فرهنگی-مذهبی
 

دانلود نوحه ی  روضه ی حربن ریاحی اگر چه کمتر از خارم بدانی نباید ای گل از پیشت برانی

اگر چه کمتر از خارم بدانی(2)                                 نباید ای گل از پیشت برانی(2)

(این زبانحال حربن ریاحی ست)

که هر جا می شود گل مونس خار(2)                       منم خار و تو گل روی زمانی

نهادم رخ به خاک آستانت                                      نگاهی ای که سلطان جهانی(2)

این زبان حال حر نیست فقط. بلکه زبان حال ما هم هست.ما هم باید امشب بریم پیش حسین.از تو معذرت می خوایم.شب چهارم ماه محرمه.همه به همراه حر،بریم در منزل حسین.دلها رو روانه ی کربلا کنیم.ای به قربان قبر بی زائر تو.ای به قربان حرم خلوت تو حسین جان.می گویند هر جوانی.در این حرم حسین.در این موقع.هر کس جوان باشه بره در حرم اباعبدالله او رو دستگیر می کنن.ای به قربان حرم بی زائر تو.

نشستم چون گدا بر درگه تو مولا مولا                      مبادا نا امید از در برانی مبادا ناامید از در برانی

حسین جان عده ای از عاشقان تو رزمندگان تو آمدند در این مجلس.مبادا این عزیزان رو نا امید کنی.اینها حاجتشون اینه که هر چه زودتر بیان حرم تو رو زیارت کنن.حالا امشب به همراه حربن ریاحی اومدن در خونه ات در می زنن. می گن حسین جان، مبادا ما رو نا امید کنی.

منم مغروق دریای گناهان(2)                                  مگر چون نوحم از دریا رهانی(2)

شدم بازیچه ی گرداب فتنه(2)

به به ناله ها که آرام آرام بلند میشه.از همه التماس دعا انشاءالله.

شدم بازیچه ی گرداب فتنه                                    شود ما را به ساحل ها رسانی(2)

خجالت می گدازد جسم و جانم حسین(2)               اگر بار دگر حرم نخوانی(2)

کنون عبد گریزان پیش مولا(2)                                 مکن مولای من نا مهربانی.

حربن ریاحی،وقتی فهمید که اینها تصمیم قاطع گرفته اند که با اباعبدالله بجنگن.آمد پیش عمربن سعد.گفت: (( آیا تصمیم چه شده؟ آیا شما می خواهید بجنگید یا نه؟)) عمربن سعد گفتن:(( آری ما نظر داریم بجنگیم و کمترین نظرمونم اینه که سرهارو از بدن جدا کنیم.)) حربن ریاحی تقاضایی کرد.آیا نمی شود این مسئله را با مسالمت آمیز حل کنیم؟ عمربن سعد، خدا لعنتش کند گفت: ((من راضیم به این کار ولی عبیدالله راضی نیست.او دستور جنگ داده.))حر آرام اومد کناری.اومد پیش یکی از غلامان.به او گفت: ((آیا از صبح تا به حال این اسبت رو آب داده ای یا نه؟) غلام گفت: ((نه آب نداده ام.)) گفت: ((بیا با هم دیگه بریم این اسب رو آب بدیم.)) غلام با او حرکت نکرد.حر همراه اسب از لشکر گاه فاصله گرفت.از اردوگاه عمربن سعد فاصله گرفت.آرام آرام به لشکرگاه حسین نزدیک شد.همین غلام می گفت، یکی از دوستان حر می گفت، می گفت: ((من ندیدم روزی حر اینچنین رنگش پریشون باشه)) بدنش می لرزید،دستش می لرزید.آرام آرام به لشکرگاه حسین نزدیک می شد.در فکرش این بود من می روم طرف حسین.ولی آیا حسین مرو می بخشه یا نه؟ از من در می گذرد یا نه؟ در فکرش این بود چگونه پیش مولا برم.وقتی نزدیک خیمه ی حسین رسید، از اسب پیاده شد.دستها رو روی سر خود قرار داد یعنی تسلیمم.آرام آرام، با وجود این که بدن می لرزید نزدیک خیمه ی اباعبدالله شد.السلام علیک یا اباعبدالله.سلام کرد در عرب رسمه اگر دو نفر با هم قهر کنن،وقتی یک نفر به دیگری سلامی کرد،اگر آن یکی جواب سلام دیگری رو داد، یعنی من با تو آشتی کرده ام.ولی اگر جواب نداد، یعنی من هنوز با تو قهر هستم.حر در این فکر بود که آیا حسین جواب سلام او رو می دهد یا نه؟.السلام علیک یا اباعبدالله.ناگهان صدایی شنید: وعلیک السلام.بیا ما هم مثل حر بریم در خونه ی حسین.از صمیم دل همانند حر به حسین سلام کنیم امشب.کرم مولا زیاده.مولا جوابمون رو می ده.جواب سلام مون رو می ده.وقتی حسین جواب سلام حر رو داد،حر ناگهان خود رو به پاهای اباعبدالله انداخت.نسبت داده اند این صورتشو به پاهای حسین می سایید.می گفت: از تو معذرت می خوام حسین.مولا مرو ببخش.بد کردم.جسارت کردم.بی ادبی کردم.نفهمیدم.مولا گفت: توبه کن خدا توبه ها رو می پذیره.حربن ریاحی توبه کرد.بعد گفت: مولا جان.اذن میدان به من بده.من اولین کسی بودم که راه رو بر تو بستم.می خواهم اولین کسی باشم که در راه تو به فیض شهادت برسم.مولا فرمود:(حر خسته ای بیا استراحت کن) حربن ریاحی تصمیم قاطع گرفته بود و خواهش می کرد.حسین اذن میدان داد، .به طرف لشکر رفت،نصیحت کرد،موعظه کرد،آنها نفهمیدن.حمله رو شروع کرد،عده ای رو به درک واصل کرد.ناگهان ظالمی  شمشیری بر فرق حر،ناگهان ظالمی شمشیری بر فرق حر زد، حر بر روی زمین افتاد.صدا زد: ((مولا، السلام علیک یا اباعبدالله))، خون از سر و صورت جاری بود، ولی در فکر این بود که آیا می شود یک بار دیگر، صورت و جمال حسینم رو ببینم؟ که ناگهان دید سر به دامن یکی نهاده چون، چشم باز کرد، مولا رو در بالای سر خود دید.حسینم، تویی؟ من دیگر غمی ندارم.آرزوم این بود که در آخرین لحظات، جمال تو رو ببینم.ای رزمنده ها، ای شهدای آینده ای که در این مجلس هستید، دعا کنید وقت شهادت حسین زهرا بیاد سر شما رو به دامن بگیره.دست نوازش به سر شما بکشه.سر حر رو به دامن گرفت.جزاک الله.حر جزاک الله، تو آزاده بودی.ولی دلها بسوزد برای خود غریبش، خود مظلومش.کسی نبود سر فرزند زهرا رو به دامن بگیره.کسی نبود دست نوازش به سر حسین بکشه.آخرین لحظات، آمده است با دست های خود خاکها رو جمع کرد، سر بر روی خاکها گذاشت.در آخرین لحظات نگاهی به خیمه ها.نگاهی به خیمه ها.مظلوم حسین.غریب حسین.شهید حسین.

آمدم بر آستانت سر نهم سامان بگیرم                     دل دهم دلبر بیابم جان دهم جانان بگیرم

آمدم در کربلایت  تا کنم جان را فدایت                       بگذرم زین عمر فانی عمر جاویدان بگیرم

آمدم پایت ببوسم تا مگر دستم بگیری                      آمدم دردم بگویم بس که من درمان بگیرم

حر آزادم ولیکن بنده ی این خاندانم                          در ردیف بندگانت گر توان عنوان بگیرم

یا حسین ای آنکه سبط  رحمة للعالمینی                 رحمتی کز تو جواز رحمت رحمان بگیرم

از حضورت شرمسارم اینقدر امیدوارم                       کز عطایت می توانم بخشش عصیان بگیرم

میهمان بودی تو بر من من به رویت راه بستم            چون ندانستم نباید راه بر مهمان بگیرم

خستم از آن راه بستن چون دل اهل حرم را               آمدم شاید رضایت نامه از ایشان بگیرم

آمدم با جان نثاری زینبت را شاد سازم                     تا که از زهرا به محشر سر خط غفران بگیرم

بسته ام پیمان که دیگر نشکنم پیمان عشقت           گر شود پیمانه ام پر کی دل از پیمان بگیرم

آمدم تا اصغرت را عذرخواه خویش سازم                    آمدم تا اکبرت را دست بر دامان بگیرم

بیشتر شوریده ام زان پیشتر از یاورانت                     خواهم از بهر شهادت رخصت میدان بگیرم

دست رد بر سینه ام مگذار و بگذر از خطایم               تا به راهت سینه را در معرض پیکان بگیرم  

شاعر: سید رضا مؤید

 

اندر زمین کربلا حر دلاور آمده

اندر زمین کربلا حر دلاور آمده

از جانب ابن زیاد آن شوم کافر آمده

اندر زمین کربلا حر دلاور آمده

تا ره بگیرد بر حسین آن زاده ی خیرالنسا                  نوباوه ی خیرالبشر پور علی مرتضی

مرد توانای شرف روشنگر دین خدا                            آن کس که ذاتش همچو حق پاک و مطهر آمده

اندر زمین کربلا حر دلاور آمده

آن کشته ای کز جود او کون و مکان ایجاد شد             دنیای عدل و معرفت از همتش آباد شد

جن و بشر در مکتب توحید او ارشاد شد                   عرش خدا را تا ابد او زیب و زیور آمده

اندر زمین کربلا حر دلاور آمده

مردی کز او کاخ ستم از بیخ و بن ویران شد                از انقلابش تا ابد رسوا همی بیگانه شد

وارد به میدان عمل همچون علی مردانه شد             اندر دو گیتی خلق را او میر و رهبر آمده

اندر زمین کربلا حر دلاور آمده

اندر زمین کربلا حر دلاور آمده

شاعر: حاج حبیب الله معلمی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ توسط ابوعمار حسین زاده
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک