ای کشته ی غریب در دشت کربلا کی تشنه لب نمود سر از تنت جدا
آیا تویی حسین سالار و سرورم نوباوه ی رسول فرزند مادرم
نعش تو غرقه خون باشد برابرم در خاک و خون زنی این گونه دست و پا
××××××××××××××××
سر بر تن تو نیست آرام جان من تا باز بشنوم جانا ز تو سخن
خون آب غسل تو خاکت شده کفن جسم مقدست پامال اشقیا
××××××××××××××××
سرباز کوی عشق فیاض ممکنات نور هدایت و سرچشمه ی حیات
کی حنجرت برید عطشان لب فرات نور مبین کجا خاک زمین کجا
××××××××××××××××
از خیمه آمدم جانا به دیدنت گشته سرت جدا لب تشنه از تنت
بوسم ز سوز دل رگ های گردنت لرزان ز قتل تو صحرای نینوا
××××××××××××××××
عز و شکوه دین از آبروی تو حق را زند صلا خون گلوی تو
از خیمه پر زده قلبم به سوی تو رفتی ز دست من ای مظهر خدا
××××××××××××××××
عریان میان خون جسم مطهرت در زیر نیزه ها صد پاره پیکرت
رفته توان و صبر از دست خواهرت ای کاش می شدی زینب ترا فدا
××××××××××××××××
از کودکی مرا عشق تو زد به سر در عمر بودمت همراه و همسفر
داغت زده شرر بر سینه و جگر سرباز کوی عشق فرزند مصطفی
××××××××××××××××
زاین داغ جانگداز شد موی من سفید دل از تو ای عزیز مشکل توان برید
آیا چه ظالمی از کین سرت برید شرم و حیا نکرد از ختم انبیا
××××××××××××××××
ای پاسدار دین حق خونبهای تو پاینده تا ابد خونین لوای تو
جان معلمی بادا فدای تو بر پیر خسته دل حالی نما عطا
شاعر: حاج حبیب الله معلمی

