فرهنگی-مذهبی
 

بیا ای ام البنین ابوالفضلت را ببین           که شد در کربلا دو دستش از تن جدا

**************

بیا ای ام البنین که شد عباست فدا           دو دستش از تن جدا شده در دشت بلا

**************

علمدار لشکر حسین غلطیده به خون         جمال نورانیش ز خون سر لاله گون

رسیده بر پیکرش جراحت از حد فزون                   لوای دین خدا شده از دستش رها

**************

دلاور مردی که بود معین و یار حسین          همان عباس رشید سپه سالار حسین

همی کردی افتخار که در درگاه حسین       شده سقای حرم نگهبان خیمه ها

**************

کشم واویلا که شد عزیز زینب شهید          از این داغ جانگداز شده موهایم سفید

دلم شد لبریز خون امیدم شد ناامید           چنین با مهر و وفا برادر دیگر کجا

**************

همان شیر صف شکن که بود دریای کرم      نیامد آب آورد دگر باره در حرم

نه سقای تشنه لب نه گرد صاحب علم        سکینه گوید مرا نیامد عمو چرا

**************

کنار شط فرات فتاده بر روی خاک               سهی سرو قامتش ز تیغ کین چاک چاک

شود مادر زینبت از این درد و غم هلاک        که با آن قد رسا فتاد عباسم ز پا

**************

ابوالفضل مه لقا گل باغ بوتراب                   چو رفتی سوی آب که آب آرد با شتاب

به یاد لب تشنگان نکردی لب تر  ز آب به راه دین خدا نمد آخر جان فدا

**************

ز سوز لب تشنگی همه طفلان بی قرار      عزیزان فاطمه نشسته چشم انتظار

که سقای کربلا نیامد از کارزار                             خروش و آه و نوا رسد بر عرش خدا

**************

فتاد آن قد بلند ز روی زین بر زمین              به چشم حق بین او نشسته پیکان کین

شکسته پشت حسین ز قتل آن مه جبین   ندای ادرک اخا بلند است از نینوا

**************

شجاعی کز صولتش بودی لرزان خصم دون   سرش با ضرب عمود شکسته بنگر کنون

ندارد زینب دیگر قرار و صبر و سکون            بریزد زین ماجرا معلم اشک عزا

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۵ توسط ابوعمار حسین زاده
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک