مقدمه
نکته ی اول
هشت سال دفاع مقدس فصل بلوغ و فروغ نسلی بودکه بی تردید بی تنفس و حضور در این واقعه به این شکفتن و باروری نمی رسید.
در این سال های شگفت در همه ی قلمرو ها و ساحتها انسانهایی بزرگ پرورده شدند که در حوزه ی فرماندهی شهیدانی چون دکتر چمران خرازی باقری باکری و صیاد شیرازی و در حوزه ی ادبیات و هنر نام هایی چون شهید آوینی و حاج صادق آهنگران با ذهن و جان و زبان مردم آشنایند.
هنوز و همیشه نمی توان از جبهه سخن گفت و به این نام ها و یادها نرسید.اما نکته آن است که بسیاری بودند که در این فرصت عزیز و عظیم آمدند و رفتند.برخی را شهادت مجال نداد تا زوایای پنهان توانایی هاشان مکشوف شود .برخی را اسارت و جان بازی و برخی نیز سقف پروازی فراتر نداشتند و هرچه بود همان بود که بودند و ماندند.
جبهه تنها فضای معنوی نبود که زمزمه ها سوزها حال ها و قال ها و سلوک و سیرت رزمندگان را باعث شود و بذر صدق و صفا و اخلاق در جانها بیفشاند بلکه موقعیتی نیز بود که به بالندگی معرفت و گشودن پنجره هایی تازه برای تماشای خود هستی تاریخ انسان جهان و خدا کمک می کرد.
بازکاوی رمز و راز موفقیت آنانی که در جبهه بیشتر درخشیدند و به شخصیت هایی مانا و تأثیر گذار تبدیل شدند برای امروز و فردا لازم است و حاج صادق آهنگران از آن جمله است.
نکته ی دوم
آن چه حاج صادق را ممتاز و متمایز می کند و در جبهه چهره ای محبوب از وی می سازد –تا آنجا که من می فهمم و ادراک می کنم-فقط صدا و حور وی در لحظه های مقدس نیست بلکه این بخش مشهود و مکشوف اوست.چیزهایی دیگر نیز هست که در حوصله ی قلم و بیان نیست و شاید جز اشاراتی اندک هرگز بر دیگران مکشوف نشود.در باور ما هست که گاه هرگز بر زبان نمی آید و آنان که دارندگانم چنین تفضلاتی هستند هرگز به بیان نمی آورند و در خوف اینکه ریا و تظاهر نشود فاش و آشکار نمی کنند.
قرآن در آیه ی دهم سوره ی فاطر به این نکته اشاره دارد که إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ /کلام طیب صعود و اوج می پذیرد و عمل صالح بال پرواز می یابد.
و حاج صادق آهنگران محبوب بود وو دارای کلام طیب و عمل صالح همه دوستش می دانستند و هرگاه به جبهه قدم می گذاشت در حلقه ی رزمندگانی قرار می گرفت که او را می بوسیدند و به تمین و تبرک دست بر سر و صورت و لباسش می کشیدند و حتی عاشقانه و خاضعانه دل به دعایش می سپردند که شهادت را برای شان آرزو کند و این همه فقط در پرتو صدا نبود که چیز دیگری بود از جنس آن ی که حافظ می گوید.با این همه ویژگی های دیگری نیز بود که او را محبوب می ساخت که از آنها گفتن برای همیشه ما ضرورت است.
نکته ی سوم
هماهنگی حزن و حماسه یکی از ویژگی های ممتاز صدای آهنگران بود.این خصوصیت دقیقاً نیاز جدی جبهه نیز بود.جبهه هم حماسه داشت و هم حزن و صدایی می طلبید که توان تلفیق و ترکیب هم زمان بسامان و متعادل این دو عنصر را دارا باشد.این نمود متناقض نما در نوای او منحصر به فرد بود.وقتی به صدای اهنگران حزن و حماسه را توأمان داشت.هم اندوه و سوگ جبهه در غم یاران رفته همراه با طرح سوگ و مرثیه ی عاشورا در صدایش نهفته بود و تسلی بخش خاطر زخمی و دردمند رزمندگان بود و هم گرما و شور تندخویی حماسی برای برانگیختن و تشجیع و ترغیب به مبارزه و جهاد.
صدای آهنگران آشتی دو عنصر ظاهراً ناهمساز سوز و شور بود. حماسه و حزن هم سرها را به زانوان می سپرد تا دمی بگرید و ابرهای متراکم درون را ببارانند و هم مشت ها را گره می کرد تا سماع گونه کوبنده و شورانگیز عملیات های دشوار را آماده شوند.
جبهه به این دو گانه ی یگانه نیاز داشت و آهنگران پاسخ این عطش ناکی بود.
با صدای آهنگران هم می گریستی و هم شوق برخاستن می یافتی .اشک و فریاد.مرثیه و رجز در تلفیقی شگفت در صدای آهنگران تموج داشت.
جز استعداد خداداد خود آهنگران توانسته بود هنرمندانه این امتزاج و تلفیق را در صدا و در خواندن متن ها –حتی در ذکر مصیبتهای پس از نوحه حفظ کند.
با گذشت سالها از آن روزگاران علی رغم رسیدن به میانسالی هنوز این ویژگی در صدای ایشان محسوس است.
نکته ی چهارم
شعر مناسب و متناسب و متن نوحه ها و سروده هایی که عمدتاً محصول ذوق و ضمیر شاعر پیر و صافی ضمیر و هماره همراه آقای آهنگران-حبیب الله معلمی بود چند ویژگی داشت که بر تأثیر آنها می افزود:
1- نخست آن که کاملاً به روز و مطابق با نیاز و مطابق با نیاز و موقعیت پیش آمده بود.گاه شعر در حادثه سروده می شد یا برای حادثه ای که هنوز متولد نشده بود.گاه شاعر را در اتاق در بسته قرار می دادند و رمز عملیات را به او می گفتند و او بلافاصله پس از سرودن به دست خواننده –حاج صادق- می سپردو رزمندگان در متن نوحه رجزگونه درمی یافتند که رمز عملیات چیست یا حدس می زدند که ممکن چه باشد و حتی چگونه باشد.
2- شعرتلفیق حماسه ی دفاع مقدس با نمادها و فرهنگ عاشورا بود.مضامین شعر سروده شده پیوندی بود میان عاشورا و جبهه.حتی گاه نمادهای هر دو حادثه با هم ترکیب و تلفیق می شد و رزمندگان که به کربلا عشق می ورزیدند و با نام و یاد عاشورا و اباعبدالله الحسین صلوات الله علیه طوفانی می شدند خود را در شعر و با شعر می بافتند و در متن آن جاری می شدند.
این ویژگی در دیگر سروده ها کمتر یافت می شد.
با مرور عنوان چند نوحه و سروده که در سال های دفاع مقدس با حنجره گرم حاج صادق خوانده شد و زمزمه ی رزمندگان شد این ویژگی را می توان یافت.
ای مادر قهرمان شد نوجوانت فدا برگشته ام غرق خون از جبهه ی کربلا
کربلا کربلا از جبهه آید پیام به سویت می آیند رزمندگان اسلام
وعده گاه حزب الله صحن اباعبدالله
ماه شهیدان کشته ی قرآن از علقمه نظاره ای به مرز ایران
تو خرمشهر خونین کربلای عشق و ایمانی به رزمت آفرین به پیکارت درود
این لشکر حق عازم کرببلاست امشب رو سوی میدان ارتش روح خداست امشب
3- سادگی و روانی شعر آن را آسان و سریع با حافظه ها پیوند می داد.شعر سروده ها هم خوان با ذهن و توان مخاطب ها بود.تقریباً مضامین آن را همگان در می یافتند.ازدحام تصویر یا پیچیدگی مضمون در آن نبود.عنوان نوحه کاملاً با بندها همخوانی داشت.به زبان دیگر فرود هر بند یا فراز و برگرداندن شعر نوعی جوش خوردگی طبیعی می یافت.به گونه ای که مخاطب پایان شعر را از زبان خواننده می گرفت و با آغاز بند ترجیع مرتبط می کرد.
شعرها تهی از اشکالات وزنی و لغزشهای موسیقیایی و قافیه ای نبود.حتی گاه افق شعریت تنزل می یافت و تنها بافتی منظوم احساس می شدبا این همه سروده لب ها را به هم راهی می خواند و دل ها را با خویش می کشاند نمونه هایی از این سروده ها در همخوانی بین عنوان نوحه و متن مرور می کنیم.
عشق حسین ما را به این وادی کشانده رزمندگان تا کربلا راهی نمانده
خیزید از جا شرزه شیران شد وقت پیکار خیل دلیران
یاری نمایید اسلام و قرآن رهبر سلام رزم جویان را رسانده
عشق حسین ما را به این وادی کشانده رزمندگان تا کربلا راهی نمانده
عشق کربلا داریم شور نینوا داریم بهر آخرین حمله رو به جبهه ها داریم
مانند حسین هستیم چون شیر به میدانیم تا بر سر پیمانیم ترس از کجا داریم
سرایندگان شعرها عمدتاً از شاعران شاخص نبودند از مردم بودند و با مردم در جبهه بودند و با جبهه نشینان.در نتیجه گزارش گر یافته های خویش بودند.نه بافته های ذهنی و دور از واقعیت جاری در جبهه ها.مخاطب ها با خواندن شعر گویی آن را از خود می دانستند.شعر مصداق این مصراع بود که جانا سخن از زبان ما می گویی.
شبکه های ساده تداعی و مراعات نظیر در بندهای شعر به حافظه سپردگی شعر کمک می کرد.همین بود که این اشعار به سادگی زمزمه می شد.چه بسیار شعرها - عمدتاً طنز – بر مبنای شعر نوحه ها و سروده های خوانده شده حاج صادق در جبهه سروده شد که گردآوری آن ها خود کاری است مستقل و در صورت تحقق روشن کننده ی گوشه ای دیگر از تأثیرگذاری حاج صادق آهنگران در ذوق انگیزی رزمندگان خواهد بود.
4- هم خوانی شعر و سبک یکی از رمز و رازهای تأثیرگذاری نوحه های آهنگران بود.خلق هم زمان سبک و شعر خود به یگانه شدن این دو مقوله کمک می کرد.نه تصنع در شعر بود نه در سبک.گویی دو روح بودند در یک تن دو واقعیت متجلی شده در یک حقیقت.هنر تبدیل کثرت به وحدت را در همین جا می توانستیم بیابیم.استعداد فوق العاده حاج صادق را باید بر این افزود که گاه فاصله سرودن شعر تا مرحله اجرا به چند دقیقه نمی رسید.چرا که جبهه همه چیزش همین بود و بسیجی بودن نوحه در همین بلافاصلگی تولید به مصرف و عرضه کردن بود. درست مثل شتابی که در جمع آوری نیرو و آمادگی برای عملیات و اقدامات برق آسای عملیاتی دیده می شد.
در جبهه گاه هم پای شاعری که شعر را می گفت آهنگران تمرین می کرد و در شعر با شاعران مشارکت و هم راهی می کرد.و چه بسیار سروده ها که عین دست خط شاعر در دست حاج صادق بود و به مرحله ی اجرا می رسید. من خود شاهد بودهام که نه تنها در جبهه، که در ایام محرم، هم پای نوحه خوانی حاج صادق، شاعر یا شاعرانی با او حرکت میکردند و بندهای جدیدی در حین حرکت! میسرودند و به دست ایشان میسپردند و حاج صادق به خوبی اجرا و عرضه میکرد. این ویژگی با معیارهای اجرای موسیقی سازگار نیست، اما این رفتار به ظاهر نامتعارف، نشان میدهد همان گونه که در عرصه نظامی، حرکتهای بسیجی برق آسا و عاشقانه است، در عرصه فرهنگی نیز چنین ویژگی بدیعی سریان و جریان دارد.
نکته ی پنجم
حاج صادق آهنگران در صدایش خلاصه نمی شد.به تعبیر حافظ آن موجود در وجودش دیگران را بنده ی طلعتش می کرد.و این هنر صدای درون ٱهنگران بود.زیبایی آفاقی(بیرونی) با زیبایی موسیقی روح (زیبایی انفسی) در هم آمیخته شده بود.رزمندگان او را نه تنها با خود که از خود می دانستند.خضوع و خشوع .تواضع و افتادگی.ساده زیستی و هم دلی او را محبوب دل ها می کرد.
این همه آواز و آوازه حاج صادق را از خودش نگرفت.موریانه ی غرور به جانش نیفتاد احساس خودبرتربینی سراغش نیامد و در نتیجه محبوب و مطلوب همگان شد
او همه گاه و همه جا دست یافتنی بود.هیچ چیز حصار بین او و دوستان و دوست دارانش نمی شد.بر همان سفره ساده و بی ریای رزمندگان می نشست شب را با آن ها می گذراندو چه بسیار گره ها از کار آنان می گشود.
توان حاج صادق معروف مشکل گشایی رزمندگان بود.رزمندگان وقتی او را می دیدند می گفتند: حاج صادق خودمونه همین حس یگانگی و از خود انگاری رزمندگان باعث می شد که صدایش را جرعه جرعه بنوشند و با آن زندگی کنند.
از کنار کمتر سنگری می گذشتی که در خلوت و تنهایی – جز قرآن و دعا- نوحه های حاج صادق را زمزمه نکنند.این صدای فراگیر پیش از پیچیدن در گوش ها در دل ها پیچیده بود.گوش دل ها آشنای او بود وگرنه بسیار صداها و آهنگ ها بود و هست که گوش نوازند و دل نواز نیستند.
عکس یادگاری با حاج صادق از جنس عکس های یادگاری امروزی نبود.رزمندگان با کسی عکس می گرفتند که او را جزو گروهان و گردان و لشکر خود و حتی شهر خود می انگاشتند.حاج صادق هم شهری معنوی و روحی همه ی بچه های جبهه بود.
همین بود که با او درد دل می کردند .او را واسطه ی حل مشکلات خویش قرار می دادندو ایمان و اطمینان داشتند که با کمک حاج صادق می توان مشکلات را حل کرد.
نکته ی ششم
تأثیر ژزف بافت و ساخت نوحه ها آهنگ ها نوع عنوان ها و برگردان های نوحه ها شکل سروده ها مرثیه خوانی ها آغاز و پایان مراسم خواندن زیارت نامه ها و ادعیه در سراسر ایران به شدت از شیوه ی حاج صادق متأثر شد.نوعی وحدت و هم سانی و هماهنگی در ایران به وجود آمد و باید گفت روش مداحی و ذاکری حاج صادق که از الگوی سوگواری در خوزستان تبعیت می کرد به زودی با ذائقه ی همه ی استانها جوش خورد و آنان را تحت تأثیر قرار داد.در اینجا از تأثیر شیوه ی کویتی پور و فخری نمی توان گذشت.اما حضور دائمی و گسترده آهنگران در جای جای جبهه ها لشکرها و مراسم گوناگون کشوری نحوه اجرا و شیوه ی مجلس گردانی او را فراگیر ساخت.
هنوز نیز طنین شیوه ی او در محافل و مجالس ما جاری و ساری است.و هر جا و هر گاه به روش او نوحه و مرثیه و دعا و زیارت اجرا می شود همان به گذشته نقب می زنند و حاج صادق را فرایاد می آورند.
حاج صادق صدای حماسه و عشق و ایمان و سلحشوری است صدای حریر و شمشیر صدای شور و سوز و صدایی که نماینده ی نسلی است که در خون و آتش شکفت و جاودانه شد.صدای او صدای همه است.صدایی که به جای همه می خواند و آیینه ی روشنی برای مطالعه ی دیروز و امروز و همیشه است.
محمدرضا سنگری

