فرهنگی-مذهبی
 
آثار گناه
در آیات قران کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام برای گناهان آثار متعددی ذکر شده که برخی از آنها را برمی شماریم:

1. کاهش قوای عقلی

قوای عقلی و فکری هر انسانی ثابت و پایدار نیست، بلکه متناسب با اعمالی که از او صادر می شود، این قوا شدت یا ضعف پیدا می کند. گناه از اموری است که باعث ضعیف شدن قوای عقلی و فکری انسان می شود؛ چرا که عقلانیت انسان از جنس نور است و گناه تولید کنندة ظلمت و این دو با هم جمع نمی شوند. از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده: از مستی گناه بپرهیز؛ چرا که برای گناه هم جنونی مانند جنون شراب وجود دارد، بلکه جنونش شدید تر است.1

2. فراموشی

همه دیده ایم که انسان ها از نظر قوه حافظه برابر نیستند، اموری در زیاد و کم شدن حافظه تأثیر دارند که از آن جمله معصیت الهی است. بنابر روایات اهل بیت علیهم السلام معصیت باعث از بین رفتن محفوظات انسان می شود. ابن مسعود از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند: «از گناهان بپرهیز، چرا که گناهان از بین برنده خیرات هستند. وقتی بنده گناه می کند، به سبب انجام آن، علمی را که یاد گرفته بود، فراموش می کند».2

3. قساوت قلب

یکی از اموری که در سعادت انسان ها نقش کلیدی دارد، داشتن قلبی تأثیرپذیر و رقیق است. اگر قلب انسان را قساوت فرا بگیرد، دیگر از امور لطیف و ظریف و نورانی تأثیر نمی پذیرد؛ در نتیجه بسیاری از امور که باعث تنبّه و رشد دیگران است، در رشد و ترقی او تأثیری ندارد. آدمی با دلی نرم و رقیق به دنیا می آید و خودِ اوست که با اعمالی مانند انجام گناه باعث قساوت قلب خود می شود؛ چنان که در سوره مطفّفین می خوانیم: «کَلاَّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ»3؛ چنین نیست که آنان می پندارند، بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دل هایشان نشسته است».

در روایات آمده است: هرگاه بنده گناهی انجام دهد، نقطه سیاهی در دل او ایجاد می شود. اگر توبه کرد، پاک می شود و اگر به گناه خود ادامه داد، آن نقطه سیاه زیاد تر می شود، تا اینکه همة قلب را فرا می گیرد و در این موقع است که دیگر او رستگار نمی گردد.4

انسانی که دچار قساوت قلب گردد، نه تنها با خالق خود مشکل پیدا می کند، بلکه در ارتباطات خانوادگی و اجتماعی خود نیز دچار مشکل می شود. انسانی که دل او سخت شده، نمی تواند از احساسات لطیف و پاک برخوردار باشد و در نتیجه زندگی سرد و خشنی خواهد داشت.

4. زوال نعمت ها

یکی از آثار مهمی که گناهان در زندگی هر فرد یا اجتماعی می گذارد، از بین رفتن نعمت هایی است که خداوند به آنان عطا فرموده است. آری، پایداری بسیاری از نعمت های الهی مشروط به انجام ندادن گناه و اطاعت از اوست؛ چنان که در قرآن کریم می خوانیم: «وَ لَوْ أنَّ أهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ5؛ و اگر اهل آبادی ها ایمان می آوردند و پارسایی می کردند، حتماً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان می گشودیم، اما (آنان حق را) تکذیب کردند. پس به سبب آنچه همواره انجام می دادند، گرفتارشان کردیم».

5. نزول بلاها

بدون شک هر امری که در عالم اتفاق می افتد، بدون علت نیست؛ از آن جمله بلاها و مشکلاتی است که بر سر راه افراد یا جوامع پدیدار می شود. اگر انسان ها در مدار بندگی خداوند قدم بر می داشتند، از بسیاری از بلاه و مشکلات در امان بودند و همواره در حفظ و حراست خداوند به سر می بردند. اما بر اثر انجام گناه و معصیت الهی مستحق نزول بلا می شوند. در سوره شورا می خوانیم: «وَ ما أصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیر؛ٍ6 و هر مصیبتی به شما رسد در اثر دستاورد خودِ شماست! و بسیاری (از خطاهای شما) را (خدا) می بخشد».

6. رکود اقتصادی

دغدغة همه انسان ها داشتن وضعیت خوب اقتصادی و قدرت خرید بالاست. به همین جهت، وقت زیادی را صرف افزایش درآمد می کنند، اما در بسیاری از موارد، درآمد آنان متناسب با مقدار نیرویی که صرف می کنند، نیست و نیازهایشان را برطرف نمی کند. به هر دری می زنند، نتیجه نمی گیرند و حتی در بعضی موارد، کار به ورشکستگی اقتصادی می انجامد. یکی از علت های مهم برخی از این ناکامی ها، گناهانی است که انجام شده است. از نگاه دین، رزق در عوالم بالا، برای انسان ها مقدر و تعیین می شود و یکی از موارد تأثیرگذار بر تقدیر رزق و روزی، رعایت یا عدم رعایت تقوای الهی است؛ و همان گونه که در بند (4) یادآور شدیم در قرآن کریم، سوره اعراف به همین امر اشاره شده است.

همچنین در سوره مبارکه طلاق می خوانیم: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحتَسِبُ؛ و هر کس تقوای الهی پیشه سازد، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند * و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می دهد».

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «همانا مؤمن گناه می کند و بر اثر آن، از رزق و روزی خود محروم می شود».7

در سطح کلان جامعه نیز رونق اقتصادی، مشروط به رعایت احکام اسلامی از جمله قوانین اقتصادی آن است. اگر در جامعه اسلامی، ربا زیاد شود و امنیت سرمایه گذاری با دزدی ها از بین برود، این جامعه هرگز رنگ اقتصاد سالم و بالنده را به خود نخواهد دید و به تعبیر قرآنی برکت از معاش جامعه دور می شود.

7. کوتاه شدن عمر

آرزوی بسیاری از انسان ها داشتن عمر طولانی است. عمر هم از اموری است که در عوالم بالا برای انسان ها مقدر می شود و برخی از اعمال مانند صلة رحم، عمر را طولانی و برخی گناهان هم عمر را کوتاه می کنند.

در روایات وارد شده که کوتاه شدن عمر و مرگ انسان ها به سبب گناه، بیشتر از مواردی است که انسان با مرگ طبیعی بمیرد و کسانی که به خاطر احسان عمر می کنند، بیشتر از انسان هایی هستند که به عمر طبیعی زندگی می کنند.8 به عبارت دیگر، علت بسیاری از مرگ ها گناه است، و علت بسیاری از زنده ماندن ها نیز احسان کردن به دیگران است، نه عمر اولیه ای که خداوند برای آنها قرار داده است.

8. محرومیت از ارتباط با خدا

همه انسان ها بر اساس فطرت خداجو و بی نهایت طلب خود، نیاز شدیدی به ارتباط با خداوند متعال دارند، تا از رهگذر انس با او، نیازهای روحی، عاطفی و حتی روزمرة خود را برآورده سازند و از دلی آرام و مطمئن برخوردار باشند و احساس امنیت و خوشبختی و ترقی فکری و روحی کنند؛ اما کم هستند کسانی که از این نعمت بزرگ الهی برخوردار و از سفرة انس الهی متنعم باشند. برخی انسان ها هر چند به ظاهر نماز هم می خوانند، اما از ارتباط حقیقی با خداوند محروم اند و در نتیجه زندگی شان آکنده از فشارها و ناراحتی ها و بن بست هاست.

در بررسی علت دوری از خداوند، باز به گناه برمی خوریم. آری، باز می بینیم که نافرمانی کردن از اوامر و نواهی او، باعث می شود که ما را از خلوت کردن و هم نشینی با خودش محروم کند که در واقع محرومیت از همه چیز است. سیدالشهداء علیه السلام در دعای عرفه چنین زمزمه می کند: «الهی آن که تو را یافت، چه چیزی را از دست داد و آن کس که تو را از دست داد، چه چیزی را پیدا کرد».9 حضرت علی علیه السلام می فرماید: «از تبعیت شهوات بپرهیزید که شما را از یاد خداوند غافل می کند».10

همچنین در بررسی علت محرومیت از نماز شب که از مصادیق مهم و بارز ارتباط با خداوند است، به گناه برخورد می کنیم که امام صادق علیه السلام می فرماید: «همانا آدمی گناه انجام می دهد و به سبب آن از نماز شب محروم می شود. همانا سرعت تأثیرگذاری عمل بد در صاحبش، بیش از تأثیر چاقو در گوشت است».11

آری، اگرچه خداوند را نمی توان با چشم سر دید، اما می توان او را با همه وجود حس کرد و از جمال و جلال او لذت برد. می شود ساعت ها با او خلوت کرد و از هم نشینی با او خسته نشد. می توان همه دردهایمان را با یاد او درمان کنیم. اما شرط اساسی آن پاک بودن از ظلمت گناهان است. دل آلوده به گناه، از ارتباط و اتصال با مبدا هستی محجوب است؛ چنان که در آیه شریفه می خوانیم: «کَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ؛12 هرگز چنین نیست قطعاً در آن روز آنان از (ملاقات) پروردگارشان منع شده اند».

در تفسیر نمونه در ذیل همین آیه شریفه می خوانیم: «گرچه بسیاری از مفسران کوشیده اند که در آیة کَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ چیزی در تقدیر بگیرند و بگویند: این گنهکاران از رحمت خدا محجوب می شوند و یا از احسان و کرامت و ثواب او؛ ولی ظاهراً آیه هیچ نیاز به تقدیر ندارد. آنها به راستی محجوب از پروردگار می شوند و در حالی که نیکان و پاکان به جوار قرب او راه می یابند و از لذت دیدار محبوب و شهود باطنی او که برترین لذت ممکن است، بهره مند می گردند، این دوزخیان بی ایمان و گنهکار از این فیض عظیم و نعمت بی نظیر محروم اند.

بعضی از مؤمنان پاکدل حتی در این جهان به فیض دیدار او متنعم می گردند؛ در حالی که مجرمان کوردل در این جهان نیز از این فیض محروم اند. آنها دائماً در حضورند و این بی بصران تاریک دل، دورند! آنها از مناجات با او چنان لذتی می برند که با هیچ بیانی قابل توصیف نیست؛ در حالی که اینها چنان در نکبت گناهان خود غرق اند که راه نجاتی ندارند و به گفته حافظ شیرازی:

تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون

کجا به کوی حقیقت گذر توانی کرد؟!

جمال یار ندارد حجاب و پرده، ولی

غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد!13

9. مستجاب نشدن دعاها

برخی می پرسند چرا هر چه دعا می کنیم و از خداوند مطلبی را می خواهیم، مستجاب نمی شود؟

در جواب این سؤال نکات فراوانی را باید متذکر شد، اما اجمالاً عرض می کنیم که گاهی علت آن، گناهی است که انجام داده ایم و نتیجة آن، برآورده نشدن دعا و خواسته ما شده است. در دعای کمیل از خداوند می خواهیم که خداوند گناهانی را که باعث حبس دعا می شود، بیامرزد: «اللهم اغفر لی الذنوب الّتی تحبس الدّعاء».14

از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند: «به درستی که بنده از خداوند حاجتی را طلب می کند و استحقاق استجابت آن را هم دارد، اما گناهی مرتکب می شود و خداوند تبارک و تعالی به ملک می فرماید: حاجت او را برآورده نکن و او را محروم کن؛ چرا که او با گناهش، خود را در معرض سخط و عذاب من قرار داد و مستحق محرومیت شد».15

ادامه دارد...

پی نوشت ها

1. بحارالانوار، ج 74، ص 501.

2. بحارالانوار، ج70، ص 773.

3. سوره مطففین: 14.

4. الکافی، ج2، ص271؛ وسائل الشیعة، ج 2، ص 791؛ تفسیر نمونه، ج 26، ص 662.

5. سوره اعراف: 96.

6. سوره شوری:3.

7. کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الذّنوب، ح11.

8. مستدرک الوسائل، ج11، ص327.

9. مستدرک الوسائل، ج11، ص327.

10. همان، ص347.

11. الکافی، ج2، ص272.

12. سوره مطففین: 15.

13. تفسیر نمونه، ج 26، ص268.

14. ر.ک: الکافی، ج2، ص447.

15. بحارالانوار، ج73، ص329.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده
بار بگشائيد، اينجا کربلاست آب و خاکش با دل و جان آشناست
بر مشام جان رسد بوي بهشت به به از اين تربت مينو سرشت
کربلا، اي آفرينش را هدف قبله گاه عاشقان از هر طرف
طورِ عشق است و مطافِ انبيا نور حق اينجاست، اي موسي بيا
جسم را احيا اگر عيسي کند جان و تن را کربلا احيا کند
گر سلامت رفت، از آتش، خليل نور ثار الله شد او را دليل
کربلا، قربانگه ذبح عظيم عرش رحمان را صراط مستقيم
گر خدا خواهي، برو اين راه را کن زيارت کوي ثار الله را
شد ز عاشوراي او يک اربعين قتلگاهش را به چشم دل ببين
ماه، اينجا، واله و سرگشته است و آن شهاب ثاقب از خود رفته است
گرد غم، افشانده بر سر کهکشان اشک خون ريزد هنوز از آسمان
اختران، سوزند چون شمع مزار مرغ شب مي‌نالد اينجا زار زار
گاه در صحرا خروش و، گه سکوت خفته در اينجا شهيدي لا يموت
حضرت سجاد بر خاکش نوشت تشنه لب شد کشته، سالار بهشت
اربعين است، اربعين کربلاست هر طرف غوغائي از غمها بپاست
گوئي از آن خيمه هاي نيمسوز خود صداي العطش آيد هنوز
هر کجا نقشي، ز داغ ماتم است هرچه ريزد اشک، در اينجا، کم است
باشد از حسرت در اينجا يادها هان به گوش دل شنو، فريادها
در دل هر ذره، صدها مطلب است ناله ی سجاد و اشک زينب است
بايد اينجا داشت گوش معنوي تا مگر اين گفتگوها بشنوي:
عمه جان، اينجا حسين از پا فتاد چهره بر اين تربت خونين نهاد
عمه جان، اين قتلگاه اکبر است جاي پاي حيدر و پيغمبر است
عمه جان، قاسم، در اينجا شد شهيد تير بر قلب حسين اينجا رسيد
عمه جان، عباس اينجا داد دست وز غمش پشت حسين اينجا شکست
اصغر لب تشنه، اينجا، عمه جان شد ز تير حرمله خونين دهان
از براي غارت يک گوشوار شد در اينجا، کودکي نيلي عذار
تا قيامت، کربلا ماتمسراست حضرت مهدي، حسان! صاحب عزاست


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده

السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا                       اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
از کعبه شد جدا سيدالشهداء                         به قربانگاه عشق، مي‌رود از منا
حسين فاطمه ، عزيز مصطفي                         نور چشم علي ، همتاي مجتبي
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا                       اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
پيوسته بر لبش ، لبيک و ياربش                        يار همراز او ، قهرمان زينبش
همگامي با وفا ، در نماز شبش                        همناله ، همنوا ، در هنگام دعا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا                       اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
آماده کن بستر ، بر سبط پيغمبر                       راهت گل افشان کن ، در مقدم اکبر
اي آغوش مهرت ، مهد علي اصغر                     رقيه مهمان است ، منزل کن مهيا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا                       اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
خون مبارزين ، رويت کند رنگين                         اي خاک تو مهر ، نماز مصلين
داري عجب آبي ، آب حيات است اين                  آيد لب فرات ، يک تشنه لب سقا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا                        اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
اي ماه محرم ، ماه خون و شمشير                          اي روز عاشورا ،ت روز عشق و تکبير
انقلاب ايران ، دارد ز تو تأثير                              گلگون ز شهيدان ، شد بهشت زهرا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا                        اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
هر مکان کربلاست ، هر زمان عاشوراست           رشته مهر او ، رمز وحدت ماست
ماتمش جاويدان ، پرچم او بر پاست                   «حجت بن الحسن» ، گريد در اين عزا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا                         اي که پاينده شد ، از تو دين خدا

  شاعر:حبيب الله چايچيان


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده
بسوخت آخر جگرم، بگوی با من سخنی

دریغ منما پسرم، چرا دلم می‌شکنی؟

جهان همه رفته زهوش، منم سراپا همه گوش
مگر از آن لعل خموش، رسد بگوشم سخنی

تو صید خونین دهنی، تپیده در خون بدنی
تو میوه قلب منی، عقیق سرخ یمنی

مخور غم ای لاله عذار، خزان ندارد به تو کار
همیشه حسن تو بهار، گل بهشت عدنی

به باغ خلقت گل من، به زندگی حاصل من
زداغ همچون دل من، چراغ بیت‌الحزنی

بریزد اشک از بصرم که رفته عطشان پسرم
همه تویی در نظرم، همیشه در قلب منی

کند فغان طبع «حسان» که بر لب آب روان
تو را به لب آمده جان، تو تشنه دور از وطنی


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده
باربگشائید، اینجا کربلاست               آب و خاکش با دل و جان آشناست

بر مشام جان رسد بوی بهشت          به به از این تربت مینو سرشت

کربلا، ای آفرینش را هدف                 قبله گاه عاشقان از هر طرف

طور عشق است و مطاف انبیا             نور حق اینجاست، ای موسی بیا

جسم را احیا اگر عیسی کند             جان و تن را کربلا احیا کند

گر سلامت رفت، از آتش خلیل            نور ثار الله شد او را دلیل

کربلا، قربانگه ذبح عظیم                   عرش رحمان را صراط مستقیم

گر خدا خواهی، برو این راه را             کن زیارت کوی ثار الله را

شد ز عاشورای او یک اربعین             قتلگاهش را به چشم دل ببین

ماه، اینجا، واله و سرگشته است       و آن شهاب ثاقب از خود رفته است

گرد غم، افشانده بر سر کهکشان       اشک خون ریزد هنوز از آسمان

اختران، سوزند چون شمع مزار           مرغ شب می‌نالد اینجا زار زار

گاه در صحرا خروش و، گه سکوت       خفته در اینجا شهیدی لا یموت

حضرت سجاد بر خاکش نوشت          تشنه لب شد کشته سالار بهشت

اربعین است، اربعین کربلاست            هر طرف غوغائی از غمها بپاست

گوئی از آن خیمه های نیمسوز          خود صدای العطش آید هنوز

هر کجا نقشی، ز داغ ماتم است                    هرچه ریزد اشک، در اینجا، کم است

باشد از حسرت در اینجا یادها                        هان به گوش دل شنو، فریادها

در دل هر ذره، صدها مطلب است                   ناله سجاد و اشک زینب است

باید اینجا داشت گوش معنوی                        تا مگر این گفتگوها بشنوی

عمه جان، اینجا حسین از پا فتاد                     چهره بر این تربت خونین نهاد

عمه جان، این قتلگاه اکبر است                      جای پای حیدر و پیغمبر است

عمه جان، قاسم، در اینجا شد شهید              تیر بر قلب حسین اینجا رسید

عمه جان، عباس اینجا داد دست                    وز غمش پشت حسین اینجا شکست

اصغر لب تشنه، اینجا، عمه جان                     شد ز تیر حرمله خونین دهان

از برای غارت یک گوشوار                  شد در اینجا، کودکی نیلی عذار

تا قیامت، کربلا ماتم سراست                        حضرت مهدی (حسان) صاحب عزاست

شاعر:حبیب الله چایچیان(حسان)


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده
هفتاد دو ماه و ظهر عاشورا                                   شق القمر امام را ديدم

هفتاد دو و پشت آسمان خم شد                          وقتی کمر امام را ديدم
هفتاد و دو زبح و يک خليل الله                              در عزم خليل حق خلل هرگز
در سير و سلوک فی سبيل الله                             تعظيم به هيبت هبل هرگز
در هلهله ی بتان هر جايی                                    اينگونه که ديد خود شکستن را
افروخت شراره ی ستم سوزی                               آموخت ره زخويش رستن را
بنگر حرکات نور اعظم را                                        در ورطه ی تشنگی تلاطم کرد
هفتاد و دو کشتی نجات آورد                                 هفتاد و دو نوح وقف مردم کرد
هفتاد و دو کاروان و يک سالار                                هفتاد و دو باهه (ميدان) روبرو دارد
گاهی ز تنور و گاه بر نيزه                                      با امت خويش گفتگو دارد
آن اسوه ی پاک باز ميگويد                                    آنان که ز راز مرگ آگاهند
در دشت جنون زپا نمی افتند                                 بر مرکب خون هماره(همواره) در راهند
هفتاد و دو صف فشرده چون پولاد                           هفتاد و دو قبضه موم در يک مشت
هفتاد و دو سر سپرده ی مولا                                تسليم اشاره های يک انگشت
انگشت اشارتی که او دارد                                    فردا به مصاف ميبرد ما را
گر شيوه ی نو پريدن آموزيم                                   تا قله ی قاف ميبرد ما را
فردا که ز نيزه می دمد خورشيد                              فردا که خروس مرگ ميخواند
از خنجر و مرگ حجله ميبنديم                                ما را چو عروس مرگ ميخواند
هفتاد و دو لحظه ،حظه ی پرواز                              هفتاد و دو کربلای پی در پی
هفتاد ودو لحظه ی سر افرازی                                سرهای بريده خون چکان بر نی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده
دشمنان نقشه کشيدند و تفکر کردند                تا مرا در بدر و غرق تأثر کردند
کي گذام که شود نقشة آنان عملي                  گرچه بسيار درين باره تدبر کردند
مي‌کنم زير و زبر دولت پوشاليشان                    تا که بر عکس شود آنچه تصور کردند
من سفيرم که فرستاده مرا ثار الله                    از ره جهل به من فخر و تکبر کردند
گفتة ما، همه احکام خدا بود و رسول                حرق حق را نشنيدند و، تمسخر کردند
ميهمان را که به زنجير گران مي‌بندد؟                شاميان خوب پذيرائي در خور کردند
چونکه غربت زده و خاک نشينم ديدند               با زر و زيور شان، ناز و تفاخر کردند
پيش چشم من غارت زده، همسالانم               زينت گوش خود آويزه اي از در کردند
آستين کرده ام از شرم، حجاب رويم                 پيش آنانکه به سر، معجر و چادر کردند
دست در دست پدر، گشته تماشاگر من            چشمم از غصه، پر از اشک تحسر کردند
لحظه اي داغ عزيزان، نرود از يادم                     خوب، از غصه دل کوچک من پر کردند
همه آسوده بخفتند به کاشانه خويش               بستر از خاکم و، بالين من آجر کردند

اي خوش آنانکه (حسان) يار عدالت گشتند        يا به اهل ستم اظهار تنفر کردند

شاعر: حبیب الله چایچیان(حسان)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده

ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم فاذا محصوا  بالبلاء قل الدیانون

(بحارالانوار، ج 44، ص 383)

امام حسین (ع): مردم بندگان دنیایند و دین را بر زبان خود می‌چرخانند. تا زندگی آنها روبه‌راه است

آن را نگه می‌دارند، اما آن‌گاه که پای آزمایش در میان آید، دینداران اندک‌اند.

(بحارالانوار، ج ۴۴ ، ص ۳۸۳)


نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده
14.00

باز این چه نواست  و ز کجا می‌آید                کاین نغمه به گوش آشنا می‌آید

یا رب چه غبار دلنشینی است که باز             بر لوح دل از خاطره ها می‌آید 

این کیست  که از قصه پر غصه او                 غمهای دگر به انتها می‌آید 

این کیست  که بر پرده دل چنگ زند               کز شور غمش دل به نوا می‌آید 

این کیست  که از شتاب چرخ عمرش             گرد غم و طوفان عزا می‌آید 

این کیست  که از شعار آزادی او                            بر گوش مجاهدان  ندا می‌آید 

این کیست  که هر کس شنود نامش را          با چشم تر و نوحه سرا می‌آید 

این کیست  که هر جا گذرد همچو بهار           بوی گل سرخ  از فضا می‌آید 

این کیست  که حج خویش ناکرده تمام           لبیک به لب به نینوا می‌آید 

خون در دل عاشقان حق     می‌جوشد          یک لاله عذار حق نما می‌آید

از شهر نبی مسافری سرگردان                    با قافله اش  به کربلا می‌آید

این عاشق سرگشته حسین است  حسین     کاینجا به مشیت خدا می‌آید

این ذبح عظیم است که از بیت خدا               با جمله عزیزان به منا می‌آید

اکبر به شتاب   از پی ثار الله                        با قلب حسین پا به پا می‌آید

قاسم که درین سفر بجای حسن است          آید به نظر که مجتبی می‌آید

عباس به پاس محمل خواهر خویش               چون سایه ی زینب ز قفا می‌آید

گر جنگ و ستیز است   خدایا  در پیش           پس دختر زهرا به کجا می‌آید 

کس نیست ( حسانا ) که بپرسد ز رباب                   با اصغر شش ماهه  چرا می‌آید 

شاعر: حبیب الله چایچیان (حسان)               

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-bidi-font-family:"B Zar";}


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم مهر ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده

  كيد ميزبان

 عزيز جان مصطفى                                             يا حسين در كوفه ميا

 خامس اصحاب كسا                                          يا حسين در كوفه ميا

 صبا ببر ز من خبر بسوى رهبر زمان                                   حسين عزيز فاطمه امام و مير كاروان

 سلام من به او رسان بگو فغان والا مان                  ز كوفيان بى وفا يا حسين در كوفه ميا

 به شهر كوفه يا حسين به امر تو روان شدم             در اين ديار غم فزا اسير كوفيان شدم

 غريب و بى يار و معين ز كيد ميزبان شدم              شدم به غصه مبتلا يا حسين در كوفه ميا

 در ابتدا به نزد من بهر هدايت آمدند                      جماعتى ز حد فزون براى بيعت آمدند

 زود شكسته عهد و در قيد ضلالت آمدند               دون صفتان بى حيا يا حسين در كوفه ميا

 كمر به عزم قتل من ندانم از چه بسته اند                كنون به قصد كشتنم همه كمين نشسته اند

 بيعت آن امام را تيره دلان شكسته اند                    ايا ولى رهنما يا حسين در كوفه ميا

 ز حال مسلم غريب اگر شوى تو باخبر                  به شهر كوفه يا حسين دگر نمى كنى گذر

 چو حرف حق نمى كند به قلب سنگشان اثر                      بريده اند از خدا يا حسين در كوفه ميا

 ميا به كوفه جان من كه مى كشند اكبرت              نمى كنند ذره اى حيا ز روى انورت

 نه از خداست ترسشان و نى ز جد اطهرت             صفايشان بود جفا يا حسين در كوفه ميا

    شاعر: حاج حبيب اللَّه معلمى


نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم مهر ۱۳۹۱ توسط ابوعمار حسین زاده
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک