دانلود روضه دیر راهب - ای راهب دلخسته من مهر ایمانم- ای پیکر عریان بی سر برادر برادر
السلام عليک يا اباعبدالله
و علي الارواح التي حلت بفنائک. عليک مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار
و لا جعل الله آخر العهد مني لزيارتکم.
السلام علي الحسين
و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين.
از مسوول چراغها
تقاضا می کنیم چراغها رو خاموش کنن.
السلام علي الحسين
و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين.
برخیز ای چاوش
شهر عشق برخیز غسل زیارت کن ز نهر عشق برخیز
بربند محمل را و برپا
کن علم را آواز ده آواز
عشاق حرم را
هر سر که پیمان
ولا دارد بیاید
دلها رو روانه ی کربلا کنیم
هر سر که پیمان
ولا دارد بیاید هرکس هوای
کربلا دارد بیاید
ما راهیان کعبه ی
عشق و وفاییم ما عاشقان
تربت خون خداییم
از جان و دل
فرمانبر پیر خمینیم پیر
و جوان دلداده ی قبر حسینیم
ما در پی
رزمندگان با سر شتابیم ما
امر میر کاروان را رخ نتابیم
حسین زهرا عنایت
فرما به این عاشقان حرمت.
اسیرانی که
جدیداً آزاد شده بودن تعریف می کردن شب عاشورا ما در زندان های بعثی ها بودیم.
ممنوع کرده بودن عزاداری کنیم دور هم جمع بشیم.گریه کنیم.
حسین پس از هزار
و چند سال که از شهادت تو می گذرد هنوز آن روایتی که از امام سجاد نقل شده ما در
راه کوفه تا شام اجازه ی گریه کردن هم نداشتیم. می آمدن نگاه به چهره های ما می
کردن اگر قطرات اشکی در چشمهای ما حلقه زده بود ما رو با تازیانه می زدن.این اسیر
آزاد شده می گفت ممنوع کرده بودن برای حسین زهرا اشک بریزیم دور هم جمع بشیم
.حتی می آمدن در بندها نگاه به چهره های ما می کردن اگر اشکی در چهره های ما بود
ما رو با سیلی می زدن.
ای به قربان وفای
شما عاشقان حسین هر کجا هستین برای حسین اشک می ریزین عاطفه ی خود رو به فرزند
زهرا نشون می دین.
امام سجاد هم می
فرماد ما رو اجازه ی گریه کردن نمی دادن.کی شود خدا راه کربلا باز شود. این عزیزان
به در حرم برسن در حرم حسینو باز کنن.این گرد و غبار غریبی که بر مشبک های سیدالشهدا نشسته با اشک
چشمها پاک کنن.اونجا عزاداری کنن اونجا اشک بریزن حسین حسین بگن.
آمده است وقت
وداع حسین آمد با یاران خداحافظی کرد.با اهل خیمه ها خداحافظی کرد.سفارش به صبر
داد.درس استقامت داد. من می روم میدان پس از من شما صبر کنید .شیون نکنید.به سر و
صورت نزنید .دشمن رو خوشحال نکنید چه گذشت بین او و اهل خیام.
سوار بر اسب شد
به سوی میدان آرام آرام حرکت می کرد ولی از گوشه های چشم نگاهی به خیمه ها می
کرد.حسین حسین حسین.مسافتی رو می رفت باز برمی گشت نگاهی با حسرت به خیمه ها می
کرد که ناگهان صدای جانسوزی شنید مهلاً مهلا مهلاً مهلا. حسینم صبر کن صبر کننگاهی کرد دید صدای جانسوز
از خواهرش زینب است برادرم لحظه ای آرام
گیر صبر کن.مادرم وصیتی کرده باید این وصیت رو بجا بیارم.مادرم وصیت کرده من روز
عاشورا در کربلا نیستم گلوی حسینم رو ببوسم.زینب دخترم تو آنجایی به جای من گلوی برادرت حسین رو ببوس. گلویی
رو ببوس که پیغمبر بوسید مولا امیر مومنان بوسید.حسین زهرا .حسین از اسب پیاده
شد.خواهر وصیت مادر رو بجا آورد.بعد به سوی میدان حرکت کرد هر عملیاتی که انجام می داد برگشت یک مکانی رو
نزدیک خیمه ها قرار داده بودبعد از هر عملیات
می آمد نزدیک آن مکان صدا می زد لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم یعنی زینب
خواهرم سکینه دخترم اهل خیمه ها رباب همسرم بدانید حسین شما هنوز زنده است.باز برمی
گشت با دشمن درگیر می شد دشمن رو از بین می برد برمی گشت به همان مکان باز صدای
نازنینش بلند می شد. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم برمی گشت به میدان
خطبه می خواند صحبت می کرد اتمام حجت می
کرد دوباره عملیات انجام می داد.
ولی لحظاتی رسید
که دیگر خطبه نخواند.دیگر رجز نخواند خستگی تشنگی بر اباعبدالله.لحظاتی رو سخت
وارد کرده بود. اهل خیمه ها منتظرند زینب منتظر است دل نگران است صدای نازنین حسین
بلند نشده صدای لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم حسین بلند نشده. همه دل
نگرانند دیدند ناگهان صدای اسب بلند شد.ذوالجناح آمده دیگه هیچ کس نفهمید چکار می
کند. همه از خیمه ها بیرون آمدند. دیدند اسب در روایت آمده نگاهی به اسب کردن دیدن
ذوالجناح سر به زیر دارد.از گوشه های چشم های این اسب اشک سرازیر است.یال اسب خونی
زین واژگون گشته یعنی حسین کشته شد.همه بگید حسین.حسین
الا ای تشنگان
چشم انتظاران حسین شد کشته با
مجموع یاران
سر فرزند زهرا را
بریدند نمودند بر سنانش
نیزه داران
نوای فاطمه می
آمد آنجا ز چشمش اشک جاری
همچو باران
همه از خیمه ها
بیرون بیایید که تا آتش نسوزد
گل عذاران
سر فرزند زهرا رو
بر نیزه کردن.به سوی کوفه روان شدن.از کوفه به سوی شام.رسیدن به دیر راهبی.
نوحه ای که می
خونم برادرا جواب بدن .توجه به اشعار داشته باشن.مصیبت حسین است در راه شام وقتی
که سر بریده رو بر نیزه زدن می رسن به دیر راهب نصرانی. راهب میاد جلو می گه این
سر رو می خواهم امشب پیش خودم نگه دارم. نورانی بودن این سر مقدس جلب نظر راهب می
کند راهب انعامی به این نیزه داران می دهد. سر رو به داخل دیر می برد.عزیزان جواب
سر نوحه رو بدید التماس دعا خصوصاً برای رزمندگان برای امام عزیز.
ای راهب دلخسته
من مهر ایمانم من وارث
عیسایم و روح قرآنم
ای راهب دلخسته
من مهر ایمانم من وارث
عیسایم و روح قرآنم
ای راهب دلخسته
من مهر ایمانم من وارث
عیسایم و روح قرآنم
برگو به من
توکیستی ای رأس نورانی چون آشار
است از جمالت سر سبحانی
با لعل عطشان گوئیا
گشتی تو قربانی این چهره نورانیت
کرده حیرانم
من وارث
عیسایم و روح قرآنم
ای راهب
دلخسته من مهر ایمانم من
وارث عیسایم و روح قرآنم
برگیرمت بر سینه
ام چونان گلت بویم عطر و گلاب
آرم گلویت را ز خون شویم
از سرگذشتت پرسم
و حال تو را جویم لطفی نما ای سر
به این قلب سوزانم
من وارث
عیسایم و روح قرآنم
ای راهب
دلخسته من مهر ایمانم من
وارث عیسایم و روح قرآنم
ای نازنین سر با
من محزون تکلم کن آیا مسیحائی
تو بر رویم تبسم کن
ای بحر رحمت لحظه
ای بر من ترحم کن افسرده
ام بنگر به این چشم گریانم
من وارث
عیسایم و روح قرآنم
ای راهب
دلخسته من مهر ایمانم من
وارث عیسایم و روح قرآنم
عطر و عبیر آورد
و شست آن چهره ی خونین بوئید و بوسیدش
مگر یابد دلش تسکین
با لاله و آئینه
اطرافش نمود آذین گفتا
بفرما کیستی ای تازه مهمانم
من وارث
عیسایم و روح قرآنم
ای راهب
دلخسته من مهر ایمانم من
وارث عیسایم و روح قرآنم
ناگاه با اذن خدا
آن سر نمود اعجاز لعل لب
خشکیده را بنموده از هم باز
فرموده ای راهب
ترا روشن شود این راز من
کاروانسالار خیل شهیدانم
من وارث
عیسایم و روح قرآنم
ای راهب
دلخسته من مهر ایمانم من
وارث عیسایم و روح قرآنم
گفتا به پاسخ
راهب آن دانای روحانی دانم من
ای سرور تو سالار شهیدانی
تو کیستی تا جان
نمایم بر تو ارزانی فرموده من
مظلومم و از غریبانم
من وارث
عیسایم و روح قرآنم
ای راهب
دلخسته من مهر ایمانم من
وارث عیسایم و روح قرآنم
راهب به سر زد
گفت می دانم توئی مظلوم نا حق شده رأست
جدا از پیکر ای معصوم
نام و نسب فرمای
تا بر من شود معلوم بینم چه داری
نام ایا فیض رحمانم
من وارث
عیسایم و روح قرآنم
ای راهب
دلخسته من مهر ایمانم من
وارث عیسایم و روح قرآنم
فرموده کای راهب
حسین سرباز دینم من فرزند زهرا مرشد
روح الامینم من
هم مصطفی هم
مرتضی را جانشینم من ریحانه ی پیغمبر
و گنج عرفانم
من وارث
عیسایم و روح قرآنم
ای راهب
دلخسته من مهر ایمانم من
وارث عیسایم و روح قرآنم
راهب بدان اندر
منای حق قتیلم من ذکر مناجات
شبانگاه خلیلم من
چون عیسی مریم به
گمراهان دلیلم من اعجاز
موسای کلیمم پور عمرانم
من وارث
عیسایم و روح قرآنم
ای راهب
دلخسته من مهر ایمانم من
وارث عیسایم و روح قرآنم
گلگون قبای عرصه
ی کرببلایم من خون خدا و
زاده ی خون خدایم من
پرچم فراز خط سرخ
انبیایم من قربانی لب
تشنه ی کوی جانانم
من وارث
عیسایم و روح قرآنم
ای راهب
دلخسته من مهر ایمانم من
وارث عیسایم و روح قرآنم
راهب بگفتا شکر
لله کردی آگاهم گشتی تو ای
نور الهی هادی راهم
در هر دو عالم یا
حسین افزوده شد جاهم ای آیه ی رحمت
نمودی تو مسلمانم
من وارث
عیسایم و روح قرآنم
ای راهب
دلخسته من مهر ایمانم من
وارث عیسایم و روح قرآنم
ای راهب دلخسته
من مهر ایمانم من وارث
عیسایم و روح قرآنم
ای پیکر عریان بی
سر برادر برادر
ای پیکر عریان
بی سر برادر برادر
ای پیکر عریان بی
سر برادر برادر
ای پیکر عریان
بی سر برادر برادر
ای پیکر عریان بی
سر برادر برادر
ای قافله سالار
راه سعادت برادر ای
پیشوای عاشقان شهادت برادر
سرباز قرآن
رهنمای حقیقت برادر قربانی
الله اکبر برادر برادر
ای پیکر عریان
بی سر برادر برادر
ای جسم مجروح
مطهر برادر برادر
لب تشنه ی در
خون شناور برادر برادر
خونت معطر کرده
دشت بلا را حسین جان گلشن نمودی وادی
کرببلا را حسین جان
برخیز و کن جمع
آوری کشته ها را حسین جان همراه عباس دلاور
برادر برادر
ای پیکر عریان
بی سر برادر برادر
ای جسم مجروح
مطهر برادر برادر
لب تشنه ی در
خون شناور برادر برادر
صد پاره گشته پیکر
نازنینت برادر گیرم
در آغوشم ز روی زمینت برادر
شویم ز آب خون از
جبینت برادر برادر داری خبر از
حال خواهر برادر برادر
ای پیکر عریان
بی سر برادر برادر
ای جسم مجروح
مطهر برادر برادر
لب تشنه ی در
خون شناور برادر برادر
چون شد که دیگر
یار و یار و یاور نداری فرمانده
و سردار لشگر نداری
میر سپه عباس و
اکبر نداری داغت زده
بر قلبم آذر برادر برادر
ای پیکر عریان
بی سر برادر برادر
ای جسم مجروح
مطهر برادر برادر
لب تشنه ی در
خون شناور برادر برادر
پرچم فرار دشت
کرببلایی خون خدا
فرزند خون خدایی
غلطان به خون ای
مونس جان چرایی بر سینه ات
بنشسته خنجر برادر برادر
ای پیکر عریان
بی سر برادر برادر
ای جسم مجروح
مطهر برادر برادر
لب تشنه ی در
خون شناور برادر برادر
افتاده در خون از
جفا پیکر تو ببریده
اند انگشت و انگشتر تو
شد خاک گرم کربلا
بستر تو ای راکب دوش
پیمبر برادر برادر
ای پیکر عریان
بی سر برادر برادر
ای جسم مجروح
مطهر برادر برادر
لب تشنه ی در
خون شناور برادر برادر
حسین حسین حسین
حسین
شاعر: حاج حبیب
الله معلمی