فرهنگی-مذهبی
 

درآمدن  سخن  (( دولت محترم آمریکا))  از  حلقوم سخنگوی دولت انفعال

در تاریخ 24 تیر ماه، محمد باقر نوبخت ( سخنگوی دولت انفعال) در حاشیه ی جلسه ی هیئت دولت وقتی در جمع خبرنگاران بود عرضه داشت: من این رخداد بزرگ ملی (جمع‌ بندی مذاکرات هسته‌ای در وین) را به همه ی ایرانیان داخل و خارج از کشور تبریک می گویم. او در اقدامی ضد انقلابی دولت منفور آمریکا را "دولتی محترم" خطاب کرد.

 جای این سوال از دولت تکفیر و اریب  باقی است در زمانی که دولت خبیثه ی آمریکا دمادم از گزینه ی نظامی در قبال ملت دلاور ایران اسلامی یاد می کند ، اینگونه اراجیف گفتن آن هم از زبان فردی که به قول رییسش یکی از باسوادها و شناسنامه دارهای روزگار است  چه معنا و مفهومی می تواند داشته باشد.

باید گفت که بعد از توافق ننگین وین و ژنو(که بی شباهت به توافق ننگین ترکمانچای نیست) چه واقعه ای رخ داده که اینگونه دم از از دولت آمریکای جنایتکار می زنید.

اینگونه اراجیف گفتن سخنگوی دولت انفعال در برابر آمریکای جنایتکار آن هم در زمانی که دولت خبیثه ی آمریکا صحبت از گزینه ی نظامی به میان می آورد جز کرنش مذبوحانه (در مقابل نرمش قهرمانانه ) نمی باشد.

نوبخت با اشاره به اینکه می توان با رجوع به متن توافق در خصوص آن داوری و قضاوت کرد، گفت: ما «دولت محترم آمریکا» را درک می کنیم!، زیرا این توافق را در شرایطی انجام داد که تحت فشار رقبای سیاسی خود بود.

به درستی بر همگان مبرهن و آشکار است که این گروه و طیف شامل آن هشدار امام راحل عظیم الشأن می باشند که فرمود:

من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش میکنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد.

نگذارید پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند.

 رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز اخیرا در دیدار با دانشجویان در پاسخ به سوالی در خصوص «وضعیت مبارزه با استکبار پس از مذاکرات هسته ای» به صراحت آمریکا را مصداق کامل استکبار خطاب کردند و فرمودند: «مبارزه با استکبار و نظام سلطه، براساس مبانی قرآنی، هیچگاه تعطیل پذیر نیست و امروز امریکا کامل ترین مصداق استکبار است. مبارزه با استکبار جزء مبانی انقلاب و از کارهای اساسی است، بنابراین، خودتان را برای ادامه مبارزه با استکبار آماده کنید.»


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

الهی کن مهیا سنگرم را                 که تا بینی فراز نی سرم را

الهی باورم کن تا ببینی                  شکوفایی نخل باورم را

من آن دردی کش جام بلایم            لبالب از بلا کن ساغرم را

به دشت کربلا آورده ام من              ز اکبر تا علی اصغرم را

حسینم من که هرگز پیش دونان      با عالم خم نمی سازم سرم را

درین تفتیده دشت درد پرور              دهم سرمشق انسان پرورم را

منای قرب من اینجاست اینجا          که از خون رنگ سازد پیکرم را

اگر دشمن به رویم آب بندد              کمک کن ای خدا آب آورم را

به قربانگاه آوردم الهی                    شبیه حضرت پیغمبرم را

برای سم مرکبها مهیا                    نمودم قاسم فرخ فرم را

برای تیر آوردم خدایا                       سپیدی گلوی اصغرم را

کنم آماده بهر سیلی خصم             رخ ناز سه ساله دخترم را

برای یاری قرآن نمودم                    مهیا بهر خنجر حنجرم را

ولی قبل از وقوع جانفشانی            بکن صبری عنایت خواهرم را

شاعر: محمدحسن فرحبخشیان(ژولیده نیشابوری)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده

فروختن صوفیان بهیمه ی مسافر را جهت سماع

روزي بود و روزگاري در زمانهاي پيش يک صوفي سوار بر خرش به خانقاه رسيد و از راهي دراز آمده و خسته بود و تصميم گرفت كه شب را در آن جا بگذراند پس خرش را به اصطبل برد و سپرد به دست مردي كه مسئول نگهداري از مركبها بود و به او سفارش كرد كه مواظب خرش باشد.

خود به درون خانقاه رفت و به صوفيان ديگر كه در رقص و سماع بودند پيوست او همانطور كه با صوفيان ديگر به پايكوبي مشغول بود مردي كه ضرب مي زد و آواز مي خواند آهنگ ضرب را عوض كرد و شعري تازه خواند كه مي گفت

خر برفت و خر برفت و خر برفت.

 آن مرد تا اين شعر را بخواند صوفيان و از جمله آن مرد صوفي شور و حال ديگر يافتند و دسته جمعي خواندند خر برفت و خر برفت و خر برفت و تا صبح پايكوبي كردند و خر برفت را خواندند تا اينكه مراسم به پايان آمد.

همه يک يک خداحافظي كردند و خانقاه را ترک گفتند به جز صوفي داستان ما و او وسايلش را برداشت تا به اصطبل برود و بار خرش كند و راه بيفتد و برود. از مردي كه مواظب مركبها بود سراغ خرش را گرفت اما او با تاسف گفت خر برفت و خر برفت و خر برفت.

صوفي با تعجب پرسيد منظورت چيست؟ گفت : ديشب جنگي درگرفت، جمعي از صوفيان پايكوبان به من حمله كردند و مرا كتک زدند و خر را گرفتند و بردند و فروختند و آنچه مي خوريد و مي نوشيد از پول همان خر بود و من به تنهايي نتوانستم جلوي آنها را بگيرم. صوفي با عصبانيت گفت تو دروغ مي گويي اگر آنها ترا كتک زدند چرا داد و فرياد نكردي و به من خبر ندادي؟ پيداست خود تو با آنان همدست بوده اي مرد گفت من بارها و بارها آمدم كه به تو خبر بدهم و خبر هم دادم كه اي مرد صوفيان مي خواهند خرت را ببرند ولي تو با ذوقت از ديگران مي خواندي خر برفت و خر برفت و خر برفت و من با خود گفتم لابد خودت اجازه داده اي كه خرت را ببرند و بفروشند. صوفي با ناراحتي سرش را به زير افكند و گفت آري وقتي صوفيان اين شعر را مي خواندند من بسيار خوشم آمد و اين بود كه من هم با آنها مي خواندم

آري صوفي با تقليد كوركورانه از آن صوفيان كه قصد فريب او را داشتند گول خورد و خرش را از كف داد.

مر مرا تقلیدشان بر باد داد             که دو صد لعنت بر آن تقلید باد

حالا حکایت آقایان به اصطلاح هسته ای (بخوانید بسته ای) هم دست کمی از آن مرد صوفی ندارد.

چرا که تمامی دستاوردهای هسته ای ما را که چهار شهید در راهش داده ایم به هدر داده اند.

آن وقت خوشحالی می کنند که بله توافق کردیم.

توافق بر سر چی :

توافق بر سر اینکه اورانیوم کمتر از 4درصد غنی کنیم؟

توافق بر سر اینکه از مراکز هسته ای مان به بهانه های واهی و سرزده بازرسی کنند؟

 کمترین ضربه ای که از این مذاکرات خوردیم (گذشته از اثرات چه خوب و چه بد) این است که  آقایان با دشمنانمان  که همانا شیطان بزرگ (به فرموده ی امام راحل) است خندیدند و رقصیدند و ..... ولی همین آقایان در داخل چنان اخمی به خودی ها کردند که انگار ارث پدر می خواهند از دست بدهند.

آیا مگر ممکن است که اوباما  که گفت: اگر می‌توانستم تک‌تک پیچ و مهره‌های برنامه هسته‌ای ایران را حذف می‌کردم از عقیده و  نظرش بگذرد؟

در پایان باید گفت:  تفسیری که بعضی از آقایان از مذاکرات  و توافق آن دارند چون به نفع خودشان است البته باید بر این موضوع جولان دهند:

خود گویی و خود خندی                       عجب مرد هنرمندی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴ توسط ابوعمار حسین زاده
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک