ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
به نور چشم فاطمه عزیز مصطفی بگو به جان نثار راه حق شهید نینوا بگو
به غرق خون تشنه لب به عاشق خدا بگو به آن که از برای دین سرش شد از بدن جدا
سرش شد از بدن جدا
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
به آنکه خیمه گاه عشق به وادی بلا زده به آنکه ناصران دین به هر زمان ندا زده
میان خون خویشتن ز عشق دست و پا زده به آنکه زد به ماه خون به ما ندای الوفا
به ما ندای الوفا
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
به محضر مقدسش برو سلام ما رسان به پیشگاه حضرتش پیام ما نما بیان
کنار خیمه ی حسین ز معرفت ز سوز جان بایست با ادب بگو سلام گرم جبهه ها
سلام گرم جبهه ها
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
صلا زدی ز کربلا فدای آن کلام تو خمینی عزیز شد مبلغ پیام تو
حکم قیام داده در تداوم قیام تو سپاه حق نموده است پرچم سرخ تو ببا
پرچم سرخ تو ببا
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
سفینه النجاتی و نص صریح کوثری نور جمال کبریا مونس جان حیدری
به لشکر دلیر حق حسین جان تو سروری سپاه نصر آمده ز سرزمین لاله ها
ز سرزمین لاله ها
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
ایا حسین تشنه لب ایا عزیز فاطمه به کربلایت آمدیم بدون هیچ واهمه
مطیع امر رهبریم که واجب است بر همه به یاورت روح خدا نموده ایم اقتدا
نموده ایم اقتدا
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
نمی دهیم فرصتی به نسل قاتلان تو کشته شویم اگر همه کشیم دشمنان تو
کنیم فتح کربلا حسین قسم به جان تو دوای وصل تو دهد درد فراق را شفا
درد فراق را شفا
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
نام تو ای حسین عشق برده ز دل قرار ما ربوده هوش از سر و ز کف شد اختیار ما
تو در میان سنگری غرق به خون کنار ما تو آن همیشه شاهدی به هر زمان و هر کجا
به هر زمان و هر کجا
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
شاعر: حاج حبیب الله معلمی

