به سوی کعبه مقصود عشاق روان شد کاروان عهد و میثاق
به راه کربلا منزل به منزل کند این کاروان طی مراحل
ز موی قدسیان دست فرشته مهار ناقه ها حوریه رشته
اگر این کاروان آل طاهاست چرا سرمنزل آنها به صحراست
اگر باشند اینها آل یاسین چرا دارند همره مرگ خونین
زند زنگ شتر بانگ جدایی شده فرزند زهرا کربلایی
ملک سازد نثار پای اشتر به جای مشک سارا گوهر و در
به محمل بند زلف حور و عین است که زینب بانوی محمل نشین است
درای کاروان کمتر کن آواز که اصغر خفته در گهواره ناز
حدی برخوان در این صحرای تاریک منای عاشقان گردیده نزدیک
که بانوهای در محمل نشسته اسیرانند فردا دست بسته
دو روز دیگر این حوری کنیزان شوند از لشکر دشمن گریزان
بگو تا بار بگشایند محمل که پای عقل اینجا مانده در گل
بگو عباس را زانو بگیرد به زیر مقدم بانو بگیرد
سزای زیر پایش یاسمین است که زینب دختر حبل المتین است
علمدارا که باشی میر لشکر کند دستت جدا دشمن ز پیکر
جوان هایی که جمله نوخطانند به همراه امیر کاروانند
شود جسم یکایک پاره پاره ز شمشیر و ز تیر و سنگ خاره
علی اکبر بود ماه مدینه شود فرقش دوتا از تیغ کینه
همان طفل صغیر شیرخواره گلویش را کنند از تیر پاره
همان چهری که باشد رشک خورشید که می تابد ز رویش نور توحید
علی مرتضی را نور عین است عزیز فاطمه یعنی حسین است
سرش گردد جدا با لعل عطشان همه هستی دهد در راه جانان
تنش صدپاره از سم ستوران سرش خواند به نوک نیزه قرآن
شاعر: محمد آزادگان (واصل)

