلای ما روان به سوی دربار حسین

کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین

صبا برو به خیمه ها به دختران فاطمه
بگو به سوز و ناله و به اشک و آه و زمزمه
که می رسد ز خاوران بدون ترس و واهمه
لشکر سردار خمین از پی دیدار حسین

کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین

رهبرشان خمینی آن پور حسین، روح خدا
کرده بسیج ملتش در خط سرخ انبیا
سراسر وجودشان خلوص و وحدت و صفا
آمده اند تا شوند از دل و جان یار حسین

کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین

ارتشیان قهرمان، سپاهیان پر توان
بسیجیان جان به کف مصممند آنچنان
برون کنند ز کربلا سپاه کفر و بعثیان
اگر که جان خود کنند یکسره ایثار حسین

کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین

لشکریان حق ببین چه پر تلاش و پر خروش
هوای عشق کربلا از سرشان ربوده هوش
خون مطهر حسین در رگشان بُود به جوش
آمده اند که غرق خون شوند چو انصار حسین

کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین

آمده اند ز جبهه ها رو سوی کربلا کنند
چو زاهدان در دل شب به همدگر دعا کنند
به عهد با امام خود ز شوق جان وفا کنند
چون شهدای کربلا شوند فداکار حسین

کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین

فتح کنند کربلا رو به سوی نجف کنند
حاجت خود طلب از آن خسرو لوکشف کنند
سپس نجات قدس را ز شوق جان هدف کنند
شب شهادت علی شوند عزادار حسین

کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین

گهی روند در نجف بر سر قبر مرتضی
ز دل کشند علی علی گهی روند به کربلا
زنند به سینه با حسین، زنند به سر چو مجتبی
لشکر حق عرض ادب کنند به دربار حسین

کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین

گوش به رمز یا علی کنند ز شوق و شور و جان
در شب ماتم علی زنند به سینه با فغان
عزا کنند چو جبرئیل به همره فرشتگان
ناله کنند از این عزا، همچو علمدار حسین

کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین
شاعر: حاج حبیب الله معلمی

علی جان علی علی
ولی خدا علی

علی جان علی علی
ولی خدا علی

مکه و منا علی
زمزم و صفا علی

علی جان علی علی
ولی خدا علی

برآمد زآسمان
ز قتلت ندا علی

علی جان علی علی
ولی خدا علی

حسن می زند به سر
از این ماجرا علی

علی جان علی علی
ولی خدا علی

به زینب خبر دهید
که گشته فدا علی

شاعر: حاج حبیب الله معلمی

https://t.me/ahangaransadegh/1089


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۷ توسط ابوعمار حسین زاده
شوق دیدار حسین و کربلا دارم بشیر

شوق دیدار حسین و کربلا دارم بشیر

گفتگو با خامس آل عبا دارم بشیر

شوق دیدار حسین و کربلا دارم بشیر
اجرت با سیدالشهدا

ای بشیر این محملم را بر به سوی کربلا (2)
تا عزاداری نمایم در زمین نینوا
داغ ها دارم به دل از جور قوم اشقیا

شب اربعین است عزیزان در پایگاه رزمندگان اسلام جمع شدید نوای یا حسینو سر داده اید اجر شما با سیدالشهدا ان شاء الله در آتیه ی نزدیک همین جمع با همراهی دیگر رزمندگان با همراهی خانواده ی شهدا واسرا و مجروحین در کنار حرم سیدالشهدا برگزار بشه.

داغ ها دارم به دل از جور قوم اشقیا
من بگویم راز دل با آن شهید سر جدا

یعنی اگر ای رزمنده ها شما به بالین قبر سیدالشهدا رسیدین هرچه رازدل دارین.هر چه عقده ها در دل دارین اونجا به حسین زهرا میگین

من گل گم گشته اندر کربلا دارم بشیر

شوق دیدار حسین و کربلا دارم بشیر
گفتگو با خامس آل عبا دارم بشیر

خواهم اندر کربلا بهرش عزاداری کنم
اشک ماتم را من از این دیده ام جاری کنم
بر سر قبرش بمانم ناله و زاری کنم
عقده از دل برکنم رفع گرفتاری کنم
یکی ازعزیزانی که جدیدا از زندانهای بعثیها آزاد شده بود تعریف می کرد  هنگامی که ما رو به کربلا بردن وقتی وارد صحن شدیم دیدیم این بعثی ها با چکمه ها درصحن اباعبدالله  با جسارت کامل قدم می زنن.گفت ما به احترام  سیدالشهدا فرزند زهرا  کفشها رو بیرون  آوردیم.
وقتی وارد صحن اباعبدالله شدیم دیدیم گرد و غبار زیادی این حرم رو فرا گرفته یعنی مدتها بوده که اینجا رو تمیزنکردن. گرد وغبار حرم اباعبدالله رو نگرفتن بسیجیها بسیجیها.
جای شما اونجا خالیست.جای شما اونجا خالیست که همگی بسیج بشیم حرم رو پاک کنیم گرد و غبار حرم رو با اشک دیدگانمون پاک کنیم.
حسین زهرا شب اربعین است شب زیارتی توست.عنایتی فرما به این رزمندگان در سنگرها که امشب ناله ی حسین حسینشون بلند شده. ای کاش حسین زهرا این دسته جمع آنجا بودیم گرد و غبار حرمرو با اشک دیدگانمون پاک می کردیم.
یکی از علما هم خواب دیده بود حرم سیدالشهدا حسین زهرا مشغول گرد و غبار پاک کردن از حرم خودش است .از مشبک های حرم آمد جلو عرض ارادت کرد یا حسین جان بگذارید من اینجا رو پاک کنم شما چرا گرد و غبار رو پاک می کنید
 فرمود ای عزیزان رزمنده ای خانواده ی شهدا فرمود آخه از میدان برای من مهمان میاد من دارم گرد وغبار روبرای عاشقان خودم پاک می کنم آخه اونها زوار منن حسین حسین
اجرت با سید الشهدا.اجرت با سیدالشهدا ان شاءالله

عقده از  دل برکنم رفع گرفتاری کنم
میل دیدار عزیز کبریا دارم بشیر

شوق دیدار حسین و کربلا دارم بشیر
گفتگو با خامس آل عبا دارم بشیر

سر نهم اندر مزار خسرو خوبان من
زاده ی زهرای اطهر شیره ی جانان من
در بغل گیرم حسین و آن گل ریحان من
تا که خون افشان شود از دیده ی گریان من

گفت آمدیم باجابربن عبدالله انصاری برای زیارت قبر حسین.گفت هنگامی که رسیدیم به شط فرات.جابر رفت در این شط غسل کرد.جامه ای داشت یکی رو به دور خود پیچید یکی دیگر رو بر روی شانه های خود انداخت.
خود رو از بوی عطر مشخص کرد.دارویی خوشبو داشت خود رو خوشبو کرد.فرمود ای عطیه مرا به پیش مزار حسین ببر.آخه جابر پیر است از یاران رسول الله ست در جنگ بدر و حنین شرکت کرده نابیناست.عطیه دست جابر رو گرفت به سوی مزار حسین می برد.می گفت قدمی بر نمی داشت این جابر به جز اینکه ذکرخدا رو بر لب جاری می کرد.قدم های آهسته ای برمی داشت.ذکرخدا می گفت.تا به قبر حسین رسید دستها رو بر روی مزار حسین گذاشت. ناگهان بی هوش بر مزار حسینش افتاد.او رو به هوش آوردن سه بار صدا زد یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین
حبیب لا یجیب حبیبه آیا دوست جواب دوست را نمی دهد .روی مزار زبان حالی داشت.صحبت می کرد آری درست است چگونه جواب من رو بدی ر حالی که در گذشته رگ های گلوی تو روبر روی شانه هایت آویزان کردن .بین پیکر مقدس تو.تن مقدس تو جدایی افکندن .حسینم من شهادت می دهم فرزند ختم مرسلینی.منشهادت می دهم فرزند امیرالمومنینی من شهادت میدهم فرزند زهرایی حسین حسین حسین

یوسف گم گشته ای در نینوا دارم بشیر
شوق دیدار حسین و کربلا دارم بشیر
گفتگو با خامس آل عبا دارم بشیر

شاعر: اسماعیل اخوت

گوش کن سرنوحه ی جدید

خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده

خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده

خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده

اجرت با زهرا
زوار با این معرفت چشم جهان ندیده

هجر عزیزان دیده و رنج سفر کشیده

خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده

این کاروان از جابر انصاری حزین است
پیری که از اصحاب خاص ختم مرسلین است
در این سفر با یک نفر دم ساز و هم نشین است
سوی حبیب خود حسین راه سفر بریده

خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده

صحرا زخون پاک یاران حسین معطر
اندر کنار مرقد نوباوه ی پیمبر
گردیده مدفون پیکر لب تشنگان دیگر
بر سینه ی باب اصغر شش ماهه آرمیده

خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده

غسل زیارت کرده آن روشن دل نکونام
خود را معطر ساخته پوشیده بر تن احرام
یک عالمی معناست در رفتار پیر اسلام
تکبیر گو سنگین قدم آن پیر قد خمیده

خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده

گفت ای عطیه یک نظر بنما در این بیابان
جایی که بینی در طوافش دسته های مرغان
باشد همانجا مدفن سرباز دین و قرآن
آن کس که شیر از نوک انگشت نبی مکیده

خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده

آنجا مطاف و محبط خیل فرشتگان است
سرمنزل قرب و زیارتگاه عارفان است
آرامگاه سرور و سالار عاشقان است
دین خدا را  کرده یاری آن گلو بریده

خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده

آمد چو جابر در کنار تربت شهیدان
افکنده خود را بر مزار پاسدار قرآن
بر سر زد و بیهوش شد آن پیر عشق و عرفان
بر تربت آن تشنه کام جام حق چشیده

خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده

گفت السلام ای زیب آغوش رسول اکرم
بر تو سلام ای حامی دین نبی خاتم
ای زاده ی زهرای اطهر بانوی دو عالم
تیر بلای عشق جانان را به جان خریده

خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده

بر تو سلام ای مشعل نورانی هدایت
بر تو سلام ای آن که حق گردیده خون بهایت
ده پاسخم ای صد هزاران جان شود فدایت
ای جسم پاره پاره ی در خاک و خون تپیده

خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده

ای کشته ی لب تشنه ی خونین بدن حسین جان
ای روح بخش و جلوه ی هر انجمن حسین جان
ای کاروان سالار هفتاد و دو تن حسین جان
ای بار سنگین شهادت سوی حق کشیده

خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده

مولا نظر فرما به زواران اربعینت
یاری نما آیند و بوسند خاک سرزمینت
زارع چو یاد آرد وداع بار آخرینت
گرید ز هجران از سر شب تا دمد سپیده

خوش کاروانی اربعین در کربلا رسیده
زوار با این معرفت چشم جهان ندیده
هجر  عزیزان رده و رنج سفر کشیده

شاعر: حاج حبیب الله معلمی
واویلادر کربلا
کشته شده خون خدا
واویلا در کربلا
کشته شده خون خدا
کشته شده خون خدا
واویلا در کربلا
اکبر شهید نینوا
اکبر شهید نینوا
واویلا در کربلا
کشته شده خون خدا
قاسم بگفتا  با نوا
قاسم بگفتا با نوا
ادرکنی ای خون خدا
واویلا در کربلا
واویلا در کربلا
کشته شده خون خدا
شب اربعین هست ها-همه
ندای هل من ناصر حسینی
ندای هل من ناصر حسینی
پیش به سوی حرم حسینی
پیش به سوی حرم حسینی
ندای هل من ناصر حسینی
پیش به سوی حرم حسینی
واویلا در کربلا
واویلا در کربلا

https://t.me/ahangaransadegh/1110


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۷ توسط ابوعمار حسین زاده
بی گل رویت پدر از زندگی دل برگرفتم
زبانحال حضرت سکینه در روز اربعین.به اشعار توجه داشته باشن برادران و خواهران.روزعزا گذشت
رزمندگان عزیز رو فراموش نکنن. امام عزیز رو فراموش نکنن مجروحین  معلولین کسانی که التماس دعا گفته اند

خداوند انشاءالله این مراسم رو ذخیره ی آخرت

بی گل رویت پدر از زندگی دل برگرفتم
دست شستم از دو عالم تا تو را دربر گرفتم

یاد داری آمدم نشناختم جسم شریفت

یاد می کند از گودال قتلگاه آن موقعی که آمد پدر رو غرق در خون دید بدن قطعه قطعه شده سوال کرد عمه جان بابایم کجاست.نشناخت پدر خود رو

یاد داری آمدم نشناختم جسم شریفت
خم شدم بابا نشانت را ز انگشتر گرفتم

هر چه کردم جستجو انگشت و  انگشتر ندیدم
تا سراغ حضرتت از عمّه ی مضطر گرفتم

در مقام قرب بودم محو جسم چاک چاکت
تا برای شیعیان پیغام ز آن حنجر گرفتم

سوختم آتش گرفتم چون شنیدم ناله ی تو
ز اولین پیغام تو دستور تا آخر گرفتم

داشتم می مردم از غم در کنار کشته ی تو
لب بر آن حنجر نهادم زندگی از سر گرفتم

بر تن آزرده ی من بوسه می زد تازیانه
من برای توشه ی ره بوسه زان پیکر گرفتم

خواهر کوچکترم چون دید رأست در خرابه
داد جان  در پیش رویت من غمی دیگر گرفتم

خدایا تو را به سوز دل سکینه قسمت می دهیم رزمندگان عزیز رو هر چه زودتر به حرم سیدالشهدا برسان.

خوش به حال او که جان را کرد قربان سر تو
من گران جانم که قبر تو پدر در بر گرفتم

مجلس نامحرمان دیدی مرا بازوی بسته.

چون سر بریده ی بابا در شهر شام در مجلس یزید نگاه به دخترش می کرد.

مجلس نامحرمان دیدی مرا بازوی بسته
آستین را پیش رویم همچنان معجر گرفتم

خوب می خواندی تو قرآن ای فدای اشک چشمت
تا میان طشت زر بودی تو من آذر گرفتم
شاعر: سید جواد مظلوم پور
همه ی سفرا رو از کشورهای دیگر دعوت کرده بود یزید در مجلس شام.مردم اجتماع کرده اند.یزید پیروزی خود را به نمایش گذاشته است.اسرا در مجلس یزید زینب بود سکینه بود زین العابدین بود دیگر یتیمها و دیگر یتیم ها بودند. مردی آمد جلو گوش کن گوش کن دل می سوزد و التماس دعا. آن نصرانی آمد جلو.مردی آمد جلو نگاهی به حضرت سکینه کرد آمد اجازه گرفت ای یزید من این رو می خواهم به کنیزی ببرم. من این اسیر رو می خواهم به کنیزی ببرم سکینه اشک ریخت ناله کرد پناه آورد به دامن زینب. عمه جان پدر ما را کشتن ما رو اسیر کردن.به ما تازیانه زدن.  حالا می خواهن مرو به اسیری ببرن عمه جان عمه جان. زینب حائل شد نمی ذارم دختر حسین رو به کنیزی ببرین. عجبم لحلم الله جل جلاله

زینب از ظلمت سرای شام آمد کربلا
تا کند برپا عزا

گفت با قبر حسين با سوز دل با صد نوا
جان فدایت یا اخا

بر مقدس مرقد پاک حسين بنهاده سر
اسوه ی صبر و شكيبايي پس از رنج سفر
اشك ريزان ناله جان سوزي بر آورد از جگر
شعله زد با آه جانکاهش به  قلب ما سوا


قهرمان استقامت نور چشم بوتراب
آفتاب برج عصمت روح ایمان و حجاب
آنکه شد بعد از حسین شورآفرین انقلاب
پیک خون کشتگان سرزمین نینوا
از سر وقر و حیا

تربت پاک برادر را چو جان در بر گرفت
اشک ریزان در بغل آن مرقد اطهر گرفت
ماجراهای سفر را یک به یک از سر گرفت
کی حسین جان خواهرت دیده بسی جور و جفا
از گروه اشقیا

از جگر آن شیر زن فریاد واویلا کشید
گفت زان لحظه که قاتل رأست از پیکر برید
قامت زینب خمید و موی زینب شد سفید
خواهرت با تازیانه شد چو از نعشت جدا
در بلا شد مبتلا

کرده زین العابدین را غل به گردن کوفیان
ابرهنه بر سر خار مغیلان کودکان
پیش چشمانم سر خونین تو روی سنان
گفتی آن با سر اشاره کودکی مانده بجا
کن تفحص خواهرا

کودکان بی کس و یاور زنان داغدار
گه پیاده گاه روی ناقه ی عریان سوار
می دوانیدند گاهی با مشقت روی خار
سنگ را دل سوختی از دیدن آن ماجرا
ای شهید کربلا

گو سرت بر نیزه و آن نیزه طور انقلاب
فاتح از آن رأس خونین بود نور انقلاب
در دیار کوفه برپا کرد شور انقلاب
خواهرت با صوت قرآن سرت شد هم صدا
ای عزیز مصطفی

طعنه ها در کوفه بشنیدم من از ابن زیاد
در همان الی که بود از قتل تو مغرور و شاد
کاخ آمالش ز نطق آتشین دادم به باد
پاسخش گفتم به آن نحوی که بود آن را سزا
با بیانات رسا

درد و رنج شام جان فرساترین رنج و غم است
گر بگرید آسمان خون اندرین ماتم کم است
جوشش خون حسین را صبر زینب ملزم است
دین حق از این دو عامل استوار و پابجا
هست تا روز جزا
شاعر: حاج حبیب الله معلمی

جان نثار دینم با سپاه توحید
عازم جهادم، عازم جهادم

عاشق حسینم پیرو امامم
پیک اتحادم  عازم جهادم

جان نثار دینم با سپاه توحید
عازم جهادم، عازم جهادم

در طلوع فجر انقلاب اسلام
با تجلی نور منهدم شد اصنام
صبح روشن آمد در پی سیه شام
از افق عیان شد نور پر فروغ
مهر بامدادم، عازم جهادم

جان نثار دینم با سپاه توحید
عازم جهادم، عازم جهادم

 

بسته ام کمر را استوار و محکم
تحت امر رهبر گشته ام مصمم
گفته امر جنگ است بر همه مقدم
چون مطیع امر آن ولی امرم
سر فراز و شادم عازم جهادم

جان نثار دینم با سپاه توحید
عازم جهادم، عازم جهادم

با سپاه مهدی یار و همنشینم
نقش یا حسین است زینت جبینم
محکم است و راسخ عزم آهنینم
اتکا به یزدان شور و عشق و ایمان
روح اعتمادم عازم جهادم

جان نثار دینم با سپاه توحید
عازم جهادم، عازم جهادم

جاکنم به سنگر با طلایه داران
بشنوم سرود رزم شب شکاران
بر عدو بتازم چون هجبر غران
بهر یاری دین رو به جبهه ی حق
با هدف نهادم، عازم جهادم

جان نثار دینم با سپاه توحید
عازم جهادم، عازم جهادم

هم نوا و هم گام با دلاورانم
رو کنم به جبهه با برادرانم
عاشق جمال صاحب الزمانم
آن که با محبت در دم شهادت
می رسد به دادم، عازم جهادم

جان نثار دینم با سپاه توحید
عازم جهادم، عازم جهادم

جذبه ی حسینی برده از سرم هوش
یاد کربلایش کی کنم فراموش
می زند ز شوق کربلا دلم جوش
یا حسین ز لطف و مرحمت برآور
حاجت و مرادم، عازم جهادم
جان نثار دینم با سپاه توحید
عازم جهادم، عازم جهادم

شاعر: حاج حبیب الله معلمی
واویلا در کربلا
واویلا در کربلا
کشته شده خون خدا
کشته شده خون خدا
واویلا در کربلا
اکبر شهید نینوا
واویلا در کربلا
قاسم بگفتا با نوا
قاسم
ادرکنی ای
واویلا در کربلا
واویلا در کربلا
واویلا در کربلا
الله الله یا الله الله الله یا الله
الله الله یا الله الله الله یا الله
تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
الله الله یا الله الله الله یا الله
تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

https://t.me/ahangaransadegh/1177


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۷ توسط ابوعمار حسین زاده
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک