آه شد بی کس و بی یار حسین
گشت بی یاور و انصار حسین
===================
تشنه لب خسرو ابرار حسین شد چو بی ناصر و غمخوار حسین
مرد میدان یلی شیر شجاعت عباس
پسر شیر خدا بحر مروت عباس
===================
به حضور شه خوبان آمد دیده پر اشک و پریشان آمد
با ادب آمده در نزد امام کرد بر خسرو لب تشنه سلام
===================
گل گلزار ادب دست برادر بوسید از شه کون و مکان اذن شهادت طلبید
شه دین حال برادرچون دید از جگر ناله ی جانسوز کشید
===================
گفت عباس تویی میر سپاه هستی از حال برادر آگاه
ای برادر به جهان جز تو مرا یاری نیست میر و سقا و علمدار و مددکاری نیست
===================
یکه تاز صف میدان بلا شیر لشکر شکن کرببلا
گفت کای نوگل گلزار بتول عرض عباس بفرمای قبول
===================
کم ترین بنده مگر قابل قربانی نیست که کنون اذن شهادت به وی ارزانی نیست
پاسخش داد شه جن و بشر چو کنون کردهی آهنگ سفر
===================
پشت بر پشت تو پیکار کنم روز دشمن چو شب تار کنم
رو سوی معرکه پس هر دو برادر کردند عرصه را تنگ بر آن قوم ستمگر کردند
===================
روبرو هر که به سالار شهیدان می شد سخت از آمدن خویش پشیمان می شد
جانب میمنه ی لشکر کین حمله می کرد حسین سرور دین
===================
طرف میسره چون شیر ژیان بود عباس جوان در جولان
الحذر الحذر از لشکر دشمن برخاست در ثریا ز ملک همه احسن برخواست
===================
قلب آن لشکر ابوالفضل شکافت رو سوی علقمه در آب شتافت
وارد نهر شد آن شیر ژیان مشک را ساخته پر زآب روان
===================
خواست خود آب بنوشد ناگاه یادش آمد ز لب تشنه ی شاه
گفت با خویشتن این رسم وفاداری نیست تشنه مولای تو این شرط وفاداری نیست
===================
تیر بر مشک پر از آب آمد سخت محزون شد و بی تاب آمد
گفت دیگر به چه رو سوی حرم رو آرم که نه آب و نه دیگر دست و نه بازو دارم
===================
ظالمی زد ز کمین ناگه عمودی به سرش سرنگون گشت ز زین پیکر والاگهرش
کرد رو سوی شه کرببلا کای برادر به سرم زود بیا
===================
لطف کن آی تو بر بالینم تا دم مرگ جمالت بینم
یا حسین آرزوی دیدن رویت دارم سر به زانوی تو بگذارم و جان بسپارم
===================
شه دین ناله ی عباس شنید زد به سر سوی برادر بدوید
دید کافتاده به یک سوی علم دست ها دید که گردیده قلم
===================
خم شده دست علمدار رشیدش برداشت گاه بر دیده و گاهی به روی سینه گذاشت
لحظه ای کرد به آن پیکر بی دست نگاه گفت لا حول و لا قوه الا بالله
===================
کای خدا بی کس و بی یار و علمدار شدم بی ابوالفضل و سپهدار و مددکار شدم
از کفم آه علمدارم رفت میر و سالار و سپهدارم رفت
===================
غم مرگش دل بریانم سوخت داغ او سینه ی سوزانم سوخت
تا معلم به فغان مرثیه بنیاد کند اشکش از دیده فرو ریزد و فریاد کند
شاعر: حاج حبیب الله معلمی

