گفتا علی اکبر در لحظه ی آخر بابا خداحافظ
ای باغبان گل شد لاله ات پرپر بابا خداحافظ
خون دلت بابا،چون لاله جوشیده روی جوانت را این هاله پوشیده
جام بلای عشق تو مستانه نوشیده
شد دامن صحرا بابا ز خونم تر بابا خداحافظ
دیشب به بی تابی،شب را سحر کردم تا روز شد اجرا،امر پدر کردم
زیبا گل رخسار خود با خون سر کردم
رنگین شده رویم بابا ز خون سر بابا خداحافظ
در یاری قرآن،مردانه کوشیدم در حج خون احرام،امروز پوشیدم
جام شهادت را پدر چون شهد نوشیدم
اکنون شدم سیراب از دست پیغمبر بابا خداحافظ
ای کاش می شد تا از جای برخیزم بار دگر خونم،در پای تو ریزم
با کوفیان بی حیا مردانه بستیزم
باشم در این صحرا بابا تو را یاور بابا خداحافظ
در کربلا امروز،ای نوگل زهرا بابای مظلومم،ماندی تک و تنها
بین سپاه کافران حیران در این صحرا
اکنون به فرزندت صد پاره تن بنگر بابا خداحافظ
بهر پدر سخت است،داغ جوان دیدن آلاله اش را در،حال خزان دیدن
یا مونس جان را ز کین آزرده جان دیدن
بر سینه چسبانید آن غرقه خون پیکر بابا خداحافظ
چون یوسفش مجروح،آن پیر کنعان دید زد از جگرفریاد،از سوز دل نالید
صورت به خون آلود و پژمرده گلشن بوئید
زین غم معلم زد بر سینه و بر سر بابا خداحافظ
حبیب الله معلمی

