بارالها بره دوست فدا شد مسلم- مرحبا ای مسلم
جزو هفتاد و دوتن از شدا شد مسلم – با وفا ای مسلم
شده بیرون ز وطن مسلم و با آن دو پسر با دو طفلان عزیزش ز وطن کرده سفر
اندرآن وادیه در راه چو افکنده نظر دیده صیاد کند صید در آن راهگذر
به فغان آمده و در شور و نوا شد مسلم- با وفا ای مسلم
گفت گشتم ز بلاد و وطن خویش جدا می روم سوی سفر آمدنی نیست مرا
زین سفر جان به سلامت نبرم من به خدا به یقین کشته شوم من ز ره جور و جفا
با چنین واقعه و حال رضا شد مسلم- با وفا ای مسلم
وارد کوفه شده نایب سلطان وفا با دو طفلان ستم دیده بی برگ و نوا
خوار و مضطر شده در کوفه از قوم دغا گشته در کوفه پریشان ز جفای اعلی
ز بر ابن عم خویش فدا شد مسلم – با وفا ای مسلم
داده پیغام چو مسلم به شه ملک بقا گفت ای باد صبا رو ز ره لطف و صفا
در مدینه به بر خسرو دین بهر خدا گو که در کوفه سر مسلم تو گردید جدا
عاقبت کشته در راه شما شد مسلم – با وفا ای مسلم
کوفیان بس که ستم بر سر من آوردند یا حسین جان دلم از جور و جفا آزردند
دل اطفال جگر گوشه من افسردند دست من بسته و در دارالعماره بردند
مبتلا در کف این قوم دغا شد مسلم – با وفا ای مسلم
خواهشی از تو من ای سرور خوبان دارم یک تمنا به تو با حال پریشان دارم
اهل بیتم همه را در بر تو بسپارم تو میا کوفه ایا پادشه ابرارم
چون در این کوفه گرفتار بلا شد مسلم – باوفا ای مسلم
ترسم این قوم به حال تو نمایند جفا چونکه در مردم کوفی نبود مهر و وفا
نیستم راضی از این شهر به جان تو شها عهد و پیمان همه بستند نکردند ادا
در کف قوم ستمکار دغا شد مسلم- باوفا ای مسلم
حیف باشد که علی اکبر تو خوار شود نوجوان تو در این شهر گرفتار شود
مثل من بیکس و بی یار و مددکار شود خود گرفتار و اسیر عابد بیمار شود
چون در این ملک گرفتار عزا شد مسلم- باوفا ای مسلم
دارم از درگه تو خواهش کوچک یا رب شیعیان را تو ببخشی به شه ملک عرب
به حق فاطمه و دختر زارش زینب دوست داران حسین را تو ادا کن مطلب
به اخوت همه احوال وفا شد مشلم – باوفا ای مسلم
شاعر: اخوت

